خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / تنظیم مباحث موضوعی مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی-بحث فطرت

تنظیم مباحث موضوعی مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی-بحث فطرت

فطرت

مَا مِنْ مَوْلُودٍ إِلاَّ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ،

روایت معروفی از پیامبر صلی الله علیه و آله آمده است که فرمود هر مولودی بر فطرت خداشناسی خلق می شود و بعداً پدر و مادر اویند که او را یهودی و نصرانی و مجوسی می کنند [1]

  قرآن در بارة فطرت در سورة روم آیة 30 می فرماید که تبدیل پذیر نیست و این دین قیم است [2]

یک پرسش و پاسخ آن :

دین قیم که همان فطرت است چیست؟

پاسخ در سورة توبه آیة 36 آمده است که دین قیم که دین فطرت است نزد خداوند عبارت است از دوازده  ماه  که آن هارا در روز اول خلقت آفرید[3]

در بارة الّشُهور که جمع شَهر به معنی ماه است  درقرآن جمع دیگری آمده است که اَشهُر می باشد و در کتاب های لغت عربی از جمله المنجد الابجدی الّشُهور را به معنای حبر و دانشمند و دانا نیز ذکر کرده اند[4]

که با توجه به سیاق ،باید در آیة 36 توبه معنای دوم را یعنی دانشمند را در نظر گرفت که با توجه به روایتی که در کتاب غیبت نعمانی ص 55  در ذیل آیه از امام صادق ع از داود کثیر آمده و روایات دیگر ، مقصود از 12 ماه، امامان معصوم هستند

پس امامان معصوم دین قیم الهی هستند و تبدیل پذیر نیستند و از ازل تا ابد ،نباید در حق آن ها ظلم کرد و در برابر خداوند  امام دیگری نباید ساخت  

و در سورة والشمس آیات 7 و 8  فطرت را تعبیر به نفس می فرماید[5]

 که آن هم اسرار و رموز خود را دارد

در سورة اعراف آیة 172 این فطرت، ربوبیت خداوند تعریف شده است که در عالم الست، خداوند اقرار آن را از همة ذریة آدم گرفته است [6]

و در روایاتی که از جمله مرحوم مجتهده بانو امین در کتاب 40 حدیث خود حدیث 24  آورده اند اقرار ذریة آدم ع به ولایت امامان معصوم است[7]

لطیفه ای که در این جا هست آن است که ولایت امامان معصوم ریشه در ربوبیت خداوند دارد

این بحث ارتباط نزدیکی با بحث هدایت دارد که در نوشتة بعدی خواهد آمد

مولانا مضمون آیة 36 توبه را در دفتر دوم  این گونه به نظم آورده است که

اینان پیران واقعی عالم اند:

( 168) پير ايشان‏اند كين عالم نبود

جان ايشان بود در درياىِ جود

برای شرح مصرع دوم روایات زیادی در بحارالانوار  هست که مجال آن نیست

امامان پیش از آمدن در این عالم در عالم لاهوت غرق یاد خدابوده اند در روایات از معصومین آمده است انَّ الله تعالی خَلقَ الارواحَ قبل الاجسادِ بِاَلفَی سنه خداوند ارواح را هزار سال قبل از اجساد خلق کرد :

( 169) پيش از اين تن عمرها بگذاشتند

پيشتر از كشت بَر برداشتند

( 170) پيشتر از نقش جان پذيرفته‏اند

پيشتر از بحر دُرها سُفته‏اند

خداوند ایشان را وسیله خلق عالم قرار داد اگرچه در ظاهر در آیة 30 به بعد سورة بقره با فرشتگان مشورت کرد:

مشورت كردن خداى تعالى با فرشتگان

در ايجاد خلق

( 171) مشورت مى‏رفت در ايجاد خلق

جانشان در بحر قدرت تا به حلق

( 172) چون ملايك مانع آن مى‏شدند

بر ملايك خُفيه خُنبك مى‏زدند

ای کاش مجال بود که روایات امامان را در این باره می نوشتم که این بزرگواران همه چیز را تا روز قیامت و بعد از آن می دانند :

