خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / تنظیم مباحث موضوعی مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی-بحث قرآن شفاء مومن و خسارت کافر است

تنظیم مباحث موضوعی مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی-بحث قرآن شفاء مومن و خسارت کافر است

قرآن شفاء مومن و خسارت کافر است

در سورة اسراء  آیة82 می خوانیم :وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ وَلاَ يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إَلاَّ خَسَاراً  ما از قرآن آنچه را برای مؤمنان مایۀ درمان و رحمت است نازل می کنیم، ولی ستمکاران را جز خسارت نمی افزاید»

و  این مطلب یک معیار است که تنها راستان راست رو الهی از قرآن بهره می برند و در اول قرآن سورة بقره آیة دوم آمده است که …هُدیً لِلمُتَّقین

پس معیار بهره بردن از هدایت قرآن، تقوی است [1]

 

و اوصیاء پیامبر ص را خلیفه گان و جانشینان برحق او می دانند و حکمیت و حاکمیت را به طاغوت واگذار نمی کنند[2]

 و معنی عدل و عادل همین است که حکم کردنش بر اساس آن چه که خدا نازل کرده باشد و برعکس ظلم آن است که حکم به غیر از آن چه خدا نازل کرده باشد که آیات آن در پاورقی ذکر شد  و عادل خلیفة خداست و ظالم خلیفة شیطان است و طاغوت نام دارد[3]

مولانا از آن جهت که مثنوی را مانند  قرآن با همان معیاری می داند که آیة آن را در ابتدای بحث نوشتم بنابر این

خطاب به منکران مثنوی و اشاره به تاثیر نفس حسام الدین[4]

می فرماید کَرانِ موش صفت را که از طعام معرفت سیر اند  با غره شیران و اولیا چه کار:

( 3428) چه،، خبر جانِ ملولِ سير را؟

كى شناسد موش، غُرِّة، شير را

( 3429) بر نويس احوالِ خود، با آبِ زر

بهرِ هر، دريا دلى_ نيكو گُهر

سپس شاهد بر مطلب خود از قرآن داستان آن قبطی و سبطی و خون شدن آب رود نیل را دم دهان قبطی می آورد:

 ( 3430) آبِ نيل است اين حديثِ جان فزا

يا رَبَش در چشمِ قِبطى، خون نُما!

ای  خداوند این شرح حال که   چون آب نیل است را در کام کافران فرعونی  خون کن

«آیه(133) (ص 166) (سورة الأعراف):فَأَرْسَلْنَا عَلَيهْمُ الطُّوفَانَ وَ الجَرَادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفَادِعَ وَ الدَّمَ ءَايَاتٍ مُّفَصَّلَاتٍ فَاسْتَكْبَرُواْ وَ كاَنُواْ قَوْمًا مُّجرِمِينَپس طوفان و ملخ و شپش و وزغ‏ها و خون را (خون شدن درياى نيل) كه معجزه‏هايى از هم جدا بود به آنها فرستاديم و باز گردنكشى كردند كه گروهى بزهكار بودند

این بیت مقدمه داستان سبطیان و قبطیان است

خون شدن آب: يكى از چند بلا كه بر فرعونيان رسيد. آب نيل در كام آنان خون مى‏شد. (نگاه كنيد به: تفسيرها، ذيل آيه 133 سوره اعراف)

لابه كردن قبطى سبطى را كه يك سبوبه نيّت خويش از نيل پر كن و بر لب من نه تا بخورم به حقِّ دوستى و برادرى كه سبو كه شما سبطيان بهر خود پر مى‏كنيد از نيل، آب صاف است و سبو كه ما قبطيان پر مى‏كنيم خون صاف است

