خانه / مقالات / قرآن / تدبر، تعقل ،تفکر / تدبر در قرآن شمارۀ 18

تدبر در قرآن شمارۀ 18

***تدبر در قرآن شمارۀ 18

موضوع تبلیغ رسالت پیامبر (ص) امر ولایت علی (ع) را

پیامبران در راه توحید بار هر گونه رنجی به دوش کشیده اند به خصوص پیامبر ما ص که در المعجم المفهرس لالفاظ الحدیث نبوی .ج1.ص50  آمده است که فرمودند:اُذیتُ فِی الله  یعنی در راه خدا آزار دیدم و باز فرمود:مااُوذیَ نَبیٌّ قَطُّ مِثلُ ما اُوذیتُ یعنی هرگز هیچ پیامبری مانند من آزار ندید و در بحارالانوار، ج 39، ص 56. روایت است که فرمودند  ما اوذی نبی بمثل ما اوذیتُ یعنی هیچ پیامبری مانند من آزار ندید

مولانا در این باره می فرماید:  

( 2007) نفس‏ها را تا مُرَوَّض كرده‏ام      

                                 زين ستوران بس لگدها خورده‏ام‏

چون برای تربیت  نفس ها  همت گماشتم  از این ستورانِ نفس ، لگدها و آزارها دیده ام.

 ( 2008) هر كجا باشد رياضت باره اى         

                                         از لگدهااش نباشد چاره اى

‏ و این قاعده برای همه رهبران دل سوز هست که هرکجا کسی باشدکه علاقمند به تربیت مردم است، گریزی ندارد از آزار مردم.

( 2009) لاجرم اغلب بلا بر انبياست           

                                    كه رياضت دادن خامان بلاست

‏ ناچار بیشتر بلاها و آسیب ها متوجه انبیاست، زیرا تربیت انسان های ناپخته بسیار سخت است.

«در موضوع مصیبت بر انبیای الهی در همین دفتر چهارم ابیات 100 و 101 بحث کردیم

          زين سبب بر انبيا رنج و شكست      

                               از همه خلق جهان افزون تر است‏

 100 د فتر 4  

درالكافي، الشیخ الکلینی، ج3، ص635، (ط – دارالحديث)روایت از امام باقر علیه السّلام است که می‌فرمایدأَشَدُّ النَّاسِ بَلَاءً الْأَنْبِيَاءُ، ثُمَ‌ الْأَوْصِيَاءُ، ثُمَ‌ الْأَمَاثِل‌ فالْأَمَاثِل » 

( 2010) سُكسكانيد از دَمم يُرغا رويد        

                                     تا يَواش و مركب سلطان شويد

شما اسبان ناهمواری هستید اما از نَفَس و تربیت من اسبانی تیزرو می شوید، اسبانی نرم رفتار و آماده برای مرکب سلطانی.

 

( پاورقی :سُكسُك: ناهموار. يُرغا: (تركى) يَراغه، تيز رو.

يَواش: (تركى) نرم رفتار. )

 

( 2011) قُل تَعَالَوا قُل تَعَالوا گفت رب           

                                           اى ستوران رميده از ادب‏

پروردگار گفت: بگوبیایید!بگوبیایید! ای چهارپایان از تربیت دور شده.

 

اى ستورانى كه در مسابقه ملول هستيد خداى تعالى مكرر فرموده است كه قُلْ تَعالَوْا 6: 151 و بپيغمبر خود فرموده است بگو به آنها كه بياييد

( پاورقی :قُل تَعَالوا.. در سورةآل عمران آیة 64  ذيل بيت  2006  همین دفتر 4  )

( 2012) گر نيايند اى نبى غمگين مشو           

                            ز آن دو بى‏تمكين تو پُر از كين مشو

ای پیامبر (ص) اگر آن ها پذیرای هدایت نبودند، ناراحت مباش و  به خاطر تعدادی نا فرمان پر از کینه و دشمنی مشو.

یک بحث قرآنی پیرامون این موضوع تبلیغ ولایت توسط رسول خدا ص

« در بخشی از آیة 64 سورةآل عمران می فرماید :  فَإن تَوَلَّوا فَقُولُوا اشهَدُوا بِأنَّا مُسلِمُونَ یعنی و اگر پشت كردند پس بگوييد گواه باشيد ما مسلمانانيم».

