خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / تنظیم مباحث موضوعی مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی- بحث علم و معرفت – بخش اول

تنظیم مباحث موضوعی مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی- بحث علم و معرفت – بخش اول

علم و معرفت

قسمت اول

علم به معنای دانائی است

در جهان خلقت ،علم ، جوهری است که ذاتا شریف است و تا بدانجا شرافت دارد که در وصف نیاید و خداوند در جای جای قرآن خود را به آن می ستاید و یکی از اسامی الهی می باشد

این جوهر عزیز را سالکان راه خداوند ابزار کسب رضای خداوند و راه یابی به بالاترین منزلت های آخرتی قرار می دهند و حق هم همین است که این جوهر الجواهر را برای به دست آوردن توحید و معاد به کار گیرند و نباید این طلای شریف را خرج دنیای زود گذر کرد که مانند آن است که به قول مولانا بیل زرین را وسیلة حمل نجاسات قرار دادن است

(دفترپنجم بیت ( 559)

تا گشايد عقدة اشکیل (اِشكال) را

در حدث كرده است زرّين بيل را)

مولانا در شرافت علم و این که نباید آن را وسیله کسب دنیا قرار داد و باید ابزار کسب آخرت قرار گیرد:

دفتر اول (1030)خاتَمِ مُلكِ سليمان است، عِلم

جمله عالَم صورت و، جان است عِلم‏

خاتم سليمان: انگشترى سليمان كه مطابق روايات، پادشاهى و شوكت و قدرت او بدان باز بسته بود و بسبب تاثير آن، جن و انس و ديو و پرى و مرغان و دد و دام بفرمان وى بودند.

دفتر ششم (3881)علم، دريايى است بى‏حدّ و كنار

طالبِ علم است غوّاصِ بِحار

دفتر ششم (3882)گر هزاران سال باشد عُمرِ او

او نگردد سير خود از جستجو

دفتر ششم (3883)كان رسول حق بگفت اندر بيان

اينكه: مَنهومان هُما لا يَشبَعان‏

مَنهومانِ لا يَشبَعانِ طالِبُ الدُّنيا و طالِبُ العِلمِ : يعنى دو حريصند كه هرگز سير نمى‏شوند يكى طالب علم و يكى طالب دنيا

دفتر ششم (3884)طالبُ الدُّنيا و تَوفيراتُها

طالِبُ العِلمِ وَ تَدبيراتُها

معنی بیت :خواهان دنیا و زخارف آن، خواهان دانش و اندیشه های آن.

دفتر ششم (3885)پس در اين قسمت چو بگمارى نظر

غيرِ دنيا باشد اين علم، اى پدر

دفتر ششم ( 3885) پس در اين قسمت چو بگمارى نظر

غير دنيا باشد اين علم اى پدر

دفتر ششم ( 3886) غير دنيا پس چه باشد آخرت

كت كند ز ينجا و باشد رهبرت‏

علم آن باشد که جان زنده کند

مرد را باقی و پاینده کند

مثنوی در دفتر دوم از بیت 3641 ، داستان آن جویای علم را می آورد که به دنبال درخت حیات بود و با او گفتند که این درخت در هندوستان است و سخن او به گوش پادشاه وقت رسید و او مرد ادیب و دانائی را به جستجوی آن ، به هندوستان روانه کرد و آن شخص هرچه گشت کمتر یافت و مایوس به نزد اهل دلی راه یافت و از او رمز و راز خواست و او در پاسخش گفت که این درخت علم است[1]

در جای دیگر در دفتر چهارم از بیت 1436 کسانی را که با فراگیری علوم رسمی و مدرسه ای در پی کسب مال و مقامند را به شدت می نکوهد :

دفترچهارم ( 1436) بد گهر را علم و فن آموختن

دادن تيغى به دست راه زن‏

دفترچهارم ( 1437) تيغ دادن در كف زنگىِّ مست

به كه آيد علم، ناكس را به دست‏

دفترچهارم ( 1438) علم و مال و منصب و جاه و قِران

فتنه آمد در كف بد گوهران‏

قِران: در اين بيت به معنى جلال و شكوه است و در آن اِشارتى است به گفته منجمان كه «قران» گرد آمدن دو ستاره زهره و مشترى يا زحل و مشترى است

دفترچهارم ( 1434) وا سِتان از دست ديوانه، سِلاح

تا ز تو راضى شود ،عدل و صلاح‏

دفترچهارم ( 1435) چون سلاحش هست و عقلش نه، ببند

دست او را ،ور نه آرد صد گزند

دفترچهارم ( 1441) آن چه منصب مى‏كند با جاهلان

از فضيحت كى كند، صد ارسلان‏

ارسلان: شير. كنايت از مرد دلير.

