خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / تنظیم مباحث موضوعی مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی-بحث انسان ، جسم و جان تن و روح

تنظیم مباحث موضوعی مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی-بحث انسان ، جسم و جان تن و روح

انسان ، جسم و جان

تن و روح

انسان مرکب است از جسم و جان و یا روح و تن

روح او از عالم اعلی طبق سورةص آیة  72 در او دمیده شده است  روح چیست ؟ طبق اسرا 85  و شوری 52 از عالم امر الهی است

پس انسان به این اعتبار دو بعدی است به اعتبار روح، ماورائی و به اعتبار جسم ، زمینی

و به خاطر هرکدام ویژگی هائی دارد

چون جسم از عالم ماده و طبیعت که دارای کثرت است می باشد پس با داشتن جسم،  یک تفرق نسبت به دیگران دارد زیرا جسم افراد جدا از هم است

        ولی روح آن ها چون از عالم امر است و عالم امر هیچ کثرت و تفرق در آن نیست  از یک نوع وحدت حقیقی برخوردار است

روح و جسم چون ویژگی های آن ها مختلف است پس اجزاء آن ها و متعلقات آن ها نیز با هم متفاوت است

از جمله لذت که برخی لذات مربوط به جسم است و برخی لذات مربوط به روح می شود

لذات روحانی انسان ها در عبادت و یاد خداوند و کسب معرفت و علم آموزی تعیین می شود

و لذت های جسمانی انسان ها مربوط به شکم و شهوت است که تمام آن ها با لذت های روحانی و از سنخ یکدیگر نیست

البته لذت های روحانی بین افراد مشترک هست یعنی افراد روحانی همگی از لذت های روحانی بهره می برند و باعث یک نوع وحدت حقیقی بین آن ها می شود

و از دیگر سو لذت های جسمانی بین آن هائی که دنیائی و مادی می اندیشند نیز مشترک هست یعنی همگان لذت آن ها را تجربه می کنند ولی هیچ وحدتی با هم ندارند و تمام جنگ و جدال های دنیا برسر همین فراهم آوردن لذت های دنیائی برپا می شود

نکتة دیگر این که لذت های مادی مانع جدی بر سر لذت های روحی و معنوی است و تا وقتی آن ها را ترک نکنی به لذات معنوی راه نداری

اگر لذت ترک لذت بدانی

دگر لذت نفس لذت نخوانی

مولانا در دفتر چهارم می فرماید: هنگامی بدین لذّت حقیقی پی می بری که لذّت را از خویش محو کنی

دفتر چهارم(404)

 در جهان گر لقمه و گر شربت است

لذّت او فرع محو لذّت است‏

کسی که ترک لذّات دنیایی می کند دیگر از آن ها تأثیر پذیر نیست و در واقع خود او لذّت حقیقی می شود و لذّت گیر واقعی می گردد

 (405)

گر چه از لذّات بى‏تأثير شد

لذّتى بود او و لذّت گير شد

شرح إنَّمَا المُؤمِنُونَ إِخوَةٌ وَ العُلَماءُ كَنَفسٍ وَاحِدَةٍ. خاصه اتّحاد داوود و سليمان و ساير انبيا عليهم السّلام كه اگر يكى از ايشان را منكر شوى ايمان به هيچ نبى درست نباشد، و اين علامت اتّحاد است كه يك خانه از هزاران خانه ويران كنى آن همه ويران شود و يك ديوار قائم نماند كه لا نُفَرِّقُ بَينَ اَحَدٍ مِنهُم، وَ العاقِلُ يَكفيهِ الاِشارَة اين خود از اشارت گذشت‏[1]

 

داستان حضرت داوودو مسجد الاقصی

 ای داوود ع مسجد را سليمان فرزند تو خواهد ساخت:

 (406)

گر چه بر نآيد به جهد و زور تو

                     ليك مسجد را بر آرد پور تو

بر آوردن: ساختن.

 (407)

كردة او كردة توست اى حكيم

مؤمنان را اتّصالى دان قديم‏

«بقره،136  ص21،: . .. لَا نُفَرِّقُ بَينْ‏ أَحَدٍ مِّنْهُمْ. .. بقره،  285،  ص49:  . ..لَا نُفَرِّقُ بَينْ‏ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ. ..المُؤمِنُونَ كَرَجُل وَاحِدٍ. اَلمؤمنون كَنفسٍ واحدةٍ. (احاديث مثنوى، ص 43)

(408)

مؤمنان معدود ليك ايمان يكى

جسمشان معدود ليكن جان يكى‏

(409)

 غير فهم و جان كه در گاو و خر است

آدمى را عقل و جانى ديگر است‏

نساء،  171،  ص105: …وَ رُوحٌ مِّنْهُ. .. و مائده، 110:  … اَیَّدتُکَ بِروحِ القُدُس. .. که دربارۀ حضرت عیسی (ع) است[2]

                                       (410)

 باز غير جان و عقل آدمى

هست جانى در ولىّ آن دمى‏

آن دمى: كه داراى روح قدسى است.

