خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / تنظیم مباحث موضوعی مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی- بحث مرگ واقعیتی انکار ناپذیر- بخش دوم

تنظیم مباحث موضوعی مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی- بحث مرگ واقعیتی انکار ناپذیر- بخش دوم

مرگ واقعیتی انکار ناپذیر ، بخش دوم

همان گونه که در بخش اول نوشتم  مرگ بر دوقسم است حتمی و اجباری و نام دیگر آن اختیاری است ، در این بخش به بیان مرگ اختیاری می پردازم :

       مراد از مرگ اختیاری سرکوب انانیت خود با تبعیت از فرامین الهی است  که سالک دیو نفس را به زنجیر عقل و ایمان درکشد و با   تهذیب درون و صفای باطن، مرگ را که همانند  تسلیم مردگان  در برابر غسال، برای شستشو هست ، با تسلیم در برابر پروردگار خویش تجربه کند و شامل حدیث معروف مُوتُوا قَبلَ اَن تَمُوتُوا «بمیرید پیش از آنکه بمیرید» گردد

عارفان این نوع مرگ را که آدمی از حیات تیرة نفسانی می میرد. تعبیر به  قیامت  می کنند و برای عارف این قیامت، از سوئی قیامتی کوچک پیش از آن قیامت بزرگ است که در آن  تمام حساب و کتاب ها و آن پدیده هائی که هر روزش پنجاه هزار سال است و آن گردنه های بزرگ و هول عظیم که انسان ها حتی از برادر خود می گریزند و مادران از فرزندان خود فرار می کنند و اوصاف آن در قرآن و روایات آمده را در همین دنیا طی می کند و با نگاهی دیگر قیامت بزرگ خود را طی می کند و آن قیامت کبری در جنب این قیامت صغری می باشد  

   البته پر واضح است که  رستاخیزی  که هر روزش پنجاه هزار سال است   را چگونه می توان در سطر های یک دفتر نوشت

مولانا در بارة این حالات عارفان عاشق در مثنوی می فرماید:

یک : (3834تا3841 دفتر سوم)

عاشقان را هر زمانى مردنى است

مردن عشاق خود يك نوع نيست‏

يك نوع نيست‏ :مانند دیگران نمی باشد

او دو صد جان دارد از جان هدى

و آن دو صد را مى‏كند هر دم فدى‏

هر يكى جان را ستاند ده بها

از نبى خوان عشرة أمثالها

در سوره انعام160  : مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها

گر بريزد خون من آن دوست رو

پاى كوبان جان بر افشانم بر او

آزمودم مرگ من در زندگى است

چون رهم زين زندگى پايندگى است‏

اقتلوني اقتلوني يا ثقات

إن في قتلي حياتا في حيات‏

معنی بیت:اى دوستان خير خواهم مرا بكشيد آرى بكشيد

 زیرا دركشتن من، زندگى در زندگى است

اُقتُلُونى: گفته حلاج است.

( 3840) يا مُنِيرَ الخَدِّ يا رُوحَ البَقا

اجتَذِب رُوحِى وَ جُد لِى بِالِلّقَا

معنی بیت:اى رخشنده رخسار، اى روان جاودانى، جان مرا بگير و ديدار نصيبم گردان.

( 3841) لِى حَبِيبُ حُبُّهُ يَشوِى الحَشا

لَو يَشَا يَمشِى عَلَى عَينِى مَشَى‏

معنی بیت:مرا دوستى است كه دوستى او درونم را بريان مى‏كند. اگر خواهد بر ديده من راه رود، رود.

دو :(دفترچهارم1064-1060)

من نه مُردارم مرا شه كشته است

صورت من شبه مُرده گشته است‏

معنی بیت : من مردار نيستم بلکه كشتة پادشاهم و صورت من شبيه مرده و باطنم زندة جاویدان است[1]

جنبشم زين پيش بود از بال و پَر

جنبشم اكنون ز دستِ دادگر

معنی بیت : از این پیشتر حرکت  من از بال و پر اختیارو عقل جزئی و تدبیر ناقص خود  بود و لی اكنون دست دادگر و قدرت مشیت او مرا حركت مى‏دهد

بال و پر: استعاره از اراده و نيروى جسمى خود

جنبش فانيم بيرون شد ز پوست

جنبشم باقى است اكنون چون از اوست

معنی بیت : هم اکنون دیگر حرکت های ناپایدار من ‏ تمام شده و چون دست مشیت او به من توان حرکت و جنبش می دهد باقی و برقرار و پایدار است  

هر كه كژ جُنبد به پيش جنبشم

گر چه سيمرغ است زارش مى‏كُشم‏

معنی بیت : و از آن رو که من اراده ای جز ارادة خداوند ندارم بنابراین هربی ادب که جنبش دیگری جز ارادة الهی من داشته باشد سیمرغ قاف معنا هم که  باشد او را سرنگون می کنم       

 كژ جنبيدن: ترك ادب كردن.

