خانه / مقالات / اشعار / شعری برای اربعین سرودۀ استاد محمد قدسی

شعری برای اربعین سرودۀ استاد محمد قدسی

تنها تو را دارم تو را دارم برادر

می آیم و از قصه سرشارم برادر

دیدی  چهل منزل کتک خوردم ولی باز

تا پای جان   مشتاق دیدارم برادر

صحرا به صحرا با سرت بودم مقابل

یک دم نشد چشم از تو بردارم برادر

روی کبودم شد  نشان درد و رنجم

دریاب این حال دل افگارم برادر

بادیدنت هررنج بردم شد فراموش

شادم که باز اکنون تو را دارم برادر

مُردم هزاران بار و گشتم زنده اما

دیگر به روی خود نمی آرم برادر

کم تا نیارم پای آن طشت و سر و لب

دست تو شد آن جا نگهدارم برادر

چون رفت بالا خیزران از هوش رفتم

زین العبادت شد پرستارم برادر

در پای رنج هر اسیری صبر کردم

لیک از غمی سنگین در آزارم برادر

با یک سه ساله رفتم و چون باز گشتم

او را  نشد برخاک نسپارم برادر

هر وقت می کردم سپر بازو برایش

می گفت تنها عمه نگذارم برادر

من با چه روئی روی سوی یثرب آرم

شرمنده از آنم که ناچارم برادر

گر مادرم پرسد حسینم کو چه گویم؟

در پاسخش در مانم از کارم برادر

باری چنین سنگین کشیدن گرچه سخت است

من زینبم  باید که بردارم برادر

بازدیدها: 39

همچنین ببینید

شعر «بازهم از لابلای لحظه ها» سرودۀ استاد محمد قدسی

باز هم ،از لابلای لحظه ها باز هم ،از لابلای لحظه ها یک نفر دارد ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه × یک =