خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / تنظیم مباحث موضوعی مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی-بحث هدایت و گمراهی – بخش دوم

تنظیم مباحث موضوعی مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی-بحث هدایت و گمراهی – بخش دوم

هدایت و گمراهی

در قرآن آیاتی هست که این خداوند است که هدایت و گمراه می کند

هدایت یافتگان را قرآن با تعبیرات مختلف می خواند

متقین ، مومنین ، منیبین ، تائبین ، مسلمین ، قانتین و صابرین و صادقین و عباد و امثال آن

و آنانی که هدایت را نپذیرفتند نیز قرآن با تعبیرات گونه گون از آن ها نام می برد

نظیر ظالمین ، کافرین ، منافقین ، قاسطون ، لا یومنون و امثال آن

یک پرسش :  اگردر بعضی آیات خداوند هدایت و گمراهی را به خود نسبت می دهد[1]

مثلا  درسورة إبراهيم آیة 4 ص 255 می فرماید : وَ مَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ  فَيُضِلُّ اللَّهُ مَن يَشَاءُ وَ يَهْدِى مَن يَشَاءُ  وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ آیا جبر نیست؟

پاسخ : در خود آیه پاسخ اجمالی برای این اشکال  وجود دارد  و آن این که اگر همگان به تبیین پیامبران اهمیت می دادند از گمراه شدن خبری نبود ولی جداگانه نیز پاسخ می نویسم:[2]

پاسخ به اشکال فوق از قرآن کریم :

بسیاری از آیات پاسخ این شبهه است که

 اولا انسان باید هدایت انبیا را قبول کند و در راه یافتن به رستگاری کوشش کند و اهل علم و عمل به دستورات شود و راه تائبان و منیبان را پیش گیرد تا خداوند او را هدایت کند چون هیچ کس را بی زحمت به بهشت نمی برند« لیس للانسان الا ما سعی»  

به قول مولانا در دفتر اول بیت

(635) در هر آن كارى كه ميل استَت، بدان

قدرت خود را ،همى‏بينى عيان

(636) و اندر آن كارى كه ميلت نيست و، خواست

خويش را جبرى كنى، كاين از خداست

مسئله جبر مستمسک خوبی برای افراد بی تحرک و تنبل است

چطور است آنانی که تلاش می کنند و به مقصد می رسند هیچگاه شبهة جبر بر زبان نمی آورند؟ و این سخن اختصاص به کسانی دارد که در عوض سعی و تلاش برای دست یابی به هدایت ، تلاش در راه ظلم و تجاوز و نافرمانی و نفاق ورزی و کفر نگری می کنند آنوقت همة کاسه و کوزه ها را بر سر خالق هستی می شکنند؟

در ثانی: آیاتی را می نویسم تا بدانید خداوند کدام افراد را هدایت و کدام افراد را گمراه می کند و معلوم شود اساس هدایت و اضلال، وابسته به سعی و تلاش و عمل و فعل انسان هاست

یک : شواهد قرآنی برای هدایت یافتگان 

نخست اهل انابه اند :شوری، 13، ص484: …وَ يَهدِى إِلَيْهِ مَن يُنِيبُ  و  در سورة رعد، 27، ص252: … وَ يَهْدِى إِلَيْهِ مَنْ أَنَابَ پس چون اهل انابه اند خداوند هدایتشان کرد

دوم  : مومن اند به ایمان ثانوی حقیقی ،  در سورةتغابن، 11، ص557: … وَ مَن يُؤْمِن بِاللَّهِ يَهدِ قَلْبَهُ … پس چون ایمان آوردند قلبشان هدایت شد

سوم : اهل اطاعت اند ، در سورة نور، 54، ص357: … وَ إِن تُطِيعُوهُ تَهْتَدُواْ … پس  اهل اطاعت هدایت می شوند

نتیجه :هرکس که مُنیب و اهل انابه شد و مومن شد و مطیع خداوند و رسول شد خداوند هدایتش می کند

دو : آنانی  که خداوند آن هارا گمراه می کند :

آن گروهی هستند که از هدایت اولیة فطری ، و تشریعی  برخوردارند ولی بر اثر نافرمانی و ظلم ،خداوند آن ها را گمراه می کند یعنی ظلمشان حجاب رسیدن هدایت به آنان می شود

مانند کسی که در اطاق سرد و نموری خود را حبس می کند تا خورشید را نبیند اینان تابش هدایت را برنمی تابند

