خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / تنظیم مباحث موضوعی مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی-بحث هدایت به صراط مستقیم – بخش سوم

تنظیم مباحث موضوعی مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی-بحث هدایت به صراط مستقیم – بخش سوم

هدایت به صراط مستقیم

در یک تقسیم بندی قرآنی هدایت بر دو نوع است

هدایت اولیه و دیگر هدایت ثانویه

هدایت اولیه دو قسم است

اول :آن هدایتی است که خداوند برای همة  انسان ها پیامبر و کتاب فرستاده تا آن ها را به سوی توحید دعوت کنند

در سورة بقره آیة(184): شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِيَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ …..

که قرآن عهده دار این هدایت اولیة عام توسط پیامبر ص می باشد  

دوم : هدایت فطری[1]  

هدایت

هدایت دیگر هدایت ثانویه است که  شامل کسانی می شود که با پذیرفتن دعوت عام الهی،  در راستای ایمان و تقوا گام علمی و عملی بردارند و در بحث قبلی آیات آن ذکر شد که نام آن ها متقین و مومنین و مسلمین و منیبین و امثال آن می باشد و آیات زیادی در قرآن معرف این طایفه است

هدایت اولیه تشریعی است و هدایت ثانویه که شامل تلاش کنندگان در راه خدا می شود تکوینی است و رستگاری از آن هدایت شوندگان دستة دوم است

پرسشی که در این بخش مطرح و پاسخ آن را می نویسم آن است که  : این هدایت به سوی چیست:

پاسخ به سوی صراط مستقیم :

 در سورة مائده، 16، ص110: … يَهْدِيهِمْ إِلىَ‏ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ

و این موهبت الهی تنها در بارة این امت نیست ،در بارة حضرت موسی ع در صافات، 114-118، ص450می فرماید: وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلىَ‏ مُوسىَ‏ وَ هَرُونَ، وَ نجَّيْنَاهُمَا وَ قَوْمَهُمَا مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ، وَ نَصَرْنَهُمْ فَكاَنُواْ هُمُ الْغَلِبِينَ، وَ ءَاتَيْنَاهُمَا الْكِتَابَ الْمُسْتَبِينَ، وَ هَدَيْنَهُمَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ

 و آنان که از اطاعت خداوند سر باز زدند سرانجامشان به گمراهی کشید یس، 70، ص444: لِّيُنذِرَ مَن كاَنَ حَيًّا وَ يَحِقَّ الْقَوْلُ عَلىَ الْكَافِرِينَ

قرآن دو صرا  ط مستقيم را مطرح مي كند.

در تفسیربرهان  در ذیل آیاتی که پایان آن ها صراط مستقیم آمده روایاتی هست که مقصود از صراط مستقیم ولایت امامان معصوم است

از جمله در ذیل آیة 6 در سورة حمد که از امام صادق ع در تفسیر قمی ج1 ص 42 اشاره به این مطلب دارد

و امامان طبق آیة 101سورة آل عمران معصوم اند و در ذیل آیة فوق از امام صادق ع در معانی الاخبار ص 132 ح 2 آمده است که معصوم کسی است که از جانب خداوند از انجام محرمات باز داشته شده است

در ذیل آیة 175 سورة نساء نیز  از قول امام صادق ع  به نقل از تفسیر عیاشی ج 1 ص 311 ح 307 و  تفسیر قمی ج 1 ص 166 به چنگ زدن به ریسمان ولایت امیر مومنان ع اشاره دارد

صراط مستقیم دو گونه است

1 تكويني در هود آیة56 ص 228

که خداوند همه را تکوینا حتی حیوانات را به صراط مستقیم هدایت کرده است

2 تشريعي: انعام 153 ص 149

که این هدایت توسط پیامبر ص به سوی ولایت امامان است

راغب گويد استقامت در متن صراط مورد نظر قرار گرفته اگر اين نوع استقامت باشد، مستقيم تاكيد براي صراط است ولي اگر اينچنين نباشد مستقيم مي شود تاسيس، يعني صراطي كه مستقيم است در برابر صراطي كه كج است، البته در قرآن، صراط به كجي وصف نشده و همه جا به مستقيم وصف شده است.

