خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / تنظیم مباحث موضوعی مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی- بحث واجبات اصل و مستحبات فرع

تنظیم مباحث موضوعی مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی- بحث واجبات اصل و مستحبات فرع

حکمت 39

 و قال عليه‏السلام لَا قُرْبَةَ بِالنَّوَافِلِ إِذَا أَضَرَّتْ بِالْفَرَائِضِ.

امام عليه السلام فرمود:

هرگاه كارهاى مستحب به واجبات زيان برساند موجب قرب به خدا نمى‏شود.[1]

در غررالحكم‏ ح 7835.از اميرمؤمنان عليه السلام نقل شده:

«يَسْتَدَّلُ عَلى‏ إدْبارِ الدُّوَلِ بِأرْبَعٍ تَضييعِ الْاصُولِ وَ التَمَسُّكِ بِالْفُرُوعِ وَتَقْديمِ الْأراذِلِ وَتَأخيرِ الْأفاضِلِ؛

چهار چيز است كه دليل بر سقوط دولت‏ها مى‏شود:

ضايع ساختن اصول، و چسبيدن به فروع و مقدم داشتن اراذل و مؤخر داشتن افاضل».[2]

تفسیر از آیه الله مکارم :

در روایتی دیگر به همین مضمون فرمود :اذا أَضَرَّتِ النَّوَافِلُ بِالْفَرَائِضِ فَارْفُضُوهَا.

هنگامى كه نافله ها (مستحبات) به فرائض (واجبات) زيان رساند،آنها را ترك گوييد.

امام صادق ع در حديثى نیز مى فرمايد: «إِذَا حَضَرَتِ الْمَكْتُوبَةُ فَابْدَأْ بِهَا فَلا يَضُرُّکَ أَنْ تَتْرُکُ مَا قَبْلَهَا مِنَ النَّافِلَةِ؛ هنگامى كه وقت نماز واجب فرا رسد به آن بپرداز و اگر نافله هاى پيش از آن را ترك كنى به تو زيانى نمى رساند» [3]

‏‏گفتار بزرگان در این باره :خواجه عبدالله انصاری از یحیی معاذ نقل می کند که به او گفته اند: «قومی اند که‏ ‏می گویند ما به جایی رسیده ایم که ما را نماز نباید کرد. گفت: به گور رسیده اند، به سَقَر‏ ‏رسیده اند».‏

‏‏ابوالحسن شاذلی، از عارفان مشهور قرن هفتم می گوید:‏

‏‏اگر کشف و شهودی برای تو دست داد، آن را به کتاب و سنّت عرضه کن و کشف خود را رها‏ ‏کن و فرض را بر آن بگیر که خداوند، عصمت را در کتاب و سنّت، تضمین کرده و در جانب‏ ‏کشف و مشاهده و الهام ،قرار نداده. به علاوه این که اجماع بر این قرار گرفته، عمل به‏ ‏مقتضای کشف و الهام شایسته نیست، مگر بعد از عرضۀ آن بر کتاب و سنّت.‏

نکتة توحیدی و حکیمانه :کار حکیم آن است که هر موضوعی را در جای خود انجام می دهد  به قول سعدی در باب هشتم گلستان در آداب صحبت:

قضا دگر نشود گر هزار ناله و آه

به کفر یا به شکایت برآید از دهنی

فرشته ای که وکیل است بر خزائنِ باد

چه غم خورد که بمیرد چراغ پیرزنی

هیچ وقت خداوند حکیم، فرع را فدای اصل نمی کند

و این سیرة همة خردمندان عالم است که هیچگاه اصل را رها نمی کنند تا به فرع برسند

به قول بدیع الزمان:

دل من اگر شکستی به فدای چشم مستت

سر خم می سلامت شکند اگر سبوئی

بنابراین باید این روش خردمندانه را همگان به کار بندند

         آنانی که واجبات را سنگ بنای مستحبات قرار می دهند اینان کسانی هستند که به بیراهه کشیده می شوند و نعوذ باالله کارشان به هبط عمل می کشد

به قول سعدی :

