خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / تنظیم مباحث موضوعی مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی-بحث ویژگی راهیان صراط مستقیم- بخش اول

تنظیم مباحث موضوعی مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی-بحث ویژگی راهیان صراط مستقیم- بخش اول

ویژگی راهیان صراط مستقیم

در این بخش شش ویژگی از آنانی که در صراط مستقیم هستند را می نویسم:

این ویژگی ها شامل ذات و صفات آنان می شود

یک : اینان پخته گانند و دیگران خام اند[1]

که قرآن کریم از اینان تعبیر به رستگاران می کند و در اول سورة بقره آیة(5) می خوانیم‏: أُوْلَـئِكَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

دو :اینان خدا و اولیا را امتحان نمی کنند بلکه به عکس امتحان کردن از خودشان را به عهدة خداوند و اولیا وامی گذارند[2]

سه : اهل تلبیس و دروغ زنی نیستند[3]

چهار :اهل توا ضع اند در سورة فرقان آیة(63) : وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَاماً بندگان [حقیقی] خداوندِ رحمان آنانند که روی زمین با آرامی و فروتنی راه می روند، و هنگامی که مورد گفتار نادانان قرار می گیرند [در پاسخشان] می گویند: [بین ما و شما] جدایی [است]«63» 

پنج : مانند حضرت آدم ع اهل توبه و انابه اند[4]

شش: در نزد آنان همه چیز عیان است ولی به روی خود نمی آورند مانند زیدبن حارثه که داستان آن نیز در مثنوی آمده است

و کسانی که از این صفات خالی هستند در برابر افراد هدایت یافته به صراط مستقیم اند و در ابیاتی که پیش رو خواهید دید مولانا آن ها را در داستان آن عاشق بیان می کند

این گمراهان راه نیافته به هدایت به تعبیر مولانا همان هائی هستند که در قیامت در صف کافران قرار گرفته و این افراد دروغ پرداز چون در قیامت در پیشگاه عدل الهی قرار می گیرند دست به حاشا می زنند و همه چیز را در مورد خود انکار می کنند آن وقت حضرت حق بی آنکه پاسخ آن ها را بدهد که می گویند:

مومنون، 106تا108، ص349: قَالُواْ رَبَّنَا غَلَبَتْ عَلَيْنَا شِقْوَتُنَا وَ كُنَّا قَوْمًا ضَالِّينَ، آن كافران در جواب گويند بار الها به ما (رحم كن) كه شقاوت بر ما غلبه كرد و كار ما به گمراهى كشيد

رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنهْا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظَالِمُونَ، پروردگارا ما را از جهنم نجات ده اگر ديگر بار عصيان تو كرديم همانا بسيار ستمكار خواهيم بود

پاسخ مى‏ فرماید: قَالَ اخْسَواْ فِيهَا وَ لَا تُكَلِّمُونِ، باز به آنان خطاب سخت شود اى سگان به دوزخ شويد و با من لب از سخن فرو بنديد

در دفتر چهارم در داستان آن عاشق که مدت هشت سال به دنبال معشوق خود گشت و در یک باغی تنها او را یافت و خواست به او دست یازد و مورد عتاب آن معشوق قرار گرفت و به او گفت:

(303) ديگ ز آتش شد سياه و دود فام

گوشت از سختى چنين مانده است خام‏

(304) هشت سالت جوش دادم در فراق

كم نشد يك ذرّه خاميت و نفاق

(305) غوره تو سنگ بسته كز سقام

غوره‏ها اكنون مويزند و تو خام‏

غوره: استعارت از روح كمال نايافته.سنگ بسته: در فرهنگ‏ها به معنى «محكم»، «ثابت» به كار رفته.

در ابیات دفتر دوم 3705 – 3704 می خوانیم:

غوره و انگور، ضدّانند ليك

چون كه غوره پخته شد، شد يارِ نيك‏

غوره اى كو سنگ بست و خام ماند

در ازل حق كافر اصليش خواند

یک نکتة قابل توجه آن است که خامان هر کاری که بکنند و هرچه بگویند بیشتر خامی خود را به پختگان به اثبات می رسانند و حتی حرف های ظاهر فریب آن ها نیز در نزد پختگان رسوائی در بر دارد:

عذر خواستن آن عاشق از گناه خويش به تلبيس و روى پوش و فهم كردن معشوق آن را نيز

روى پوش: ظاهر آرايى.