قبطى و سبطى و خون شدن آب:… رب العالمين آب‏هاى ايشان (قبطيان) خون گردانيد. چنان شد كه يكى از ايشان آب در دست مى‏كرد، بر دست وى خون مى‏شد. و مرد قبطى و مرد اسرائيلى هر دو از يك كوزه آب مى‏خوردند، اسرائيلى مى‏خورد آب بود، قبطى مى‏خورد خون بود. اسرائيلى آب در دهن خود گرفتى از دهن خود در دهن قبطى ريختى، تا در دهن اسرائيلى بود آب بود چون در دهن قبطى شدى خون گشتى. (كشف الاسرار، ج 3، ص 714-  715)

( 3431) من شنيدم كه در آمد قبطيى_

از عطش، اندر وِثاقِ سبطيى_

اصل داستان : یک نفر قبطی از طرفداران فرعون به یک نفر سبطی پناه برد تا از آبی که در دست او است رفع عطش کند

( 3432) گفت هستم يار و خويشاوندِ تو

گشته‏ام امروز، حاجتمندِ تو

 ( 3433) ز آن كه موسى، جادوى_ كرد و فسون

تا كه آبِ نيلِ ما را، كرد خون‏

 ( 3434) سبطيان، زو آبِ صافى، مى‏خورند

پيش قبطى، خون شد آب از چشم بند

چشم بند: سحر و افسون.

( 3435) قِبط، اينك مى‏مُرند از تشنگى

از پى ادبارِ خود، يا، بَد رَگى‏

ادبار: بد بختى. بد رگى: بد سرشتى. بد نهادى.

( 3436) بهر خود، يك طاس را، پر آب، كن

تا خورد، از آبت اين يارِ كهُن‏

 ( 3437) چون براى خود كنى، آن طاس، پُر

خون نباشد، آب باشد پاك و، حُرّ

حر: آزاد. كنايت از صافى. پاك.

( 3438) من طفيلِ تو، بنوشم آب، هم

كه طفيلى_ در تبع، بِجهد زِ غم‏

 طفيلى: آن كه پى مهمانان افتد و ناخوانده به مهمانى رود. تبع: در پى رفتن. از غم جهيدن: به نوايى رسيدن، از خوان بر خوردار شدن.

( 3439) گفت اى جان و جهان! خدمت كنم

پاس دارم، اى دو چشمِ روشنم‏

 ( 3440) بر مرادِ تو روم، شادى كنم

بندة تو باشم آزادى كنم‏

آزادى كردن: سپاس گفتن.

( 3441) طاس را، از نيل او پر آب، كرد

بر دهان بنهاد و نيمى_ را بِخَورد

 ( 3442) طاس را، كژ كرد سوىِ آب خواه

كه بخور تو،، هم، شد آن خونِ سياه‏

 ( 3443) باز از اين سو كرد كژ، خون آب، شد

قبطى اندر خشم و اندر تاب، شد

 ( 3444) ساعتى بنشست، تا خشمش، برفت

بعد از آن گفتش كه اى صَمصامِ زفت‏!

صمصام: شمشير برّان كه باز نگردد. كنايت از مرد با عزيمت.

( 3445) اى برادر ! اين گِرِه را، چاره چيست؟

گفت اين را او خُورد، كو متّقى است‏[5]

 یکی از صفات بارز راست روان حقیقت برائت از مشرکین است :

( 3446) مُتَّقِى آن است، كو بيزار، شد

از ره فرعون و، موسى وار، شد

 ( 3447) قومِ موسى شو! بخور اين آب را!

صلح كن با مه! ببين مهتاب را

 قوم موسى شدن: كنايت از مؤمن گشتن. حقيقت را پذيرفتن. مه: استعارت از ولىِّ حق. مهتاب: استعارت از بركت و فيضى كه از ولى خدا مى‏رسد و راه را بر بندگان مى‏نماياند.

( 3448) صد هزاران ظلمت است از خشمِ تو

بر عِباد اللَّه، اندر چشمِ تو

 ظلمت بر عباد اللَّه: چون به ديده خشم به بندگان حق مى‏نگرى حقيقت آنان را نتوانى ببينى.

از زبان سبطی توصیه به عبرت پذیری:

( 3449) خشم، بنشان! چشم بگشا! شاد شو!

