خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / تنظیم مباحث موضوعی مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی-بحث طینت مومن و کافر

تنظیم مباحث موضوعی مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی-بحث طینت مومن و کافر

rose flower and essential oil. spa and aromatherapy

طینت مومن و کافر

در بارة طینت مومن و کافر در روایات آمده است که مومن از مادون علیین خلق شده و روح او را از خود علیین آفریده اند و طینت کافران را از عالم سجین خلق کرده اند و در این باره روایات در تحف العقول آمده است و شواهد ی از آیات از قول اهل بیت علیهم السلام ضبط شده از جمله سورة مطففین [1]

در این ارتباط، در مثنوی به این امر پرداخته و با تمثیل این دو گروه را از هم جدا می کند

مومنان را نوریان و کافران را ناریان می نامد و طبع و خوی آن ها را از هم دیگر تفکیک می کند چنانچه در بحث قبلی یعنی دنیا مسجد دوستان خداست به آن اشاراتی کردم و در این مجال داستان آن دباغ رادر  بازار عطر فروشان می نویسم: 

قصّه آن دبّاغ كه در بازار عطّاران از بوى عطر و مشك بى‏هوش و رنجور شد

شخصی به بازار عطرفروشان درآمد و با شنیدن بوی عطر بیهوش و بی حال گردید و خمیده به رو در افتاد

  (257) آن يكى افتاد بى‏هوش و خميد

 چون كه در بازار عطّاران رسيد

  (258) بوى عطرش زد ز عطّاران راد

 تا بگرديدش سر و بر جا فتاد

زدن: اثر كردن.

  (259) همچو مردار اوفتاد او بى‏خبر

 نيم روز اندر ميان رهگذر

مردمان به گِردش درآمدند

  (260) جمع آمد خلق بر وى آن زمان

 جملگان لا حول گو، درمان كنان‏

هر کسی کاری می کرد

  (261) آن يكى، كف بر دل او، مى‏براند

 وز گلاب آن ديگرى بر وى فشاند

 

راندن: كشيدن، ماليدن

  (262) او نمى‏دانست كاندر مَرتَعِه

 از گلاب آمد و را آن واقعه‏

مرتعه: مرتع، چمن‏زار، چراگاه. و در اينجا به معنى جا و مكان است و براى رعايت قافيه آمده

  (263) آن يكى دستش همى‏ماليد و سر

 و آن دگر كهگل همى‏آورد تر

كهگل تر: مخلوطى است از گِل و كاه پوسيده براى به هوش آوردن كسى كه بى‏هوش شده بود

  (264) آن بُخور عود و شكّر زد به هم

 و آن دگر از پوششش، مى‏كرد كم‏

(265) و آن دگر نبضش كه تا چون مى‏جهد

 و آن دگر بوى از دهانش مى‏ستد

بوى ستدن: بوى كشيدن، بو كردن.

  (266) تا كه مِى‏خورده است و يا بَنگ و حشيش

 خلق درماندند، اندر بى‏هشيش‏

 (267) پس خبر بردند خويشان را شتاب

 كه فلان افتاده است آن جا خراب‏

 (268) كس نمى‏داند كه چون مصروع گشت؟

 يا چه شد كو را فتاد از بام طشت‏

طشت از بام افتادن: بيشتر به معنى فاش شدن راز، رسوا شدن، و مانند آن است. و در اين بيت يعنى: بر سر او چه آمد

 (269) يك برادر داشت آن دبّاغ زفت

 گُربز و دانا، بيامد، زود، تفت‏

(270) اندكى سرگين سگ، در آستين

 خلق را بشكافت و، آمد با حنين‏

  (271) گفت من رنجش همى‏دانم ز چيست

 چون سبب دانى، دوا كردن جلى است

در ادامه بحث در بارة موضوع

سبب شناسی در دوبیت پیش رو:

  (271) گفت من رنجش همى‏دانم ز چيست

 چون سبب دانى، دوا كردن جلى است

 (272) چون سبب معلوم نبود، مشكل است

 داروى رنج و، در آن صد محمل است‏

محمل: آن چه معنى را بدان بر گردانند و در اين بيت به معنى سبب و توجيه و نظير آن است.

  (273) چون بدانستى سبب را، سهل شد

 دانش اسباب دفع جهل شد

 (274) گفت با خود هستش اندر مغز و رگ

 توى بر تو بوى آن سرگين سگ‏

  (275) تا ميان اندر حدث او تا به شب

 غرق دبّاغى است او روزى طلب‏

حدث: پليدى.