در سورةکهف/5/ ص294:فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ عَلىَ ءَاثَارِهِمْ إِن لَّمْ يُؤْمِنُواْ بِهَاذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا شايد تو از پى ايشان از غم اينكه چرا قرآن را باور ندارند خويشتن را هلاك كنى ، در سورة مزمل آیة 10 و 11 ص574  می فرماید:وَ اصْبرِْ عَلىَ‏ مَا يَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْرًا جَمِيلًا یعنی و در برابر زخم زبانهاى مشركين صبر كن و اگر هم قهر مى‏كنى قهرى ملايم و خوشايند و سازنده بكن  وَ ذَرْنىِ وَ المُْكَذِّبِينَ أُوْلىِ النَّعْمَةِ وَ مَهِّلْهُمْ قَلِيلاً یعنی و اما تكذيب‏ گران كه بجز داشتن نعمت من انگيزه‏اى براى تكذيب آيات من ندارند امرشان را به خود من واگذار كن و اندكى مهلتشان ده

که نشان دهنده آن است که نباید رسول خدا ص بیش از حد برای ناگروندگان خود را به زحمت بیندازد و باید از آنان کناره گیری جمیل بکند یعنی نه ترک کامل و نه دوستی تنگاتنگ ،بلکه قرآن راه میانه که هجر جمیل است را توصیه می کند 

انتظار مشرکان از پیامبر ص در آیات زیر بیان می شود

 درسورة إسراء آیة90  و 91 و 92 و 93 ص291 می فرماید: وَ قَالُواْ لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتىَ‏ تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الْأَرْضِ يَنبُوعًا یعنی مشرکان صريحا گفتند: ما هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد تا آنكه از زمين براى ما چشمه آبى بيرون آرى  أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِّن نخَِّيلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهَرَ خِلَالَهَا تَفْجِيرًا یعنی  يا آنكه تو را باغى از خرما و انگور باشد كه در ميان آن باغ نهرهاى آب جارى گردد ، أَوْ تُسْقِطَ السَّمَاءَ كَمَا زَعَمْتَ عَلَيْنَا كِسَفًا أَوْ تَأْتىِ‏َ بِاللَّهِ وَ الْمَلَئكَةِ قَبِيلاً یعنی يا آنكه همانطور كه خودت پنداشتى آسمان بر سر ما فرو افتد يا آنكه خدا را با فرشتگانش مقابل ما حاضر سازى ، أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِّن زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقىَ‏ فىِ السَّمَاءِ وَ لَن نُّؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتىَ‏ تُنزَِّلَ عَلَيْنَا كِتَابًا نَّقْرَؤُهُ  قُلْ سُبْحَانَ رَبىّ‏ِ هَلْ كُنتُ إِلَّا بَشَرًا رَّسُولًا یعنی يا آنكه خانه‏اى از طلا تو را باشد و يا بر آسمان بالا روى، البته ادعاى تو را كه به آسمان رفتم قبول نمى‏كنيم بلكه بايد كتابى بر ما نازل كنى آن را به چشم خود قرائت كنيم (اى رسول) بگو خدا منزه است (از اينكه من او را و يا فرشتگانش را حاضر سازم) و من فرد بشرى بيشتر نيستم كه از جانب او به رسالت آمده‏ام »

و اگر وظیفة پیامبر ص د ر مرحله رسالت طبق سورة آل عمران آیة 20 و مائده آیة 92 و 99 تنها ابلاغ رسالت است بنابراین دلسوزی بیش از حد از دایرة وظیفة او بیرون است

نکتة آخری که باید گفته شود و با آن بحث را خاتمه داد این است که اگر رسول خدا ص بیش از حد دلسوزی برای قبول اسلام مشرکان می فرماید به خاطر گفتن صرفا یک لفظ شهادتین و عمل به پاره ای احکام نیست بلکه هدف آن بزرگوار این بوده که با این مقدمه همگان را برای پذیرش امر ولایت امیر مومنان علی ع که انتهای راه و رسیدن به صراط مستقیم است و در نهایت رستگاری در قیامت است آماده کند و شاهد این مطلب آیة 67 سورة مائده ص119 است * يَأَيهَُّا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ  وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ  وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ  إِنَّ اللَّهَ لَا يهَْدِى الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ یعنی اى فرستاده ما آنچه را از ناحيه پروردگار بتو نازل شده برسان و اگر نكنى (نرسانى) اصلا پيغام پروردگار را نرساندى و خدا تو را از (شر) مردم نگه مى‏دارد زيرا خدا كافران را هدايت نمى‏فرمايد (به مقاصدشان نمى‏رساند)

که مقصود از این آیه موضوع غدیر خم است که اگثر مفسران اهل تسنن و همة مفسران شیعه بر آن اتفاق نظر دارند

مفسرين اهل سنت از جمله فخر رازي ادعا می کند که شان نزول این آیه واقعه غدیر است و درذیل سه سند از اهل سنت می آوریم