( 173) مُطَّلِع بر نقش هر كه هست شد

پيش از آن كين نفس كُل پا بست شد

( 174) پيشتر ز افلاك كيوان ديده‏اند

پيشتر از دانه‏ها نان ديده‏اند

این بزرگواران فکر و اندیشة مانند دیگران که متکی بر مغز است ندارند بلکه درک آن ها لاهوتی و لدنی است:

( 175) بى‏دماغ و دل پر از فكرت بُدند

بى‏سپاه و جنگ بر نُصرت زدند

اینان از مشاهدات حسی راه به عالم ماوراء پیدا می کنند:

( 176) آن عيان نسبت به ايشان فكرت است

ور نه خود نسبت به دوران رؤيت است‏

روح آنان در انگور باده و در معدوم اشیاء را دیده است:

(178)روح از انگور و می را دیده است

روح از معدوم شی را دیده است

( 179) ديده چون بى‏كيف هر با كيف را

ديده پيش از كان، صحيح و زيف را

( 180) پيشتر از خلقت انگورها

خورده مى‏ها و نموده شورها

 ( 181) در تموز گرم مى‏بينند دى

در شعاع شمس مى‏بينند فَى‏

( 182) در دل انگور مى را ديده‏اند

در فناى محض شى را ديده‏اند

همة عالم در سایة وجود آن ها زندگی می کند:

( 183) آسمان در دور ايشان جرعه نوش

آفتاب از جودشان زربفت پوش

در روایت است که اولنا محمد و آخرنا محمد و اوسطنا محمد كلنا محمد تدل علی ان الائمة هم نفس واحدة طاهرة :

( 184) چون از ايشان مجتمع بينى دو يار

هم يكى باشند و هم ششصد هزار

( 185) بر مثالِ موجها اعدادشان

در عدد آورده باشد بادشان‏

تا به این بیت که :

 ( 189) چون كه حق رَشَّ عليهم نورَهُ

مفترق هرگز نگردد نور او

که اشاره به خلقت نوری آن ها دارد و روایات در این باره بی شمار است

سپس چه عاشقانه عرض ارادت به ساحت آن ها می کند؟

( 190) يك زمان بگذار اى همره ملال

تا بگويم وصف خالى ز آن جمال‏

( 191) در بيان نايد جمال حال او

هر دو عالم چيست؟ عكس خال او

به قول خواجة شیراز

عکس روی تو چو در آینة جام افتاد

عارف از پرتو می در طلب خام افتاد

اینهمه عکس می و نقش نگارین که نمود

یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد

( 192) چون كه من از خال خوبش دم زنم

نطق مى‏خواهد كه بشكافد تنم‏

( 193) همچو مورى اندر اين خرمن خوشم

تا فزون از خويش، بارى مى‏كشم‏

والسلام

 

[1] مَا مِنْ مَوْلُودٍ إِلاَّ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ،

روایت در صحیح بخاری از رسول الله (ص) که فرمود: مَا مِنْ مَوْلُودٍ إِلاَّ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ، فَأَبَوَاهُ يُهَوِّدَانِهِ أَوْ يُنَصِّرَانِهِ أَوْ يُمَجِّسَانِهِ پس فطرت اولیة همه انسان ها پاک است و بر مبنای خدا شناسی است ولی بعد دچار انواع ظلم می شوند و در نتیجه با فطرت اولیة خود فاصله می گیرند و آن را به تعبیر قرآن ( نحل 59) زنده به گور می کنند در نتیجه از هدایت دومی الهی محروم می شوند »