عبرت از ياران بگير اُستاد، شو

از ياران عبرت گرفتن: به پيشينيان نگريستن و از عاقبت آنان پند گرفتن.

( 3450) كى طفيل من شوى در اِغتراف

چون تو را كُفرى است، همچون كوهِ قاف‏؟

 اِغتراف: با مشت آب بر گرفتن و نوشيدن. كنايت از اندك بهره گرفتن.

به عنوان مثال: تو مانند آنی  که بخواهی کوه را در سوراخ سوزن کنی:

 ( 3451) كوه در سوراخِ سوزن، كى رود

جز مگر كآن رشتة يكتا شود

 ( 3452) كوه را كَه كن، به استغفار و خَوش

جام مغفوران بگير و خُوش بِكَش‏

 مغفوران: آمرزيدگان. و جام مغفوران اشارت است به قرآن كريم: يُسْقَوْنَ مِنْ رَحِيقٍ مَخْتُومٍ. (مطففين، 25)

 ( 3453) تو، بدين تزوير، چون نوشى از آن؟

چون حرامش كرد، حق بر كافران‏

« سورة الأعراف آیة50 ص 156: وَ نَادَى أَصْحَابُ النَّارِ أَصْحَابَ الجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُواْ عَلَيْنَا مِنَ الْمَاءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ  قَالُواْ إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُمَا عَلىَ الْكَافِرِينَ و اهل جهنم اهل بهشت را ندا زنند كه از آن آب يا از آن چيزها كه خدا روزيتان كرده براى ما بريزيد. گويند: خداوند آن را بر كافران حرام كرده است»

 ( 3454) خالق تزوير، تزوير تو را

كى خَرَد؟ اى مُفتَرِىِّ مُفتَرا!

«(سورة آل‏عمران) (54) (ص 57) :وَ مَكَرُواْ وَ مَكَرَ اللَّهُ  وَ اللَّهُ خَيرْ الْمَكِرِينَو نيرنگ كردند خدا هم نيرنگ كرد، و خدا بهترين نيرنگ‏كاران است »

مُفتَرِىِّ مُفتَرَى: دروغ بندنده بر ديگران، دروغ بسته بر او.

نصیحت از زبان آن سبطی:

( 3455) آلِ موسى شو! كه حيلت سود نيست

حيله‏ات، بادِ تَهى پيمودنى_ است‏

فرمان بری اجزاء عالم از امر خداوند و ولایت تکوینی خداوند:

( 3456) زَهره دارد آب، كز امر صمد

گردد او، با كافران، آبى، كند

آب را چه زهره که از امر خداوند سر باز زند؟ و یا دگرگون شود، و تغيير ماهيت دهد  و برای کافران بخواهد به رنگ آب باشد

گرديدن: دگرگون شدن، تغيير ماهيت دادن. آبى كردن: آب بودن.

یک  نکتة رمز آلود ، مشرک و کافر به خداوند ، اگر ظاهرا هم نان و آب و انواع نعمت را استفاده می کند ولی در باطن چون کافر است ملکوت آن چه می خورد زهر مار است و کشتدة روح معنوی اوست:

( 3457) يا تو پندارى كه تو، نان مى‏خورى؟

زهر مار و كاهش جان مى‏خورى‏

« تجربه شده که اهل باطل هرچه از نعمت  خداوند می خورند بیشتر از خداوند دور می شوند و خداوند در داستان آن سبطی و قبطی نمونه ای نشان داد تا (تو خود حدیث مفصل از این مجمل) بخوانی 

( 3458) نان كجا اصلاحِ آن جانى_ كند

كو دل از فرمانِ جانان، بر كَنَد؟

در بارةمثنوی که مانند قرآن است:    

( 3459) يا تو پندارى كه حرف مثنوى

چون بخوانى رايگانش بشنوى‏؟

و این ویژگی نه تنها در مثنوی است بلکه هر سخن حکمت جوش و اسرار نهانی به آسانی در گوش و دهان نمی نشیند:

 ( 3460) يا كلامِ حكمت و، سرِّ نهان

اندر آيد زَغبَه، در گوش و دهان‏؟

زَغبه: انقروى و نيكلسون، آن را «آسان»، و بعض شارحان «مفت و رايگان» معنى كرده‏اند.