اول :  در تفسير فخر رازي، ج12، ص401 المؤلف: أبو عبد الله محمد بن عمر بن الحسن بن الحسين التيمي الرازي الملقب بفخر الدين الرازي خطيب الري (المتوفى: 606هـ)، الناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت، الطبعة: الثالثة – 1420 هـ آمده است :

نَزَلَتِ الْآيَةُ فِي فَضْلِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ، وَلَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ أَخَذَ بِيَدِهِ وَقَالَ: «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ» فَلَقِيَهُ عُمَرُ/ رَضِيَ اللَّه عَنْهُ فَقَالَ: هَنِيئًا لَكَ يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ أَصْبَحْتَ مَوْلَايَ وَمَوْلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ وَمُؤْمِنَةٍ، وَهُوَ قَوْلُ ابْنِ عَبَّاسٍ وَالْبَرَاءِ بْنِ عَازِبٍ وَمُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ.
هنگامی که اين آيه نازل شد، نبي مكرم(صلی الله علیه وآله) دست علي(علیه السلام) را گرفت و او را به عنوان خليفه معرفي كرد. به دنبال آن، خليفه دوم با علي (علیه السلام  )ملاقات كرد و به او تبريك گفت. اين سخن ابن عباس و براء بن عازب و محمد بن علي است.   که می گفتند  

اين آيه قرآن را اينگونه قرائت مي‌كرديم، يعني برسان رسالت حق را كه علي(علیه السلام) مولاي مؤمنين است

دوم :دیگر از مفسران سنی سيوطي است که از ابن ابي حاتم و ابن مردويه و ابن عساكر از ابو سعيد خدري نقل مي‌كند

… , عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ , قَالَ: نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ {يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ} [المائدة: 67] فِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ
(تفسير القرآن العظيم لابن أبي حاتم ج4 ص1172 المؤلف: أبو محمد عبد الرحمن بن محمد بن إدريس بن المنذر التميمي، الحنظلي، الرازي ابن أبي حاتم (المتوفى: 327هـ)، المحقق: أسعد محمد الطيب، الناشر: مكتبة نزار مصطفى الباز – المملكة العربية السعودية، الطبعة: الثالثة – 1419 هجری)
سوم : دیگر تفسير ابن ابي حاتم است که از تفاسيري است كه مورد تأييد اهل سنت حتي ابن تيميه است که مي‌گويد: تفسير ابن ابي حاتم تفسير معتبر است. روايات ضعيف و جعلي در اين تفسير نيست.

ابن مسعود مي‌گويد: ما در زمان پيامبر(صلی الله علیه وآله) اين آيه را اين‌گونه مي‌خوانديم:
وأخرج ابن مردويه عن ابن مسعود قال: كنا نقرأ على عهد رسول الله صلّى الله عليه وسلّم يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ أن عليا ولي المؤمنين وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وخبر الغدير عمدة أدلتهم على خلافة الأمير كرم الله تعالى وجهه،

(روح المعاني في تفسير القرآن العظيم ج3 ص359 المؤلف: شهاب الدين محمود بن عبد الله الحسيني الألوسي (المتوفى: 1270هجری)، المحقق: علي عبد الباري عطية ، الناشر: دار الكتب العلمية – بيروت، الطبعة: الأولى، 1415 هـ ،عدد الأجزاء: 16 (15 ومجلد فهارس) الدر المنثور للسيوطي، ج2، ص298 – فتح القدير للشوكاني، ج2، ص60 – المنار لرشيد رضا، ج6، ص463)

و ذیل آیاتی که رسول خدا ص را با عنوان رسول خطاب می فرماید روایاتی از اهل بیت علیهم السلام در کتاب برهان آمده است که خداوند  رسول خدا ص را مامور تبلیغ ولایت امیر مومنان علی ع می کند

از جمله در سورة نساء آیة 80 و 170  و  اعراف آیة 157 و آیات بسیاری دیگر

    رسول خدا از آن جهت که می دانستند قبول نکردن ولایت علی ع موجب خسران و ورود در آتش دوزخ است بنابراین این رحمه للعالمین  برای هدایت مردم تا سرحد جان ،دل می سوزاند

 والسلام

فاعلیت و قابلیت

       یکی از موضوعاتی که هم عقل و هم نقل آیات و روایات برای آن دلائل زیادی را اقامه می کند موضوع محدود بودن ظرفیت های افراد است

قرآن در سورة نوح آیة 14ص571 می فرماید :وَ قَدْ خَلَقَكمُ‏ْ أَطْوَارًا یعنی اوست كه شما را به اشكال و احوالى مختلف آفريد و این معیار هم در مورد طبقات مختلف انسان ها چه مومن و چه کافر و منافق درست است و چه در مورد طایفة جن و شیاطین و چه در مورد فرشتگان