اشاره به امتحان:

آن عاشق گفت اگر طلب وصال کردم مرا به این كار شماتت مکن چون مقصودم امتحان تو بود تا بدانم که تو آن حريفی هستى که با هر کسی یار شود و يا پرده نشين عفاف هستی

(306) گفت عاشق امتحان كردم مگير

تا ببينم تو حريفى يا ستير

گرفتن: مؤاخذت كردن. حريف: كه با هر كس يار شود.

(307) من همى‏دانستمت بى‏امتحان

ليك كى باشد خبر همچون عيان‏

(لَیسَ الخَبَرُ کَالمُعایِنَه)

(308) آفتابى نام تو مشهور و فاش

چه زيان است ار بكردم ابتلاش‏

ابتلا: آزمايش

(309) تو منى من خويشتن را امتحان

مى‏كنم هر روز در سود و زيان‏

و این عاشق نادان نمی داند که حق ندارد معشوق را امتحان کند

در اینجا در مورد امتحان پیامبران که موجب بروز معجزات است می فرماید:

(310) انبيا را امتحان كرده عداة

تا شده ظاهر از ايشان معجزات‏

عداة: جمع عادى: دشمن

سپس از زبان عاشق:

(311) امتحان چشم خود كردم به نور

اى كه چشم بد ز چشمان تو دور

(312) اين جهان همچون خرابه است و تو گنج

گر تفحّص كردم از گنجت مرنج‏

(313) ز آن چنين بى‏خردگى كردم گزاف

تا زنم با دشمنان هر بار لاف

‏ بى‏خردگى: بى‏ادبى، گستاخى.

(314) تا زبانم چون تو را نامى نهد

چشم از اين ديده گواهى‏ها دهد

نام نهادن: كنايت از پارسا خواندن، عفيف دانستن.

(315) گر شدم در راه حرمت راه زن

آمدم اى مه به شمشير و كفن‏

(316) جز به دست خود مبرّم پا و سر

كه از اين دستم نه از دست دگر

از اين دستم: به تو وابسته‏ام

که باز این سخن نیز از روی تلبیس است

اشاره به تلبیس:

(317) از جدايى باز مى‏رانى سخن

هر چه خواهى كن و ليكن اين مكن‏

ردّ كردن معشوقه عذر عاشق را و تلبيس او را در روى او ماليدن

تلبيس در روى ماليدن: مكر را آشكار كردن.در روی او مالیدن: به روی او آوردن

اشاره به عیان دیدن حقایق ولی به روی خود

نیاوردن :

(320) در جوابش بر گشاد آن يار لب

كز سوى ما روز سوى توست شب

در محکمۀ قضاوت چرا مکر و فریب های زشت و مبهم خود را نزد باطن بینان می آوری ؟

‏ (321) حيله‏هاى تيره اندر داورى

پيش بينايان چرا مى‏آورى‏؟

تيره: مبهم، ناروشن

(322) هر چه در دل دارى از مكر و رموز

پيش ما رسواست و پيدا همچو روز

سوى ما روز: حقيقت بر ما آشكار است و تو مى‏خواهى آن را بپوشانى. آن چه ما به ديده حقيقت مى‏بينيم تو نمى‏بينى

(323) گر بپوشيمش ز بنده پرورى

تو چرا بى‏رويى از حد مى‏برى‏

بى‏رويى: بى‏شرمى.

در اینجا اشاره به موضوع آدم(ع)

(324) از پدر آموز كآدم در گناه

خوش فرود آمد به سوى پايگاه‏

پايگاه: يكى از معنى‏هاى پايگاه «صف نعال» است. به سوى پايگاه فرود آمدن: تواضع نشان دادن.

