خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / تنظیم مباحث موضوعی مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی-بحث ویژگی راهیان صراط مستقیم- بخش چهارم

تنظیم مباحث موضوعی مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی-بحث ویژگی راهیان صراط مستقیم- بخش چهارم

اصحاب صراط مستقیم

توحید ناب، درجباریت الهی دارند

یکی دیگر از ویژگی های اصحاب صراط مستقیم گرایش به توحید نابِ جباریت خداوند است

در بحار الانوار جلد پنج ص 17 روایت 27 مفضل ابن عمر از امام صادق ع از جبر پرسید حضرت فرمودند لا جَبرَ و لا تَفویض ولکن اَمرٌ بَینَ اَمرَین و این اصحاب راست پندار براین عقیده اند

در قرآن آیات زیادی هست که آن هائی که گرایش به جبر دارند از آن ها سوء استفاده می کنند و در بحث هدایت، مقداری از آن ها را نوشتم

در سورة یونس آیات 99 و100 می خوانیم : وَلَوْ شَاء رَبُّكَ لآمَنَ مَن فِي الأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً أَفَأَنتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُواْ مُؤْمِنِينَ ، وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ اگر پروردگارت مي  خواست يقيناً همه كسانى كه روى زمين اند [ اجباراً ] ايمان مي  آوردند ; [ اى پيامبر ! در حالى كه خدا از بندگانش ايمان اجبارى نخواسته ] پس آيا تو مردم را وادار مي  كنى تا به اجبار مؤمن شوند ؟ ، هيچ كس را نسزد [ و قدرت نباشد ] كه ايمان بياورد مگر به اذن و توفيق خدا ، و خدا پليدى [ ضلالت ] را [ پس از بيان حقايق ] بر كسانى قرار مي  دهد كه [ در حقايق ] نمي  انديشند[1]

که در این بحث در صدد پاسخ به آن ها نیستم و در مباحث بعدی پیرامون این معضل بزرگ از زبان قرآن و روایات امامان معصوم سخنانی خواهم نوشت

به عبارت دیگر من در صدد نیستم که در اینجا به بحث جبر و تفویض بپردازم

بلکه در این راستا می کوشم توضیح دهم که عارفان کامل همگی در صراط مستقیم توحیدی قرار دارندو به خداوند و کار او عاشقانه مهر می ورزند و اختیار جزئی که خداوند به آن ها برای انجام تکالیف مختارانه برای بهره برداری از پاداش الهی داده است را به او واگذاردند

به قول خواجۀ شیراز:

نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست

چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

اینان در عین حال، آنی و طرفه العینی از تلاش دست بر نمی دارند

آن چه در این مجال می نویسم چنان چه اشاره شد جباری اندیشیدن اصحاب صراط مستقیم است

مولانا معتقد است که مانند زنبور عسل که وحی تکوینی به آن ها برای دادن عسل می شود و امثال آن ها ، این بزرگواران نیز پس از آن که اختیار مشروط خود را به خدا واگذار کردند مورد الهام خداوندی قرار می گیرند

امیر مومنان علی ع در نهج البلاغه خطبة 222 در وقت تلاوت (نور، 37): رِجالٌ لا تُلهيهِم.. می فرماید: وَفِي أَزْمَانِ الْفَتَرَاتِ، عِبَادٌ نَاجَاهُمْ فِي فِکْرِهِمْ، وَکَلَّمَهُمْ فِي ذَاتِ عُقُولِهِمْ، فَاسْتَصْبَحُوا بِنُورِ يَقَظَة فِي الْأَبْصَارِ وَالْأَسْمَاعِ وَالْأَفْئِدَةِ، (و در دوران فترت (تا آمدن پيامبري پس از پيامبر ديگر) بندگاني داشته که با آنان در گوش جانشان زمزمه مي‏کرد، و در درون عقلشان با آنان سخن مي‏گفت. که چراغ هدايت را با نور بيداري در گوشها و ديده‏ها و دلها برافروختند،)

پس خداوند با آنان مناجات می کند و راه و چاه به آن ها می نماید

ابیاتی در این باب در دفتر اول :

(1461)پس محلِّ وحى گردد گوشِ جان

وحى چه بوَد؟ گفتنى از حِس نهان‏

(1462)گوشِ جان و چشمِ جان، جز اين حِس است

گوشِ عقل و گوشِ ظن، زين مُفلِس است‏

سپس در بارة جباری اندیشیدن راستان الهی می فرماید:

(1463)لفظِ جبرم، عشق را بى‏صبر كرد

و آن كه عاشق نيست، حبسِ جبر كرد

(1464)اين، معيّت با حق است و جبر نيست

اين تجلّىِ مَه است، اين ابر نيست‏

مگر می شود که انسانی معیت خداوند را با خود شهود کند و جباّری نشود؟

(1465)ور بُوَد اين جبر، جبرِ عامه نيست

جبرِ آن اَمّاره‏ى خودكامه نيست‏

مسئلة جبر را اینان می دانند زیرا که با چشم دل خدا را نز دیک تر از خود به خود می بینند:

(1466)جبر را ايشان شناسند اى پسر

كه خدا بگشادشان در دل بصر

(1467)غيب و آينده بر ايشان گشت فاش

ذكرِ ماضى، پيشِ ايشان گشت لاش‏

حضرت سعدی در گلستان ، باب دوم در اخلاق درویشان می فرماید:

دوست نزدیک تر از من به من است

وین عجب تر که من از وی دورم

چه کنم با که توان گفت که دوست

در کنار من و من مهجورم

برای اهل شهود همة مفاهیم چهرة حقیقی خود را دارد از جمله جبر و اختیار :

(1468)اختيار و جبرِ ايشان ديگر است

مثال:

قطره‏ها اندر صدفها، گوهر است

‏ (1469)هست بيرون،قطره‏ى خُرد و بزرگ

در صدف، آن دُرِّ خُرد است و سترگ‏

مثال دیگر:

(1470)طبعِ نافِ آهو است آن قوم را

از بُرون خون و، درونشان مُشكها

(1471)تو مگو كاين مايه، بيرون خون بُوَد

چون رود در ناف، مُشكى چون شود؟

مثال سوم:

(1472)تو مگو كاين مِس، برون بُد مُحتَقَر

در دلِ اِكسير، چون گيرد گُهَر؟

(1473)اختيار و جبر در تو بُد خيال

چون در ايشان رفت، شد نورِ جَلال‏

مثال چهارم:

(1474)نان، چو در سفره ست، باشد آن جماد

در تنِ مردم شود او روحِ شاد

(1475)در دلِ سفره نگردد مُستَحيل

مُستَحيلش جان كند از سَلسبيل‏

(1476)قوّتِ جان است اين، اى راست خوان

تا چه باشد قُوّتِ آن جانِ جان‏

مثال پنجم:

(1477)گوشت پاره‏ى آدمى، با عقل و جان

مى‏شكافد كوه را با بحر و كان

‏ مقایسة نیروی ظاهری عوام با نیروی الهی راستان الهی:

(1478)زورِ جانِ كوه كَن، شَقِّ حَجَر

زورِ جانِ جان، در اِنْشَقَّ القَمَر

(1479)گر گُشايد دل، سَرِ اَنبانِ راز

جان به سوىِ عرش سازد تُرك تاز

در (دفتر اول 617-615) می فرماید:

تو ز قرآن باز خوان تفسير بيت

گفت ايزد ما رَمَيْتَ إِذْ رميت‏

که اشاره به سورة انفال آیة 17 دارد: فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَـكِنَّ اللّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَـكِنَّ اللّهَ رَمَى وَلِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلاء حَسَناً إِنَّ اللّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ :( به كشتن دشمنان بر خود مباليد ] شما آنان را نكشتيد ، بلكه خدا آنان را كشت . [ اى پيامبر ! ] هنگامي كه به سوى دشمنان تير پرتاب كردى ، تو پرتاب نكردى ، بلكه خدا پرتاب كرد [ تا آنان را هلاك كند ] و مؤمنان را از سوى خود به آزمايشى نيكو بيازمايد ; زيرا خدا شنوا و داناست .

که قسمت اول آیه یعنی کشتن کفار توسط خداوند از قسمت دوم آن در مفهوم جباریت خداوند شدید تر است

گر بپرانيم تير آن نه ز ماست

ما كمان و تير اندازش خداست‏

اين نه جبر اين معنى جبارى است

ذكر جبارى براى زارى است

وقتی همه چیز به دست خداوند است چقدر عشق ایجاب می کند که عاشق بگرید و عرض بندگی کند؟

در (دفتر پنجم 3188-3187) می فرماید که جبر مصطلح را ترک کن تا معنی جباریت خداوند را دریابی:

ترک کن این جبر را که بس تهی است

تا بدانی سرّ سرّ جبر چیست

ترک کن این جبر جمع مَنبَلان(سست و کاهل)

تا خبر یابی از آن جبرِ چو جان

و در (دفتر ششم 1444-1442) جباریت را که جبر حقیقی است و مورد قبول راستان است ، پرو بال کاملان الهی می داند و مقصودش از کاملان اصحاب صراط مستقیم است:

جبر باشد پر و بال كاملان

البته همین جبر به علت بدفهمی، خود زنجیر پای جاهلان کاهل سست پیمان می شود:

جبر، هم زندان و بند كاهلان

به عنوان مثال:

‏ همچو آب نيل دان اين جبر را

آب، مومن را و خون، مر گبر را

مثال دوم و سوم:

بال، بازان را سوى سلطان برد

بال، زاغان را به گورستان برد

جبر برای ناقصان الهی لغزنده ولی برای کاملانِ در صراط، بال پرواز به سوی سلطان است

در(دفتر چهارم 403-401) از قول خداوند می فرماید عاشقان ما از روی اختیار، عشق ما و جباریت ما را قبول کرده اند:

آن كه او مغلوب اندر لطف ماست

نيست مضطر بلكه مختار ولاست‏

منتهاى اختيار آن است خَود

كه اختيارش گردد اينجا مفتقَد

اختيارى را نبودى چاشنى

گر نگشتى آخر او محو از منى

در (دفتر ششم 219-210)‏ می فرماید من اصلا به فکر جبر و اختیار نبودم و در اول این خود تو بودی که این فکر را به ذهن من القاء کردی :

اولم اين جزر و مد از تو رسيد

ور نه ساكن بود اين بحر اى مجيد

پس حالا که مرا در تردید انداختی بیا و به دلم بینداز که تو همه کارة عالمی:

هم از آن جا كاين تردد داديم

بى‏تردد كن مرا هم از كرم‏

و مرا مبتلا به درک چیزی که در عهده طاقتم نیست مکن و آن فهم جبر و اختیار است:

ابتلايم مى‏كنى آه الغياث

اى ذكور از ابتلايت چون اناث‏

تا به كى اين ابتلا، يا رب مكن

مذهبى‏ام بخش و ده مذهب مكن‏

به من فرمودی تو مختاری و من عمری در این کار عمر خود را تلف کردم و دانستم که باید اختیار خود را مانند جاهلی که کار خود را به عالِمِ دانای حکیم وامی گذارد واگذارم و کنار بنشینم مرا چه به داشتن اختیار:

اشترى‏ام لاغرى و پشت ريش

ز اختيار همچو پالان شكل خويش‏

اين كجاوه گه شود اين سو گران

آن كجاوه گه شود آن سو كشان‏

بفكن از من حِملِ ناهموار را

تا ببينم روضه‏ى ابرار را

همچو آن اصحاب كهف از باغ جود

مى‏چرم ايقاظ نى، بل هم رقود

(اشاره به سورة کهف آیة 18 دارد)

خفته باشم بر يمين يا بر يسار

بر نگردم جز چو گو، بى‏اختيار

هم به تقليب تو تا ذات اليمين

يا سوى ذات الشمال اى رب دين

او در (دفتر سوم 3100-3095) خطاب به ناباوران و در عین حال جواب آنان با زدن مثالی می فرماید

تو با این که می دانی روزی تو از ازل مقرر شده بازهم خود را به زحمت و تلاش می افکنی و سست نمی شوی پس چرا در مورد جبر و اختیار اینگونه نیستی و کار خود را به خدا وانمی گذاری و خداوند را همه کارة خود نمی دانی تا تلاش کنی و سعادت خود را با تلاش رقم زنی :

بو كه روزى نبودت چون مى‏روى

خوف حرمان هست تو چونى قوى؟

‏ خوف حرمان ازل در كسب لوت

چون نكردت سست اندر جستجوت‏؟

گويى ار چه خوفِ حرمان هست پيش

هست اندر كاهلى، اين خوف بيش‏

هست در كوشش اميدم بيشتر

دارم اندر كاهلى افزون خطر

یک پاسخ دندان شکن:

پس چرا در كار دين اى بد گمان

دامنت مى‏گيرد اين خوفِ زيان‏؟

يا نديدى كَه اهل اين بازار ما

در چه سودند انبيا و اوليا

که در سورة نجم آیة 39 می فرماید: وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى (39) وَأَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَى (40) ثُمَّ يُجْزَاهُ الْجَزَاء الْأَوْفَى (41)  و این که برای انسان جز آنچه تلاش کرده هیچ نصیبی نیست«39» و تلاشش به زودی [در قیامت] دیده خواهد شد «40» سپس پاداش تلاشش را به طورکامل خواهند داد «41»[2]

 

و السلام

[1]بسیاری از آیاتی که در آن ها لفظ.. لو شاءالله… (اگر خدا بخواهد) آمده است آیاتی است که بوی جبر از آن استشمام می شود نظیر سورة بقرة 20 و 220و253ونساء90ومائدة 48وانعام 35

[2]نظیر آن در سورة اسراء 19 و انبیاء 94 و انسان 22 و غاشیة 9 و لیل 4 و منفی آن در سورة کهف 104 می باشد .

برای راستان و روندگان راه راست هیچ مشکلی در باب جبر و تفویض وجود ندارد ولی باز هم مولانا که خود از روندگان این راه تقوای خاص است در جای جای مثنوی مشکلات جبر و تفویض را پاسخ داده است که در خلال مباحث بعدی خواهد آمد

 

 

 

بازدیدها: 120

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

7 + هفت =