هين مرا مُرده مبين گر زنده اى

در كفِ شاهم نگر گر بنده اى

معنی بیت : اگر تو زنده هستى به من به چشم مردگان نظر مکن که من کشتة یارم و اگر به مقام بندگی رسیده ای مرا  ببين كه چون باز دست آموز در دست شاه قرار گرفته‏ام‏« آل عمران / 169/ ص72: وَ لَا تحَسَبنَ‏ الَّذِينَ قُتِلُواْ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتَا  بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ ،البته نپنداريد كه شهيدان راه خدا مرده‏اند بلكه زنده به حيات ابدى شدند و در نزد خدا متنعم خواهند بود»

 سه : (دفترچهارم1372)

اى خنك آن را كه پيش از مرگ مرد

يعنى او از اصل اين رَز بوى بُرد

   معنی بیت : خوشبخت کسی که قبل از مرگ طبیعی مرد یعنی به اصل و حقیقت این باغ و بوستان پی برد

« در این بیت باز هم به موضوع موت اختیاری که در بحارالانوار، ج 72، ص 59.در حديث «مُوتُوا قَبلَ أن تَموتُوا» آمده است می پردازد

 چهار : (دفترششم3841-3837)

سِرِّ مُوتُوا قَبلَ مَوتٍ اين بُوَد

كز پسِ مُردن، غنيمت ها رسد

معنی بیت :این است رازِ مرگ اختیاریِ عارفانه پیش از در رسیدن مرگ طبیعی. به دنبال مرگِ اختیاری است که غنایم الهی در می رسد.

غيرِ مُردن هيچ فرهنگى دگر

در نگيرد با خداى، اى حيله گر

معنی بیت :ای نیرنگباز، در پیشگاه الهی هیچ فضل و هنری مؤثّر نیفتد مگر مرگِ اختیاری.

يك عنايت بِه ز صد گون اجتهاد

جهد را خوف است از صد گون فَساد

معنی بیت :یک عنایت الهی بهتر از صد نوع سعی و تلاش شخصی است. زیرا برای سعی و تلاش شخصی انسان، صد نوع تباهی و فساد در کمین است.

و آن عنايت هست موقوفِ مَمات

تجربه كردند اين رَه را ثِقات

ثِقات:کسانی که در قول و فعل مورد اعتماد دیگران باشند. جمعِ ثِقَه.

معنی بیت :عنایات ربّانی منوط به مرگ اختیاری است. آری، افراد مورد اعتماد، یعنی سُلّاکِ حق پرست این راه را تجربه کرده اند.

بلكه مرگش، بى‏عنايت نيز نيست

بى‏عنايت، هان و هان جايى مَه‏ايست‏

معنی بیت :حتّی مرگ اختیاری (و اجباریِ) مُعتَمَدان بدون عنایات الهی تحقّق نمی یابد.

 پنج :(دفترسوم3915-3910)

اى فسرده عاشق ننگين نمد!

كاو ز بيم جان ز جانان مى‏رمد

اى فسرده: «اى» در اين تركيب به معنى «واى» است.

ننگين نمد: خود خواه.

سوى تيغ عشقش اى ننگ زنان

صد هزاران جان نگر دستك‏زنان‏

دستك‏زنان‏ :پاى كوبان و دست زنان

به عنوان مثال:

جوى ديدى ،كوزه اندر جوى ريز

آب را از جوى كى باشد گريز

آب كوزه چون در آب جو شود

محو گردد در وى و جو او شود

وصف او فانى شد و ذاتش بقا

زين سپس نه كم شود نه بد لقا

بد لقا: كنايت از بد بو، (محمد، 15)مَثَلُ اَلْجَنَّةِ اَلَّتِي وُعِدَ اَلْمُتَّقُونَ فِيها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَيْرِ آسِنٍ. در مثل بهشت  آن است که وعده به پرهیزگاران داده می شود که در آن نهرهایی است که آب آن نمی گندد و بد بو نمی شود  

خويش را بر نخل او آويختم

عذر آن را كه از او بگريختم

شش :(دفترچهارم2273-2271)

 در داستان آن سه ماهی از زبان ماهی دوم :

مُرده گردم، خويش بسپارم به آب

مرگِ پيش از مرگ، امن است از عذاب

معنی بیت :سپس خود را مرده ساخته به آب می سپارم چنان که گفته اند: مرگ اختیاری قبل از موت حقیقی ایمنی از عذاب است

  مرگِ پيش از مرگ، امن است اى فَتى            

اين چنين فرمود ما را مصطفى صلی الله علیه و آله

فَتَى: جوان، جوانمرد.