دفترچهارم ( 1442) عيب او مخفى است، چون آلت، بيافت

مارش از سوراخ، بر صحرا شتافت‏

مار بر صحرا شتافتن: كنايت از آزار رساندن،

دفترچهارم ( 1443) جمله صحرا ،مار و كژدم پُر شود

چون كه جاهل، شاه حكمِ مُرّ شود

حكمِ مُرّ: «مر» در لغت به معنى «تلخ» است و مولانا آن را بدين معنى هم به كار برده است، ليكن در اين بيت به معنى صريح، بى‏چون و چراست

دفترچهارم ( 1444) مال و منصب، ناكسى_ كآرد به دست

طالب رسوايى خويش او شده است

دفترچهارم ( 1447) حكم ، چون در دست گمراهى_ فتاد

جاه، پنداريد، در چاهى_ فتاد

سپس در دفتردوم از بیت ( 1398) می فرماید:

چون قلم در دست غدّارى_ بود

بى‏گمان منصور، بردارى_ بود

غَدّار: (صيغه مبالغه از غدر) حيلت‏گر، مكّار.

منصور: ابو مغيث حسين بن منصور حلاّج، عارف مشهور. وى را به خاطر ظاهر سخنانش به سال 309 هجرى قمرى در بغداد به دار آويختند.

دفتردوم (3204) زَوبعانِ زيركِ آخر زمان

بر فزوده خويش بر پيشينيان‏

زوبع: شيطانِ سركش است.

پيشينيان: سلف. عالمان پرهيزكار كه در گذشته بودند.

دفتردوم (3205) حيله آموزان، جگرها سوخته

فعل‏ها و مكرها، آموخته‏

حيله آموزان: قيد حالت است براى زوبعان.

جگر سوختن: كنايت از رنج بردن.

دفتردوم ( 2369)اى بسا علم و، ذكاوات و، فطن

گشته ره رو را ،چو غول و راه زن‏

در این باره در دفترششم از ( 4010) آمده است:

زين، لسان الطير عام آموختند

طمطراق و سرورى اندوختند

دفترششم ( 4011)صورتِ آوازِ مرغ است آن كلام

غافل است از حال مرغان، مرد خام‏

دفترششم ( 4012) كو سليمانى كه داند لحن طير

ديو گر چه ملك گيرد هست غير

موضوع علم: معرفت شناسی است

و آن کاوش در تمام عرصه های مادی و معنوی برای دست یابی به دانش و معرفت است

انواع علم :

نخست : علم و انواع آن در نزد اهل طریقت

در یک تقسیم بندی ساده علم بر سه قسم است:

اول: علم شریعت که همان گونه که از نام آن فهمیده می شود علمی است که مربوط به وظائف سالک است که طبق دستورات شرع مطهر باید انجام دهد و باید بداند که طبق فرمودة قرآن و روایات کدام اعمال و افعال و گفتار را باید انجام دهد و علمای شریعت وظیفه دارند که این علم را برای مردمان بیان کنند و در حقیقت دانستن نقشة راه سلوک برای سالک الی الله است [2]

دوم علم طریقت و آن علمی است که سالک را راهنمائی به سمت و سوی تکمیل صفات انسانی و ایمانی برای بازیابی نفس و روح می نماید و او را به اخلاق الهی می رساند و باطن او را در سه مرحلة تخلیه و تحلیه و تجلیه صفا می بخشد[3]

سوم و آن علم حقیقت است که در این مرحله ، سالک به معرفت خداوند و شناخت اسماء و صفات او راه می یابد [4]

نوع سوم علم بنا بر طبیعت انسان ها و تلاش و قابلیتشان خود به سه قسمت تقسیم می شود

یک : گروهی در این میان تنها به دانستن اکتفا می کنند ، علم شریعت و طریقت و حقیقت را در کتاب ها جستجو می کنند و آن را می خوانند و به حافظه خود می سپارند و طبیعی است که علم آن ها در دانستن یک رشته دانشهای ذهنی و دانستنیهای سطحی خلاصه می شود

ما در ادامه چالش های پیش روی این گروه از دانشوران را بیان خواهیم کرد

نام علم آن ها رسمی و کسبی

است که به تکلف و کسب حاصل شده است[5]

دو : گروهی دیگر پا را از اینان فراتر گذاشته و با سیر در ویژگی محاسن اخلاقی و صفای باطن به مشاهده و عیان راه یافته اند و از استدلال و برهان عبور کرده اند نام علم آن ها کشفی و ذوقی است [6]

سه : گروه خاص دیگر پارا از این گروه میانی نیز فراتر گذاشته و در سایة اطاعت و بندگی خداوند و ترک مخالفت او و اولیای الهی به علم ، وَهَبی و لَدُنّی راه یافته اند و مانند حضرت خضر ع که خداوند در بارة او در( کهف 65) می فرماید«وعلمناه من لدنا علما» ( ما معلم خضر بودیم و به او علم آموختیم ) به این اکسیر اعظم دست یافته اند [7]

والسلام

 

[1]دفتر دوم (3641) گفت دانايى براى داستان

كه درختى هست در هندوستان‏

دفتر دوم (3642) هر كسى كز ميوه او خورد و بُرد

نى شود او پير، نى هرگز بمُرد

دفتر دوم (3643) پادشاهى اين شنيد از صادقى_

بر درخت و ميوه‏اش شد عاشقى_

دفتر دوم (3644) قاصدى دانا ز ديوانِ ادب

سوى هندُستان، روان كرد از طلب‏

ديوان ادب: ديوان رسائل نام داشته.