 (411)

در جان حيوانى اتّحاد و يگانگى نیست:

جان حيوانى ندارد اتّحاد

تو مجو اين اتّحاد از روح باد

روح باد: روح بخارى، روح حيوانى

 مثال:

(412)

 گر خورد اين نان، نگردد سير آن

ور كشد بار اين، نگردد او گران‏

(413)

 بلكه اين شادى كند از مرگ او

از حسد ميرد چو بيند برگ او

«تفرقه در روح حيوانى بود

 نفس واحد روح انسانى بود

چون كه حق رشّ عليهم نوره

مفترق هرگزنگردد نوراو187- 186، 2»

 (414)

جان گرگان و سگان هر يك جداست

متّحد جان‏هاى شيران خداست‏

  (خاصیّت ایمان این است که دلها و جانها را یکی می کند)

گرگان و سگان: كنايت از كافران ياجويندگان دنيا، دنيا طلبان.

(415)

جمع گفتم جان‏هاشان من به اسم

كآن يكى جان صد بود نسبت به جسم‏

جمع گفتن: توضيحى است براى جان‏ها گفتن.

مثال: نور خورشید یک نور است اما نسبت به حیات خانه ها کثرت پیدا می کند:

(416)

همچو آن يك نور خورشيد سما

صد بود نسبت به صحن خانه‏ها

(417)

ليك يك باشد همه انوارشان

چون كه برگيرى تو ديوار از ميان‏

(418)

چون نماند خانه‏ها را قاعده

مؤمنان مانند نفس واحده‏

«المُؤمِنونَ کَنَفسٍ واحِدَةٍ. ابوالفتوح رازی، تفسیر روح الجنان، ج 1، ص 621 و نیز احادیث قصص مثنوی، ص 159)

قاعده: بنياد. مؤمنان و نفس واحده: [3]

این بحث ادامه دارد

والسلام

[1]  – إنّما المؤمنون إخوة:  حجرات، 10، ص516:  إِنَّمَا اَلْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَ اِتَّقُوا اَللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ همانا مؤمنان برادرانند پس سازوارى دهيد ميان برادرانتان و از خدا پروا كنيد باشد كه آمرزيده شويد.

العُلَماءُ كَنَفسٍ وَاحِدَةٍ:  دانشمندان همانند يك تن‏اند. ظاهراً حديث نيست. البته در ستايش علما حديث‏ها به عبارت‏هاى گوناگون آمده است، امّا حديثى بدين عبارت به گفتۀ مرحوم شهیدی یافت نشد و همچنين است جمله «المُؤمِنُونَ كَنَفسٍ وَاحِدَةٍ» جز آن كه از علما، پيمبران مقصود باشد.

لا نُفَرِّقُ بَينَ أحَدٍ مِنهُم:  گرفته از قرآن كريم است:  بقره، 285، ص49:  لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ ميان هيچ يك از فرستادگان او فرق نمى‏نهيم.

العاقِلُ يَكفِيهِ الاِشارَة:  خردمند را اشارتى كافى است. (مثلى است رايج).

المُؤمِنُونَ كَرَجل وَاحِدٍ جامع صغیر، ج 2، ص182، کنوز الحقایق، ص 136

. اَلمؤمنون كَنفسٍ واحدةٍ. (احاديث مثنوى، ص 43)

 المُسلِمُونَ كَالرَّجُلِ الوَاحِدِ؛ إِذَا اشْتَكَى عُضوٌ مِن أَعَضائِهِ تَدَاعَى لَهُ سَائِرُ جَسَدِهِ (رواهُ الرَّامهرمزيّ في «أَمثال الحديث» (رقم2) بهذا اللَّفظ)

المُؤمِنُونَ كرَجُلٍ وَاحِدٍ أَي:  كأَعضَاءِ رَجُلٍ وَاحِدٍ؛ لأَنَّهُم على دِينٍ وَاحِدٍ (مِرقاة المفاتيح للقَاري (14، 2359).»