شواهد قرآنی :

یک : منکران رسالت پیامبر ص ع ، در سورة اسراء، 94، ص291: وَ مَا مَنَعَ النَّاسَ أَن يُؤْمِنُواْ إِذْ جَاءَهُمُ الْهُدَى إِلَّا أَن قَالُواْ أَ بَعَثَ اللَّهُ بَشَرًا رَّسُولًا …… و این سخن آن ها مانع هدایتشان می شود

دو : اهل ظلم اند ، در سورة صف، 7، ص552: …  وَ اللَّهُ لَا يهدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ پس هدایت نمی شوند

سه : راه فسق در پیش گرفتند در نتیجه خداوند گمراهشان کرد  در سورة بقره، 26، ص5: …وَ مَا يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِينَ

نکتة قابل توجه آن که ظلم و فسق و کفر و انکار دین در پیش دیدگان یک حجاب بسیار تو در تو می شود که مانع از دیدن حقایق می گردد  و پای برون رفت او و چشم دیدن راه مستقیم را برای او از کار می اندازد و بنابراین او در ظلمت می ماند و فریاد رسی ندارد چون خداوند اهل ایمان را از ظلمت ها نجات می دهد و نه کافران را  ،

 در سورة مریم آیة 72 ص 310  می خوانیم :ثُمَّ نُنَجِّى الَّذِينَ اتَّقَواْ وَّ نَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيهَا جِثِيًّا(72)

و در سورة  یونس آیة 103 ص 220 می خوانیم: ثُمَّ نُنَجِّى رُسُلَنَا وَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ  كَذَالِكَ حَقًّا عَلَيْنَا نُنجِ الْمُؤْمِنِينَ [3]

پس نتیجه آن که  ظالمان و کافران شامل آیاتی  می شوند که خداوند آن ها را گمراه می کند و اگر آنانی که دین به آن ها عرضه می شود بپذیرند و با مردود خواندن آن دچار کفر و ظلم نشوند نه تنها گمراه نمی شوند بلکه خداوند آن ها را هدایت می کند [4]

تذکر : در ذیل آیات نوشته شده ،در مجموعه های روائی ما از اهل بیت علیهم السلام بسیار روایت نقل شده که حاصل آن ها این است که مومن هدایت یافته شیعیان و دوستان اهل بیت علیهم السلام و کافران و منافقان گمراه ، دشمنان این بزرگوارانند که در مجالی دیگر به شرح آن ها خواهیم پرداخت

در پایان نکته ای که باید گفته شود آن است که در قرآن اگر در سورةصافات، 23، ص446: مِن دُونِ اللَّهِ فَاهْدُوهُمْ إِلىَ‏ صِرَاطِ الجَحِيمِ دقت کنیم در خواهیم یافت که کافران و منافقان نیز هدایت ثانویه و تکوینی و ایصال الی المطلوب دارند منتها به سوی جهنم کشانده می شوند

 در مثنوی این نکته شواهد زیادی دارد از جمله ابیات 1497 تا 1532 همین دفتر چهارم در داستان آن پادشاه و غلام احمق او

مولانا از بیت 1497  در بارةخلقت انسان و فرشته و حیوان

 ( 1497)

 در حديث آمد كه يزدان مجيد

خلق عالم را سه گونه آفريد

 ( 1498)

يك گُرُه را جمله عقل و علم و جود

آن فرشته است او نداند جز سجود

 ( 1499)

نيست اندر عنصرش حرص و هوا

نورِ مطلق زنده از عشق خدا

 ( 1500)

 يك گروه ديگر از دانش تهى

همچو حيوان از علف در فربهى‏

 ( 1501)

او نبيند جز كه اصطبل و علف

از شقاوت غافل است و از شرف

دستة سوم انسان است :

( 1502)

اين سوم هست آدمى زاد و بشر

نيم او ز افرشته و نيمیش خر

 ( 1503)

 که آن نیمه ای از او که  چون چهارپایان است، تمایل به امور پست دارد و آن نیمۀ فرشته خوی او  به امور عقلی گرایش دارد

نيم خر خود مايل سفلى بود

نيم ديگر مايل عقلى بود

 ( 1504)

آن دو قوم آسوده از جنگ و حِراب

وين بشر با دو مخالف در عذاب

انسان ها نیز در برابر امتحان الهی ، به سه گروه تقسیم شدند.:

 ( 1505)