خانه از پای بست ویران است

خواجه در بند نقش ایوان است

          مثنوی در بارة این موضوع در دفتر 6 درداستان آن عجوزه كه روى زشتِ خويشتن را جَندَره و گُلگونه مى‏ساخت و ساخته نمى‏شد و پذيرا نمى‏آمد می فرماید:

(1222)بود كَمپيرى نَوَد ساله كَلان

پُر تَشنُّج روى و رنگش زعفران‏

(1223)چون سرِ سُفره رُخِ او توى توى

ليك در وى بود مانده عشقِ شوى‏

(1224)ريخت دندانهاش و مو چون شير شد

قد كمان و هر حِسَش تغيير شد

(1225)عشقِ شُوى و شهوت و حرصش تمام

عشقِ صيد و پاره پاره گشته دام‏

به عنوان مثال :

(1226)مرغِ بى‏هنگام و راهِ بى‏رهى

آتشى پُر در بُنِ ديگِ تهى‏

(1227)عاشقِ ميدان و اسب و، پاى نى

عاشقِ زَمر و، لب و سُرناى نى‏

بلای خانمان سوز حرص:

(1228)حرص در پيرى، جهودان را مباد

اى شقيّى كه خداش اين حرص داد

حریصان پیر بد تر از سگ اند چون:

(1229)ريخت دندانهاى سگ چون پير شد

تَركِ مردم كرد و سِرگين گير شد

(1230)اين سگانِ شصت ساله را نگر

هر دمى دندانِ سگشان تيزتر

(1231)پير سگ را ريخت پشم از پوستين

اين سگانِ پيرِ اطلس پوش بين‏

(1232)عشقشان و حرصشان در فَرج و زر

دَم‏به‏دَم چون نسلِ سگ، بين بيشتر

استدراج اینان را بنگر که :

(1233)اين چنين عمرى كه مايه‏ى دوزخ است

مر قَصابانِ غضب را مَسلَخ است‏

(1234)چون بگويندش كه عمرِ تو دراز

مى‏شود دل خوش، دهانش از خنده باز

(1235)اين چنين نفرين، دعا پندارَد او

چشم نگشايد، سرى بَرنآرَد او

(1236)گر بديدى يك سرِ موى از مَعاد

اوش گفتى: اين چنين عمرِ تو باد

در این موضوع در دفتر سوم می فرماید:

( 4413) بى‏زمينكى گُل برويد و ارغوان(فرائض)

پس چه زايد ز آب و تاب آسمان(نوافل)

و در دفتر دوم نیز:

( 1021) چند بازى عشق با نقشِ سَبو(نوافل)

بگذر از نقش سبو رو آب جو(فرائض)

خواجه حافظ در غزل 400 :

نقشی برآب میزنم از گریه حالیا

تا کی شود قرین حقیقت مجاز من

و باز در غزل 483 :

گرانگشت سلیمانی(فرائض) نباشد

چه خاصیت دهد نقش نگینی(نوافل)

[1] سند گفتار حكيمانه:

به گفته صاحب مصادر نهج‏البلاغه، آمدى كه بعد از سيّد رضى مى‏زيسته در كتاب غررالحكم اين حكمت را چنين نقل كرده است:« إذا أضَّرَتِ النَّوافِلُ بِالْفَرائِضِ فَارْفُضُوها؛ هنگامى كه نوافل به فرائض ضرر برساند آن را رها كنيد». اين تفاوت نشان مى‏دهد كه آمدى آن را از منبع ديگرى گرفته است.( مصادر نهج‏البلاغه، ج 4، ص 37).

ولى گويا مرحوم خطيب صاحب مصادر از اين موضوع غفلت كرده كه در كلمات قصار نهج‏البلاغه، كلمه 279 عين اين عبارت« آمدى» آمده است.