[2]  –  (سوره الروم ص 407) (30) : فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا  فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتىِ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيهَا  لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ  ذَالِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لَاكِنَّ أَكْثرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ پس روى خود به سوى دين حنيف كن كه مطابق فطرت خدا است فطرتى كه خدا بشر را بر آن فطرت آفريده و در آفرينش خدا دگرگونگى نيست، اين است دين مستقيم ولى بيشتر مردم نمى‏دانند

[3]  – آیة 36 توبه إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتَابِ اللّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَات وَالأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ فَلاَ تَظْلِمُواْ فِيهِنَّ أَنفُسَكُمْ وَقَاتِلُواْ الْمُشْرِكِينَ كَآفَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَآفَّةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ  يقيناً شماره ماه ها در پيشگاه خدا از روزى كه آسمان ها و زمين را آفريده در كتاب علم خدا دوازده ماه است ; از آنها چهار ماهش ماه حرام است ; اين است حساب استوار و پايدار ; پس در اين چهار ماه [ با جنگ و فتنه و خونريزى ] بر خود ستم روا مداريد و با همه مشركان همان گونه كه آنان با همه شما مي  جنگند ، بجنگيد و بدانيد خدا با پرهيزكاران است

[4]  –  المنجد الابجدی، فرهنگ دانشگاهی ص 541)

[5]  – (ص595)(سوره الشمس) وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّئهَا(7) و سوگند به جان آدمى و آن كس كه آن را با چنان نظام كامل بيافريد فَأَلهْمَهَا فجُورَهَا وَ تَقْوَئهَا و در اثر داشتن چنان نظامى خير و شر آن را به آن الهام كرد

[6] – آیة 172 ص 173 است : وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنىِ ءَادَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتهَمْ وَ أَشهْدَهُمْ عَلىَ أَنفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ  قَالُواْ بَلىَ‏  شَهِدْنَا  أَن تَقُولُواْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَاذَا غَفِلِينَ و چون پروردگار تو از پسران آدم از پشت‏هايشان نژادشان را بياورد و آنها را بر خودشان گواه گرفت كه مگر من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: چرا، گواهى مى‏دهيم تا روز رستاخيز نگوييد كه از اين نكته غافل بوده‏ايم

 

[7]  – حدیث بیست و چهارم

وَبِسَنَدِیَ المُتَّصِلِ اِلَی الشَّیخِ الجَلیلِ رَئیسِ المُحَدِثینَ مُحَمَدِبنِ یَعقُوبِ الکُلَینی (طابَ ثَراهُ) عَن مُحَمَدِبنِ یَحیی عَن اَحمَدِبنِ مُحِمَدٍ وِ عَلیِّ بنِ اِبراهیمَ عَن ابیهِ عَنِ الحَسَنِ بنِ مَحبُوبٍ عَن هِشامِ بنِ سالِمٍ عَن حَبیبِ السَّجَستانی قالَ سَمِعتُ اَبا جَعفَرَ عَلَیهِ السَّلامُ یَقُولُ:

اِنَّ اَللهَ عَزَ وَ جَلَ لَمّا اَخرَجَ ذُریَهَ آدَمَ عَلَیهِ السَّلامُ مِن ظَهرِه ؛لِیَأخُذَ عَلَیهِمُ المیثاقُ بِالرُّبُوبِیَهِ لَهُ ؛ وَ بِالنُّبُوَهِ لِکُلِ نَبِّیٍ ؛فَکانَ اَوَلُ مَن اَخَذَ لَهُ عَلَیهِمُ المیثاقَ بِنُبُوَهٍ ؛مُحَمَدِبنِ عَبدُاَللهِ (ص) ثَمَ قالَ اَللهُ تَعالی لِآدَمَ (ع) اُنظُر ماذا تَری قالَ(ع) فَنَظَرَ آدَمُ(ع) اِلی ذُریَتِه وَهُم ذَرٌّ قَد مَلَئُواالسَّمآءَ

