خانه / مقالات / َشعر«امیر نان و نمک »

َشعر«امیر نان و نمک »

*امیر نان و نمک*

غم سنگین امشب را کسی داند نمیداند

و رمز این   شب   دلواپسی داند نمی داند

بگو نان جوین را دخترش از سفره بردارد

علی را با نمک تنها سر این سفره بگذارد

علی را خوب در ذهن خودت بسپار ای محراب

و شهد خاطرات آخرین دیدار را دریاب

بپرس از دوست  ای محرم ترین محرمان ای چاه

که زین پس  آسمان ،چون بی تو باید  سر کند بی ماه

چنان بوی غریبی در فضای کوفه پیچیده است

که گویی عشق از عالم بساط وحی برچیده است

مرو ای کوه ! و  تنها   دره های پست را مگذار

بدون باده ، ساقی ! اینهمه سرمست را مگذار

صدای مردی از جنس خدا ،در گوش می پیچد

کسی دارد ردای نور را ، بر دوش می پیچد

اگر در خانه یا زهرا بیایی پای بگذاری

علی را امشب از رفتن به مسجد باز می داری

مناجات علی گلدسته را مدهوش می سازد

فضا را مست از گلبانگ نوشانوش می سازد

نماز آخرینی    در دل محراب می خواند

که شب حسرت به دل زاین پس دهانش باز می ماند

همان حسنی که دم زد از تجلی چشم می بندد

علی با زخم سر  ، امشب به روی مرگ   می خندد

و او  با این شهادت با تو  گردد بی حساب ای عشق

تو را می خواهد امشب تا همیشه  کامیاب ای عشق

سری بشکافت از نخلی که نخلستان گرفت آتش

کم آوردم که باغ عشق ، تا دامان  گرفت آتش

به دست احمد آن شب شد ، گر  اِنشق القمر،  این بار

میان سجده و سجاده شد شَقُّ القمر ، تکرار

شکاف کعبه باز امشب سر شوریدگی دارد

نگاهش بر شکاف فرق مولا، اشگ می بارد

فضا تنگ و دلم تنگ و دل این مردمان از سنگ

تحمل نیست مارا یارب آن پیشانی خون رنگ

از آن فرق همایونی که در محراب منشق شد

در و دیوار کوفه ، قاری هو هو هو الحق   شد

بپوشانید فرقم را، نگاه زینبم این سوست

نگاهش اشگبار از این شکاف فرق تا ابروست

پریشانم پدر ، آخر چرا ، آخر چرا ، این غم ؟

که ؟ امشب زد قلم یکسر بر اسباب دل خرم؟

پدر باچاه گفتی راز ها ، امشب بگو با من

بگو چل سال راز خویشتن  را ، مو به مو با من

تو امشب زیر شمشیر غمش خندیدی و رفتی

ندای فزتُ رَبَّ الکعبِه را رقصیدی و رفتی

فروغ رویت ای ساقی هزاران جام خواهد شد

هزاران نقش در آیینة اوهام خواهد شد

غمت جام تجلی می شود در کام مشتاقان

بریز این باده ساقی دمبدم در جام مشتاقان

 

بازدیدها: 94

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج × پنج =