در كتاب تمام نهج‏البلاغه اين دو جمله با اضافات ديگرى كه همه مربوط به همين مضمون و محتواست در ضمن وصيت‏نامه‏اى كه براى اصحابش در زمينه تعليم آداب دين و دنيا بيان فرموده ذكر شده است. عبارات آن چنين است:« إِذَا أَضَرَّتِ النَّوَافِلُ بِالْفَرَائِضِ فَارْفُضُوهَا لَاتَقْضُوا النَّافِلَةَ في وَقْتِ الْفَريضَةِلكِنِ ابْدَؤُوا بِالْفَريضَةِ ثُمَّ صَلُّوا مَا بَدَا لَكُمْ فَإِنَّهُ لَاقُرْبَةَ بِالنَّوَافِلِ إِذَا أَضَرَّتْ بِالْفَرَائِضِ وَلَا يُصَلِّي الرَّجُلُ نَافِلَةً في وَقْتِ فَريضَةٍ، وَلَا يَتْرُكُهَا إِلَّا مِنْ عُذْرٍ، وَلكِنْ يَقْضي بَعْدَ ذَلِكَ إِذَا أَمْكَنَهُ الْقَضَاءَ فَإِنَّ اللَّهَ- عَزَّ وَجَلَّ- يَقُولُ:( الَّذِينَ هُمْ عَلى‏ صَلاتِهِمْ دائِمُونَ) يَعْنِي الَّذينَ يَقْضُونَ مَا فَاتَهُمْ مِنَ اللَّيْلِ بِالنَّهَارِ وَمَا فَاتَهُمْ مِنَ النَّهَارِ بِاللَّيْلِ …».( تمام نهج‏البلاغه، ص 728).

[2] . روشن ترين تفسيرى كه براى اين گفتار حكيمانه امام عليه السلام به نظر مى‏رسد اين است كه هرگاه كارهاى مستحب ضررى به واجبات بزند ارزش آن كاسته مى‏شود و ثواب آن كم مى‏گردد،

 مثل اين‏كه كسى از سر شب تا بعد از نيمه شب مشغول عزادارى باشد ولى خواب بماند و نماز صبح او قضا شود. همه مى‏گويند آن مستحبى كه به اين فريضه لطمه زد كم‏ارزش است.

يا اين‏كه به سراغ كارهاى خير و كمك به مستمندان برود؛ ولى در اداى ديون خود و يا حج واجب كوتاهى كند.

دليل آن هم روشن است فرائض و واجبات مصالحى دارد كه اگر ترك شود به انسان لطمه جدّى مى‏زند در حالى كه مستحبّات چنين نيست

و به اين مى‏ماند كه

كسى داروى اصلى درد خود را رها كرده و به داروهاى اضافى و غير ضرورى بپردازد.

تفسير ديگرى كه براى اين گفتار حكيمانه است اين‏كه در بعضى از عبادات اگر واجبات را رها كنند و به مستحبات بپردازند مستحب اساساً باطل است؛

مانند كسى كه روزه قضاى واجب بر اوست اگر روزه مستحب بگيرد از اساس باطل است

 و يا اين‏كه حج واجب را رها كند و به سراغ حج مستحب برود كه به عقيده جمعى حج مستحب او باطل است.

احتمال سوم نيز در تفسير اين سخن اين است كه اشاره به مسئله ضدين كه در علم اصول آمده باشد، زيرا جمعى معتقدند كه امر به شى نهى از ضدّ خاص آن مى‏كند و بر اين اساس معتقدند

 كسى كه بدهكارى فورى داشته باشد اگر در وسعت وقت نماز بخواند نماز او باطل است، زيرا انجام نماز در وسعت وقت به واجب فورى لطمه زده

و چون امر به شى نهى از ضد مى‏كند اين نماز قابل تقرب نيست و باطل است؛ ولى اخيراً محققان اين مطلب را نپذيرفته‏اند و امر به شى را سبب نهى از ضد خاص نمى‏دانند.

البته جمع ميان همه اين تفسيرها نيز منعى ندارد؛ ولى مناسب‏تر همان تفسير اوّل است.

[3] شرح بيشتر اين مطلب را مى توانيد در كتاب جواهر الكلام، ج 7، ص 250 مطالعه كنيد.

 

بازدیدها: 67

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

16 − پنج =