خانه / مقالات / اشعار / مثنوی کوثر فیض ابدیت، از دیوان عترت خورشید سرودۀ استاد محمد قدسی

مثنوی کوثر فیض ابدیت، از دیوان عترت خورشید سرودۀ استاد محمد قدسی

كوثر فيض ابديّت

 

فاطمه(س)اي حضرت خير­النساء !

دخت نبي ، همسر شير خدا

 

 

اي­كه تو بر آلِ­ كسا محوري !

بر سر زن­هاي جهان ، افسري

 

جان جهان ، نفس مسيحاي توست

نون و قلم ، نطق شكر خاي توست

 

مبدأ قانون شريعت تويي

نَيّر مشكات حقيقت ، تويي

 

سرّ تو شيرازة قالوا بَلي است

قائمة عرش ، ز نامت به پاست

 

علت غائي به دو عالم تويي

جوهرة عالم و آدم تويي

 

هستيت ، آيينة اللهُ نور

مِهر درخشندة يومُ النشور

 

كوثر فيض ابديت تويي

مظهر نورِ احديّت تويي

 

مرتبه­ات ، غايت قصواي حق

حُبّ تو همتاي تولاي حق

 

وصف تو افزون ز دو صد مصحف است

خلق ترا، امر ترا ، در كف است

هست ترا منزلت اي عشق كل !

پايه فراتر ز مقام رُسُلْ

 

در دو جهان ، كفو علي(ع) جز تو نيست

اُمّ ابيهاي نبي ، جز تو كيست ؟

 

نخل نبوت ، ز تو پر برگ و بار

باغ امامت ، ز تو رنگين­بهار

 

زهره و انسية حورا ، تويي

نورِ دلِ سيّد بطحا تويي

 

پردگيان حرمِ كبريا

جز تو ندارند به كس التجا

 

در حرمت ، نادرة روزگار

مريم و حاجر شده خدمت­گزار

 

تابع فرمان تو دورِ سپهر

آينه­گردان تو مهتاب و مهر

 

حُجب و حيا را تو حيا داده­اي

خضر شرف را تو بقا داده­اي

 

طفل دبستان تو صبر و رضاست

ريزه­خور خوان تو جود و سخاست

خوانده نبي ، پارة پيكر ترا

شافعه ناميده به محشر ترا

 

انس پيمبر، به وجود تو بود

سينة او، طور شهود تو بود

 

بود علي(ع) را ، ز تو آرامِ جان

بست به ديدار تو احرام جان

ياس وجود تو چو پژمرده گشت

روح علي(ع) ، در غمت آزرده گشت

 

گر كه نمي­بود نهان تربتت

فاش نمي­گشت به كس غربتت

 

خاک مزار تو كه داند كجاست ؟

محرم اين راز ، كه جز مرتضي(ع) است ؟

 

شرح غمت نامة سربسته بود

حادثة پهلوی بشکسته بود

 

از علی(ع) آن چهره نهان ساختي

در غم خود ، سوختي و ساختي

 

 

نامة سر­بسته به شب باز شد

صورت نيلي شده ابراز شد

 

خواند علي(ع) ، نامة سَر­بسته را

فاجعة پهلوي بشكسته را

 

فاطمه جان(س) ! بي تو علي (ع)پير شد

گريه­اش از غصه گلوگير شد

 

بر سر خاكت ، دِلِ شب مي­نشست

سوخته­دل ، شكوه به لب مي­نشست

 

تعزيه مي­خواند ز ديوار و در

زمزمه مي­كرد ، چو مرغ سحر

 

كي گُلِ من ؟ زود تو پرپر شدي

باعث تنهايي حيدر شدی

 

خانه­ام اي محرمِ درد­آشنا !

بي گُلِ روي تو ندارد صفا

 

كو دگرم ، هم­نفسي ، هم­دمي؟

زخم جگر­سوز مرا مرهمی ؟

 

گوش تو بر راز دلم باز بود

با سخنم ، جان تو دمساز بود

داغ دل از ياد غمت تازه شد

گرية من ، بيش ز اندازه شد

 

بوي تو پيچيده به كاشانه­ام

خيز و بیا باز سوی خانه­ام

 

ليك دگر ، دست به پهلو مگير

دست بر آن سينه و بازو مگير

 

هست حسين و حسن و زينبت

منتظر زمزمة يا ربت

 

فاطمه جان(س) ! (قدسي) آتش­نوا

هست به درگاهِ تو خرمن­گدا

 

سینة او طور تولاي توست

چارة دردش ز مداواي توست

بازدیدها: 26

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × 4 =