حتی در مورد انبیای الهی این قاعده را می توان صحیح دانست و آیاتی نظیر سوره اسراء آیة 84 ص290  :قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلىَ‏ شَاكلَِتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَى‏ سَبِيلًا یعنی تو به خلق بگو كه هر كس بر حسب ذات و طبيعت خود عملى انجام خواهد داد و خداى شما بر آن كس كه راه هدايت يافته از همه آگاهتر است و در سورة انعام آیة 132 ص 145 می فرماید :وَ لِكُلٍ‏ّ دَرَجَتٌ مِّمَّا عَمِلُواْ  وَ مَا رَبُّكَ بِغَفِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ یعنی و همه را از آن عمل ‏هايى كه كرده‏اند رتبه‏هايى است و پروردگار تو از اعمالى كه مى‏كنند بى خبر نيست

در سورة بقرة  آیة  253 ص 42 در بارة مقامات متفاوت پیامبران  می فرماید :

تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلىَ‏ بَعْضٍ  مِّنْهُم مَّن كلََّمَ اللَّهُ  وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ  وَ ءَاتَيْنَا عِيسىَ ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَ أَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ  وَ لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِينَ مِن بَعْدِهِم مِّن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَ لَاكِنِ اخْتَلَفُواْ فَمِنهُْم مَّنْ ءَامَنَ وَ مِنهُْم مَّن كَفَرَ  وَ لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُواْ وَ لَاكِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ یعنی اين پيامبران بعضى از ايشان را بر بعض ديگر برترى داده‏ايم بعضى از آنان كسى بوده كه خدا با وى سخن گفت و بعضى از آنان را مرتبه‏ها بالا برد و عيسى بن مريم را محبت داديم و او را به روح پاك قوى كرديم، اگر خدا مى‏خواست كسانى كه پس از پيامبران بودند با وجود حجت‏ها كه سويشان آمده بود با هم جنگ نمى‏كردند ولى مختلف شدند، از آنان كسانى بودند كه ايمان داشتند و كسانى بودند كه كافر بودند، اگر خدا مى‏خواست با هم كارزار نمى‏كردند ولى خدا هر چه بخواهد مى‏كند

و در سورةیوسف   آیة 76 ص 244 باز هم در بارة درجات انبیا ی الهی و این که بالا تر از هر کدام از آن ها عالم تری هست می فرماید : ….نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَّن نَّشَاءُ  وَ فَوْقَ كُلّ‏ِ ذِى عِلْمٍ عَلِيمٌ یعنی ….ما درجات هر كس را كه بخواهيم بالا مى‏بريم و برتر از هر صاحب علمى، عالمى است

و در بارة سایر مومنان درسورة أنعام  آیة165 ص 150 می فرماید : وَ هُوَ الَّذِى جَعَلَكُمْ خَلَئفَ الْأَرْضِ وَ رَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَتٍ لِّيَبْلُوَكُمْ فىِ مَا ءَاتَئكمُ‏ْ  إِنَّ رَبَّكَ سرَِيعُ الْعِقَابِ وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَّحِيمُ  یعنی او است كسى كه شما را خليفه‏هاى زمين قرار داد و برخى را به درجاتى بر بعض ديگر برترى داد تا شما را در آنچه به شما داده آزمون كند، پروردگارت كيفر كردار را به زودى مى‏دهد و همو آمرزگار مهربان است

در سورة زخرف آیة 32 ص 491 در بارة ظرفیت متفاوت زندگی دنیائی مردمان نیز سخن می فرماید :

أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ  نحَْنُ قَسَمْنَا بَيْنهَُم مَّعِيشَتهَُمْ فىِ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا  وَ رَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِّيَتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضًا سُخْرِيًّا  وَ رَحْمَتُ رَبِّكَ خَيرٌْ مِّمَّا يجَْمَعُونَ یعنی مگر اينان مقسم رحمت پروردگار تواند؟ اين ماييم كه معيشت انسانها در زندگى دنيا را تقسيم مى‏كنيم، و بعضى را به درجاتى بالاتر از بعض ديگر قرار مى‏دهيم، تا بعضى بعض ديگر را رام و مسخر خود كنند، و رحمت پروردگار تو از آنچه جمع مى‏كنند بهتر است

در مواردی ، قرآن کریم از این ظرفیت متفاوت به شرح صدر تعبیر می فرماید که آن هم بر دونوع است

اول شرح صدر مثبت ایمانی در سورة انشراح آیة 1 ص596:

 أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ آيا ما سينه تو را گشاده نساختيم؟ و در سورة طه آیة 25 ص313  در بارة دعای حضرت موسی می فرماید : قَالَ رَبّ‏ِ اشْرَحْ لىِ صَدْرِى گفت: پروردگارا سينه مرا بگشاى و در سورة انعام آیة 125 ص 144 در بارة مومنان می فرماید : فَمَن يُرِدِ اللَّهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشرَْحْ صَدْرَهُ لِلْاسْلَامِ …یعنی هر كه را خدا بخواهد هدايت كند سينه‏اش را براى پذيرفتن اسلام مى‏گشايد …

و در سورة انعام آیة 126 ص 144 وَ هَاذَا صرَِاطُ رَبِّكَ مُسْتَقِيمًا  قَدْ فَصَّلْنَا الاَْيَاتِ لِقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ یعنی اين است راه راست پروردگار تو، و به راستى ما اين آيه‏ها را براى كسانى كه اندرز مى‏گيرند شرح داده‏ايم

و در سورة انعام آیة 127 ص 144  لهَُمْ دَارُ السَّلَامِ عِندَ رَبهِِّمْ  وَ هُوَ وَلِيُّهُم بِمَا كاَنُواْ يَعْمَلُونَ یعنی ايشان در پيشگاه پروردگارشان سراى سلامت دارند و همو به پاداش كارهايى كه مى‏كرده‏اند دوستدار ايشان است

و در  سورةزمر آیة 22 ص 461 می فرماید : أَ فَمَن شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْاسْلَمِ فَهُوَ عَلىَ‏ نُورٍ مِّن رَّبِّهِ  فَوَيْلٌ لِّلْقَاسِيَةِ قُلُوبهُُم مِّن ذِكْرِ اللَّهِ  أُوْلَئكَ فىِ ضَلَالٍ مُّبِينٍ یعنی آيا كسى كه خدا سينه‏اش را پذيراى اسلام كرد و در نتيجه همواره با نور الهى قدم برمى‏دارد چون سنگدلان است. پس واى بر سنگدلانى كه ياد خدا دلهايشان را نرم نمى‏كند آنان در ضلالتى آشكارند

دوم : شرح صدر منفی کفر و نفاق : در سورة نحل آیة106 ص 279 میفرماید :مَن كَفَرَ بِاللَّهِ مِن بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئنِ‏ُّ  بِالْايمَانِ وَ لَاكِن مَّن شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ یعنی  و هر كه از پس ايمان آوردنش منكر خدا شود، نه آنكه مجبور شده و دلش به ايمان قرار دارد، بل آنكه سينه به كفر گشايد، غضب خدا بر آنها باد و عذابى بزرگ دارند

شاهد دیگر در سورة انعام قسمت پایانی آیة 125 ص 144 در بارة کافران می فرماید : …  وَ مَن يُرِدْ أَن يُضِلَّهُ يجَْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فىِ السَّمَاءِ  كَذَالِكَ يجَْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلىَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ یعنی … و هر كه را بخواهد گمراه كند سينه‏اش را تنگ و سخت نموده گويى مى‏خواهد به آسمان بالا رود، بدينسان خدا بر كسانى كه ايمان نمى‏آورند ناپاكى مى‏نهد

 

این بحث در ابتدا شبهة جبر را به ذهن نا آگاهان الغاء می کند که از آن روی که خداوند دادن شرح صدر را به خود نسبت می دهد پس بندگان را گناهی نیست

پاسخ این شبهه آن است که باید ببینیم خداوند همان گونه که در سورة انعام قسمت پایانی آیة 125 ص 144 در بارة کافران گذشت که می فرماید : …  وَ مَن يُرِدْ أَن يُضِلَّهُ يجَْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا

اگر بدانیم که خداوند چه کسانی را گمراه می کند و بر عکس چه کسانی را هدایت می کند آن وقت پاسخ شبهه داده می شود ، برای روشن شدن این مطلب باز به سراغ قرآن می رویم

نخست شواهد قرآنی که خداوند چه کسانی را هدایت می کند ؟

پاسخ  : درسورة شوری آیة 13 ص 484 آمده است : اللَّهُ يجَْتَبىِ إِلَيْهِ مَن يَشَاءُ وَ يهَْدِى إِلَيْهِ مَن يُنِيبُ

شاهد دیگر در سورة رعد آیة 27 ص 252 می فرماید :قُلْ إِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَن يَشَاءُ وَ يهَْدِى إِلَيْهِ مَنْ أَنَابَ

نتیجه : خداوند کسانی که اهل انابه اند را هدایت می کند و ابراهیم ع طبق سورة هود آیة 75  و حضرت داوود ع طبق سورة ص آیة 24 اهل انابه بوده اند و طبق سورة زمر آیة  17 اهل انابه از طاغوت گریزانند