( 3461) اندر آيد، ليك چون افسانه‏ها

پوست، بنمايد نه مغزِ دانه‏ها

هم مثنوی و هم هر کلامی که از قرآن باشد در مثل:

( 3462) در سر و رو، در كشيده چادرى_

رو نهان كرده ز چشمت، دلبرى_

چادر در سر و رو كشيده: معنى در ظاهر نهفته.

( 3463) شاه نامه، يا كليله، پيش تو

همچنان باشد، كه قرآن از عُتُوّ

 عُتُو: سركشى، نافرمانى.

راهکار برای فهم مطالب وحیانی، در چشم  سرمه بینش بیفشان و اهل بصیرت شو:

( 3464) فرق، آن گه باشد از حقّ و مجاز

كه كند كُحلِ عنايت، چشم، باز

 ( 3465) ور نه پُشك و مُشك، پيش اخشمى_

هر دو يكسان است چون نَبود شَمى_

اخشم: كه شامّه ندارد. آن كه بوى نتواند كشيد. شَمّ: نيروى شامه، قوه بوئيدن

باید به حق گفت که بیشمار انسان هائی که در سطح ایمان ابتدائی هستند اگر به سراغ مجالس آئینی و عبادات و وعظ و خطابه می روند برای مشغول کردن خود و رفع بیکاری است :

( 3466) خويشتن، مشغول كردن از مَلال

باشدش قصد از كلامِ ذُو الجلال‏

 ( 3467) كآتشِ وسواس را و غصّه را

ز آن سخن بنشانَد و، سازد دوا

 ( 3468) بهر اين مقدار آتش، شاندن

آب پاك و بول، يكسان شد، به فن‏

کار آن ها مثل بول و آب، مانند خواب است که هرسه در شخص  به خواب رفته ، آتش وسواس را فرو می نشاند

( 3469) آتش وسواس را اين بول و آب

هر دو بنشانند همچون وقت خواب‏

مولانا در جهت تحول آن قبطی   به وسیله آن سبطی و ایمان آوردن او در همین دفتر چهارم  ابیات 3494  تا 3531 را می فرماید که دوستداران خود مراجعه کنند

 والسلام

[1]  – غیر از اهل تقوی از قرآن با خواندن و تحقیق در آن ممکن است بهرة  علمی برای دنیای خود ببرند ولی بهرة هدایتی، مخصوص اهل تقوی است که هیچ گونه ظلم و ستم در بارة خداوند و قرآن و پیامبران و اوصیاء آن ها نکرده اند و به عبارت روشن تر حَقِ نامبردگان را در شناخت و اطاعت و تبعیت به جا آورده اند

شواهد قرآنی :سورة  بقره / 257/ ص43: اللَّهُ وَلىُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلىَ النُّورِ  وَ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلىَ الظُّلُمَاتِ  أُوْلَئكَ أَصْحَبُ النَّارِ  هُمْ فِيهَا خَلِدُونَ  و در مائده / 16 / ص110: يَهْدِى بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَمِ وَ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلىَ النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ يَهْدِيهِمْ إِلىَ‏ صرِاطٍ مُّسْتَقِيمٍ

در سورة ابراهیم / 1/ ص255:  الر كِتَابٌ أَنزَلْنَهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلىَ النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلىَ‏ صِرَاطِ الْعَزِيزِ الحْمِيدِ/ اين كتابى است كه به تو نازل كرديم تا مردم را به اذن پروردگارشان از ظلمتها خارج و به سوى نور كه راه خداى عزيز و ستوده است ببرى  