گفت مُوتُوا كُلُّكُم مِن قَبلِ اَن

يَأتِىَ المَوتُ تَمُوتُوا بِالفِتَن‏

معنی بیت :فرمود همه بميريد پيش از آن كه مرگ بيايد و با فتنه‏ها وسختيها جان بسپاريد« اشاره بحديث موتوا قبل ان تموتوا» بحارالانوار، ج 72، ص 59»

عارفان با خداوند خود اینگونه معامله می کنند که مردة او می شوند تا این کار موجب حیات و هدایت آنان شود

مولانا در (دفترپنجم552-549) می فرماید:

چون ز مرده زنده بيرون مى‏كشد

هر كه مرده گشت او دارد رشد

چون ز زنده مرده بيرون مى‏كند

نفس زنده سوى مرگى مى‏تند

معنی بیت  : یک نکتة بسیار قابل توجه :چون او از زنده مرده بيرون مى‏آورد از اين جهت است كه نفس زنده به سوى مرگ مى‏شتابد

مرده شو تا مخرج الحى الصمد

زنده‏اى زين مرده بيرون آورد

معنی بیت :بمير تا آن بیرون آورندة زندة بی نیاز (مرجع مهمات) زنده‏اى از اين مرده بيرون بياورد

مُخْرج الْحَىّ: برون آورنده زنده. گرفته از قرآن كريم است: يُخْرِجُ اَلْحَيَّ مِنَ اَلْمَيِّتِ وَ مُخْرِجُ اَلْمَيِّتَ مِنَ اَلْحَيِّ 6: 95: بيرون مى‏آورد زنده را از مرده و بيرون كننده مرده است از زنده.» (انعام، 95)

دى شوى بينى تو اخراج بهار          

 ليل گردى بينى ايلاج نهار

ايلاج: درون بردن، درون شدن.

عارفانی که به مرگ اختیاری می رسند اینان حیات حقیقی در لباس مرگ دارند  و دیگران که به دنبال  حیات ظاهری می باشند مردگانی هستند که  در لباس حیات خود را می نمایانند

در  (دفترپنجم4135) می فرماید:

این حیاتی، خفیه در نقش ممات

وآن مماتی خفیه در قشر حیات

 عارفانِ دست یازیده به مرگ اختیاری، جسمشان در میان زمینیان است اما روحاً به آسمانیان پیوند خورده اند و ملکوت در منظرشان ممثل است

در  (دفترششم749-742) در این باره می فرماید:

مصطفى زين گفت كاى اسرار جو

مرده را خواهى كه بينى زنده تو؟

مى‏رود چون زندگان بر خاكدان

مرده و جانش شده بر آسمان‏

جانش را اين دم به بالا مسكنى است

گر بميرد روح او را نقل نيست‏

ز انكه پيش از مرگ او كردست نقل

اين به مردن فهم آيد نه به عقل‏

مقصود از بیت بالا: موت اختیاری را عقل جزئی نمی فهمد باید مُرد به موت اختیاری، تا درک کنی که موت اختیاری یعنی چه ؟ و در بارة موت اختیاری باید گفت که این انتقالی هست به عالم اعلا ولی نه از آن نوع انتقال که افراد عام در وقت موت اجباری روحشان به عالم برزخ منتقل می گردد :

نقل باشد نه چو نقل جان عام

همچو نقلى از مقامى تا مقام‏

از مصادیق دست یافته گان به این مرگ عبارتند از:

هر كه خواهد كه ببيند بر زمين

مرده‏اى را مى‏رود ظاهر چنين‏

مر ابو بكر تقى را گو ببين

شد ز صديقى امير المحشرين‏

اندر اين نشات نگر صديق را

تا به حشر افزون كنى تصديق را[2]

تا سالک الی الله به مرگ اختیاری راه نیابد به مرحلة تسلیم و رضا راه نیافته ا ست زیرا که تمام منازل سلوک را سالک هشیارانه پشت سر می گذارد به جز مرحلة تسلیم و رضا که سالک را در یک حالت بی خبری از عوارض مادی فرو می برد و این همان موت اختیاری است

