خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / تنظیم مباحث موضوعی مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی- بحث نماد و نماد پردازی و نماد ستیزی- بخش دوم

تنظیم مباحث موضوعی مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی- بحث نماد و نماد پردازی و نماد ستیزی- بخش دوم

نماد و نماد پردازی و نماد ستیزی

بخش دوم

نماد ستیزی را مثنوی در دفتر دوم به داستان ابرهه اشاره می کند:

ابرَهه در صنعاء يمن دستور داد کعبه ای بسازند :

دفتر دوم:

(2903)همچوآن اصحاب فيل اندرحَبَش

كعبه‏اى كردند،حق آتش زدش‏

(2904)قصدكعبه ساختندازانتقام

حالشان چون شدفروخوان ازكلام‏

در دفتر ششم: (4375) اَبرَهه با پيل بهرِ ذُلِّ بَيت

آمده تا افكند حَى را چو مَيت‏

(4376) تا حريمِ كعبه را ويران كند

جمله را ز آن جاى، سرگردان كند

(4377) تا همه زُوّار گِردِ او تنند

كعبه‏ى او را همه قبله كنند

(4378) و ز عرب كينه كَشَد اندر گزند

كه چرا در كعبه‏ام آتش زنند؟[1]

(4379)عين سعيش عزّتِ كعبه شده

موجبِ اِعزازِ آن بيت آمده‏

(4380) مكّيان را عِزّ يكى بُد، صد شده

تا قيامت عِزّشان مُمتَد شده‏

(4381) او و كعبه‏ى او شده مَخسوف‏تر

از چى است اين؟ از عناياتِ قَدَر

مَخسوف تر: به زمین فرو رفته تر. از مصدرِ خَسف به معنی به زمین فرو بُردن.

(4382) از جَهاز اَبرهه‏ى همچون دَدِه

آن فقيرانِ عرب توانگر(تانگر) شده‏

(4383) او گمان بُرده كه لشكر مى‏كشيد

بهرِ اهل بيت، او زر مى‏كشيد

در باره مسجد ساختن پاکان الهی در داستان حضرت سلیمان که مسجد الاقصی را ساخت می فرماید:

بقيه قصه عمارت كردن سليمان عليه السلام مسجد اقصى را به تعليم و وحى خدا جهت حكمتها كه او داند و معاونت ملايكه و ديو و پرى و آدمى آشكارا

( 1113)

اى سليمان مسجد اقصى بساز

لشكر بلقيس آمد در نماز

( 1114)

چون كه او بنياد آن مسجد نهاد

جنّ و انس آمد بدن در كار داد

« شواهد ،سورة نمل آیة 17 : وَ حُشِرَ لِسُلَيْمانَ جُنُودُهُ مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ. و نيز   سورة ص آیة37 : وَ اَلشَّياطِينَ كُلَّ بَنَّاءٍ وَ غَوَّاصٍ »

حرص ورزی در کار خیر برای خداوند:

( 1130)

حرص اندر كار دين و خير جو

چون نماند حرص باشد نغز رو

( 1136)

آن بناى انبيا بى‏حرص بود

ز آن چنان پيوسته رونق‏ها فزود

( 1137)

اى بسا مسجد بر آورده كرام

ليك نبود مسجد اقصاش نام‏

سپس در بارة ساختن کعبه به وسیلة ابراهیم:

( 1138)

كعبه را كه هر دمى عزّى فزود

آن ز اِخلاصات ابراهيم بود

‏ « سورة بقره / 127/ص :وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ اَلْقَواعِدَ مِنَ اَلْبَيْتِ وَ إِسْماعِيلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا :و آن گاه كه ابراهيم (ع) بر مى‏آورد پايه‏هاى خانه را و اسماعيل [با او گفت‏] پروردگار ما از ما بپذير. » « خلوص ، اخلاص ، اثر اخلاص »

( 1139)