(325) چون بديد آن عالم الاسرار را

بر دو پا استاد استغفار را

بر دو پاى استادن: آماده شدن، و جدّ كردن. شاخ به شاخ جستن: شاخ به شاخ پريدن. براى گريز از مجاب شدن،

(326) بر سر خاكستر انده نشست

از بهانه شاخ تا شاخى نجست‏

(327) رَبَّنا إِنَّا ظَلَمنَا گفت و بس

چون كه جانداران بديد از پيش و پس‏

اعراف، 23، ص153: رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ اَلْخاسِرِينَ يعنى بار الها ما بخودمان ستم كرده‏ايم و اگر ما را نيامرزى و رحمت نيارى بى‏شبهه از زيان كاران خواهيم شد

جاندار: نگاهبان مخصوص پادشاه،

حضرت آدم فرشتگان حافظ را دید که از شدت لطافت همچون جان پنهان بودند و نیزه های دور باش آنان در آسمان همه را می راند

(328) ديد جانداران پنهان همچو جان

دور باش هر يكى تا آسمان‏

جانداران در بارة فرشتگان اشاره به آیۀ 17و18 سورۀ ق در مورد رقیب و عتید دارد که در آیۀ 4 سوره طارق با کلمۀ حافظ توصیف شده است

سپس دوبیت از قول فرشتگان می فرماید که پیام آنان این است:

(329) كه هلا پيش سليمان مور باش

تا بنشكافد تو را اين دور باش‏

(330) جز مقام راستى يك دم مه ايست

هيچ لالا مرد را چون چشم نيست‏

«چشم در اینجا اشاره به اولیاء خدا دارد که حافظان سالک در راه پر مخاطرۀ سلوک می باشند»

لالا: نگهبان، پرستار.

والسلام

 

[1] دفتر چهارم ( 1449)

طفل راه فقر چون پيرى گرفت

پيروان را غول اِدبارى گرفت‏

وقتی کسی که در ابتدای راه سلوک است و مانند طفلی می ماند ادعای پیری و مرادی کند، آنگاه پیروان او بیچاره و بدبخت می شوند.

( 1450)

كه بيا تا ماه بنمايم تو را

ماه را هرگز نديد آن بى‏صفا

به عنوان مثال او می­گوید بیا تا ماه را به تو نشان دهم، در حالی که هرگز ماه را ندیده است.

باید به او گفت چگونه ماه را ندیده به دیگران نشان می دهی:

( 1451)

چون نمايى چون نديدستى به عمر

عكس مه در آب هم اى خام غُمر

غُمر: ناآزموده، بى‏تجربه

عجب زمانه ای شد که:

( 1452)

احمقان سرور شدستند و ز بيم

عاقلان سرها كشيده در گَليم‏

فرموده‏ى على (ع) است: عَالِمُها مُلْجَمٌ، وَجَاهِلُها مُکْرَمٌ. «عالم آن، دم از گفت بسته، و جاهل به عزت در صدر نشسته.

و در خطبه 17ومن کلام له عليه السلام

في صفة من يتصدّي للحکم بين الْأُمة وليس لذلک بأَهل

در بارة کسی که زمام حکومت را با نداشتنن لیلقت در دست می گیرد

وفيها: أبغض الخلائق إلي الله صنفاناز جمله : دشمن‏ترين آفريده‏ها، نزد خدا دو نفرند

الصنف الأول: إِنَّ أَبْغَضَ الْخَلائِقِ إِلَي اللهِ رَجُلانِ:شناخت بدترين انسانها دشمن‏ترين آفريده‏ها، نزد خدا دو نفرند

رَجُلٌ وَکَلَهُ اللهُ إِلَي نَفْسِهِ، مردي که خدا او را به حال خود گذاشته

فَهُوَ جَائِرٌ عَنْ قَصْدِ السَّبِيلِ،و از راه راست دور افتاده است

مَشْغُوفٌ بِکَلاَمِ بِدْعَةٍ، دل او شيفته بدعتوَدُعَاءِ ضَلاَلَةٍ،و مردم را گمراه کرده فَهُوَ فِتْنَةٌ لِمَنِ افْتَتَنَ بِهِ، او خود فتنه است برای کسی که به گمرا هیش می کشاند ضَالٌّ عَنْ هَدْيِ مَنْ کَانَ قَبْلَهُ،و راه رستگاري گذشتگان را گم کرده مُضِلُّ لِمَنِ اقْتَدَي بِهِ فِي حَيَاتِهِ وَبَعْدَ وَفَاتِهِ،