قالَ آدَمُ عَلَیهِ السَّلامُ یارَبِّ ما اَکثَرَذُرّیَتی وَ لِاَمرِما خَلَقتَهُم فَما تُریدُ مِنهُم بِاَخذِکَ المیثاقَ عَلَیهِم؛قالَ اَللهُ تَعالی یَعبُدونَنی لا یُشرِکُونِ بی شَیئآ ؛وَ یُومِنُونَ بِرُسُلی وَیَتَبِعُونَهُم؛قالَ آدَمُ عَلَیهِ السَّلامُ یا رَبِ فَمالی اَری بَعضَ اَلذَّرِاَعظَمَ مِن بَعضٍ؛وَ بَعضُهُم نورٌ کَثیرٌ؛وَبَعضُهُم لَهُ نورٌقَلیلٌ وَبَعضُهُم لَیسَ لَهُ نورٌ

فَقالَ اَللهُ تَعالی کَذلِکَ(لِذلِکَ خ ل) خَلَقتُهُم؛لِاَبلُوَهُم فی کُلِ حالاتِهِم؛قالَ آدمُ(ع)یا رَبِ فَتَأذَنُ لی فی الکَلامِ فَاَتَکَلَمُ؛قالَ اَللهُ تَعالی تَکَلَم فَاِنَّ روُحَکَ مِن روُحی وَ طَبیعَتَکَ خِلافُ کِینُونَتی قالَ آدمُ(ع) یارَبِ فَلَو کُنتُ خَلَقتُهُم عَلی مِثالٍ واحِدٍ؛وَقَدَرٍ واحِدٍ؛وَطَبیعَهٍ واحَدَهٍ؛وَجِبِّلَهٍ واحِدَهٍ؛

وَاَلوانٍ واحِدَهٍ؛وَاَعمارٍ واحِدَهٍ؛

وَاَرزاقٍ سَواءٍ؛لَم یَبغِ بَعضُهُم علی بَعضٍ؛وَلَم یَکُن بَینَهُم تَحاسُدٌ؛

وَلاتَباغُضٌ وَلَا اختِلافٌ فی شَیئٍ مِنَ الاَشیاءِ قالَ اَللهُ تعالی یا آدَمُ(ع) بِروحی نَطَقتُ؛وَ بِضَعفِ طَبیعَتِکَ تَکَلَّفتُ(تَکَلَمتُ خ ل)مالا عِلمَ لَکَ بِه؛ وَاَناالخالِقُ العَلیمُ؛بِعِلمی خالَقتُ بَینَ خَلقِهِم وَ بِمَشیَتی یُمضی فیهِم اَمری؛وَاِلی تَدبیری وَتَقدیری صائِرُونَ؛لا تَبدیلَ لِخَلقی وَ اِنَما خَلَقتٌ الجِنِ وَالاِنسَ لِیَعبُدونی(لِیَعبُدونِ خ ل) وَخَلَقتُ الجَنَهَ لِمَن عَبَدَنی وَاَطاعنی مِنهُم؛وَاتَبَعَ رُسُلی ؛وَلااُبالی؛وَخَلَقتُ النارَلِمَن کَفَرَ بی وَعَصانی وَلَم یَتَبِع رُسُلی وَلااُبالی؛وَخَلَقتُکَ وَخَلَقتُ ذُرّیَتَکَ مِن غَیرِ فاقَهٍ بی اِلَیکَ وَاِلَیهِم؛وَاِنَّماخَلَقتُکَ وَخَلَقتُهُم؛لِاَبلُوَکَ وَاَبلُوَهُم اَیُکُم اَحسَنُ عَمَلاً فی دارالدُّنیا وفی حَیوتِکُم وَقَبلَ مَماتِکُم؛فَلِذلِکَ(وَلِذلِکَ خ ل)خَلَقتُ الدُّنیا وَلآخِرَهِ؛وَالحَیوهَ وَالمَوتَ؛وَالطّاعَهَ وَالمَعصیَهَ؛وَالجَنَهَ وَالنّارَ؛وَکَدلِکَ اَرَدتُ فی تَقدیری وَتَدبیری؛وَ بِعِلمیَ النّافِذِ فیهِم؛خالَفتُ بَینَ صُوَرِهِم وَاَجسامِهِم وَاَلوانِهِم؛وَاَعمارِهِم وَاَرزاقِهِم وَطاعَتِهِم وَمَعصیَتِهِم؛