دوم : خداوند چه کسانی را گمراه می کند؟

پاسخ : طبق سورة ابراهیم آیة 27 ص  ظالمین را خدا گمراه می کند

سوال : ظلم چیست و ظالمان چه کسانی هستند ؟

پاسخ :روایت از امیر مؤمنان است که ظلم خارج شدن هر چیزی از آن وضعی هست که خداوند برایش قرار داده است

پرسش : عدالت چیست؟

پاسخ : طبیعی است که قرار دادن هر چیزی در جای خودش وحکم به آنچه که خدا نازل کرده است  (بِمااَنزَلَ الله)  از مصادیق بارز عدالت است

پس آنانی که طبق سورةمائده /45/ص115:….  وَ مَن لَّمْ يحَْكُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأُوْلَئكَ هُمُ الظَّالِمُونَ

حکم می کنند به آنچه که خداوند آن را نازل نکرده است

آن ها ظالمان اند

سوال : خداوند چه چیزی را نازل نکرده است

پاسخ : طاغوت را و در بسیاری از آیات دستور داده است که به آن کفر ورزیم از جمله در سورة بقره آیة 256  ص 42 می فرماید :فَمَن يَكْفُرْ بِالطَّغُوتِ وَ يُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى‏ لَا انفِصَامَ لَهَا  وَ اللَّهُ سمَِيعٌ عَلِيمٌ

دستور کفر به طاغوت را صادر می کند و ایمان را در برابر طاغوت قرار می دهد

و در آیه 17 زمر گذشت که اهل انابه از طاغوت بیزارند

در این جا یک سوال از اهل سنت داریم که آیا خداوند بعد از پیامبر ص فرموده بود که آن سه نفر را به خلافت قبول کنید یا آن که امیر مومنان را طبق آیة 67 سورة مائده چانشین و وصی رسول خدا وند قرار داده بود ؟

آن ها هیچ پاسخی جز این ندارند که بگویند مردم خود آن سه نفر را برگزیدند

پس نتیجه می گیریم که آن سه نفر اولا طاغوت اند و ظالم در ثانی گروندگان به آن ها نیز طبق سورة مائده /45/ص115 زیر بار ما انزل الله نرفتند و طبق سورة نساءآیة 60  ص88 :

أَ لَمْ تَرَ إِلىَ الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ ءَامَنُواْ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُواْ إِلىَ الطَّغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُواْ أَن يَكْفُرُواْ بِهِ وَ يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُضِلَّهُمْ ضَلَالَا  بَعِيدًا یعنی مگر آن كسان را كه خيال مى‏كنند به كتاب تو و كتابهاى سلف ايمان دارند نمى‏بينى كه مى‏خواهند محاكمه نزد حاكم طاغوتى ببرند، با اين كه مامور شدند به طاغوت كفر بورزند، آرى اين شيطان است كه مى‏خواهد به ضلالتى دور گمراهشان كند

و در آیة بعدی یعنی61 می فرماید :وَ إِذَا قِيلَ لهَُمْ تَعَالَوْاْ إِلىَ‏ مَا أَنزَلَ اللَّهُ وَ إِلىَ الرَّسُولِ رَأَيْتَ الْمُنَافِقِينَ يَصُدُّونَ عَنكَ صُدُودًا

وقتى به ايشان گفته مى‏شود به سوى حكمى كه خدا در كتابش نازل كرده- و حاكمى كه نشانى‏هايش را در آن كتاب بيان نموده- بياييد، و به آن حكم گردن نهيد، منافقين را مى‏بينى كه نمى‏گذارند اين سخن اثر خود را بكند، و با تمام نيرو مردم را از آمدن به نزد تو باز مى‏دارند

 

اینان خلافت را که نوعی حکمیت است نزد طاغوت بردند و در نتیجه هم گمراه اند و هم منافقان اند

نتیجه : پس روشن شد که جبر در کار نیست و خداوند هر که را اهل انابه است هدایت و هرکه را ظالم است گمراه می کند و ظالم یعنی ولی را از جایگاهی که خداوند برای او قرار داده برداشته و دیگران را به جای او نشاندن  کاری که اهل تسنن بعد از رسول خدا ص مرتکب آن شدند پس ظالم شدند و گمراه گردیدند

و اینان طبق سورة بقره آیة 254 ص 42 ،وَ الْكَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ  ،کافرند

و اینان همان کوران و کرانی هستند که طبق سورة انبیا ء آیة 97 ص 330 :وَ اقْترََبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ فَإِذَا هِىَ شَاخِصَةٌ أَبْصَرُ الَّذِينَ كَفَرُواْ يَاوَيْلَنَا قَدْ كُنَّا فىِ غَفْلَةٍ مِّنْ هَاذَا بَلْ كُنَّا ظَلِمِينَ