و طرفداران خود را چه در طول حیات و چه بعد از مرگ خویش گمراه ساخته استحَمَّالٌ خَطَايَا غَيْرِهِ، بار گناه ديگران را بر دوش کشيده

رَهْنٌ بِخَطِيئَتِهِ. و گرفتار زشتيهاي خود نيز مي‏باشد

الصنف الثاني: وَرَجُلٌ قَمَشَ جَهْلاً،و مردي که مجهولاتي به هم بافته

مُوضِعٌ في جُهَّالِ الْأُمَّةِ، و در ميان انسانهاي نادان امت جايگاهي پيدا کرده است عَادٍ في أَغْبَاشِ الْفِتْنَةِ، در تاريکيهاي فتنه فرو رفته

عِمٍ بِمَا في عَقْدِ الْهُدْنَةِ،و از مشاهده صلح و صفا کور است

قَدْ سَمَّاهُ أَشْبَاهُ النَّاسِ عَالمِاً وَ لَيْسَ بِهِ، آدم‏نماها او را عالم ناميدند که چنین نيست بَکَّرَ فَاسْتَکْثَرَ مِنْ جَمْعٍ، چيزي را بسيار جمع‏آوري مي‏کند مَا قَلَّ مِنْهُ خَيْرٌ مِمَّا کَثُرَ، که اندک آن به از بسيار است،

حَتَّي إِذَا ارْتَوَي مِنْ مَاءٍ آجِنٍ، تا آنکه از آب گنديده سيراب شود،

وَاکْتَثَرَ مِن غَيْرِ طَائِلٍ،و دانش و اطلاعات بيهوده فراهم آورد.

جَلَسَ بَيْنَ النَّاسِ قَاضِياً ضَامِناً لِتَخْلِيصِ مَا الْتَبَسَ عَلَي غيْرِهِ،

( این از مدعيان دروغين قضاوت است که ) در ميان مردم با نام قاضي به داوري مي‏نشيند، و حل مشکلات ديگري را به عهده مي‏گيرد،

فَإِنْ نَزَلَتْ بِهِ إِحْدَي المُبْهَمَاتِ هَيَّأَ لَهَا حَشْواً رَثّاً مِنْ رَأْيِهِ،

پس اگر مشکلي پيش آيد، با حرفهاي پوچ و توخالي، و راي و نظر دروغين، آماده رفع آن مي‏شود. ثُمَّ قَطَعَ بِهِ،سپس اظهارات پوچ خود را باور مي‏کند، فَهُوَ مِنْ لَبْسِ الشُّبُهَاتِ فِي مِثْلِ نَسْجِ العَنْکَبُوتِ:

او عنکبوتي را مي‏ماند که در شبهات و بافته‏هاي تار خود چسبيده،

لاَ يَدْرِي أَصَابَ أَمْ أَخْطَأَ،نمي‏داند که درست حکم کرده يا برخطاست؟ فَإِنْ أَصَابَ خَافَ أَنْ يَکُونَ قَدْ أَخْطَأَ، اگر بر صواب باشد مي‏ترسد که خطا گوید وَإِنْ أَخْطَأَ رَجَا أَنْ يَکُونَ قَدْ أَصَابَ.و اگر بر خطاست،اميد دارد که راي او درست باشد.جَاهِلٌ خَبَّاطُ جَهلات،