و در ابراهیم / 5/ ص255: وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسىَ‏ بِايَتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلىَ النُّورِ وَ ذَكِّرْهُم بِأَيَّئمِ اللَّهِ  إِنَّ فىِ ذَالِكَ لاَيَاتٍ لِّكلِ صَبَّارٍ شَكُورٍ/ ما موسى را با معجزه‏هاى خويش فرستاديم (و دستور داديم) كه اى موسى! مردمت را از ظلمتها به سوى نور بيرون آر و ايام اللَّه را بيادشان آر كه در اين، (يادآورى)، براى هر صبور شكرگزارى عبرتى هست

پنجم : حدید/ 9/ ص538: هُوَ الَّذِى يُنزَّلُ عَلىَ‏ عَبْدِهِ ءَايَاتِ  بَيِّنَاتٍ لِّيُخْرِجَكمُ مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلىَ النُّورِ  وَ إِنَّ اللَّهَ بِكُم لَرَءُوفٌ رَّحِيمٌ

 او كسى است كه آياتى روشن بر بنده خود نازل كرد، تا شما را از ظلمت‏ها به سوى نور بيرون كند، و به درستى خدا نسبت به شما رؤوف و رحيم است

در سورة طلاق /11/ص559: رَّسُولًا يَتْلُواْ عَلَيْكمُ‏ ءَايَاتِ اللَّهِ مُبَيِّنَاتٍ لِّيُخْرِجَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلىَ النُّورِ  وَ مَن يُؤْمِن بِاللَّهِ وَ يَعْمَلْ صَالِحًا يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تجَرِى مِن تحَتِهَا الْأَنهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا  قَدْ أَحْسَنَ اللَّهُ لَهُ رِزْقًا

رسولى فرستاده تا آيات خدا را براى شما بخواند، آياتى كه روشن است، تا خدا آنهايى را كه ايمان آورده و اعمال صالح مى‏كنند از ظلمت‏ها به سوى نور بيرون كند. و كسى كه به خدا ايمان مى‏آورد و عمل صالح مى‏كند خدا او را به بهشت‏هايى داخل مى‏كند كه نهرها از زير درختانش جارى است بهشت‏هاى جاودانه كه ايشان تا ابد در آن خواهند بود و خدا چه نيكو كرده است رزق چنين كسان را

در سورة حدید/9/ص 538  : هُوَ الَّذِى يُنزِلُ عَلىَ‏ عَبْدِهِ ءَايَاتِ  بَيِّنَاتٍ لِّيُخْرِجَكمُ مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلىَ النُّورِ  وَ إِنَّ اللَّهَ بِكُم لَرَءُوفٌ رَّحِيمٌ او كسى است كه آياتى روشن بر بنده خود نازل كرد، تا شما را از ظلمت‏ها به سوى نور بيرون كند، و به درستى خدا نسبت به شما رؤوف و رحيم است

در سورة الأحزاب/41تا 44 ص 423: يَأَيهُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اذْكُرُواْ اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! ياد آوريد خدا را، ياد بسيار

وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً« و صبح و شام تسبيحش بگوييد »

هُوَ الَّذِى يُصَلیّ عَلَيْكُمْ وَ مَلَئكَتُهُ لِيُخْرِجَكمُ مِّنَ الظُّلُمَتِ إِلىَ النُّورِ  وَ كَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا

 اوست كسى كه بر شما درود مى‏فرستد، و نيز ملائكه او، تا شما را از ظلمت‏ها به سوى نور در آورد، و خدا به مؤمنان مهربان است

[2]  – طاغوت کیست:

 و  شرک کدام است ؟ شرک آن است که در مورد اختلافات  و حکم ها به جای رجوع به رسول و اهل بیت (ع) به  طاغوت رجوع کنیم.