[2]  – همان طور که نوشتم روح یک مقولة جدا از جسم است جان و درک عقلانی، انسان را از حیوان جدا می کند و روح انواعی دارد : رُوحَ البَدَنِ و رُوحَ الشَّهوَةِ و رُوحَ الإيمانِ، و رُوحَ القُوَّةِ، و رُوحَ القُدُسِ،  و روح الامر  

جان متصل به عالم معنی و غیب است و برای انسان  همین جان داشتن ، بر شانه او بار تکلیف می نهد و ابدی می شود و قیامت برایش رقم می خورد و سرانجامی به بهشت یا دوزخ دارد

در معنی انواع روح:

«در تفسیر برهان روایات زیادی از امام علی (ع) و دیگر ائمه دربارۀ روح و انواع آن آمده است از جمله:

الف- الإمامُ عليٌّ عليه السلام في قولِهِ تعالى:  و السّابِقُونَ السّابِقُونَ، أُولَـئكَ المُقَرَّبُونَ أمّا ما ذَكَرَهُ اللّه ُ جلّ و عزّ مِنَ السابِقِينَ السابِقِينَ، فإنّهم أنبياءٌ مُرسَلُونَ و غيرُ مُرسَلِينَ، جَعَلَ اللّه ُ فيهِم خَمسَةَ أرواحٍ:  رُوحَ القُدُسِ، و رُوحَ الإيمانِ، و رُوحَ القُوَّةِ، و رُوحَ الشَّهوَةِ، و رُوحَ البَدَنِ

امام على عليه السلام ـ درباره آيه و پيشتازانِ سبقت گيرنده همان مقرّبانند فرمود:  و اما سخن خداوند عزّ و جلّ درباره پيشتازان سبقت گيرنده ؛ آنان پيامبرانِ مرسل و غير مرسل هستند.  خداوند در آنان پنج روح نهاده است:  روح القدس و روح ايمان و روح قدرت و روح شهوت و روح بدن

ب- الإمامُ الباقرُ عليه السلام لجابرٍ حينَ سألَهُ عن مَعرِفةِ العالِمِ:  إنّ في الأنبياءِ و الأوصياءِ خَمسَةَ أرواحٍ، رُوحُ القُدُسِ، و رُوحُ الإيمانِ، و رُوحُ الحَياةِ، و رُوحُ القُوَّةِ، و رُوحُ الشَّهوَةِ، فَبِرُوحِ القُدُسِ يا جابرُ عَرَفُوا ما تَحتَ العَرشِ إلى ما تَحتَ الثَّرى.  يا جابرُ إنَّ هذهِ الأربعَةَ أرواحٌ يُصِيبُها الحَدَثانُ إلاّ رُوحَ القُدُسِ فإنّها لا تَلهُو و لا تَلعَبُ

امام باقر عليه السلام در پاسخ به سؤال جابر درباره شناخت عالم فرمود:  در انبيا و اوصيا پنج روح است:  روح القدس، روحِ ايمان، روحِ زندگى، روحِ قدرت و روحِ شهوت.  اى جابر! آنان به سبب روح القدس از مطالب و امور زير عرش تا زير خاك (از عرش تا فرش) آگاهند. اى جابر! اين چهار روح ديگر تحت تأثير شب و روز قرار مى گيرند، مگر روح القدس؛ زيرا آن، به سرگرمى و بازى نمى پردازد.

ج:  الإمامُ الصّادقُ عليه السلام في قوله تعالى:  و السابقون و السابقون * اُولئك المقَرَّبون:  السابِقُونَ هُم رُسُلُ اللّه ِ عليهم السلام، و خاصَّةُ اللّه ِ مِن خَلقِهِ، جَعَلَ فيهِم خَمسَةَ أرواحٍ:  أيَّدَهُم بِرُوحِ القُدُسِ فَبِهِ عَرَفُوا الأشياءَ، و أيَّدَهُم بِرُوحِ الإيمانِ فَبِهِ خافُوا اللّه َ عزّ و جلّ، و أيَّدَهُم بِرُوحِ القُوَّةِ فَبِهِ قَدَرُوا على طاعَةِ اللّه ِ، و أيَّدَهُم بِرُوحِ الشَّهوَةِ، فبِهِ اشتَهَوا طاعَةَ اللّه ِ عزّ و جلّ و كَرِهُوا مَعصِيَتَهُ، و جَعَلَ فيهِم رُوحَ المَدْرَجِ الذي بهِ يَذهَبُ الناسُ و يَجِيئُونَ