ناداني است که راه جهالت مي‏پويد، عَاشٍ رَکَّابُ عَشَوَاتٍ، کوري است که در تاريکي گمشده خود را مي‏جويد،لَمْ يَعَضَّ عَلَي الْعِلْمِ بِضِرْسٍ قَاطِعٍ. از روي علم و يقين سخن نمي‏گويد، يُذْرِو الرِّوَايَاتِ ذَرْوَ الرِّيحِ الهَشِيمَ، روايات را بدون آگاهي نقل مي‏کند، چون تندبادي که گياهان خشک را بر باد دهد، روايات را زير و رو مي‏کند، که بي‏حاصل استلاَ مَلِيٌّ ، وَاللهِ ،بِإِصْدَارِ مَا وَرَدَ عَلَيْهِ،به خدا سوگند نه راه صدور حکم مشکلات را مي‏داند،وَلاَ أَهْلٌ لِمَا قُرْظَ بِهِ، و نه براي منصب قضاوت اهليت دارد،لاَ يَحْسَبُ العِلْمَ في شيْءٍ مِمَّا أَنْکَرَهُ،آنچه را که نپذيرد علم به حساب نمي‏آورد، وَلاَ يَرَي أَنَّ مِنْ وَرَاءِ مَا بَلَغَ مَذْهَباً لِغَيْرهِ،و جز راه و رسم خويش، مذهبي را حق نمي‏داند،وَإِنْ أَظْلَمَ عَلَيْهِ أَمْرٌ اکْتَتَمَ بِهِ لِمَا يَعْلَمُ مِنْ جَهْلِ نَفْسِهِ،اگر حکمي را نداند آن را مي‏پوشاند تا ناداني او آشکار نشود، تَصْرُخُ مِنْ جَوْرِ قَضَائِهِ الدِّمَاءُ،

خون بي‏گناهان از حکم ظالمانه او در جوشش، وَتَعَجُّ مِنْهُ المَوَارِيثُ.

و فرياد ميراث بر باد رفتگان بلند است.إِلَي اللهِ أَشْکُو مِنْ مَعْشَرٍ يَعِيشُونَ جُهَّالاً، به خدا شکايت مي‏کنم از مردمي که در جهالت زندگي مي‏کنند، ،وَيَمُوتُونَ ضُلاَّلاً، و با گمراهي مي‏ميرند، لَيْسَ فِيهِمْ سِلْعَةٌ أَبْوَرُ مِنَ الْکِتَابِ إِذَا تُلِيَ حَقَّ تِلاَوَتِهِ،در ميان آنها، کالايي خوارتر از قرآن نيست، اگر آن را آنگونه که بايد بخوانندوَلاَ سِلْعَةٌ أَنْفَقُ بَيْعاً وَلاَ أَغْلَي ثَمَناً مِنَ الْکِتَابِ إِذَا حُرِّفَ عَنْ مَوَاضِعِهِ، و متاعي سودآورتر، گرانبهاتر از قرآن نيست، اگر آن را تحريف کنند، وَلاَ عِنْدَهُمْ أَنْکَرُ مِنَ المَعْرُوفِ، و در نزد آنان، چيزي زشت تر از معروف، وَلاَ أَعْرَفُ مِنَ المُنکَرِ!و نيکوتر از منکر نيست

1391- 1385 ، 2 در مثنوی:

چون كه حكم اندر كف رندان بود

لاجرم ذا النّون در زندان بود…

چون قلم در دست غدّارى بود

بى‏گمان منصور بر دارى بود

چون سفيهان راست اين كار و كيا

لازم آمد يَقتُلُونَ الأنبيا

ساختى خود را جنيد و با يزيد

رو كه نشناسم تَبَر را از كليد

بد رگىّ و منبلى و حرص و آز

چون كنى پنهان به شيد اى مكر ساز

691- 690/3

همچو اين خامان با طبل و علم

كه اُلاقانيم در فقر و عدم‏

لاف شيخى در جهان انداخته

خويشتن را بايزيدى ساخته‏

2548- 2547/6

[2]امتحان خود یک بحث مستقل را می طلبد که به زودی خواهد آمد

 

[3] بحث دروغ زنی نیز خود مستقل بعداً خواهد آمد ،

[4] بحث توبه و انابه نیز مستقل خواهد آمد ،

بازدیدها: 59

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یازده − پنج =