در سوره النساء/ 60 / ص 88 أَ لَمْ تَرَ إِلىَ الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ ءَامَنُواْ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُواْ إِلىَ الطَّغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُواْ أَن يَكْفُرُواْ بِهِ وَ يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُضِلَّهُمْ ضَلَالَا  بَعِيدًا

مگر آن كسان را كه خيال مى‏كنند به كتاب تو و كتابهاى سلف ايمان دارند نمى‏بينى كه مى‏خواهند محاكمه نزد حاكم طاغوتى ببرند، با اين كه مامور شدند به طاغوت كفر بورزند، آرى اين شيطان است كه مى‏خواهد به ضلالتى دور گمراهشان كند

نام دیگر این ها منافق است:

در سوره النساء/ 61 / ص 88 : وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ إِلىَ‏ مَا أَنزَلَ اللَّهُ وَ إِلىَ الرَّسُولِ رَأَيْتَ الْمُنَافِقِينَ يَصُدُّونَ عَنكَ صُدُودًا

وقتى به ايشان گفته مى‏شود به سوى حكمى كه خدا در كتابش نازل كرده- و حاكمى كه نشانى‏هايش را در آن كتاب بيان نموده- بياييد، و به آن حكم گردن نهيد، منافقين را مى‏بينى كه نمى‏گذارند اين سخن اثر خود را بكند، و با تمام نيرو مردم را از آمدن به نزد تو باز مى‏دارند

[3]  – شواهد قرآنی عادل و خلیفه خدائی: مائده /48/ص 116:

وَ أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقّ‏ مُصَدِّقًا لِّمَا بَي يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَ مُهَيْمِنًا عَلَيْهِ  فَاحْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ  وَ لَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الْحق ….

اين كتاب را هم كه به حق بر تو نازل كرده‏ايم مصدق باقيمانده از كتابهاى قبلى و مسلط بر حفظ آنها است پس در بين مسلمانان طبق آنچه خدا نازل كرده حكم كن و پيروى هوا و هوس آنان تو را از دين حقى كه نزدت آمده باز ندارد،

چه کسی حکم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ می کند؟

پاسخ :در سوره النساء/ 59  ص 88 : يَأَيهَّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَ أَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَ أُوْلىِ الْأَمْرِ مِنكم فَإِن تَنَازَعْتُمْ فىِ شیءٍفَرُدُّوهُ إِلىَ اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاَخِرِ  ذَالِكَ خَيرْ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلاً

هان اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد خدا را اطاعت كنيد، و رسول و كارداران خود را- كه خدا و رسول علامت و معيار ولايت آنان را معين كرده- فرمان ببريد، و هر گاه در امرى اختلافتان شد براى حل آن به خدا و رسول مراجعه كنيد، اگر به خدا و روز جزا ايمان داريد اين برايتان بهتر، و سرانجامش نيكوتر است

و اینان را خداوند در قرآن خلیفۀ خود معرفی می کند:

یکی از آنها حضرت داوود است که مأمور به حکم کردن به حق بین مردم شد:

ص/26/ص454:

يَادَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فىِ الْأَرْضِ فَاحْكُم بین َالنَّاسِ بِالحق وَ لَا تَتَّبِعِ الْهَوَى‏ فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ  ..

اى داوود ما تو را جانشين خود در زمين كرديم پس بين مردم به حق داورى كن و به دنبال هواى نفس مرو كه از راه خدا به بيراهه مى‏كشد

از مصادیق دیگر خلیفه حضرت هارون است که در نبودن حضرت موسی (ع) در میان قوم جانشین او شد و مأمور به اصلاح گردید

اعراف/142/ص167:

* وَ وَاعَدْنَا مُوسىَ‏ ثَلَاثِينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً  وَ قَالَ مُوسىَ‏ لِأَخِيهِ هَرُونَ اخْلُفْنىِ فىِ قَوْمِى وَ أَصْلِحْ وَ لَا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ

و با موسى سى شبه وعده كرديم و آن را به ده شب ديگر كامل كرديم، و وعده پروردگارش چهل شب تمام شد موسى به برادر خويش هارون گفت: ميان قوم من جانشين من باش و به اصلاح كارشان پرداز و طريقه مفسدين را پيروى مكن

مصداق سوم حضرت آدم است :

بقره/30/ص6:

وَ إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَئكَةِ اِنی جَاعِلٌ فىِ الْأَرْضِ خَلِيفَةً ..