امام صادق عليه السلام درباره آيه و پيشتازان سبقت گيرنده مقرّبند فرمود:  پيشتازان، همان فرستادگانِ خدا عليهم السلام و بندگان خاصّ اويند.  خداوند در آنان پنج روح قرار داده است:  ايشان را با روح القدس تأييد كرد، كه به وسيله آن اشيا را مى شناسند ؛ ايشان را با روحِ ايمان مؤيّد ساخت، كه به سبب آن از خداوند عزّ و جلّ مى ترسند ؛ آنان را با روحِ قدرت كمك كرد، كه به وسيله آن بر طاعت خدا توانايى دارند، و آنان را با روحِ شهوت تأييد كرد، كه بدان وسيله ميل به طاعت خداوند عزّ و جلّ دارند و از معصيت او گريزانند، و روحِ حركت را در ايشان نهاد كه به سبب آن ميان مردم رفت و آمد مى كنند.) (در پیامبر ص ع و امامان ما علاوه بر پنج روح ذکر شده دارای یک روح دیگر می باشند به نام روح الامر که با آن روح الامر دیگران را هدایت به سوی صراط مستقیم می کنند،

 شاهد قرآنی در:  شوری،  52،  ص 489:  وَ كَذَالِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا مَا كُنتَ تَدْرِى مَا الْكِتَابُ وَ لَا الْايمَانُ وَ لَاكِن جَعَلْنَاهُ نُورًا نَّهْدِى بِهِ مَن نَّشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا وَ إِنَّكَ لَتَهدِى إِلىَ‏ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ

و همين طور ما روحى از امر خود را به سويت وحى كرديم، و گر نه تو نه مى‏دانستى كتاب چيست، و نه مى‏توانستى ايمان چيست، و ليكن ما آن را نورى كرديم تا به وسيله آن هر كه از بندگانمان را خواستيم هدايت كنيم، و تو به يقين به سوى صراط مستقيم هدايت مى‏كنى»

 

[3]  – در این جا در بارة یکی بودن روح ها با یکدیگر  ابیاتی پیرامون مثل می فرماید تا روشن شود که این یکی خواندن روح ها از همة جنبه ها نیست بلکه از یک جنبه روح ها مانند یکدیگرند و از بسیاری جنبه ها متفاوتند و مثل ناقص است و از یک مرتبة نازل در استدلال برخوردار است:

 دفتر چهارم(419)

فرق و اشكالات آيد زين مقال

ز آن كه نبود مثل، اين باشد مثال‏

دفتر سوم

( 1941) مر على را در مثالى شير خواند            

شير مثل او نباشد گر چه راند

( 1942) از مثال و مِثل و فرق آن بران            

جانب قصّة دقوقى، اى جوان‏

مثال و مثل: «مثال» آن چه براى روشن شدن مطلبى يا قاعده‏اى آورند، و مقصود از آن بيشتر فهميدن استفاده كننده است، چنان كه گويند فاعل كننده كار است، مانند جمله «على نوشت.» على فاعل و نوشت فعل است.

 «مِثل» مانند بودن دو يا چند چيز است در تمام ماهيت يا صفات.

   مِثل نبود آن، مثال آن بود            

                     تا برد بوى آن كه او حيران بود

3407/ 3

(420)

فرق‏ها بى‏حد بود از شخص شير

تا به شخص آدمى زاد دلير

هنگامی که در مثال، انسان دلیر را شیر می نامیم این اتّحاد و یگانگی فقط از نظر شجاعت است و نه جنبۀ دیگر

 (421)

 ليك در وقت مثال اى خوش نظر

اتّحاد از روى جان بازى نگر

خوش نظر: حقيقت بين. جان بازى: كنايت از كارزار، نبرد. جهاد در راه خدا

در تشبیه از هزار جنبه های گوناگون کافی است که از یک جنبه دو چیز مشابهت داشته باشند

 (422)

 كآن دلير آخر مثال شير بود

نيست مثل شير در جمله حدود

و شخص شجاع در شجاعت مانند شیر است و نه صفات دیگر

 (423)

 متّحد نقشى ندارد اين سرا

تا كه مثلى وا نمايم من تو را

وگرنه در این دنیا دو چیز که از هر جهت شبیه هم باشند وجود ندارد تا بتوان آن را مثال برای یگانگی روح اولیاء آورد

اين سرا: كنايت از دنيا، اين جهان

(424)

هم مثال ناقصى دست آورم

تا ز حيرانى خرد را وا خرم‏

و من با آوردن مثال قصد آن دارم تا مطلب را روشن تر کنم و تا آنجا که می شود عقل ها را از حیرت در آورم ،

بازدیدها: 293

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوزده − شش =