خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / تنظیم مباحث موضوعی مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی-بحث زبان بخش اول

تنظیم مباحث موضوعی مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی-بحث زبان بخش اول

زبان

در بارة زبان سخن بسیار است و سعی می کنم مطالب چکیده ای بنویسم

 زبان گویا عطای خداوندی است به انسان [1]

زبان بیانگر شخصیت انسان است به قول صاحب مثنوی در دفتر دوم از بیت( 845)

 آدمى مخفى است در زير زبان

اين زبان پَرده است بر درگاه جان‏

( 846)

چون كه بادى پرده را درهم كشيد

سِرِّ صحنِ خانه شد بر ما پديد

( 847)

 كاندر آن خانه گهر يا گندم است

گنج زر يا جمله مار و كژدم است‏

( 848)

يا در او گنج است و مارى بر كَران

ز آن كه نبود گنج زر بى‏پاسبان‏

و دردفتر سوم بیت( 1538)

 زين قبل فرمود احمد در مَقال

در زبان پنهان بُود حُسنِ رجال‏

و در دفتر ششم از بیت(2649)

نام هر چيزى چنان كه هست آن

از صحيفه‏ى دل، رَوى گشتش زبان‏

(4890)بى‏گمان كه هر زبان پرده‏ى دل است

چون بجنبد پرده، سرها واصل است‏

(4891)پرده‏ى كوچك چو يك شرحه‏ى كباب

مى‏بپوشد صورت صد آفتاب‏

(4892) گر بيان نطقِ كاذب نيز هست

ليك بوى از صدق و كذبش مُخبر است‏

(4893)آن نسيمى كه بيايد از چمن

هست پيدا از سموم گولخن‏

(4894)بوى صدق و بوى كذبِ گول گير

هست پيدا در نفس، چون مشك و سير[2]

نکته زیبائی که مولانا در تفسیر آیة سورة

در شرح شهادت زبان بر ضد انسان در قیامت استفاده می کند آن است که انسان با همین زبان در وقت خشم آن حقد باطنی خود را آشکار می کند و خود و اندیشة درونی خود را نشان می دهد دز دفتر سوم از بیت 2455 می فرماید:

 گواهى دادن دست و پا و زبان

بر سرّ ظالم همه در دنيا

( 2455) پس همين جا دست و پايت در گزند

بر ضمير تو گواهى مى‏دهند

( 2456) چون مُوكَّل مى‏شود بر تو ضمير

كه بگو تو اعتقادَات وامگير

( 2457) خاصه در هنگام خشم و گفت و گو

مى‏كند ظاهر سِرت را مو بمو

( 2458) چون موكّل مى‏شود ظلم و جفا

كه هويدا كن مرا اى دست و پا

( 2459) چون همى‏گيرد گواه سِرّ، لگام

خاصه وقت جوش و خشم و انتقام‏

( 2460) پس همان كس كين موكَّل مى‏كند

تا لواى راز، بر صحرا زند

 ( 2461) پس موكّل‏هاى ديگر روز حشر

هم تواند آفريد از بهر نشر

( 2462) اى به ده دست آمده در ظلم و كين

گوهرت پيداست حاجت نيست اين‏

( 2463) نيست حاجت شهره گشتن در گزند

بر ضمير آتشينت واقف‏اند[3]

با سخن گفتن، فرق انسان ها در درایت و تعقل و طرز اندیشه و جنبة نگرش و جنبة خود آگاهی و دین آگاهی[4]

و سایر مهارت های او روشن می شود

زبان روشن گر خودساختگی و یا به عکس بیان گر رذائل درونی است

زبان  بیان کنندة منش اخلاقی و معرفتی و طرز تفکر است [5]

برای انسان های خود ساخته، زبان وسیله اصلاح جامعة و برای انسان های نا معقول و نادان و دیوانه ، ابزاری برای نفاق افکنی و نزاع و تفرقه و مانند آن است

مولانا در دفتر اول از بیت( 1593) به بعد در این باره می فرماید:

اين زبان چون سنگ و هم آهن‏وش است

و آن چه بجهد از زبان چون آتش است‏

( 1594) سنگ و آهن را مزن بر هم گزاف

گه ز روى نقل و گاه از روى لاف‏

( 1595) ز آن كه تاريك است و هر سو پنبه زار

در ميان پنبه چون باشد شرار

( 1596) ظالم آن قومى كه چشمان دوختند

ز آن سخنها عالمى را سوختند

( 1597) عالمى را يك سخن ويران كند

روبهان مرده را شيران كند[6]