 وين بشر هم ز امتحان قسمت شدند

آدمى شكل‏اند و سه اُمّت شدند[5]

 ( 1506)

 يك گُرُه ،مستغرق مطلق شده است

همچو عيسى ،با ملك ملحق شده است‏

 ( 1507)

 نقش، آدم ليك معنى جبرئيل

رَسته از خشم و هوا و قال و قيل‏

 ( 1508)

از رياضت رَسته وز زهد و جهاد

گوييا از آدمى او خود نزاد[6]

دستۀ دیگر به چهارپایان پیوسته اند و سراسر غضب و شهوت هستند.:

( 1509)

 قسم ديگر با خران ملحق شدند

خشم محض و شهوتِ مطلق شدند

( 1510)

وصف جبريلى در ايشان بود رفت

تنگ بود آن خانه و آن وصف زَفت

 وصفِ جبريلى: قوه عقلانى و قدرت ترك شهوت.

( 1511)

مُرده گردد شخص کو بى‏جان شود

خر شود چون جان او بى‏آن شود

به قول خواجه حافظ:

هرآن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق

بر او نمرده به فتوای من نماز کنید

بى‏آن: «آن» قوه عقلانى است

( 1512)

 ز آن كه جانى كآن ندارد هست پست

اين سخن حقّ است و صوفى گفته است‏

جان و روحی که در پی کمال نیست پست و حقیر است و این سخن صوفیان صفة صفا است.

 ( 1513)

او ز حيوان‏ها فزون تر جان كَند

در جهان باريك كارى‏ها كند

جان كندن: سخت كوشيدن. باريك كارى كردن: براى ادامه زندگى به كارى پرداختن كه حيوان را درك و توان آن نيست

( 1514)

 مكر و تلبيسى كه او داند تَنيد

آن ز حيوان دگر نايد پديد[7]

این انسان ها ی فرودین برای حیات دنیوی لباس های زربافت تهیه می کنند و از عمق دریاها دُرّ و گوهر بیرون می آورند.

 ( 1515)

 جامه‏هاى زَر كشى را بافتن

دُرّها از قعر دريا يافتن‏

 ( 1516)

 خُرده كارى‏هاىِ علمِ هندسه

يا نجوم و علم طبّ و فلسفه‏

که تمام این علوم متعلق به همین دنیای مادّی است و او را راهبر به آسمان هفتم و عالم بالا نیست.

( 1517)

كه تعلّق با همين دنياستش

ره به هفتم آسمان بر نيستش

هفت آسمان :اسراء/44.مومنون/86.فصلت/12

( 1518)

 اين همه علم بناى آخُر است

كه عِمادِ بودِ گاو و اشتر است‏

 بناى آخُر: آماده كردن وسيلت آسايش جسم.

 ( 1519)

بهر استبقاى حيوان چند روز

نام آن كردند اين گيجان رموز

استبقا: نگاه داشتن

( 1520)

 علم راه حق و علم منزلش

صاحب دل داند آن را با دلش‏

 منزل: به قرينه راه، مقصود منزل‏هاى روحانى است كه سالك در سير خود مى‏ رود

پس خداوند در وجود انسان ، حیوان لطیفی قرار داد که به تعبیر حکیمان حیوان ناطق نام دارد و او را با علم و دانش انس و الفت داد:

( 1521)

 پس در اين تركيب حيوانِ لطيف

آفريد و كرد با دانش أليف‏

 ( 1522)

 نام كالأنعام كرد آن قوم را

ز آن كه نسبت كو به يَقظَه نَوم را

 كَالْأَنْعَامِ: همچون چار پايان. گرفته از قرآن مجيد است: أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ. 7: 179 (اعراف، 179)

یَقظَه: در لغت به معنى «بيدارى» است و در اصطلاح عارفان «مقامِ نخست از بدايات است. و آن بيدارى از خواب غفلت است و ديدن نورى از جانب حق كه او را هشيار نمايد و زنده‏اش سازد و آن با طاعت و با اداى فرايض و نوافل حاصل شود.» (شرح منازل السائرين، ص 7)

( 1523)

روحِ حيوانى ندارد غير نَوم

حسّ‏هاى منعكس دارند قوم‏

 نَوم: در لغت به معنى «خواب» است و در اصطلاح مقابل «يقظه» است و آن مردن دل است و غافل بودن از اداى حقوق پروردگار

( 1524)

 يَقظَه آمد نومِ حيوانى نماند

انعكاس حسّ خود از لوح خواند

( 1525)