فضل آن مسجد ز خاك و سنگ نيست

ليك در بنّاش حرص و جنگ نيست‏

( 1140)

نه كُتُبشَان مثل كُتبِ ديگران

نى مساجدشان نى كسب و خان و مان‏

لا يقاس به أحد ممّن خلق الله»

بقيّه قصّه بناى مسجد اقصى[2]

(467)

چون سليمان كرد آغاز بنا

پاك چون كعبه، همايون چون منى‏

«بقره، 125، ص19: أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ اَلْعاكِفِينَ وَ اَلرُّكَّعِ اَلسُّجُودِ»

(468)

در بنااش ديده مى‏شد كرّ و فر

نى فسرده چون بناهاى دگر

كرّ و فرّ: شكوه و جلال. فسرده: بى‏روح، بى‏شكوه.

(469)

در بنا هر سنگ كز كه مى‏سكست

فاش سِيروا بِى همى‏گفت از نخست‏

سيروا بي: مرا ببريد

(470)

همچو از آب و گل آدم‏كده

نور ز آهك پاره‏ها تابان شده‏

(471)

سنگ بى‏حمّال آينده شده

و آن در و ديوارها زنده شده‏

مولانا در اینجا وقتی که از خانة خداوند و بیت المقدس و مساجدی که خداوند امر به ساختن آن می کند و به دست پیامبران و اولیا ساخته می شود آن را پایدار می داند و بدون زوال نخست به سراغ بهشت می رود که این بناها مشابهتی تام با بهشت دارد و دیگر مانند خانة دل است که آن هم ویران ناشدنی است

و با اشاره به ساختمان بهشت می فرماید:

(472)

حق همى‏گويد كه ديوار بهشت

نيست چون ديوارها بى‏جان و زشت‏

«در سورة عنکبوت، 64، ص404: وَ إِنَّ اَلدَّارَ اَلْآخِرَةَ لَهِيَ اَلْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ يعنى البته خانه آخرت او است كه زندگانى حقيقى است اگر بدانند.و در (كنز العمال، ج 14، ص 451)«الجَنَّةُ لَبِنَةٌ مِن ذَهَبٍ وَ لَبِنَةٌ مِن فِضَّة.» و در خصال صدوق، ص 508، بحارالانوار، الانوار، ج 8، ص 132: «اِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلّ لَمَّا خَلقَ الجَنَّةَ خَلَقَها مِن لَبِنَتَينِ لَبِنَة مِن ذَهَب وَ لَبِنَة مِن فِضَّةٍ. فَقالَ لَها تَكَلَّمِى فقالَت لا إلَه الاّ أنت الحَىُّ القيُّوم قَد سَعِدَ مَن يَدخُلُنى.»

(473)

چون در و ديوار تن با آگهى است

زنده باشد خانه چون شاهنشهى است‏

با آگهى بودن در و ديوار تن: اشارت است به عقل و ادراك كه از جانب حق تعالى در آن به وديعت نهاده شده.

(474)

هم درخت و ميوه هم آب زلال

با بهشتى در حديث و در مقال‏

«درمحاسن برقى، ج 1، ص 180و بحارالانوار، الانوار، ج 8، ص 138: «إِنَّ فِى الجَنَّةِ لَشجراً يَتَصَفَّقُ بِالتَّسبِيحِ بِصَوتِ لَم يَسمعِ الاوَّلُونَ وَ الاخِرُون بِمِثله.»