وقتی در قیامت چشمشان باز می شود می گویند ما اهل غفلت از امر ولایت امیر مومنان  علی ع بودیم

یک نکتة دقیق که از این بحث نتیجه گرفته می شود آن است که تنها راه برون رفت از بن بست حدود ، هم مثبت و هم منفی دست برداشتن از ظلم و توبه و استغفار از آن است تا خداوند توفیق شرح صدر را به انسان عنایت کند و این توبه و استغفار توبه از راه غیر ولایت را پیمودن است کاری که حضرت آدم ع بعد از هبوط کرد و به درگاه خدا وند درسورة الأعراف آیة 23ص 153 عرضه داشت :قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَ إِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَ تَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسرِِينَ

با این توبه مشمول عفو الهی قرار گرفته و از بن بست محدودیت در خسران و ظلم و کفر نجات پیدا می کند

در باره این محدودیت در شرح صدر و حال این گروه ظالم در دنیا  مولانا  ابیاتی می فرماید که ذیلا به عرض می رسد :

 ( 2013) گوش بعضى زين تعالَوا ،ها ،كر است          

                                   هر ستورى را صِبطلى ديگر است‏

گوش بعضی از شنیدن این دعوت که به سمت هدایت بیایید کر است،  و به عنوان مثال ، برای هر چهار پایی اصطبلی مخصوص او  وجود دارد.

 «دراعراف، 179 :وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها و  در سورة نوح آیة6،در باره قوم نوح است: فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعائِي إِلاَّ فِراراً. »

 ( 2014) منهزم گردند بعضى زين ندا    

                                      هست هر اسبى طويله او جدا

و بعضی از ندای دعوت تو گریزان هستند، زیرا این ها  در مثل ،اسبانند و هر اسبی را طویله ای مخصوص به اوست که بدان عادت کرده است و در همان جا آرام و قرار دارد

 ( 2015) منقبض گردند بعضى زين قَصَص       

                               ز آن كه هر مرغى جدا دارد قفص

و باز بعضی از شنیدن این حرف رنجیده خاطر می شوند و رو ترش می کنند زیراکه هر مرغی قفصی جدا دارد.‏

« درآل عمران، 62 :إِنَّ هذا لَهُوَ اَلْقَصَصُ اَلْحَقُّ. »

« پاورقی :منقبض گشتن: ترنجيده شدن، رو ترش كردن.»

مولانا مصرع دوم را در بعد مثبت وصف فرشته گان الهی می داند  که در سورة صافات /164و165/ص452:وَ مَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَّعْلُومٌ یعنی و هر يك از ما (فرشتگان) مقام و پستى معين داريم  وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ  یعنی همواره آماده به خدمت در صف ايستاده‏ايم  و در ادامه می فرماید :

 ( 2016) خود ملايك نيز ناهمتا بُدند         

                           زين سبب بر آسمان صف صف شدند

ملائک هم همه مثل هم نیستند و به همین دلیل در آسمان ها دسته دسته و گروه گروه شدند.

«  درنهج البلاغه، خطبه 1 به فرموده‏ى على (ع): گروهى از آنان در سجده‏اند و ركوع نمى‏گزارند، و گروهى در ركوع‏اند و ياراى ايستادن ندارند. و گروهى بى‏هيچ  ملالت لب از تسبيح نابسته اند.»

سپس مولانا مثالی می آورد تا بیشتر حدود ظرفیت افراد را چه در شرک و چه در ایمان روشن کند می فرماید:

 ( 2017) كودكان گر چه به يك مكتب درند     

                                        در سَبَق هر يك ز يك بالاترند

کودکان اگر چه به یک مدرسه می روند ولی در درس هر یک مراتبی دارند و بعضی از دیگری بالاترند.

 ( پاورقی :سَبَق: درس خواندن.)

( 2018) مشرقىّ و مغربى را حِسّ‏هاست     

                                    منصب ديدار، حسِّ چشم راست‏

مثال دیگر :همۀ انسان ها حواسّ مختلفی دارند ولی برای دیدن فقط از حسّ بینایی استفاده می کنند.

(پاورقی :منصب ديدار: نيروى بينش. )

 ( 2019) صد هزاران گوش‏ها گر صف زنند            

                                     جمله محتاجان چشم روشن‏اند

اگر صد هزار گوش جمع شوند باز همۀ آن ها برای دیدن محتاج چشم بینا هستند چون از گوش کار دیدن بر نمی آید.

 ( 2020) باز صفِّ گوش‏ها را منصبى     

                                        در سماع جان و اخبار و نُبِى

‏ صف گوش ها هم منصب و مقامی برای خود دارند و آن شنیدن سرود و پایکوبی جان و اخبار و کلام قرآن است.