 همچو حسِّ آن كه خواب او را ربود

چون شد او بيدار عَكسيَّت نمود

( 1526)

لاجرم اسفل بود از سافلين

ترك او كن لا اُحِبُّ الآفِلِينَ‏  

( 1527)

ز آن كه استعدادِ تبديل و نبرد

بودش از پستى و آن را فوت كرد

به دنبال بیت 1526 که گروه کافران، خود اسفل سافلین را انتخاب و در نتیجه پست تر از حیوانات می شوند می فرماید ، اگرچه انسانی که مغلوب روح حیوانی گشته است توانایی آن را داشته تا خود را ازپستی ها بیرون بیاورد و لیکن به دلیل توجه نکردن به این توانایی آن را از دست داده است. « اختیار انتخاب با او بوده ولی بد را برگزید »

و فرق انسان سافل با حیوان آن است که حیوان تا آخر همین حیوان است و حیوان تر نمی شود ولی انسان وقتی آن توانایی که او را به سمت کمال هدایت می کند را از دست داد، دیگر هرچه بخورد فقط بر حماقت او افزوده می شود

 ( 1528)

 باز حيوان را چو استعداد نيست

عذر او اندر بهيمى روشنى است‏

 ( 1529)

زو چو استعداد شد كآن رهبر است

هر غذايى كو خورد مغز خر است‏

 ( 1530)

 گر بَلادُر خورد او افيون شود

سكته و بى‏عقليش افزون شود

اشاره به اصحاب یمین :

 ( 1531)

 ماند يك قسم دگر اندر جهاد

نيم حيوان نيم حىِّ با رشاد

 می ماند یک دستۀ دیگر که اینان دو نیمۀ حیوانی و وحیانی آن ها مدام در جنگ اند.

( 1532)

روز و شب در جنگ و اندر كش مكش

كرده چاليش آخرش با اوّلش‏

  پایان والسلام

[1]  – نظیر  ابراهیم 4 ، نحل 93 ،حج 16 ، شوری 52 ، قصص56 ، روم 29 ، فاطر 8 ، مدثر 31 ، انعام 125 و نظیر آن

[2]  – شواهد دیگر که هدایت و اضلال به دست خداوند است  عبارت است از : سورة نحل آیة 93 ص 277 می فرماید :وَ لَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَ لَاكِن يُضِلُّ مَن يَشَاءُ وَ يَهْدِى مَن يَشَاءُ  وَ لَتُسْلُنَّ عَمَّا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ ،  که بازهم

پاسخ مختصری که در این آیه هست آن است که خداوند نخواست که همه امت واحد در کفر باشند و پیامبران را با بشارت و انذار فرستاد تا آن هائی که قبول می کنند به سمت صراط مستقیم هدایت شوند و آن هائی که نپذیرفتند گمراه شوند

دیگر از این دسته آیات،  در سورة حج آیة 16 ص 334 : وَ كَذَالِكَ أَنزَلْنَاهُ ءَايَاتِ  بَيِّنَاتٍ وَ أَنَّ اللَّهَ يَهْدِى مَن يُرِيدُ

و در سورة شوری، 52، ص 489 : وَ كَذَالِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا  مَا كُنتَ تَدْرِى مَا الْكِتَابُ وَ لَا الْايمَانُ وَ لَاكِن جَعَلْنَاهُ نُورًا نَّهدِى بِهِ مَن نَّشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا …

در سورة قصص، 56، ص392 :  إِنَّكَ لَا تَهدِى مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لَاكِنَّ اللَّهَ يَهدِى مَن يَشَاءُ …

  در سورة انعام، 125، ص144: فَمَن يُرِدِ اللَّهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشرَحْ صَدْرَهُ لِلْاسْلَامِ  وَ مَن يُرِدْ أَن يُضِلَّهُ يَجعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فىِ السَّمَاءِ  كَذَالِكَ يَجعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلىَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ

که این شواهد نشانگر آن است که خداوند هرکه را بخواهد هدایت و هرکه را بخواهد گمراه می کند

 

[3]  – شواهد دیگر از این دست در سوره های  غافر 24 ،توبه 115،ابراهیم 27،نحل 37،لقمان 6 ،غافر 34،غافر 74،اعراف 178و اعراف 186 آمده است

اینان را  اگر رسول خداص ع هم  پند دهد  یا ندهد به راه نمی آیند  و ایمان نمی آورند