گفتۀ جالینوس در بارة عادت 

(276) پس چنين گفته است جالينوس مه

 آنچه عادت داشت بيمار آنش ده

  (277) كز خلاف عادت است آن رنج او

 پس دواى رنجش از معتاد جو

معتاد: آن چه بدان عادت شده.

قول برادر او  : برادر من مانند سرگین گردانک (در اثر مدفوع بردن) شده است بنابراین اگر به مشام او بوی گلاب رسد بیهوش می گردد

(278) چون جعل گشته است از سرگين كشى

 از گلاب آيد جعل را بى‏هشى‏

 (279) هم از آن سرگين سگ داروى اوست

 كه بد آن او را همى معتاد و خوست

در ادامۀ داستان نتیجه گیری می کند و به موضوع پاکی و ناپاکی و کفر و ایمان و اهل آن می پردازد و می فرماید سخن انبیاء به مذاق اهل کفر هیچگاه خوش و در خور نمی نماید و با اشاره به سورۀ نور، 26، ص352:  (الخْبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَ الْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَ الطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَ الطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ) می فرماید:

 (280) الخبيثات الخبيثين را بخوان

 رو و پشت اين سخن را باز دان‏

  (281) ناصحان او را به عنبر يا گلاب

 مى‏دوا سازند بهر فتح باب‏

فتح باب: در لغت گشودن در،. در اين بيت به معنى راه چاره است

  (282) مر خبيثان را نسازد طيّبات

 در خور و لايق نباشد اى ثقات‏

و چون ناپاکان از عطر توحید روی گرداندند و در اثر استمرار آنها با نزول وحی و شنیدن آیات گیج و گم شدند بنابراین فریاد آنها برسر انبیای الهی آنست که ما کار شما را به فال بد می گیریم و شما سبب شومی ما می باشید

(283) چون ز عطر وحى كژ گشتند و گم

 بد فغانشان كه تطيرنا بكم

اشاره به سورۀ يس، 17، ص441 دارد : قالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنا بِكُمْ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَ لَيَمَسَّنَّكُمْ مِنَّا عَذابٌ أَلِيمٌ يعنى كفار گفتند ما (دعوت شما را) فال بد زديم و اگر از دعوت خود دارى ننماييد شما را سنگسار مى‏كنيم و عذاب دردناكى از طرف ما به شما خواهد رسيد.

و به انبیاء گفتند

(284) رنج و بيمارى است ما را زين مقال

 نيست نيكو و عظتان ما را به فال‏

(285) گر بياغازيد نصحى آشكار

 ما كنيم آن دم شما را سنگسار

سپس به سورۀ يس،  18،  ص441 اشاره می کند که اگر بیش از این صدا به نصيحت بلند كنيد ما شما را سنگسار مى‏كنيم (لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَ لَيَمَسَّنَّكُمْ مِنَّا عَذابٌ أَلِيمٌ.)

(286) ما به لغو و لهو فربه گشته‏ايم

 در نصيحت خويش را نسرشته‏ايم‏

 (287) هست قوت ما دروغ و لاف و لاغ

 شورش معده است ما را زين بلاغ‏

شورش معده: دل بهم خوردن. بلاغ: رساندن، رساندن دعوت الهى

 (288) رنج را صد تو و افزون مى‏كنيد

 عقل را دارو به افيون مى‏كنيد

ادامةداستان

معالجه كردن برادر دبّاغ، دبّاغ را به خفيه به بوى سرگين

خفيه: پنهانى

(289) خلق را مى‏راند از وى آن جوان

 تا علاجش را نبينند آن كسان‏

  (290) سر به گوشش برد همچون راز گو

 پس نهاد آن چيز بر بينى او

آن چيز: كنايت از سرگين سگ.