(475)

ز آن كه جنّت را نه ز آلت بسته‏اند

بلكه از اعمال و نيّت بسته‏اند[3]

فرق بناهای دنیائی و آخرتی:

(476)

اين بنا ز آب و گل مرده بدست

و آن بنا از طاعت زنده شده است‏

(477)

اين به اصل خويش ماند پر خلل

و آن به اصل خود كه علم است و عمل

(478)

هم سرير و قصر و هم تاج و ثياب

با بهشتى در سؤال و در جواب‏

ثياب: جمع ثوب: پوشش

(479)

فرش بى‏فرّاش پيچيده شود

خانه بى‏مكناس روبيده شود

مكناس: جارو

اشاره به خانة دل که مانند خانه های بهشتی بی زوال است :

(480)

خانه دل بين ز غم ژوليده شد

بى‏كناس از توبه اى روبيده شد

كناس: در لغت لانه آهوست در درخت ولى در اين بيت به معنى مصدرى است. و يا به معنى فاعلى است: رُفتن. روبيده شدن: از غم و اندوه پاك گشتن.

وصف بهشت:

(481)

تخت او سيّار بى‏حمّال شد

حلقه و در مطرب و قَوّال شد

«حديث از بلال است دربحارالانوار، الانوار، از امالى صدوق، ج 8، ص 116،كه: «قُلتُ هَل يَتَكَلَّمُ البابُ، قال نعم يُنطِقه ذو الجلال و الاكرام.»)

سيّار: گردان. مطرب شدن حلقه و در: در حديث بلال است كه: «قُلتُ هَل يَتَكَلَّمُ البابُ، قال نعم يُنطِقه ذو الجلال و الاكرام.» (بحار الانوار، از امالى صدوق، ج 8، ص 116)

وصف دل:

(482)

هست در دل زندگى دار الخلود

در زبانم چون نمى‏آيد چه سود

ادامه، داستان ساختن مسجد الاقصی:

(483)

چون سليمان در شدى هر بامداد

مسجد اندر بهرِ اِرشاد عباد

(484)

پند دادى گه به گفت و لحن و ساز

گه به فعل اعنى رُكوعى يا نماز

پند دادن مانند حضرت سلیمان باید فعلی باشدگفتاری و خود خدا هم با فعل پند داده است:

(485)

پند فعلى خلق را جذّاب تر

كه رسد در جانِ هر با گوش و كر

(486)

اندر آن وهم اميرى كم بود

در حَشَم تأثيرِ آن مُحكم بود

«صف، 2و3، ص551: يَأَيهَّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ هان اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چرا چيزهايى كه خود عمل نمى‏كنيد به مردم مى‏گوييد كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لَا تَفْعَلُونَ خشم بزرگى نزد خدا منتظر شما است اگر بگوييد آنچه را كه عمل نمى‏كنيد

بقره، 44، ص7: أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبرِّ وَ تَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَ أَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَ فَلَا تَعْقِلُونَ شما كه كتاب آسمانى ميخوانيد چگونه مردم را به نيكى فرمان ميدهيد و خودتان را از ياد مى‏بريد چرا بعقل در نمى‏آئيد»

افراد نیز خود نماد می شوند مثلا قارون نماد زرپرستی است:قصص 76 و 79 :دفتر چهارم:

( 2830) چون زمين دانيش، دانا وقتِ خَسْف

در حقِ قارون كه قهرش كرد و نَسْف‏

فرعون نماد سرکشی و تکبر ورزی : طه 24 و 43 و قصص 4

گاهی یک ستون نباتی ، نماد عاشقی می شود مانند ستون حنانه:

در دفتر اول مثنوی:

ناليدن ستون حنانه از فراق پيغمبر عليه السلام كه جماعت انبوه شدند كه ما روى مبارك ترا چون بر آن نشسته نمى‏بينيم و منبر ساختند و شنيدن رسول خدا (ص) ناله ستون را بصريح و مكالمات آن حضرت با آن

( 2113) استن حنانه از هجر رسول

ناله مى‏زد همچو ارباب عقول‏

استن حنانه: ساقه‏ى درخت خرما و يا درخت مقل و سدرى كه حضرت رسول اكرم (ص) بهنگام خطبه خواندن بر آن تكيه مى‏فرمود و پس از آن كه منبر رسول ص را ساختند، آن ساقه‏ى درخت مطابق روايات اسلامى، ناله بر آورد،

حنانه: ناله گر.