از بیان مولای متقیان علی غ در خطبة [7]120

معلوم می شود که اگر چه زبان از درون انسان ها خبر می دهد ولی هرگاه انسان تصمیم بگیرد که در مسیر خود سازی قدم بردارد این کار هم میسر است و هم به رتبه ای در انسانیت می رسد که بهترین و ارزنده ترین سرمایه را دارا می شود و آن راستی در زبان به صلاح خود و جامعة اوست و باز در خطبه 144 درفضيلت پيامبر ص  می خوانیم: [8]

و چقدر ارزنده اند آن پاک دلانی که دارای زبانی صریح می باشند و مورد تمجید مولا در خطبة 234 قرار می گیرند [9]

و به راستی چقدر قلب و زبان باهم ارتباط دارند که مولا در حکمت  374 مردمان را به چهار دسته تقسیم می فرماید و بهترین امتیاز را به کسی میدهد که دل او با زبانش یکی هست و هم با زبان و هم با قلب زشتی هارا از خود می رانند [10]

والسلام

[1]قرآن در سورة الرحمن می فرماید ما به انسان بیان دادیم که مقصود زبان است که بیان گر درون انسان است: الرَّحْمَنُ (1) عَلَّمَ الْقُرْآنَ (2) خَلَقَ الْإِنسَانَ (3) عَلَّمَهُ الْبَيَانَ (4) 

در سورة بلد: ) أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَيْنَيْنِ (8) وَلِسَاناً وَشَفَتَيْنِ(9) وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ (10) 

در خطبه 83 «الغراء» در فرازی در بارة اهمیت زبان می فرماید:

و منها في صفة خلق الانسان…. وَلِساناً لْافِظاً، و به انسان خداوند زبان گویا عطا فرمود

[2]  – حکمت 148

وقال عليه السلام: الْمَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ. حکمت 392 وقال عليه السلام: تَکَلَّمُوا تُعْرَفُوا، فَإِنَّ الْمَرْءَ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ. حکمت 026

وقال عليه السلام: مَا أَضْمَرَ أَحَدٌ شَيْئاً إِلاَّ ظَهَرَ فِي فَلَتَاتِ لِسَانِهِ، وَصَفَحَاتِ وَجْهِهِ.

و درود خدا بر او فرمود: کسي چيزي را در دل پنهان نکند جز آنکه در لغزشهاي زبان، و رنگ رخسار،

 آشکار خواهد شد.

 

[3]  – قرآن درسورة فتح : آیة 29 در وصف پرهیزکاران می فرماید: …سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم

 مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ

 و بالعکس در سورة محمد در وصف منافقان می فرماید :اَم حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَن لَّن يُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغَانَهُمْ (29)‏ وَلَوْ نَشَاء لَأَرَيْنَاكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُم بِسِيمَاهُمْ وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمَالَكُمْ (30) 

[4]در خطبة 23 می فرماید:… وَلِسَانُ الصِّدْقِ  يَجْعَلُهُ اللهُ لِلْمَرْءِ في النَّاسِ خَيْرٌ لَهُ مِنَ المَالِ

و زبان صدق برای انسان ها در بین مردم بهتر است از مال

و در حکمت 042 وقال عليه السلام لبعض أَصحابه في علّة اعتلّها: وَإِنَّمَا الْأَجْرُ فِي الْقَوْلِ بِالّلسَانِ، وَالْعَمَلِ بِالْأَيْدِي وَالْأَقْدَامِ،

[5]درخطبه 233 : ..أَلاَ إِنَّ اللِّسَانَ بَضْعَةٌ  مِنَ الْإِنْسَانِ، فَلاَ يُسْعِدُهُ الْقَوْلُ إِذَا امْتَنَعَ، وَلاَ يُمْهِلُهُ النُّطْقُ إِذَا اتَّسَعَ، وَإِنَّا لَأُمَرَاءُ الْکَلاَمِ، وَفِينَا تَنَشَّبَتْ  عُرُوقُهُ، وَعَلَيْنَا تَهَدَّلَتْ  غُصوُنُهُ.

 

[6]حکمت 60:وقال عليه السلام: الِّلسَانُ سَبُعٌ، إِنْ خُلِّيَ عَنْهُ عَقَرَ. و درود خدا بر او فرمود: زبان تربيت‏نشده درنده‏اي است که اگر رهايش کني مي‏گزد.

درحکمت ،40 امیر کلام مناسب این مطلب می فرمایند وقال عليه السلام: لِسَانُ الْعَاقِلِ وَرَاءَ قَلْبِهِ، وَقَلْبُ الْأَحْمَقِ وَرَاءَ لِسَانِهِ.