  (291) كو به كف سرگين سگ ساييده بود

 داروى مغز پليد، آن ديده بود

سرانجام:

  (292) ساعتى شد، مرد جنبيدن گرفت

 خلق گفتند اين فسونى بد شگفت‏

جنبش: ميل

  (293) كين بخواند افسون به گوش او دميد

 مرده بود افسون به فريادش رسيد

نتیجه از داستان :

اول:طینت اصلی , خوش گوهر و بد گوهر

  دوم :فرق اهل صلاح و فساد یعنینوریان و ناریان

سوم :نور اهل آخرت و کوری اهل دنیا

کار ناریان و اهل نجاست های باطنی:

  (294) جنبش اهل فساد آن سو بود

 كه زنا و غمزه و ابرو بود

آن سو: كنايت از كارهاى زشت

در این افراد نصیحت تاثیر گذار نیست:

و به خلاف نصیحت پذیران، آن که بوی عطر اندرز به حال او مفيد نباشد به ناچار به بوهای بد رذایل بهبود پیدا می کند

(295) هر كه را مشك نصيحت سود نيست

 لا جرم با بوى بد خو كردنى است

قرآن در سورة بقره آیة 18 در وصف این گروه می فرماید : صم بکم عمی فهم لا یرجعون

به راستی مشکل این گروه چیست ؟

آیا گوهر این گروه از اول بد بوده است ؟

در این باره باید بسیار محتاطا نه قلم زد

در این باره مولانا می فرماید: خدا وند مشركان را از آن جهت ناپاک می خواند که در میان مدفوع شرک و پلیدی از اول زائيده شده‏اند

  (296) مشركان را ز آن نجس خوانده است حق

 كاندرون پشك زادند از سبق‏

و بحث پیرامون موضوع طینت مشرکان یک بحث بسیار مشکل است

مولانا در مصرع دوم بیت 296 /4 به مضمون این آیه و روایت اشاره می فرمایدسورۀ توبه آیة 28،  ص191: إِنَّمَا اَلْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا اَلْمَسْجِدَ اَلْحَرامَ:  همانا مشركان پليدند پس نزديك مسجد الحرام نشوند.) (و حدیث نبوی است:  السَّعيدُ مَن سَعِدَ في بَطنِ اُمِّهِ، وَالشَّقِيُّ مَن شَقِيَ في بَطنِ اُمِّهِ. خوش بخت، كسى است كه در رَحِم مادرش خوش بخت شده است و بدبخت، كسى است كه در رَحِم مادرش بدبخت شده است.

که هم در مصادر شيعى از جمله:  تفسير على بن ابراهيم قمى (ق ۴، ۲) و التوحيد، شيخ صدوق (م ۳۸۱ق، ۳) و بحارالانوار، الأنوار، علامه مجلسى (م ۱۱۱۰ق. ۶)و مصادر اهل سنت از جمله:  المعجم الصغير، طبرانى (م۳۶۰ق، ۸)
تفسير الثعلبى (م۴۲۷ق، ۱۰)والجامع الصغير، سيوطى (م۹۱۱ق، ۱۱)وكنز العمال، متقى هندى (م۹۷۵ق. ۱۲)»

از سبق در اندرون پشك زادن: از آغاز شقى بودن. چنان كه بارها در مطاوى مثنوى آمده است سعادت و شقاوت ذاتى است. (مشركان از روز ازل پليد آفريده شده‏اند)

به عنوان مثال:

  (297) كرم كو زاده است در سرگين ابد

 مى‏نگرداند به عنبر خوى خود

سبب آن چنین است که رشحات باران نور بر وی نباریده است بنابراین او مثل پوست خالص كه مغز ندارد سراسر جسمی است بدون نور دل

  (298) چون نزد بر وى نثار رش نور

 او همه جسم است بى‏دل چون قشور

رش: فشاندن. رش نور: فشاندن نور هدایت

(299) ور ز رَشّ نور، حق قسميش داد

 همچو رسم مصر، سرگين مرغ زاد

مرغ زادن سرگين: چنان كه ارسطو نوشته است رسم مصريان چنان بوده كه خايه را در سرگين مى‏نهادند و در هر روز چند بار آن را تكان مى‏دادند يا در جاى مى‏گرداندند.

در ادامه در تفسیر مرغ می فرماید :

  (300) ليك نه مرغ خسيس خانگى

 بلكه مرغ دانش و فرزانگى

این بحث در بخش دهم به سرانجام خواهد رسید

والسلام

[1] روایت در مرآة العقول    ج‏4    271    الحديث الثامن …..  ص : 268 عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:امام جعفرصادق علیه السلام فرمودند که:

إِنَّ اللَّهَ خَلَقَنَا مِنْ عِلِّيِّينَ براستی که خداوند خلق کرد (بدنهای)ما را از علیینوَ خَلَقَ أَرْوَاحَنَا مِنْ فَوْقِ ذَلِكَ