( 2021) صد هزاران چشم را آن راه نيست    

                                هيچ چشمى از سماع آگاه نيست‏

صد هزاران چشم راهی برای شنیدن ندارند زیرا هیچ چشمی از شنوایی اطلاعی ندارد.

( 2022) همچنين هر حسّ يك يك مى‏شمر        

                                   هر يكى معزول از آن كارِ دگر

و با این بیان دقت کن که  هر حسی را که نام ببری هر کدام از انجام کار حسّ دیگر ناتوان است.

 ( 2023) پنج حس ظاهر و پنج اندرون      

                                  ده صف‏اند اندر قِيامُ الصَّافون‏

و پنج حسّ ظاهر و پنج حسّ باطن، ده صف شده اند و ایستاده اند.« شاید منظور مولانا از قِيامُ الصّافون ،ایستادن به صورت صف  و اشارة او به سورة صافات آیة 165، وَ إِنَّا لَنَحْنُ اَلصَّافُّونَ. این باشد که تمام حس های ده گانه در کاری که به آن ها واگذار شده است فرمان از حضرت حق می برند

          پنج حسّى از برون مَيسور او           

                              پنج حسّى از درون مأمور او

3576 1  »

 ( 2024) هر كسى كو از صف دين سركش است             

                         مى‏رود سوى صفى كآن واپس است‏

هر کسی سرکشی کند و از صف دینداران بیرون رود در ردیف عقب تر و نازل تر جای می گیرد.

«صف/2/ص551: يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ هان اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چرا چيزهايى كه خود عمل نمى‏كنيد به مردم مى‏گوييد

بقره/44/ص7: أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبرِِّ وَ تَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَ أَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ  أَ فَلَا تَعْقِلُونَ شما كه كتاب آسمانى ميخوانيد چگونه مردم را به نيكى فرمان ميدهيد و خودتان را از ياد مى‏بريد چرا بعقل در نمى‏آئيد »

مولانا بعد از آن که موضوع جنبة فاعلی و قابلی موجودات عالم را با مثال های مختلف بیان کرد باز به موضوع قبلی که در ابیات 1992تا 2012 برمی گردد و همام طور که گفتیم که به پیامبر ص دستور داده شد   به هجر جمیل روی آورد ، باید دست از تبلیغ برندارد تا هرکس دست از ظلم بر خود برداشت به او و وصی او بگرود

پس  می فرماید :

 ( 2025) تو ز گفتارِ تَعَالَوا كم مكن       

                          كيمياى بس شگرف است اين سخن‏

ای پیامبر ص !تو از گفتن این دعوتِ هدایت که بیایید است را کاهش مده که این سخن اکسیری بس عجیب است.

( پاورقی : كسانی كه تربيت مردم را به عهده دارند. باید پيوسته تربيت نيافتگان را بخوانند، هر چند آنان در پذيرش كوتاهى كنند. )

 ( 2026) گر مسى گردد ز گفتارت نفير           

                                     كيميا را هيچ از وى وا مگير

به عنوان مثال :اگر مسی از گفتار تو گریزان شد تو کیمیا را از آن دور مکن.

 ( پاورقی مِس: استعاره از گمراه و ظالم و خاسر و منافق دارد.)

(پاورقی :نفير: گريزان. )

( 2027) اين زمان گر بست نفس ساحرش       

                               گفتِ تو سودش كند در آخرش‏

و اگر نفس افسون کارش اکنون راه او را بسته است، دعوت تو در پایان کار براو اثر خواهد کرد.

( 2028) قل تَعَالَوا قُل تَعَالَوا اى غلام         

                                    هين كه إنَّ اللَّهَ يَدعُو لِلسّلام

ای پیامبر ص که بندۀ حقیقی خدا ئی بگو: بیایید، بیایید  که براستی خداوند همه را دعوت می کند به سلامتی.

«سوره يونس آیة 25 : وَ اَللَّهُ يَدْعُوا إِلى‏ دارِ اَلسَّلامِ 10: 25 »

به قول خواجة شیراز

پند حکیم محض ثواب است و عین خیر

فرخنده آن کسی که به سمع رضا شنید

حافظ وظیفة تو دعا گفتن است و بس

در بند آن مباش که نشنید یا شنید

و به فرمودة سعدی :

من آن چه شرط بلاغ است با تو می گویم

تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال

سپس روی سخن را به سمت خواجگان فخر فروش متکبر ظالم و خاسر می برد و می فرماید :

( 2029) خواجه باز آ از منىّ و از سرى       

                             سرورى جو كم طلب كن سرورى‏

ای خواجه! از خودبینی و سروری دست بردار و بزرگ و سروری را جست و جو کن و در پی ریاست طلبی مباش.

 

بازدیدها: 78

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 × 5 =