شعرا، 136، ص372: قَالُواْ سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَ وَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُن مِّنَ الْوَاعِظِينَ

بقره، 6، ص3: إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ ءَ أَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ

چون اینان چارپایانی هستند که بر دوپا راه می روند بلکه خطرشان به مناسبت داشتن عقل معاش از آن ها بسیار بیشتر است

، در فرقان، 44، ص364: …إِنْ هُمْ إِلَّا كاَلْأَنْعَامِ  بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلاً

و خداوند با نپذیرفتن هدایت ، بر آن ها شیطانی را می گمارد تا در گمراهی کمک کار آن ها باشد

زخرف، 36، ص492: وَ مَن يَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَانِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ

[4]  – آیات مر بوط به مومنان و راز موفقیت آن ها از قرآن :

یک : آنانی که اهل تلاش اند که هدایت می شوند

عنکبوت، 69، ص404: وَ الَّذِينَ جَاهَدُواْ فِينَا لَنَهْدِيَنَهُّمْ سُبُلَنَا  …

دو :  هر که مجاهده در راه خداوند برای پذیرش ایمان عرضه شده نماید  از سوی قرآن ،قلب او به سوی هدایت کشیده می شود

 تغابن، 11، ص557: …ِ  وَ مَن يُؤْمِن بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ  …

سه : دم به دم بر ایمان و هدایت او افزوده می شود

محمد، 17، ص508: وَ الَّذِينَ اهْتَدَوْاْ زَادَهُمْ هُدًى وَ ءَاتَئهُمْ تَقْوَئهُمْ

در بارة اصحاب كهف می فرماید : کهف، 13، ص294: نَحنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُم بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ ءَامَنُواْ بِرَبِّهِمْ وَ زِدْنَاهُمْ هُدًى

چهار : کسانی که از رضا و خوشنودی خداوند پیروی کنند به سوی دارالسلام هدایت می شوند

مائده، 16، ص110: يَهْدِى بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَمِ وَ …اين آيه كريمه به خوبى بيانگر تفاوت هدايت تكوينى و تشريعى است

(سبل السلام ) همان سلامت در نشئه هاى سه گانه ميلاد، موت و بعث است كه درباره حضرت مسيح (عليه السلام ) وارد شده و نيز در سخن حضرت يحيی ع با اندك تفاوتى آمده است: مریم، 33، ص307: وَ السَّلَامُ عَلَیَّ  يَوْمَ وُلِدتُّ وَ يَوْمَ أَمُوتُ وَ يَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا

[5]  – قرآن مردم را در یک تقسیم بندی به سه گروه در سورة واقعه / 7-11/ ص 534 تقسیم کرده است : وَ كُنتُمْ أَزْوَاجًا ثَلَاثَةً و شما در آن روز سه طايفه خواهيد بود فَأَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ مَا أَصحَابُ الْمَيْمَنَةِ اول” اصحاب ميمنه” و تو چه مى‏دانى كه اصحاب ميمنه چه شان عظيمى دارند وَ أَصحَابُ المَشَمَةِ مَا أَصحَابُ المْشَمَةِ دوم” اصحاب مشئمه” (شامت و نحوست) و تو چه مى‏دانى اصحاب مشئمه چه شقاوتى عظيم دارند وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ سوم آنهايى كه در دنيا به سوى خيرات و در آخرت به سوى مغفرت و رحمت سبقت مى‏گيرند أُوْلَئكَ الْمُقَرَّبُونَ

سابقين همان مقربين درگاه خدايند

[6]  – در بارة این گروه اول در مباحث قبل گذشت که مولانا در دفتر دوم از بیت 168 به بعد وصف آنان را فرمود پایان

[7]  – در بارة نوع سوم یعنی انسان های منحرف از مسیر صراط مستقیم و آن ها که به تعبیر قرآن در آيه 4 و 5 و 6 از سورة و التين: لَقَدْ خَلَقْنَا اَلْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ إِلاَّ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصَّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ و در آیة 179 سورة اعراف: أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ ابیات 1515 تا 1526 را می فرماید و نوع دلبستگی و وابستگی آن ها را به علوم دنیایی را توضیح می دهدو سپس به سراغ نوع اول می رود همان هائی که برگزیدگانند و وصف آن ها گذشت و به مقام موت ارادی و اختیاری رسیده اند

بازدیدها: 109

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

13 − پنج =