( 2114) گفت پيغمبر چه خواهى اى ستون

گفت جانم از فراقت گشت خون‏

( 2115) مسندت من بودم از من تاختى

بر سر منبر تو مسند ساختى‏

( 2116) گفت خواهى كه ترا نخلى كنند

شرقى و غربى ز تو ميوه چنند

( 2117) يا در آن عالم حقت سروى كند

تا تر و تازه بمانى تا ابد

( 2118) گفت آن خواهم كه دايم شد بقاش

بشنو اى غافل كم از چوبى مباش‏

( 2119) آن ستون را دفن كرد اندر زمين

تا چو مردم حشر گردد يوم دين‏[4]

( 2120) تا بدانى هر كه را يزدان بخواند

از همه كار جهان بى‏كار ماند

 

گاهی یک کشتی نماد حق مداری و حق پرستی می شود مانند کشتی نوح که قوم او دچار نماد ستیزی می شوند :

در دفتر سوم :

مثل‏ها زدن قوم نوح به استهزا در زمان كشتى ساختن

( 2795) نوح اندر باديه كشتى بساخت

صد مثل گو، از پى تَسخَر بتاخت‏

سوره هود: وَ يَصْنَعُ اَلْفُلْكَ وَ كُلَّما مَرَّ عَلَيْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ قالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَما تَسْخَرُونَ يعنى نوح كشتى مى‏ساخت و هر دسته از قوم او كه از پيش او عبور مى‏كردند او را استهزاء مى‏نمودند نوح گفت اكنون كه شما ما را استهزاء مى‏كنيد ما هم در موقع خود شما را استهزاء خواهيم كرد

مَثَل گو: ظاهراً به معنى لغز گو

( 2796) در بيابانى كه چاه آب نيست

مى‏كند كشتى چه نادان ابلهى است

( 2797) آن يكى مى‏گفت اى كشتى بتاز

و آن يكى مى‏گفت پَرّش هم بساز

( 2798) او همى‏گفت اين به فرمان خداست

اين به چُربك‏ها نخواهد گشت كاست‏

چُربك: سخره، طنز.

نتیجه:

از نگاه درون دینی که باور خود من است و سخت برآن پای می فشارم نماد هائی که از طرف خداوند مامور به ساختن آن هستیم و آن نماد ها به وسیلة انبیا و اولیا و خوبان الهی ساخته و پرداخته می شود

اولا: سمبل هدایت به سوی یکتاپرستی و توحید ناب می باشند

در ثانی فنا ناپذیر اند و الی الابد دارای بقاء می باشند و نماد های بشری اگر چه ممکن است قرن ها و هزاره های زیادی برجا بماند ولی روزی که جهان مادی پایان می پذیرد و دستگاه عالم برچیده می شود آن ها هم از بین می رود

والسلام

 

 

 

 

 

[1] در بارة ابرهه: (اَبرَهه در تقابل با کعبه، کنیسة عظیم و مجلّلِ قُلَّیس را در صنعاء ساخت. پس از اتمام بنای آن به نجاشی نوشت: اِنّی قَد بَنَیتُ لَکَ بِصَنعاءَ بَیتاً لَم تَبنِ العَرَبُ وَ لَا العَجَمُ مِثلَهُ.  

«همانا من برای تو در صنعاء خانه ای ساخته ام که عرب و عجم نظیر آن را هنوز نساخته اند.» بنا به روایتی جمعی از جوانان قریش در روزی که باد می وزید به قُلَّیس درآمدند و در آن جا آتش افروختند و آتش آن بنا را بکلّی نابود کرد. و ابرهه از این امر در خشم شد و به کعبه حمله آورد.(ر.ک. المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج3، ص 503-500. دکتر جواد علی. مؤلف کتاب المفصّل …. در گزارش واقعة مذکور بدین مآخذ استناد جسته است: الکشاف، ج2، ص 233، روح المعانی، ج28، ص 233، التفسیر الکبیر، ج31، ص 96، تفسیر ابن کثیر، ج4، ص 549، سیرة ابن هشام، ج1، ص 44.)

