خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / تنظیم مباحث موضوعی مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی-بحث ویژگی راهیان صراط مستقیم- بخش ششم

تنظیم مباحث موضوعی مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی-بحث ویژگی راهیان صراط مستقیم- بخش ششم

مقام بیخودی راست روان

و وحدت محبوب و محب

یک ویژگی دیگر ذاتی که در راست روان هست مقام بیخودی و وحدت محبوب و محب است که اینان در اثر اطاعت و تبعیت به مقامی می رسند که با حضرت حق یکی می شوند و همة لوازم امکانی از آن ها ساقط می شود مگر آن که اینان عبد اند و او معبود

در زیارت رجبیه در بارة امامان معصوم این جمله را می خوانیم: أسألك بما نطق فيهم من مشيتك ، فجعلتهم معادن لكلماتك وأركانا لتوحيدك وآياتك ، ومقاماتك ، التي لا تعطيل لها ، في كل مكان يعرفك بها من عرفك ، لا فرق بينك وبينها ، إلا أنهم عبادك وخلقك فرقی بین تو و بین اینها نیست غیر از اینکه اینها بنده تو هستند.

و این مقام معیت آنان با خداوند در مقام نوری است:

در (سوره البقره) آیة 57 ص 8 :…..وَ مَا ظَلَمُونَا وَ لَاكِن كاَنُواْ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ

… و اين نياكان شما بما ستم نكردند بلكه بخودشان ستم مى‏كردند

ذیل این آیه در تفسیر برهان به نقل از کتاب کافی ج 1 ص 360 ح 91 ، از امام علی علیه السلام روایتی آمده است که

فرمودند : خداوند دست نایافتنی تر از آن است که به او ستم شود یا به خود نسبت ستم دهد اما او ما امامان علیهم السلام را با خود یکی دانست و ستم بر ما را ستم به خود و ولایت ما را ولایت خود بر شمرد

مولانا در این بارة در دفتر دوم در ادامة داستان آن باز که در لانة جغدان افتاد می فرماید:

( 1170) من نيم جنس شهنشه دور از او

ليك دارم در تجلّى نور از او

( 1171) نيست جنسيّت ز روى شكل و ذات

آب جنس خاك آمد در نبات‏

( 1172) باد جنس آتش آمد در قِوام

طبع را جنس آمده است آخر مُدام‏

( 1173) جنس ما چون نيست جنس شاه ما

ماى ما شد بهر ماى او فنا

( 1174) چون فنا شد ماى ما او ماند فرد

پيش پاى اسب او گردم چو گرد

( 1175) خاك شد جان و نشانيهاى او

هست بر خاكش نشان پاى او

در باره تبعیت از پیامبر و آل او می فرماید:

( 1176) خاك پايش شو براى اين نشان

تا شوى تاج سر گردن كشان‏

( 1177) تا كه نفريبد شما را شكل من

نُقلِ من نوشيد، پيش از نَقلِ من‏

( 1178) اى بسا كس را كه صورت راه زد

قصد صورت كرد و بر اللَّه زد

در ادامه چند مثال در باره معیت حق با اولیا می آورد:

( 1179) آخر اين جان با بدن پيوسته است

هيچ اين جان با بدن مانند هست‏

( 1180) تاب نور چشم با پيه است جفت

نور دل در قطره خونى نهفت‏

دفتر دوم

( 1181) شادى اندر گُرده و غم در جگر

عقل چون شمعى درون مغز سر

( 1182) اين تعلّقها نه بى‏كيف است و چون

عقلها در دانش چونى زبون‏

( 1183) جان كُل با جان جزو آسيب كرد

جان از او دُرّى ستد در جيب كرد

( 1184) همچو مريم جان از آن آسيب جيب

حامله شد از مسيحِ دل فريب‏

( 1185) آن مسيحى نه كه بر خشك و تر است

آن مسيحى كز مساحت برتر است‏

( 1186) پس ز جان جان چو حامل گشت جان

از چنين جانى شود حامل جهان‏

( 1187) پس جهان زايد جهانى ديگرى

اين حَشَر را وانمايد محشرى‏

( 1188) تا قيامت گر بگويم بِشمرم

من ز شرح اين قيامت قاصرم‏

( 1189) اين سخنها خود به معنى يا ربى است

حرفها دام دم شيرين لبى است‏

( 1190) چون كند تقصير؟ پس چون تن زند

چون كه لبَّيكش به يا رب مى‏رسد

( 1191) هست لبّيكى كه نتوانى شنيد

ليك سر تا پاى بتوانى چشيد

سپس در دفتر اول اثر این معیت با محبوب را عاشقانه چنین بیان می کند:

دفتر اول( 1811) باده در جوشش گداى جوش ماست

چرخ در گردش گداى هوش ماست‏

( 1812) باده از ما مست شد، نى ما از او

قالب از ما هست شد نى ما از او

( 1813) ما چو زنبوريم و قالبها چو موم

خانه خانه كرده قالب را چو موم‏

والسلام

بازدیدها: 17

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

6 + یازده =