خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / تنظیم مباحث موضوعی مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی-بحث ویژگی راهیان صراط مستقیم- بخش پنجم

تنظیم مباحث موضوعی مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی-بحث ویژگی راهیان صراط مستقیم- بخش پنجم

راهیان صراط مستقیم غیورند

یکی از صفات خداوند غیرت اوست

به فرمودة امیر مومنان علی علیه السلام در نهج البلاغه خطبة192 الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَبِسَ الْعِزَّ وَالْکِبْرِيَاءَ، والايي پروردگار ستايش خداوندي را سزاست که لباس عزت و بزرگي پوشيد، وَاخْتَارَهُمَا لنَفْسِهِ دُونَ خَلْقِهِ، و آن دو را براي خود برگزيد، و از ديگر پديده‏ها بازداشت، وَجَعَلَهُمَا حِميً وَحَرَماً عَلَي غَيْرِهِ، آن دو را مرز ميان خود و ديگران قرار داد، وَاصْطَفَاهُمَا لِجَلاَلِهِ. چون بزرگي تنها سزاوار اوست،

پس عز و کبریائی دو صفت مخصوص اوست و اگر کسی این دو را به خود نسبت داد با غیرت خداوندی و در نتیجه هلاک خود روبرو خواهد شد

رهروان راه مستقیم نیز غیرتشان اجازة نمی دهد که این دو صفت را کسی به خود نسبت دهد

و دیگر این که او به اعتبار اينكه پادشاه و فرمانرواى مطلق است چنان مى‏خواهد كه امر و نهى و احكام او را بندگان گردن نهند و از فرمان او سرپيچى نكنند و حدود احكام را نگه دارند، و بدين جهت بعضى امور را حلال و بعضى را حرام برشمرده است و متجاوز را به عقاب تهديد فرموده است

راهیان راه مستقیم ، نيز بدين معنى به غيرت موصوف مى‏گردند و هر گاه كسى بر خلاف امر و نهى الهى قدم بر دارد از آن جا كه حفظ نواميس الهى مقتضاى غيرت اوست بر او خشم مى‏گيرند و وى را متنبه سازند،

این احکام الهی نخست از فطرت و سپس از شريعت است.

مولانا در دفتر اول در این باره می فرماید :

در تفسير قول حكيم سنايى رَوَّح اللَّهُ روحَه‏

بهر چه از راه و امانى

چه كفر آن حرف و چه ايمان

بهر چه از دوست دور افتى

چه زشت آن نقش و چه زيبا

فى معنى قول النَّبىّ (ص)

اِنَّ سَعداً لَغَيورٌ وَ اَنا اَغيَرُ مِنهُ

وَ اللَّهُ تعالى اَغيَرُ مِنّى وَ مِن غَيرَتِه «…حَرَّمَ الفَواحِشَ

ما ظَهَرَ مِنها وَ ما بَطَنَ …»[1]

       خداوند متعال غیور است و چون غیور است سر سوزنی خطا را بر نمی تابد و دیدیم در داستان آدم ع که او را به خاطر یک ترک اولی از بهشت راند و او به نقلی مدت چهل سال و یا به نقلی صد سال و حتی به نقلی 200 سال گریه کرد تا به برکت تعلیم راه توبه توسط جناب جبرائیل علیه السلام توبه کرد و خداوند او را به مقام صفی اللهی باز گرداند[2]

و همچنین حضرت یونس که با یک ترک اولی به شکم ماهی در افتاد و نباید امت خود را رها می کرد و به آن ها نفرین می کرد [3]

و توبیخ خداوند نسبت به مقربان به مراتب بیشتر است نسبت به دیگران

       پس راهیان صراط راستی، که غیرت خداوندی را شهود می کنند نه تنها حرام بلکه مباح و مکروه را نیز برنمی تابند

دفتر اول( 1763) جمله عالم ز آن غيور آمد كه حق

برد در غيرت بر اين عالم سبق‏

( 1764) او چو جان است و جهان چون كالبد

كالبد از جان پذيرد نيك و بد

به ابو سعيد خراز جملة (حَسَناتُ الأَبرارِ سَيِّئاتُ المُقَرَّبِينَ) منسوب است. (احاديث مثنوى، ص 65)

و گفته ذو النّون مصرى ، ذُنُوبُ الْمُقَرَّبينَ حَسَناتُ الْاَبْرارِ که در کتاب اللّمع، چاپ ليدن، ص 44 ثبت شده و مبنای کار عارفان است و این ابیات پیش رو با این معیار مناسب است