و چون پروردگارت بفرشتگان گفت: من ميخواهم در زمين جانشينى بيافرينم

مصداق چهارم حضرت امیرالمومنین هستند که خلیفۀ بعد از رسول خدایند و در حدیث منزلت  است که حضرت رسول (ص) به امام علی (ع) فرمودند:
انت منّی بمنزله هارون من موسی الاّ انّه لا نبی بعدی
مسلم نیشابوری اینگونه روایت می کند
عن سعید بن المسیّب عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ ، عَنْ أَبِيهِ ، قَالَ : قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ : لِعَلِيٍّ أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي ، قَالَ سَعِيدٌ : فَأَحْبَبْتُ أَنْ أُشَافِهَ بِهَا سَعْدًا ، فَلَقِيتُ سَعْدًا : فَحَدَّثْتُهُ بِمَا حَدَّثَنِي عَامِرٌ ، فَقَالَ : أَنَا سَمِعْتُهُ ، فَقُلْتُ : آنْتَ سَمِعْتَهُ ؟ فَوَضَعَ إِصْبَعَيْهِ عَلَى أُذُنَيْهِ ، فَقَالَ : نَعَمْ ، وَإِلَّا فَاسْتَكَّتَا.
سعيد بن مسيّب از عامر بن سعد بن ابى وقّاص از پدرش روايت كرده است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خطاب به حضرت على عليه السّلام فرمود : منزلت تو در نزد من ، برابر با منزلت هارون عليه السّلام در نزد حضرت موسى عليه السّلام است ؛ جز اين كه پيغمبرى پس از من مبعوث نمى‏شود ، سعيد بن مسيّب گفته است : آرزويم اين بود كه اين حديث را خودم از سعد بشنوم ، در ملاقاتى كه با سعد دست داد حديث مزبور را كه از عامر شنيده بودم به اطلاع او رسانيدم . سعد گفت : آرى ، «حديث منزلت» را خودم شنيده‏ام سپس دو انگشت را ، يكى در گوش راست و ديگرى در گوش چپ گذاشت و گفت : آرى ! با اين دو گوش ، حديث منزلت را از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده‏ام و اگر بر خلاف آنچه شنيده‏اى ، شنيده باشم ، اميدوارم شنوائى هر دو گوش را از دست بدهم
صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابة – باب من فضائل علی… – ح 4425

 

[4]  – حسام الدين مظهر انسان كامل است. كسى است كه با تصرف خود درون طالبان را دگرگون مى‏كند، و با ارشاد و تعليم، آنان را از وسوسه شيطان و هواى نفس مى‏رهاند.

دريايى است كه هر ناپاكى بدو پيوست پاك شود و از دگرگونى مصون ماند، اما تنها جان‏هاى تشنه معرفت از اين دريا با خبر مى‏شوند.

مولانا از حسام الدين مى‏خواهد احوال خود را با آب زر بنويسد و اين كنايت است كه وى همچنان يار او باشد و او را مدد كند تا مثنوى را كه سراسر بازتاب صفت‏هاى اوست به آخر رساند، مثنوى چون آب نيل است در مذاق طالبان گوارا و در دل منكران خون پالا

[5]  – حكمت الهى را كسانى توانند دريافت كه دل آنان به نور خدا روشن باشد، بسا كس كه علم خواند، و معنى آن را نداند. با لفظها خود را سر گرم كند و پى صيد مردم دود. قبطى رمز چنين مردم است. اما آن را كه خدا در دل وى نور نهاده و دلش را براى فهم حكمت گشاده، از فايده آن برخوردار شود. اين بيت اشارت است بدان كه حسام الدين با گفته خود طالبان را از دگرگونى حفظ مى‏كند، اما ملولان همچنان از فيض او محروم مى‏مانند

 

بازدیدها: 42

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفده + سیزده =