[2] مسجد اقصى: «سليمان بن داود بناى آن فرمود. عفاريت جن را در اطراف عالم در برّ و بحر منتشر كرد تا زر و سيم فراوان و انواع جواهر و يواقيت رنگارنگ از معادن و اماكن خويش جمع كردند و آن گه ديوارهاى مسجد از رخام سپيد و زرد و سبز بساختند و ستون‏هاى آن از بلور و سقف‏هاى آن الواح جواهر…» (كشف الاسرار، ج 5، ص 480)

[3] «روایات و آیاتی پیرامون بهشت

هر چيز كه خواهند در فرمان آنان است). (بحارالانوار، الانوار، ج 8، ص 113) (زخرف، 71، ص494: يُطَافُ عَلَيهْم بِصِحَافٍ مِّن ذَهَبٍ وَ أَكْوَابٍ وَ فِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ الْأَنفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْينُ‏ وَ أَنتُمْ فِيهَا خَلِدُونَ

در بهشت قدحها از طلا و تنگ‏ها برايشان در گردش است، و در آن هر چه كه نفس اشتهايش كند و چشم لذت ببرد وجود دارد، و شما در آن جاودانيد، فصلت، 31، ص480: نحَنُ أَوْلِيَاؤُكُمْ فىِ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ فىِ الاَخِرَةِ وَ لَكُمْ فِيهَا مَا تَشْتَهِى أَنفُسُكُمْ وَ لَكُمْ فِيهَا مَا تَدَّعُونَ

آرى، ماييم اولياى شما هم در دنيا و هم در آخرت و شما در بهشت هر چه دلتان بخواهد و بلكه هر چه طلب كنيد در اختيار خواهيد داشت)

و بر عکس دوزخیان نیز خود تدارک اسباب دوزخ برای خویش می کنند:

(بقره، 24، ص4: فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ وَ لَن تَفْعَلُواْ فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتىِ وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ

و اگر نكرديد و هرگز نخواهيد كرد پس از آتشى كه هيزمش مردم و سنگ است و براى كافران مهيا شده بترسيد)

حديث از بلال است دربحارالانوار، الانوار، از امالى صدوق، ج 8، ص 116،كه: «قُلتُ هَل يَتَكَلَّمُ البابُ، قال نعم يُنطِقه ذو الجلال و الاكرام.»

عنکبوت، 64، ص404: وَ مَا هَاذِهِ الْحَيَوةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الاَْخِرَةَ لَهِىَ الْحَيَوَانُ لَوْ كَانُواْ يَعْلَمُونَ

و اين زندگى دنيا چيزى جز لهو و بازى نيست و به درستى كه زندگى حقيقى، آخرت است اگر بناى فهميدن داشته باشند

وَاَن لَیسَ لِلاِنسانِ اِلاّ ما سَعی»

:بهشت : برای انسان مؤمن جائی در بهشت در نظر گرفته شده است که ساختن آن به عهدة خود اوست، هر عبادتی که می کند و هر فکر و ذکر خوبی که دارد تأمین کنندة مصالح آن می شود و در هر حال دارد با اعمال و رفتار خود، خانة بهشت خود را می سازد اگر کار های عبادی او و اعمال و نیّت های خالص او تعطیل شود آن ساختمان معطّل می ماند)