وآفرید روحهای ما را از جایگاهی بالاتر از علیینوَ خَلَقَ أَرْوَاحَ شِيعَتِنَا مِنْ عِلِّيِّينَ و آفرید ارواح شیعیان ما را از علیین (یعنی جایگاهی که اجساد ما را آفرید)وَ خَلَقَ أَجْسَادَهُمْ مِنْ دُونِ ذَلِكَ و آفرید جسمهای آنان را(شیعیان) از پایین تر از آنجا(علیین)فَمِنْ أَجْلِ ذَلک بنابراین به خاطر این(اهل بیت)شیعیان خلق شدند

و باز هم در مرآة العقول    ج‏4    273    الحديث الثاني …..  ص : 272 می خوانیم: لَمْ يَجْعَلْ لِأَحَدٍ فِي مِثْلِ الَّذِي خَلَقَنَا مِنْهُ نَصِيباً قرار نداده است (خدا)برای احدی در مثل آنچه ما را خلق کرد بهره ایوَ خَلَقَ أَرْوَاحَ شِيعَتِنَا مِنْ طِينَتِنَا و خداوند خلق کرد ارواح شیعیان ما را از طینت ماوَ أَبْدَانَهُمْ مِنْ طِينَةٍ مَخْزُونَةٍ مَكْنُونَةٍ و بدنهای شیعیان ما را خلق کرد از طینتی که در خزینه های الهی مخزون و پنهان بود

أَسْفَلَ مِنْ ذَلِكَ الطِّينَةِ پایین تر از طینتی که وصف آن گذشت که جنبه خلقی اهل بیت از آن بود

در روایت مشابهی آمده است ….ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ- كَلَّا إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفِي عِلِّيِّينَ. سپس این آیه را تلاوت فرمودند :اینطور نیست به راستی که کتاب ابرار در علیین است وَ ما أَدْراكَ ما عِلِّيُّونَ. كِتابٌ مَرْقُومٌ. يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ ( سوره مطففین آیة 18 به بعد )

و چه می دانی که علیون کیانند ؟ آن کتابی هست مرقوم که مقربان الهی (روح اهل بیت)شاهد و گواه بر آن استوَ خَلَقَ عَدُوَّنَا مِنْ سِجِّينٍ وَ خَلَقَ قُلُوبَ شِيعَتِهِمْ مِمَّا خَلَقَهُمْ مِنْه‏ و خلق کردتن  دشمنان ما را از سجین و قلب پیروان آنها را از آنجا (از سجین)

معنای سجین :اسم جهنم است که در مقابل (علیین)به کار رفته است و زیادت حروف در آن دلالت بر زیادت معنا می کند

این روایت ها اضافه تر از این است که موجب اطالة کلام می شود

بنابراین طینت اهل بیت و دوستان آن ها با طینت کافران دشمن متفاوت است و قرآن در بارة کافران می فرماید: توبه،  28،  ص191:  إِنَّمَا اَلْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا اَلْمَسْجِدَ اَلْحَرامَ:  همانا مشركان پليدند پس نزديك مسجد الحرام نشوند. در انعام، 122، ص143:  أَ وَ مَن كاَنَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَ جَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشىِ بِهِ فىِ النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فىِ الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بخِارِجٍ مِّنهَا كَذَالِكَ زُيِّنَ لِلْكَفِرِينَ مَا كاَنُواْ يَعْمَلُونَ  ، دربقره، 257، ص43:  اللَّهُ وَلِىُّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلىَ النُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلىَ الظُّلُمَاتِ أُوْلَئكَ أَصْحَبُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَلِدُونَ ، درملک،  22، ص563: أَ فَمَن يَمْشىِ مُكِبًّا عَلىَ‏ وَجْهِهِ أَهْدَى أَمَّن يَمْشىِ سَوِيًّا عَلىَ‏ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ ، در هود،  24،  ص224: مَثَلُ الْفَرِیقینِ كَالْأَعْمَى‏ وَ الْأَصَمّ‏ وَ الْبَصِيرِ وَ السَّمِيعِ هَلْ يَسْتَوِيَانِ مَثَلاً أَ فَلَا تَذَكَّرُونَ

و در مسند احمد حنبل از قول رسول الله (ص) آمده است:  اِنَّ اللهَ خَلَقَ خَلقَهُ فی ظُلمَهٍ ثُمَّ رَشَّ عَلَیهِم مِن نورِهِ فَمَن اَصابَهُ ذلِکَ النّور اِهتَدی وَمَن اَخطَاَهُ ضَلَّ)

بازدیدها: 338

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پانزده − 3 =