خانه / مقالات / قرآن / نکات قرآنی آیۀ بسم الله الرحمن الرحیم – جلسه دوم

نکات قرآنی آیۀ بسم الله الرحمن الرحیم – جلسه دوم

بسم الله الرحمن الرحيم

سلسله مباحث قرآنی ماه مبارک رمضان سال 1395

جلسه دوم

ادامة نکات آیة بسم الله الرحمن الرحيم

(در سورة حمد)
یک : شاهدی دیگر بر آیة «كلّ شيء‌ هالكٌ إلاّ وجهَه»( سوره قصص، آيه 88)جز وجه خدا همه چيز فاني و هالك است

در سوره الرّحمن، آيات 26 و 27. فرمود: «وَ كُلّ مَن عليها فان و يبقي وجه ربّك ذوالجلال و الاكرام»نشان مي‌دهد كه هم اكنون همه اشياء فاني هستند. و تنها يك چيز باقي است و آن وجه الله است و وجه الله هم چون ذوالجلال است باقيست. و اگر اكنون شيء است به بركت آن وجه الله است كه ذوالجلال و الاكرام است.

دو: نگاه به اشیاء این فکر را در ذهن ما می آورد که داریم شیئیت چیزی را می بینیم

سوال در این است که این چیزس که می بینیم چیست؟ شیئیت آن چیز است یا چیز دیگری است؟

پاسخ دقیق آن است که این شیئیت از دوحال خارج نیست

اول : اگر آن شیئیت رابطه به وجه الله دارد و از جنس وجه الله است این شیئیت چیزی است بر حق و دارای کمال و آن را هیچ اشکال ندارد که وجه الله بنامیم مانند صورت ملکی اولیا و اعمال آن ها که هم از حسن فعلی و هم حسن فاعلی برخوردار است

دوم : اگر این شیئ از حسن فاعلی و حسن فعلی هردو برخوردار نباشد این شیئیت ندارد اگرچه در ظاهر در چشم ظاهر بینان شیئ می نماید ولی جنبة شیئ نمائی او عاریتی است و چیزی است که از وجه الله وام گرفته و هرگاه وجه الله از ظاهر او سلب شود و به باطن رود دیگر شیئیتی برای آن شیئ باقی نمی ماند

در مثنوی آن را به دیواری مثال می زند که بر آن نور خورشید تابد همه پندارند جلوه از دیوار است شب که نور خورشید از آن دیوار گرفته شد دیوار را تاریک بینند و دریابند که هر جلوه ای که بود از خورشید بود

در دفتر پنجم ابیات از 981 تا 990 می فرماید:

شاهدى كز عشق او عالم گريست           

عالمش مى‏راند از خود جرم چيست‏

جرم آن كه زيور عاريه بست           

كرد دعوى كاين حلل ملك من است‏

واستانيم آن كه تا داند يقين           

خرمن آن ماست خوبان دانه چين‏

تا بداند كان حلل عاريه بود           

پرتوى بود آن ز خورشيد وجود

آن جمال و قدرت و فضل و هنر           

ز آفتاب حسن كرد اين سو سفر

باز مى‏گردند چون استارها          

 نور آن خورشيد زين ديوارها

پرتو خورشيد شد وا جايگاه           

ماند هر ديوار تاريك و سياه‏

آن كه كرد او در رخ خوبانت دنگ           

نور خورشيد است از شيشه‏ى سه رنگ‏

شيشه‏هاى رنگ رنگ آن نور را           

مى‏نمايند اين چنين رنگين به ما

چون نماند شيشه‏هاى رنگ رنگ           

نور بى‏رنگت كند آن گاه دنگ‏

سه : اگر کسی اشیاء را دید آن اشیائی که دارای حسن فاعلی و حسن فعلی بود ولی جنبة وجه الله بودن آن را ندید این شخص کور است و این کوری او سبب ندیدن آن جنبه است و به قول جناب سعدی

این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود

هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار

و به قول مولوی در مثنوی دفتر اول:

(1396)هر كه را هست از هوسها جانِ پاك   

             زود بيند حضرت و ايوانِ پاك‏

(1397)چون محمّد پاك شد زين نار و دود 

              هر كجا رُو كرد، وَجهُ اللَّه بود

(1398)چون رفيقى وسوسه‏ى بد خواه را   

                   كِى بدانى ثَمَّ وَجهُ الله را؟

(1399)هر كه را باشد ز سينه فتحِ باب  

                 او ز هر شهرى، ببيند آفتاب‏

(1400)حق پديد است از ميانِ ديگران  

            همچو ماه، اندر ميانِ اختران‏

(1401)دو سرِ انگشت بر دو چشم، نِه  

            هيچ بينى از جهان؟ انصاف دِه‏

(1402)گر نبينى، اين جهان معدوم نيست 

      عيب جز ز انگشتِ نفسِ شُوم نيست‏

(1403)تو ز چشم، انگشت را بردار هين 

     و آنگهانى هر چه مى‏خواهى ببين‏

 (1406)آدمى ديد است و باقى پوست است     

   ديد، آن است آن، كه ديدِ دوست است‏

(1407)چون كه ديدِ دوست نَبوَد، كور بِه  

             دوست، كاو باقى نباشد، دُور بِه‏

و در  دفتر پنجم، ابیات 1680 و 1681 در باره عکس آن کوردلان که به حق بینایند و از غیر خداوند کورند می فرماید:

جان كه باشد كش گزينم بر كريم           

كيك چه بود كه بسوزم زو گليم‏(1680)

من ندانم خير الا خير او           

صم و بكم و عمى من از غير او

اگر يك كسي به اشياء‌ نگاه كرد و به خدا پي نبرد،‌ اين به حق كور است. و بیان حضرت  سيد الشهداء‌ (سلام‌الله‌ عليه) رسيده است كه در دعای عرفه فرمود   «عميتُ عينٌ لا تراك عليها رقيباً» ( کور باد چشمی که تو را بر اشیاء نگهبان نبیند) نفرين نيست، اين بيان حقيقت است. و آن كه نمي‌بيند در حقیقت امر كور است نه آن که كور باشد

سپس در ادامه می فرمایند «..و خسرت صفقه عبد لم تجعل له من حبك نصيباً»( و دچار زیان کاری شد بنده ای که از محبت تو نصیب ندارد)

چهار: از آن جهت که نه تنها كل قرآن كريم بلكه سوره مباركه فاتحة‌ الكتاب هم به نام خدا (بسم الله الرحمن الرحیم) آغاز مي‌شود برای آن است که  سهمي از بقا داشته باشد و جز این نام ازداشتن این ویژگی محروم است

پنج : همان طور که خداوند با لفظ کن اشیاء را موجود می کند و فیکون می شود انبیا و اولیا ی الهر نیز با بسم الله الرحمان الرحیم کار می کنند

حضرت نوح ع در سوره هود، آية41. در وقت حرکت دادن کشتی می فرمود«بسم الله مجريها و مرسيها» كشتيي با باد يا موتور يا با بلم و امثال اينها و پارو حركت نمی کرد وقتي نوح (سلام‌الله‌عليه) مي‌خواست اين كشتي به اين سمتی  حركت دهد‌ مي‌گفت: بسم الله و مي‌خواست لنگر بيندازد مي‌گفت : بسم الله. «بسم الله مجريها و مرسيها» و كار اولياي الهي همه اين گونه انجام  مي‌شود و این اسم اعظم است

معنای اسم اعظم این نیست که از سنخ لفظ و مفهوم و یاصورتي ذهني نيست كه اگر كسي اين كلمات را ياد گرفت بتواند مرده‌اي را زنده كند اسم اعظم مقام است و جزء‌ درجات اولياي الهي است.

و آن روايتي كه درکتاب(نور الثقلين، ج 1، ص 8) در زمينه بسم الله وارد شده است كه اسم اعظم به اين جمله مباركه به قدري نزديك است كه سياهي چشم و سفيدي چشم آنقدر نزديك است و در سوره اعراف، آيه 180«لله الاسماء‌ الحسني»  آمده است

این مقام سهم اولیا و انبیا است و افراد عادی بدان راه ندارند و اگر روح به آن درجه ولايت رسيد‌ و اين كلمات را بر زبان جاري كند آن اثر را خواهد داشت.

والسلام     

بازدیدها: 93

همچنین ببینید

نکات قرآنی آیۀ بسم الله الرحمن الرحیم – جلسه اول

بسم الله الرحمن الرحيم سلسله مباحث قرآنی ماه مبارک رمضان سال 1395 جلسه اول نکات ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار + سه =