از طلب: براى جست و جو.

دفتر دوم (3645) سالها مى‏گشت آن قاصد از او

گِرد هندُستان، براىِ جست و جو

دفتر دوم (3646) شهر شهر از بهرِ اين، مطلوب گشت

نه جزيره ماند و نه كوه و نه دشت‏

دفتر دوم (3647) هر كه را پرسيد، كردش ريشخند

كين كه جويد؟ جز مگر مجنونِ بند

مجنون بند: ديوانه بندى، سخت ديوانه.

دفتر دوم (3655) چون بسى ديد اندر آن غربت، تعب

عاجز آمد آخِرُ الامر از طلب‏

دفتر دوم (3658) كرد عزم باز گشتن سوى شاه

اشك مى‏باريد و مى‏بُرّيد راه‏

بريدن: پيمودن، طى كردن.

دفتر دوم (3659) بود شيخى_ عالمى_ قطبى_ كريم

اندر آن منزل كه آيِس شد نديم‏

قطب: در لغت به معنيهاى چند آمده است:

مهتر قوم،

استوانه آهنى آسيا،

آن چه قوام چيزى بدوست،

كسى كه نظام عالم به وجود اوست،

مدار جهان هستى،

وَلىِ كامل.

و در بيت مورد بحث معنى اخير مقصود است.

آيِس: نوميد.

نَديم: همنشين، هم دم. در اين بيت مقصود «فرستاده شاه» است.

دفتر دوم (3660) گفت من نوميد، پيش او روم

ز آستانِ او، به راه اندر شوم‏

دفتر دوم (3661) تا دعاى او بود، همراه من

چون كه نوميدم من از دل خواهِ من‏

دفتر دوم (3662) رفت پيش شيخ با چشم پُر آب

اشك مى‏باريد، مانند سحاب‏

دفتر دوم (3663) گفت شيخا وقت رحم و رِقّت است

نااميدم وقت لطف اين ساعت است‏

رِقّت: مهربانى، شفقت.

دفتر دوم (3664) گفت وا گو، كز چه نوميديستت؟

چيست مطلوب تو ؟رو با چيستت‏؟

دفتر دوم (3665) گفت شاهنشاه، كردم اختيار

از براىِ جُستنِ يك شاخسار

شاخسار: كنايت از درخت.

دفتر دوم (3666) كه درختى_ هست نادر، در جهات

ميوة او، ماية آبِ حيات‏

نادر: كمياب.

جهات: جمع جهت: كنايت از جهان، عالم.

دفتر دوم (3667) سالها جُستم، نديدم يك نشان

جز كه طنز و تَسخرِ اين سر خوشان‏

سر خوش: كنايت از آسوده خاطر، بى‏غم.

دفتر دوم (3668) شيخ خنديد و بگفتش اى سليم

اين درخت علم باشد در عليم‏

سليم: نادان.

دفتر دوم (3669) بس بلند و، بس شگَرف و، بس بسيط

آب حيوانى_ ز درياى محيط

درياى محيط: دريايى كه مى‏پنداشتند گرد جهان كشيده شده است.

آب حيوانِ درياى محيط: استعارت از علم.

دفتر دوم (3670) تو به صورت رفته‏اى اى بى‏خبر

ز آن، ز شاخ معنى یی، بى‏بار و بَر

به صورت رفتن: بسنده كردن به ظاهر (لفظ).

دفتر دوم (3671) گه درختش نام شد، گه آفتاب

گاه بحرش نام گشت و، گه سحاب‏

آفتاب: چنان كه در تعريف علم گفته‏اند «علم خود نور است و نور عالم است».

بحر: دريا.

بعض عارفان علم را «آب» گفته‏اند چنان كه در تأويل «أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّماءِ ماءً» 2: 22 (رعد، 17) گفته‏اند «أنزَلَ مِنَ سَماءِ الرُّوحِ ماء العِلمِ.» (تفسير بيان السعادة، شرح سبزوارى)

[2]برای این قسمت به سراغ مثنوی در بخش های بعدی خواهیم رفت

[3]برای این قسمت نیز به سراغ مثنوی در بخش های بعدی خواهم رفت و اگرچه شامل بسیاری از ابیات خواهد شد ولی به اختصار آن را خواهم نوشت

[4]برای این قسمتم ه به سراغ مثنوی در بخش های بعدی خواهم رفت و همان طور که گفتم شامل بسیاری از ابیات مثنوی می شود که به اختصار بخش از آن را خواهم نوشت

[5]برای این قسمت به سراغ مثنوی در بخش های بعدی خواهم رفت و به اختصار ابیاتی را خواهم نوشت

[6]برای این قسمت نیز به سراغ مثنوی در بخش های بعدی خواهم رفت و اگرچه شامل بسیاری از ابیات مثنوی خواهد شد ولی به اختصار آن را خواهم نوشت

[7]برای این قسمت نیز به سراغ مثنوی در بخش های بعدی خواهم رفت و از جمله شواهد بسیار به اختصار ابیاتی خواهم نوشت

بازدیدها: 211

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یازده + 7 =