(فرقی که خانه های دنیایی با آخرتی دارد آن است که خانه های دنیایی را از مصالح دنیا می سازند ولی خانه های آخرتی را از حقیقت ملکوتی اعمال و رفتار انسان ها بنا می کنند، مصالح دنیایی را باید با پولی که از راه کار و کوشش به دست می آید خرید و با معمار و بنّا و ابزار لازم آن را ساخت، تهیة مصالح آخرتی نیز با تلاش و عمل به دست می آید (وَاَن لَیسَ لِلاِنسانِ اِلاّ ما سَعی)و هرچه اعمال نیک تر باشد آن خانه زیبا تر ساخته می شود، منتها خانه های دنیایی بی دوام و سست بنیاد ولی خانه های آخرتی دارای بقا و ثبات است ،در عنکبوت، 64، ص404: وَ مَا هَاذِهِ الْحَيَوةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الاَْخِرَةَ لَهِىَ الْحَيَوَانُ لَوْ كَانُواْ يَعْلَمُونَ

و اين زندگى دنيا چيزى جز لهو و بازى نيست و به درستى كه زندگى حقيقى، آخرت است اگر بناى فهميدن داشته باشند ، خانه های دنیایی تأمین کنندة منتهای آرزوی انسان ها نیست و غالباً صاحبانش حسرت به دل می­میرند ولی خانه های آخرتی بالا تر ازآنچه که تصوّر کنند زیبا و با شکوه و با دوام است»

[4] كان رسول اللَّه (ص) يصلى الى جذع و كان عريشا فكان يخطب الى ذلك الجذع فقال رجل من اصحابه يا رسول اللَّه نجعل لك شيئا تقوم عليه يوم الجمعة حتى يراك الناس و يسمع الناس فقال نعم فصنع له ثلاث درجات فصعد النَّبىّ (ص) فقام عليه كما كان يقوم فاصغى إليه الجذع فقال له رسول اللَّه اسكن فقال النَّبىّ (ص) لاصحابه هذا الجذع حن الى فقال النَّبىّ اسكن ان تشا اغرسك فى الجنة فياكل منك الصالحون و ان تشا اغرسك رطبا كما كنت فاختار الاخرة على الدنيا. (پيمبر (ص) هنگام نماز بسوى ساقه‏ى درخت خرمايى كه در پيش روى محراب بود نماز مى‏خواند و مسجد وى هنوز بشكل داربست و كازه مانندى بود كه سقف آن را با گياه و شاخه‏هاى درختان پوشانيده بودند و بوقت خطبه، بر آن ساقه‏ى درخت تكيه مى‏داد، يكى از صحابه گفت اى پيامبر خواهى كه براى تو چيزى بسازم كه روز جمعه بر آن ايستى تا مردم ترا ببينند و سخنت بشنوند، فرمود آرى پس آن مرد منبرى سه پله ساخت و پيمبر بر بالاى آن رفت و همچنان بايستاد، آن ستون و ساقه‏ى درخت بسوى او متمايل شد، پيمبر فرمود اى ستون بر جاى خود باش، آن گاه به اصحاب فرمود كه اين ساقه‏ى درخت بمن ناليد، سپس گفت اى ستون آرام گير اگر خواهى ترا در بهشت بنشانم تا نيك مردان از ميوه‏ات بخورند و اگر خواهى تا ترا نخلى سازم چنان كه بودى، آن ستون آخرت بر دنيا بر گزيد.) دلائل النبوة، چاپ حيدر آباد دكن، ج 2، ص 143- 142. نيز مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى، انتشارات دانشگاه طهران، ص 24، طبقات ابن سعد، طبع بيروت، ج 1، ص 254- 249، سفينه البحار، در ذيل: حنن. مطابق همين روايات، پيمبر (صم) آن ستون را در خاك نهفت و يا در سقف مسجد قرار داد، بعضى مى‏گويند كه پس از رحلت حضرت رسول اكرم (ص) ابى بن كعب از صحابه‏ى مشهور و قراء قرآن، آن ستون را بخانه‏ى خود برد و موريانه‏اش بخورد، منبر رسول (صم) را در سال هشتم هجرت ساخته‏اند. شذرات الذهب، طبع مصر، ج 1، ص 17.

بازدیدها: 41

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 × یک =