صراط از صَرط بمعني راه، راه واضح و آشكار، مفرد است و جمع ندارد، سراط هم تلفظ شده يعني راه صاف و هموار.

 در سورة در صافات 37/23 برای راه دوزخ آمده است فَاهدوهم اِلي صِراطِ الجَحيم.

 خداوند متعال، اول راه را نشان مي دهد، اگر كسي رفت، آنگاه برنور او مي افزايد تا به حدي كه و هُوَ عَلي نورٍ من رّبِه مي شود

در مفردات راغب آمده: مستقيم يعني راه راست و استقامه راهي كه بر خط راست باشد و استقامت انسان آنست كه به خود واجب كرده كه در راه مستقيم حق باشد.

 

صراط مستقيم واحد است پس انحراف از آن تفرق را به همراه دارد / هم تفرق از صراط / و هم تفرق از يكديگر

صراط مستقيم را خداوند ترسيم كرده، وَ اَنّ هذا صِراطي مستقيماً. ضمير يا به خدا يا رسول خدا بر مي گردد.

خارج شدن از صراط، يعني او مطابق ميل خود عمل مي كند

و چون اميال متفاوت است پس افراد با هم اختلاف پيدا مي كنند.

= اَفَرَايت مِن الحد الهه هواه   چون هواها متعدد است راه هاي گمراهي هم متعدد خواهد بود.

ویژگی های صراط مستقیم:

فرق صراط مستقيم با راه هاي مادي آنست كه راه هاي ظاهري يك: رونده دارد

 دو راه جداست

سه نقشه جداگانه دارد با دفترچه راهنما دارد.

ولي صراط مستقيم يك راه خارجي نيست بلكه در نهان و نهاد و دل افراد است نه بيرون از آنها

 بنابراين باروندگان راه مستقيم ، راه مستقيم وجود عيني پيدا مي كند و اگر نرفتند تنها وجود لفظي دارد

ولي اگر رفت به نشانه هائي كه در آيات و اخبار آمده واقف مي شود و يقين مي كند كه راه را درست دارد مي رود.

نتیجه : دين خداوند با عمل كنندگان وجود خارجي پيدا مي كند.

صراط واحد است و وحدت دارد پس در برابر آن كثرت راه هاي باطل و گمراهي است

 چهار امر بايد گفته شود

1 صراط حق است و واحد

 2 كثرت سُبل باطل است خواه طرف راست و خواه در طرف چپ آن باشد

استقامت در صراط مستقيم وصف سالك است

اگر صراط مستقيم حقايق تو در تو دارد همه در يك طريق است، درجاتٌ بعضها فوقَ بَعض

قرآن اگر بطوني دارد ولی صراط ها متعدد نيست

 نشانه آنست كه هر لاحقي سابق را تصديق مي كند و هر سابقي بشارت به لاحق مي دهد.

دفتر سوم : داستان استر و شتر  اهدنا گفتی صراط مستقیم

آخر دفتر چهارم جذب یک راهه صراط المستقیم

مولانا در دفتر چهارم در بارة هدایت ثانویه الهی که شامل ابراهیم و ابراهیم صفتان می شود ( 75 هود) و آیات آن را نوشتم ،می فرماید: ای راهرو راه حقیقت تو مانند فيل باش و اگر فيل نيستى در پى آن باش كه وجودت تبديل شود و از ابدال الهی بشوی  

( 3073) ليك تو آيس مشو! هم پيل باش!

ور نه پيلى، در پى تبديل باش‏!

آيس: نوميد. پيل: استعارت از مرد حق و عاشق رسيدن بدو.

 ( 3074) كيميا سازان گردون را ببين!

بشنو از ميناگران، هر دم طنين‏!