و در حکمت 41:قَلْبُ الْأَحْمَقِ فِي فَيهِ، وَ لَسَانُ الْعَاقِلِ فِي قَلْبِهِ. حکمت 381

وقال عليه السلام: الْکَلاَمُ فِي وَثَاقِکَ  مَا لَمْ تَتَکَلَّمْ بِهِ، فَإذَا تَکَلَّمْتَ بِهِ صِرْتَ فِي وَثَاقِهِ، فَاخْزُنْ  لِسَانَکَ کَمَا تَخْزُنُ ذَهَبَکَ وَوَرِقَکَ  فَرُبَّ کَلِمَةٍ سَلَبَتْ نِعْمَةً وَجَلَبَتْ نِقْمَةً. و درود خدا بر او فرمود: سخن در بند توست، تا آن را نگفته باشي، و چون گفتي، تو در بند آني، پس زبانت را نگهدار چنانکه درهم و دينار را نگه مي‏داري، زيرا چه بسا سخني که نعمتي را طرد يا نعمتي را جلب نمود.

[7]أَلاَ وَإِنَّ اللِّسَانَ الصَّالِحَ  يَجْعَلُهُ اللهُ لِلْمَرْءِ فِي النَّاسِ، خَيْرٌ لَهُ مِنَ الْمَالِ يُورِثُهُ مَنْ لاَ يَحْمَدُهُ. و درخطبه 167:فَالْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَيَدِهِ إِلاَّ بِالْحَقِّ،

[8] – فَدَعَاهُمْ بِلِسَانِ الصِّدْقِ إِلَي سَبِيلِ الْحَقِّ.

[9]در بارة انسان ها که به خاطر گل انها و طینتشان ، دارای تفاوت حالات می باشند در آخرین فراز ، نوع بهترین را می فرماید :…. وَطَلِيقُ اللِّسَانِ حدِيدُ الْجَنَانِ. ديگري خوش‏قلب و آشفته‏عقل، و آن ديگر سخنوري دل‏آگاه است.

[10]و في کلام آخر له يجري هذا المجري: فَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ للْمُنْکَرِ بيَدِهِ وَلِسَانِهِ وَقَلْبِهِ فَذَلِکَ الْمُسْتَکْمِلُ لِخِصَالِ الْخَيْرِ، وَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ بِلِسَانِهِ وَقَلْبهِ وَالتَّارِکُ بِيَدِهِ فَذلِکَ مُتَمَسِّکٌ بِخَصْلَتيَنِ مِنْ خِصَالِ الْخَيْرِ وَمُضَيِّعٌ خَصْلَةً، وَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ بِقَلْبِهِ وَالتَّارِکُ بيَدِهِ وَلِسَانِهِ فَذلِکَ الَّذِي ضَيَّعَ أَشْرَفَ الْخَصْلَتَيْنِ  مِنَ الثَّلاَثِ وَتَمَسَّکَ بوَاحِدَةٍ، وَمِنْهُمْ تَارِکٌ لْإِِنْکَارِ الْمُنکَرِ بِلِسَانِهِ وَقَلْبِهِ وَيَدِهِ فَذلِکَ مَيِّتُ الْأَحْيَاءِ. وَمَا أَعْمَالُ الْبِرِّ کُلُّهَا وَالْجِهَادُ فِي سَبِيلِ اللهِ، عِنْدَ الْأَمْرِ بالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْيِ عَنِ الْمُنکَرِ، إِلاَّ کَنَفْثَةٍ  فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ  وَإِنَّ الْأَمْرَ بالْمَعْروُفِ وَالنَّهْيَ عَنِ الْمُنکَرِ لاَ يُقَرِّبَانِ مِنْ أَجَلٍ، وَلاَ يَنْقصَانِ مِنْ رِزْقٍ، وَأَفضَلُ مِنْ ذلِکَ کُلِّهِ کَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ. و درود خدا بر او فرمود: گروهي، منکر را با زبان و قلب انکار مي‏کنند، پس آنان تمامي خصلتهاي نيکو را در خود گرد آورده‏اند. گروهي ديگر، منکر را با زبان و قلب انکار کرده، اما دست به کاري نمي‏برند، پس چنين کسي دو خصلت از خصلتهاي نيکو را گرفته و ديگري را تباه کرده است. و بعضي منکر را تنها با قلب انکار کرده، و با دست و زبان خويش اقدامي ندارند، پس دو خصلت را که شريف‏تر است تباه ساخته و يک خصلت را به دست آورده‏اند. و بعضي ديگر منکر را با زبان و قلب و دست رها ساخته‏اند که چنين کسي از آنان، مرده‏اي ميان زندگان است.

 

بازدیدها: 59

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 × یک =