فَجَعَلتُ مِنهُمُ الشَّقیَ وَالسَّعید؛وَالبَصیرَ وَالاَعمی؛وَالقَصیرَ وَالطَّویلَ؛وَالجَمیلَ وَالذَمیمَ وَالعالِمَ والجاهِلَ؛وَالغَنیَ وَالفَقیرَ؛وَالمِطیعَ وَالعاصیَ؛وَالصَّحیحَ وَالسَّقیمَ؛وَمَن بِهِ الزِمانَهُ وَمَن لا عاهَهَ بِهِ.

فَیَنظُرُ الصَّحیحُ؛اِلی اَلذی بِهِ العاهَهُ فَیَحمِدَنی عَلی عافیَتِهِ وَیَنظُرُالَّذی بِهِ العاهَهُ اِلی الصَّحیحِ فَیَدعونی وَیَسألُنی اَن اُعافیهِ؛وَیَصبُر عَلی بَلائی فَاُثیبَهُ جَزیلَ عِطائی؛وَیَنظُرُ الغَنِیُ اِلی الفَقیرِفَیَحمِدَنی وَیَشکُرَنی وَ یَنظُرُ الفَقیرُ الی الغَنِیُ فَیَدعُونی وَیَسألُنی وَیَنظُرُالمؤمِنُ الی الکافِرفَیَحمِدَنی علی ما هَدَیتُهُ؛فَلِذلکَ خَلَقتُهُم لِاَبلُوَهُم فِی الُسَّرآءِ وَالضَّرآءِ وَ فیما اُعافِیهِم وَ فیما اَبتَلیهِم؛وَ فیما اُعطیهِم وَفیمااُعطیهِم وَفیما اَمنَعُهُم؛وَاَناَاللهُ المَلِکُ القادِرُ؛وَلی اَن اَمضِیَ جَمیعَ ما قَدَرتُ علی ما دَبَّرتُ؛وَلی اَن اُغِیَّر مِن ذلِکَما شِئتُ وَاُقَّدِمَ مِن ذلِکَ ما اَخَرتُ ؛وَاُؤَخِرَما قَدَمتُ مِن ذلِکَ، واَناَاللهُ الفَعالُ لِما اُریدُ؛لااُسئَلُ عَمّااَفعَلُ،وَاَنا اَسئَلُ خَلقی عمّاهُم فاعِلُونَ.

ترجمه:

به سند متصل به شیخ جلیل رئیس المحدثین یعقوب کلینی طاب ثراه از حبیب سجستانی روایت می کنم که او گفت:شنیدم حضرت باقر(ع)میفرمود:چون خدای عزوجل از پشت آدم(ع)ذریه اورا خلق نمود که برای روبوبیتش و نبوت هر نبی از آنان عهدوپیمان گیرد؛نخستین کسی که برایش پیمان نبوت گرفت محمدبن عبدالله(ص)بود وسپس خدای تعالی به آدم(ع)خطاب نمود بنگر که چه می بینی آدم(ع)نظرکرد به ذریه اش و دید که آنان چون ذراتی آسمان راپر کرده بودند.آدم(ع)عرض کرد پروردگارا این نسل فراوان را برای چه آفریده ای؟ و منظور حضرتت از پیمان گرفتن آنان چیست؟خدای تعالی فرمود:تا مرا عبادت کنند وچیزی را شریک من نسازند .وبه فرستادگانم بگروند واز آنها پیروی نمایند.آدم(ع)عرض کرد:پروردگارا چرااغلب ذرات را بزرگترازبعضی دیگر می بینم ؟وچرابرخی نورانی به نظر میرسند و برخی کم نور یا بی نور.پس خدای تعالی فرمود:آنها راچنین آفریدم تا در هر حال امتحانشان کنم؛آدم(ع)عرض کرد:پروردگارا به من اجازه سخن گفتن می دهی؟ حق تعالی فرمود:هرچه می خواهی بگو:زیرا روح تو از روح من است و طبیعت تو خلاف هستی من؛آدم(ع)عرض کرد:پروردگارا اگر آنها را در شکل و قدوخوی و طبیعت و رنگ پوست وعمر و رزق یکسان میآفریدی هرگز بریکدیگر تجاوز نمی کردند و بین آنها کینه وحسد راه نمی یافت که از هر لحاظ مساوی بودند. خدای عز وجل فرمود:ای آدم به واسطۀ روح من سخن گفتی ولی از روی ضعف طبیعتت خودرا به زحمت انداختی  نسبت به چیزی که درآن علم نداری و بدان که من خالق دانای جهانم واز روی دانش خویش آنان را یکسان نیافریدم. و فرمانم در میان آنها به سبب مشیّتم جاری شود و به سوی تدبر و تقدیر من می گرایند ،خلقتم دگر گونی نپذیرد. و بدانکه جن و انس را خلق نمودم تا مرا بستایند و بهشت را برای کسانی آفریدم که مرا بندگی کنند و از پیغمبرانم اطاعت نمایند؛ومرا از این کار هراسی نیست ؛دوزخ را خلق نمودم برای کسی که به من کافر شود و فرمانم را نپذیرد و از پیغمبرانم متابعت نکند و از هیچ کس نمی هراسم و تو و ذریه ات را خلق نمودم بدون اینکه مرا به هیچ یک نیازی باشد . .ونیز تورا و آنها را آفریدم تا همه را بیازمایم که کدامیک در طول زندگانی خویش رستگارتر هستند؛وبه همین جهت دنیا و آخرت را و هستی و نیستی را واطاعت و معصیت و بهشت و دوزخ را آفریدم و در تقدیرو تدبیر خود این چنین اراده کردم،وبه علم نافذی که نسبت به آنها دارم بین صورت و جسم و رنگ و عمرورزق وتسلیم و تمرّد آنها تفاوت ها برقرارنمودم وازآنها شقی و سعید و بصیرونابیناو کوتاه و بلندوزشت و زیبا و عالم و جاهل و فقیر و غنی و مطیع و عاصی و تندرست و بیمارو علیل و سلیم قراردادم تا سالم علیل را نگریسته به شکرانۀ عافیتش مرا سپاس گویدو ناسالم تندرست را دیده از من استمداد طلبد و تقاضای سلامت نمایدوبربلاءِ من صبرکند،تاثواب جزیل به او عطا نمایم و توانگر به فقیربنگرد وشکر مرا به جای آرد وفقیر توانگر را ببیند و مرا بخواند و آنچه می خواهد از من طلب کند؛ومؤمن به کافر نظرکند وبه شکرانۀ هدایتش سپاسگزار من گردد؛ازاین جهت آنها را آفریدم تا در خوشی و ناخوشی و عافیت و گرفتاری ودر آنچه به آنها بخشیده ام امتحانشان کنم و منم خداوند مالک توانا و برمن است که انجام دهم جمیع آنچه را تقدیر کرده ام برآنچه تدبیر نموده ام و بر من است که در هر چیز مشیتم قرار گیرد،دگرگونی پدید آورم و به ارادۀ خود مقدم را مؤخر و مؤ خر را مقدم بدارم ومنم خدائیکه هرچه اراده کنم انجام می دهم و به هر چه کنم بازخواست نشوم ومنم که از اعمال و رفتار مخلوقم باز خواست نمایم.

لطفاً مراجعه و کل بحث دیده شود )

 

بازدیدها: 50

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

12 − پنج =