كيميا سازان گردون: اولياى حق كه با عنايت و ارشاد انديشه طالبان را مبدل مى‏سازند،

( 3075) نقش بندان‏اند، در جوِّ فلك

كارسازان‏اند، بهر لى و لك‏

لِى و لَك: براى من و براى تو

و حتی اگر  تو شب كور هستى و  مردان‏ خدا و كيمياگران عوالم انسانى را نمى‏بينى   پس   پرتو و آثار آنان را بنگر

( 3076) گر نبينى خَلق مُشكين جيب، را

بنگر اى شب كور، اين آسيب را

 خلق مشكين جيب: كنايت از خوش دمان. آنان كه دم رحمانى دارند. آسيب: كنايت از حالاتى كه بر دل دست مى‏دهد و هر دم به گونه اى است

( 3077) هر دم آسيب است بر ادراكِ تو

نَبتِ نو نو، رُسته بين از خاكِ تو

نَبت: رستنى، و «نبت نو نو» كنايت از انديشه‏هاى گوناگون

سپس  ابراهیم ادهم را مثال می زند که خواب هندوستان دل را ديد:

( 3078) زين بُد ابراهيم اَدهم ديده خواب

بسط هِندُستان دل را بى‏حجاب‏

 ( 3079) لاجرم ،زنجيرها را بر دريد

مملكت بر هم زد و، شد ناپديد

 ( 3080) آن نشانِ ديدِ هندُستان بود

كه جهد از خواب و ديوانه شود

سپس خاك بر سر تدبيرها فشاند و حلقه زنجير تعلقات  را ‏درید:

 ( 3081) مى‏فشاند خاك بر تدبيرها

مى‏دراند حلقه زنجيرها

 خاك بر تدبير فشاندن: تدبير را رها كردن و خود را در اختيار حق نهادن

در ادامه اشاره به روایت پیامبر ص در بارة نور هدایت که همان هدایت ثانویه است و مخصوص شیعیان امیر مومنان است می کند:

 ( 3082) آن چنان كه گفت پيغمبر ز نور

كه نشانش آن بود اندر صدور

 ( 3083) كه تَجافى آرد از دَارُ الغُرور

هم انابَت آرد از دَارُ السُّرور[2]

تَجافى از دَارُ الغُرور: دورى گزيدن از دنيا. انابَت: باز گشتن. توبه. دار السُّرور: خانه شادمانى. كنايت از بهشت و ساحت حضرت حق.

و الجق از گفتة مولانا بهتر و واضح تر نمی توان شرح نمود

در دفتر پنجم از بیت 2442  نور را تشبیه به عصای موسی می کند که با دیدنش فرعون ترسید ولی سر فرود نیاورد و مهلت مقابله با آن را خواست و اگر تسلیم می شد شامل هدایت می شد و مشمول ان الله لا یهدی القوم الظالمین نمی گشت:

(2442)مارِ موسى ديد فرعونِ عَنود

مهلتى مى‏خواست، نرمى مى‏نمود

(2443)زيركان گفتند: بايستى كه اين

تندتر گشتى، چو هست او ربِّ دين‏

و معجزه موسى چه اژدها باشد چه مار اگر فرعون راست میگوید نخوت و خشم خداييش كو؟

(2444)معجزه گر اژدها گر مار بُد

نخوت و خشمِ خدايى‏اش چه شد؟!

(2445)ربِّ اَعلى گر وى است اندر جلوس

بهرِ يك كِرمى چى است اين چاپلوس؟‏

رَبِّ اَعلَى: گفته فرعون است: (نازعات، 24)أَنَا رَبُّكُمُ اَلْأَعْلى‏

سپس علت آن که فرعون و همة کسانی که قبول هدایت نمی کنند را آن می داند که اینان مست نقل و نبید دنیائیند:

(2446)نَفسِ تو تا مَستِ نُقل است و نَبيد

دان كه روحت خوشه‏ى غيبى نديد

نُقل و نبيد: كنايت از لذت‏هاى دنياوى.