راست آئینان الهی پرهیز از حرام که جای خود دارد حتی مکروهات و کارهای مباح را هم انجام نمی دهند و به مستحبات از منظر واجب بودن می نگرند

اینان چون به این مقام راه دارند که مقام مقربان است مثلشان با دیگران بسیار متفاوت است و مولانا در ادامة همین دفتر اول مثال هائی می زند

دفتر اول

مثال اول برای حسنات الابرار ….:

( 1765) هر كه محراب نمازش گشت عين

سوى ايمان رفتنش مى‏دان تو شين‏

مثال دوم:

( 1766) هر كه شد مر شاه را او جامه دار

هست خسران بهر شاهش اتجار

مثال سوم:

( 1767) هر كه با سلطان شود او همنشين

بر درش بودن بود حيف و غبين‏

مثال چهارم:

( 1768) دست بوسش چون رسيد از پادشاه

گر گزيند بوسِ پا، باشد گناه‏

( 1769) گر چه سر بر پا نهادن خدمت است

پيش آن خدمت خطا و زلت است‏

مثال پنجم:

( 1770) شاه را غيرت بود بر هر كه او

بو گزيند بعد از آن كه ديد رو

برای مقایسه مابین غیرت خداوند و غیرت خلق می فرماید:

( 1771) غيرت حق بر مثل ،گندم بود

كاهِ خرمن، غيرت مردم بود

در عالم غیرت هرجادیده می شود در اثر این است که خداوند غیور است

( 1772) اصل غيرتها بدانيد از اله

آنِ خلقان، فرعِ حق، بى‏اشتباه‏

مولانا در اینجا گوئی کمی از یاد محبوب دارد غافل می شود و خود دچار سیئات المقربین می گردد بنابراین دنبالة مطلب را رها کرده و می فرماید:

( 1773) شرح اين بگذارم و گيرم گله

از جفاى آن نگار ده دله‏

( 1774) نالم ايرا ناله‏ها خوش آيدش

از دو عالم ناله و غم بايدش‏

و این ناله ها و گریه ها عاشقانه است و به قول خواجة شیراز:

بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت

واندر آن شور و نوا بس ناله های زار داشت

گفتمش در عین وصل این ناله و زاری زچیست

گفت مارا جلوة معشوق در این کار داشت

حافظا عشق و صابری تا چند

نالة عاشقان خوش است بنال

دفتر اول ( 1775) چون ننالم تلخ از دستان او

چون نيم در حلقه‏ى مستان او

( 1776) چون نباشم همچو شب بى‏روز او

بى‏وصال روى روز افروز او

( 1777) ناخوش او خوش بود در جان من

جان فداى يارِ دل رنجان من‏

( 1778) عاشقم بر رنج خويش و درد خويش

بهر خشنودى شاه فرد خويش‏

( 1779) خاك غم را سرمه سازم بهر چشم

تا ز گوهر پر شود دو بحر چشم‏

در حُرمتِ اشک عاشق می فرماید:

( 1780) اشك كان از بهر او بارند خلق

گوهر است و اشك پندارند خلق‏

این گفتار من حکایت است نه شکایت اگرچه رنگ شکایت دارد:

دفتر اول ( 1781) من ز جانِ جان، شكايت مى‏كنم

من نيم شاكى، روايت مى‏كنم‏

(1782)دل همی گوید ازو رنجیده ام

وز نفاقِ سست، می خندیده ام

دیگر از ویژگی های این راست رفتاران ،راه بردن به مقام و حدت است و از همة ما و منی ها گذشتن ، خطاب به محبوب می فرماید :

( 1783) راستى كن اى تو فخر راستان

اى تو صدر و من درت را آستان‏

( 1784) آستان و صدر در معنى كجاست؟

ما و من كو آن طرف كان يار ماست؟

( 1785) اى رهيده جان تو از ما و من

اى لطيفه‏ى روح اندر مرد و زن‏

( 1786) مرد و زن چون يك شود آن يك تويى

چون كه يك جا محو شد، آنك تويى‏

( 1787) اين من و ما بهر آن بر ساختى

تا تو با خود نرد خدمت باختى‏

به قول شاعر:

معشوقه و عشق و عاشق آمد

بر غیر نهاده صد بهانه

دفتر اول ( 1788) تا من و توها همه يك جان شوند

عاقبت مستغرق جانان شوند

( 1789) اين همه هست و بيا اى امر كن

اى منزه از بيان و از سخن‏

( 1790) جسم جسمانه تواند ديدنت

در خيال آرد غم و خنديدنت‏

دیگر از ویژگی های اینان گذشتن از غم و شادی های دنیائی است چون اگر اسیر این دو باشد از مصدر جلال الهی دور است و چشم دل او لایق نگاه به جمال او نیست :

دفتر اول ( 1791) دل كه او بسته‏ى غم و خنديدن است

تو مگو كاو لايق آن ديدن است‏

( 1792) آن كه او بسته‏ى غم و خنده بود

او بدين دو عاريت زنده بود

( 1793) باغ سبز عشق كاو بى‏منتهاست

جز غم و شادى در او بس ميوه‏هاست‏

( 1794) عاشقى زين هر دو حالت برتر است

بى‏بهار و بى‏خزان سبز و تر است‏

در آیات بسیاری می خوانیم که گروهی از اهل تقوی خوف و حزن ندارند از جمله در سورة آل عمران آیات 169 تا 171 است که می فرماید: أَلاَّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ برای آنان هیچ خوف[4]

اینان همین راست پیمایان اند که مولانا وصفشان را فرمود

آن گاه او با چشمی ماورای حس های دنیائی به او می نگرد و از محبوب می خواهد که به او زکات حسن خویش را بپردازد و این خود از ویژگی های اصحاب صراط است:

دفتر اول ( 1795) ده زكات روى خوب اى خوب رو

شرح جان شرحه شرحه باز گو

( 1796) كز كرشم غمزه‏ى غمازه‏اى

بر دلم بنهاد داغى تازه‏اى‏

( 1797) من حلالش كردم ار خونم بريخت

من همى‏گفتم حلال او مى‏گريخت‏

که اشاره به حدیث قدسی است : مَن طَلَبَنی وَجَدَنی وَ مَن وَجَدَنی عَرَفَنی وَ مَن عَرَفَنی عَشَقَنی وَ مَن عَشَقَنی عَشَقتُهُ وَ مَن عَشَقتُهُ قَتَلتُهُ وَ مَن قَتَلتُهُ فَعَلی دِیَتُه وَ مَن عَلی دِیَتُه وَ اَنَا دِیَتُه یعنی

هرکس من را طلب می کند می یابد مرا، و کسیکه مرا یافت می شناسد مرا، و کسیکه من را دوست داشت، عاشق من می شود و کسیکه عاشق من می شود، من عاشق او می شوم و کسیکه من عاشق او بشوم، او را می کشم و کسیکه من او را بکشم، خونبهایش بر من واجب است، پس خون بهای او من هستم(مصباح الهدی صفحه 116))[5]

سپس خطاب به محبوب:

دفتر اول( 1798) چون گريزانى ز ناله‏ى خاكيان

غم چه ريزى بر دل غمناكيان‏

( 1799) اى كه هر صبحى كه از مشرق بتافت

همچو چشمه‏ى مشرقت در جوش يافت

( 1800) چون بهانه دادى اين شيدات را

اى بهانه شكر لبهات را

دفتر اول ( 1801) اى جهان كهنه را تو جان نو

از تن بى‏جان و دل افغان شنو

( 1802) شرح گل بگذار از بهر خدا

شرح بلبل گو كه شد از گل جدا

در این جا فاش خود را برتر از غم و شادی می خواند:

( 1803) از غم و شادى نباشد جوش ما

با خيال و وهم نبود هوش ما

( 1804) حالتى ديگر بود كان نادر است

تو مشو منكر كه حق بس قادر است‏

( 1805) تو قياس از حالت انسان مكن

منزل اندر جور و در احسان مكن‏

( 1806) جور و احسان رنج و شادى حادث است

حادثان ميرند و حقشان وارث است‏

سپس باز هم به یکی از صفات دیگر راست روان راه حقیقت اشاره می کند و آن شکر گزاری از محبت بزرگان است البته نه از جانب خود بلکه از خداوند برای این کار استمداد می طلبد

از خداوند می خواهد که از حسام الدین تشکر کند و این خود رمزی است که انسان نمی تواند حق شکر لطف افراد بزرگ تر از خود را به جای آورد ولی این کار از عهدةخداوند بر می آید:

( 1807) صبح شد اى صبح را پشت و پناه

عذر مخدومى حسام الدين بخواه‏

( 1808) عذر خواه عقل كل و جان تويى

جان جان و تابش مرجان تويى‏

( 1809) تافت نور صبح و ما از نور تو

در صبوحى با مى‏منصور تو

اولیا چنان از بادة لطف و داده های الهی سرمستند که تا ابد به هوش نمی آیند:

( 1810) داده‏ى تو چون چنين دارد مرا

باده كه بود كاو طرب آرد مرا

والسلام

[1]سعد غیور است و من غیور تر از سعد هستم و خداوند غیور تر از من است که زشتیها را چه عیان و چه نهان حرام کرده است ، قسمتی از آیة 33 سورة اعراف

[2]بسیاری از آیات قرآن در این باره است از جمله اعراف 27 يَا بَنِي آدَمَ لاَ يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُم مِّنَ الْجَنَّةِ يَنزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْءَاتِهِمَا إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاء لِلَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ اى فرزندان آدم ! شيطان ، شما را نفريبد چنان كه پدر و مادرتان را [ با فريبكاريش ] از بهشت بيرون كرد ، لباسشان را از اندامشان بر مي  كشيد تا شرمگاهشان را به آنان بنماياند ، او و دار و دسته اش شما را از آنجا كه شما آنان را نمي  بينيد مي  بينند ، ما شياطين را سرپرست و ياران كسانى قرار داديم كه ايمان نمي  آورند

و در سورة طه وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً (115) وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى (116) فَقُلْنَا يَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَّكَ وَلِزَوْجِكَ فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى (117) إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعْرَى (118) وَأَنَّكَ لَا تَظْمَأُ فِيهَا وَلَا تَضْحَى (119) فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ قَالَ يَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْكٍ لَّا يَبْلَى (120) فَأَكَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى (121) ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَيْهِ وَهَدَى (122) قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِيعاً بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشْقَى (123) همانا پیش از این به آدم سفارش کردیم [که به آن درخت نزدیک نشود،] ولی [به آن] توجهی نکرد، و برای او عزمی [استوار] نیافتیم «115» هنگامی که به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید! همه سجده کردند جز ابلیس که [از فرمان ما] روی برتافت «116» [در پی سجده نکردنِ ابلیس به آدم،] گفتیم: ای آدم! یقیناً این دشمن تو و همسرتوست، پس شما را از بهشت بیرون نکند که به زحمت خواهی افتاد «117» مسلّماً برای تو در این مکان [این ویژگی] هست که نه گرسنه شوی، و نه برهنه گردی «118» و نیز در آن تشنه، و آفتاب زده نشوی «119» پس شیطان او را وسوسه کرد، گفت: ای آدم! آیا تو را به درختی راهنمایی کنم که [خوردنِ میوه اش] مایۀ جاودانگی [در این جا]، و [رسیدن به] سلطنتی است که کهنه نمی شود؟«120» پس هر دو از آن درخت خوردند، در نتیجه شرم گاهشان بر آنان پدیدار شد، و شروع به چسباندن برگ های درختِ بهشت بر خود کردند. آدم به خواستۀ پروردگارش توجه نکرد، در نتیجه [از رسیدن به آنچه شیطان به او وعده داده بود] ناکام ماند «121» آن گاه پروردگارش او را [به سبب پشیمانی و اِنابه اش] برگزید، و توبه اش را پذیرفت و [او را به سوی رشد و کمال] هدایت کرد «122» خداوند گفت: هر دو از بهشت [به زمین] فرود آیید که برخی از شما دشمن برخی دیگرند، چون از سوی من هدایتی به شما رسید، هرکس از هدایتم پیروی کند نه دچار گمراهی می شود، و نه به سختی و زحمت می افتد «123»

[3]در سورة قلم : فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلَا تَكُن كَصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَى وَهُوَ مَكْظُومٌ  (48) لَوْلَا أَن تَدَارَكَهُ نِعْمَةٌ مِّن رَّبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَرَاء وَهُوَ مَذْمُومٌ (49) فَاجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَجَعَلَهُ مِنَ الصَّالِحِينَ (50) پس در برابر فرمان پروردگارت شکیبا باش! و مانند صاحب ماهی [یونس پیامبر] مباش! [که در آمدنِ عذاب برای قومش شتاب داشت]، آن گاه که [در شکم ماهی] با دلی پُر از اندوه [خدا را] خواند «48» چنانچه رحمتی [ویژه] از سوی پروردگارش او را درنمی یافت، درحالی که سزاوار سرزنش بود به بیابانی بی آب و گیاه افکنده می شد «49» پس پروردگارش او را برگزید، و از شایستگانش قرار داد «50»

