خانه / مقالات / اشعار / غزلی برای حضرت بقیه الله (عج) سرودۀ استاد محد قدسی

غزلی برای حضرت بقیه الله (عج) سرودۀ استاد محد قدسی

نگارِ عرش، سوارم! چرا نمی آیی؟

تمامِ دارو ندارم! چرا نمی آیی؟

تنورِ آهِ سحر خیزم از دعا گرم است

تو را نماز گزارم ،چرا نمی آیی؟

مرا چه کار به این باید و نباید ها؟

به هست و نیست، چه کارم؟ چرا نمی آیی؟

زباغ، قافلة بلبلان، سحر کوچید

به شاخِ باغچه زارم، چرا نمی آیی؟

نشسته زاغ، به بستان، هزار رفته زباغ

بخوان به بانگِ هَزارم! چرا نمی آیی؟

به رویِ شاخه نرقصند، بالِ بلبل ها

گُلِ همیشه بهارم! چرا نمی آیی؟

ز داسِ تیز، سخن گفت، در چمن، گلچین

که گل، نمانده کنارم، چرا نمی آیی؟

گرفته قلبِ قناری به میله سارِ قفس

بِکُن رها، زحِصارم! چرا نمی آیی؟

غمِ فِراق تو را، قول، می دهم آقا

به رویِ خویش، نَیارم، چرا نمی آیی؟

به هیچ باده لبِ من، نمی کند عادت

فقط، غمِ تو گُسارم، چرا نمی آیی؟

دلی_ چو آینه خواهم ، برایِ دیدنِ تو

میانِ آینه زارم، چرا نمی آیی؟

غمِ تو دارم و، اینجا مرا نمی فهمند

غریبِ شهر و دیارم، چرا نمی آیی؟

کفاف، کی دهد این باده ها، به مستیِ من؟

بیا که بی تو خمارم، چرا نمی آیی؟

چه خوانمت چه  بگویم،  تو خود بگو آقا!

چه آورم، چه نیارم، چرا نمی آیی؟

 

 

 

 

بازدیدها: 37

همچنین ببینید

شعر «بازهم از لابلای لحظه ها» سرودۀ استاد محمد قدسی

باز هم ،از لابلای لحظه ها باز هم ،از لابلای لحظه ها یک نفر دارد ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × 2 =