(2447)كه علامات است ز آن ديدارِ نور

                         اَلتَّجافى مِنكَ عَن دارِ الغُرور

مثنوی در دفتر ششم در بارة صفت اواب بودن خداوند در برابر کسانی که از او هدایت خواهند را به نظم می کشد

یک اصل کلی در عالم وجود دارد و آن این است که هدایت یافتگان طیبین اند و گمراهان خبیثین می باشند و خدای مهربان کسانی را که به او انابه دارند و باز می گردند از خبیثی بدل به پاکی می کند و دقیقا مولانا این مطلب را در دفتر ششم از بیت2276  بیان می فرماید و با ضبط این اشعار بحث را به پایان می برم:

( 2276)قوم معكوس‏اند اندر مشتها

خاك خوار و آب را كرده رها

معالاسف مردمان دور از هدایت به جای آب خواری خاک خوارند و به عکس طبع انبیای الهی دارند:

( 2277)ضد طبع انبيا دارند خلق

اژدها را متكا دارند خلق‏

ای انسان گمراه:

( 2278)چشم بند ختم چون دانسته‏اى

هيچ دانى از چه ديده بسته‏اى‏

( 2279)بر چه بگشادى بدل اين ديده‏ها

يك به يك بئس البدل دان آن ترا

بدان که :

(2280) ليك خورشيد عنايت تافته ست

آيسان را از كرم دريافته ست

‏ رحمت الهى كارى بس نادر نموده و عين كفران را به توبه و انابه بدل فرموده است:

( 2281) نرد بس نادر ز رحمت باخته

عين كفران را انابت ساخته

‏ و از همين بد بختى خلق آن صاحب جود و كرم دو صد چشمه دوستى و وداد جارى نموده است:

 ( 2282)هم از اين بد بختى خلق آن جواد

منفجر كرده دو صد چشمه‏ى وداد

( 2283)غنچه را از خار سرمايه دهد

مهره را از مار پيرايه دهد

( 2284)از سواد شب برون آرد نهار

و ز كف مُعسر بروياند يسار

( 2285)آرد سازد ريگ را بهر خليل

كوه با داود گردد هم رسيل‏

( 2286)كوه با وحشت در آن ابر ظلم

بر گشايد بانگ چنگ و زير و بم‏

بیت بعد اشاره دارد به سورة سبا آیات 9 و 10 که حضرت داوود را عبد منیب  و در آیة 17 سورة ص اورا اَوّاب،  معرفی می کند:

خيز اى داود از خلقان نفير

ترك آن كردى عوض از ما بگير

نتیجه آن که هدایت ثانویة خداوند  شامل بندگان خاشع متقی که دارای قلب منیب هستند و شامل پیامبران الهی و شیعیان امیر مومنان که با هدایت ثانویه به صراط مستقیم راه پیدا می کنند می شود

در بحث بعدی خواهم نوشت که هدایت یافته گان راهبردگان به صراط مستقیم ولایت امامان می باشند

والسلام

[1]  – خداوند همة انسان ها را  طبق آیة172 اعراف پیش از آن که به این عالم بیایند در عالم الست به هدایت فطری مفتخر فرمود و روایت پیامبر ص در این باره در بحث فطرت گذشت

[2]  – رسول خدا ص ع  آيه أَ فَمَنْ شَرَحَ اَللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى‏ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ (زمر، 22) را قرائت و فرمود  : إن النُّور إِذا وقع فى القَلبِ انفَسَحَ لَهُ وَ انشَرَحَ. قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ فَهَل لِذَلِكَ عَلاَمةٌ يُعرَفُ بِها قَالَ اَلتَّجافِى عَن دَرِ الغُرُورِ وَ الإنَابَةُ إلَى دَارِ الخُلُودِ وَ الاستَعدادُ لِلمَوتِ قَبل نُزُولِ المَوت)(روضة الواعظين، ص 448، بحار الانوار، ج 70، ص 122))

بازدیدها: 57

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نه − پنج =