در سورة صافات : وَإِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ (139) إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ (140) فَسَاهَمَ فَكَانَ مِنْ الْمُدْحَضِينَ (141) فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٌ (142) فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنْ الْمُسَبِّحِينَ (143) لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ (144) فَنَبَذْنَاهُ بِالْعَرَاء وَهُوَ سَقِيمٌ (145) وَأَنبَتْنَا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِّن يَقْطِينٍ (146) وَأَرْسَلْنَاهُ إِلَى مِئَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ (147) یقیناً یونس از پیامبران بود «139» [به یاد آر] زمانی را که به سوی آن کشتی پُر [از جمعیت و انباشته از بار] گریخت «140» پس در قرعه کشی [آنان] شرکت کرد، و از مغلوب شدگان [گشته، محکوم به انداخته شدن در دریا] شد «141» پس [از افکنده شدن در دریا] آن ماهی بزرگ او را بلعید درحالی که درخور سرزنش بود «142» چنانچه [در شکم ماهی] از تسبیح کنندگان نبود «143» بی تردید تا روزی که مردم برانگیخته می شوند [در شکم ماهی] می ماند «144»پس او را درحالی که بیمار بود به آن زمین خشک و بی گیاه افکندیم «145» و بر بالای [سر] او بوتۀ کدویی رویاندیم «146» و او را [پس از نجات از بیماری] به سوی [قومی] یکصدهزار نفر یا بیشتر فرستادیم «147»

[4]در سورة آل عمران : وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ (169) فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُواْ بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ (170) يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ (171) و هرگز گمان مبر آنان كه در راه خدا كشته شدند مرده اند ، بلكه زنده اند و نزد پروردگارشان روزى داده مي  شوند .(169) در حالى كه خدا به آنچه از بخشش و احسان خود به آنان عطا كرده شادمانند ، و براى كسانى كه از پى ايشانند و هنوز به آنان نپيوسته اند [ و سرانجام به شرف شهادت نايل مي  شوند ] شادى مي  كنند ، كه نه بيمي بر آنان است ونه اندوهگين مي  شوند .(170) شهيدان] به نعمت و فضلى از سوى خدا و اينكه خدا پاداش مؤمنان را تباه نمي  كند ، شادمان و مسرورند .(171)

 

[5] در دفتر چهارم در داستان آن پادشاه که بر ندیم خویش خشم گرفت و وزیر عمادالملک از او شفاعت کرد و ناراحت شدن ندیم از او می فرماید:

خشم كردن پادشاه بر نديم و شفاعت كردن شفيع، آن مغضوب عليه را و از پادشاه در خواستن، و پادشاه شفاعت او قبول كردن و رنجيدن نديم از اين شفيع كه چرا شفاعت كردى

دفتر چهارم( 2959) گفت بهر شاه مَبذول است جان

او چرا آيد شفيع اندر ميان؟‏

( 2960) لِى مَعَ اللَّه وقت بود آن دم مرا

لاَ يَسَع فِيهِ نَبِىٌّ مُجتَبَى‏

لِى مَعَ اللَّه: برگرفته از روایت لى مع اللَّه وقت لا يسعى فيه ملك مقرب و لا نبى مرسل می باشد یعنی براى من وقتى است كه هيچ پيغمبر گزيده در آن نمى‏گنجد. )

لا يَسَع فِينا نَبِىٌّ مُرسِلٌ

وَ المَلَك وَ الرُّوحُ أيضاً فَاعقِلُوا 3953 /1

( 2961) من نخواهم رحمتى_ جز زخم شاه

من نخواهم غير آن شه را پناه‏

( 2962) غير شه را بهر آن لا كرده‏ام

كه به سوى شه تولاّ كرده‏ام‏

لا كردن: نيست انگاشتن، نفى كردن

( 2963) گر ببرّد او به قهر خود سرم

شاه بخشد شصت جان ديگرم‏

اگر پادشاه با صفت قهریّۀ خود سر مرا از تنم جداکند و وجود موهوم مرا محو و فانی کند در عوض خود او جان های بسیاری را به من عطا خواهد کرد

( 2964) كار من سربازى و بى‏خويشى است

كار شاهنشاهِ من، سر بخشى است‏

( 2965) فخرِ آن سر كه كفِ شاهش بُرد

ننگ آن سر، كو به غيرى سر بَرَد

 

 

بازدیدها: 47

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

12 − 7 =