خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / تنظیم مباحث موضوعی مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی-بحث دنیا مسجد دوستان خداست

تنظیم مباحث موضوعی مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی-بحث دنیا مسجد دوستان خداست

دنیا مسجد دوستان خداست

در بارة دنیا و مذمت از آن در قرآن و کلام اهل بیت علیهم السلام به ویژه نهج البلاغه به فراوانی سخن رفته است ولی جان کلام در این است که دنیا مانند خورشید است که اگر به آن نگاه کنی کور می شوی ولی اگر با نور آن پیش چشم را ببینی و نور آن را وسیله حرکت در جاده های تاریک قرار دهی به مقصد می رسی

همة اولیای غیر از چهارده معصوم در همین دنیا به عالی ترین درجات تقوی رسیدند

از آن طرف کسانی که به درکات دوزخ افتادند در اثر نگاه کردن هدفمند به دنیا بوده است

در حکمت 367

….وَإِنَّمَا يَنْظُرُ الْمُؤْمِنُ إِلَي الدُّنْيَا بَعَيْنِ الْإِعْتِبَارِ اما مومن با چشم عبرت به دنيا مي‏نگرد،

 درحکمت 432

وقال عليه السلام: إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللهِ هُمُ الَّذِينَ نَظَرُوا إِلَي بَاطِنِ الدُّنْيَا إِذَا نَظَرَ النَّاسُ إِلَي ظَاهِرِهَا، دوستان خدا آنانند که به درون دنيا نگريستند آنگاه که مردم به ظاهر آن چشم دوختند،

إِنَّ الدُّنْيَا دَارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقَهَا، وَدَارُ عَافِيَةٍ لِمَنْ فَهِمَ عَنْهَا، وَدَارُ غِنيً لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْهَا همانا دنيا سراي راستي براي راست‏گويان، و خانه تندرستي براي دنياشناسان و خانه بي‏نيازي براي توشه‏گيران، ،….مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللهِ، وَمُصَلَّي مَلاَئِکَةِ اللهِ، وَمَهْبِطُ وَحْيِ اللهِ، وَمَتْجَرُ أَوْلِيَاءِ اللهِ، اکْتَسَبُوا فِيهَا الرَّحْمَةَ وَرَبِحُوا فِيهَا الْجَنَّةَ. دنيا سجده‏گاه دوستان خدا، نمازگاه فرشتگان الهي، فرودگاه وحي خدا، و جايگاه تجارت دوستان خداست، که در آن رحمت خدا را به دست آوردند، و بهشت را سود بردند.

در خطبۀ82   میفرماید: «مَنْ أبْصَرَ بِها بَصَّرَتْهُ؛ وَمَنْ أبْصَرَ إلَيْها أعْمَتْهُ.  : هركس به واسطه دنيا بنگرد، دنيا او را بينا مى‌گرداند؛ و هر كس به خود آن چشم بدوزد، كور و نابينايش مى‌نمايد.

در راستای دوسویه بودن دنیا، مولانا آن را برای دنیائیان مانند گولخن حمام می داند و برای اهل محبت خداو اولیاء خود حمام را مثال می زند که گرم کردن گولخن، سبب تطهیر آنان می شود و بدا به حال گولخنی ها که با وجود بوی بد و رنگ و روی سیاه و زشت ، به آن می نازند و به همقطاران خویش افتخار می فروشند

مثال دنيا چون گولخن و تقوى چون حمّام

(238) شهوت دنيا مثال گلخن است

كه از او حمّام تقوى، روشن است‏

(239) ليك قسم متّقى، زين تون صفاست

ز آن كه در گرمابه است و در نَقاست‏

نَقا: پاكيزگى

(240) اغنيا، ماننده سرگين كشان

بهر آتش كردنِ گرمابه بان‏

(241) اندر ايشان، حرص بنهاده خدا

تا بود گرمابه، گرم و با نوا

لَولا الحُمَقاءُ لَخَرِبَتِ الدُّنیا  (اگر احمق ها نبودند دنیا خراب می شد.)

حدیث دیگری است از پیامبر(ص):  لَیسَ اَحَدٌ إلاّ وَ فیهِ حُمقَهٌ فَبِها یَعیش  (در هرکسی مقداری از حماقت وجود دارد که به واسطه آن در این دنیا زندگی می کند)

در روایتی فرمود:  لَو عَقِلَ اَهلُ الدُّ نیا لَخَرِبَتِ الدُّنیا.  (اگر اهل دنیا تعقل کنند چون دیگر به دنبال آبادی دنیا نمی روند دنیا خراب می شود) غررالحکم ح 257

(242) ترك اين تون، گوى و در گرمابه، ران

ترك تون را، عين آن گرمابه، دان‏

در حمام شدن: استعارت از پيشه گرفتن تقوى

 به عنوان مثال

(243) هر كه در تون است، او چون خادم است

مر و را، كه صابر است و حازم است‏

(244) هر كه در حمّام شد، سيماى او

هست پيدا بر رخ زيباى او

«در سورۀ فتح آیة29، ص515:  سِيماهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ اَلسُّجُودِ. در چهره مومنان اثر سجود نمایان است»

(245) تونيان را نيز سيما آشكار

از لباس و از دخان و از غبار

«سورۀ الرحمن، 41،ص533 گرفته از قرآن كريم است:  يُعْرَفُ اَلْمُجْرِمُونَ بِسِيماهُمْ. گناهکاران از چهره هاشان شناخته می شوند»

(246) ور نبينى روش، بويش را بگير

بو عصا آمد، براى هر ضرير

بو: كنايت از شهره بودن به نيكى يا بدى، يا شنيدن گفتار چنان كه در بيت بعد گويد، يا مشاهده كردار. ضرير: كور.

(247) ور ندارى بو، در آرش در سخن

از حديث نو، بدان راز كهن‏

(248) پس بگويد تو نيى صاحب ذهب

بيست سَلّه، چرك بردم تا به شب‏

یک هشدار :

(249) حرص تو، چون آتش است اندر جهان

باز كرده، هر زبانه، صد دهان

مثال دیگر :

(250) پيش عقل اين زر چو سرگين ناخوش است

گر چه چون سرگين، فروغ آتش است

‏ مثال سوم :

(251) آفتابى كه دم از آتش زند

چركِ‏تر را، لايق آتش كند

(252) آفتاب آن سنگ را هم، كرد زر

تا به تونِ حرص، افتد صد شرر

«الحِرصُ أحرُّ مِنَ النّار.»(حرص و طمع از آتش سوزنده تر است) (بحارالانوار، الانوار، ج 75، ص 31)»

(253) آن كه گويد مال، گرد آورده‏ام

چيست؟ يعنى چركِ چندين برده‏ام‏

(254) اين سخن، گر چه كه رسوايى فزاست

در ميان تونيان، زين فخرهاست‏

(255) كه تو شش سَلّه كشيدى تا به شب

من كشيدم بيست سَلّه بى‏كُرَب‏

(256) آن كه در تون زاد و پاكى را نديد

بوى مُشك، آرد بر او رنجى پديد

و السلام

 

بازدیدها: 76

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ده − 5 =