      اگرچه به نظر گروهی از عارفان از جمله مرحوم دولابی ،  موت اختیاری دارای مراتب است و از توبه آغاز می شود تا مرحلة آخر که مقام تسلیم و رضاست و در این مقام است که سالک به منتهای موت اختیاری دست یافته است ولی نظر دیگری هست که عارف از مرحلة توکل که بگذرد مانند میت در دست غسّال می شود

 مولانا از زمرة آنانی است که نظر دوم یعنی از مرحلة توکل تا فنا را از موت اختیاری برمی شمرد ،در (دفترششم732-723) می خوانیم:

جان بسى كندى و اندر پرده‏اى

ز انكه مردن اصل بد، ناورده‏اى‏

او مثال نردبان را می زند:

تا نميرى نيست جان كندن تمام

بى‏كمال نردبان نايى به بام‏

چون ز صد پايه دو پايه كم بود

بام را كوشنده نامحرم بود

مثال دیگر طناب است :

چون رسن يك گز ز صد گز كم بود

آب اندر دلو از چه كى رود

 مثال سوم کشتی است که برای غرق شدن آن تا لنگة بار آخری را در آن قرار ندهیم کشتی غرق نمی شود:

غرق اين كشتى نيابى اى امير

تا بننهى اندر او من الاخير

من آخر اصل دان كاو طارق است

كشتى وسواس و غى را غارق است‏

آفتاب گنبد ازرق شود

كشتى هش چون كه مستغرق شود

چون نمردى گشت جان كندن دراز

مات شو در صبح اى شمع طراز

تا نگشتند اختران ما نهان

دان كه پنهان است خورشيد جهان‏

گرز بر خود زن منى در هم شكن

ز انكه پنبه‏ى گوش آمد چشم تن

در قرآن (سوره الفرقان) (70) ( ص 366) می خوانیم : إِلَّا مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلاً صَالِحاً فَأُوْلَئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَكَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَّحِيماً 

مگر آنان که توبه کنند و مؤمن شوند و کار شایسته انجام دهند که [دراین صورت] خداوند بدی هایشان را به خوبی ها تبدیل می کند، و خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است

مولانا با الهام از این آیه می فرماید که سالک با دریافت مرگ اختیاری یک نوع دگردیسی تازه و حیات جدید پیدا می کند و جنس روح او تبدیل به کیمیای ارزشمند می شود

او در(دفترششم741-739) می فرماید:

نه چنان مرگى كه در گورى روى

مرگ تبديلى كه در نورى روى‏

مرد بالغ گشت آن بچگى بمرد

روميى شد صبغت زنگى سترد

خاك زر شد هيات خاكى نماند

غم فرح شد خار غمناكى نماند

عارفان دست یافته به مرگ اختیاری کلامشان اثر بخش است چون اهل عمل هستند

در (دفترششم755-754) آمده است:

بهر اين گفت آن رسول خوش پيام

رمز موتوا قبل موت يا كرام‏

همچنان كه مرده‏ام من قبل موت

ز آن طرف آورده‏ام اين صيت و صوت

آیه ای در (سوره البقره) (154) (ص 24) هست که الهام بخش مولانا در ابیات زیر است و آن عبارت است از : وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبيلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْيَاء وَلَكِن لاَّ تَشْعُرُونَ (154)

و به آنان كه در راه خدا كشته مي  شوند مرده نگوييد ، بلكه [ در عالم برزخ ] داراى حيات اند ، ولى شما [ كيفيت آن حيات را ] درك نمي کنید

 یک در(دفترششم3576):

میوة شیرین، نهان در شاخ و برگ

زندگیّ جاودان، در زیر مرگ

دو (دفتر ششم 4830):

زندگی در مردن و در محنت است

آب حیوان، در درون ظلمت است

سه (دفترسوم3365-3364):

مرده است از خود، شده زنده به رب

ز آن بود اسرار حقش در دو لب‏

مردن تن در رياضت، زندگى است

رنج اين تن، روح را پايندگى است

چهار (دفتردوم1442):

چون که کشته گردد این جسم گران

زنده گردد هستی اسراردان

سالک در مرگ اختیاری از سوئی تمام مراحل تکاملی خود را در همین دنیا طی خواهد کرد و از دیگر سو این راه را با وجود موانع سخت و بی شمار خود طی کند و سوم آن که او با ارادة خود همة آن مراحلی را که دیگران از لحظة مرگ و ورود به عالم برزخ و بعد هم قیامت، نظیر اهوال های برزخی قیامتی و پل صراط و سوال برزخ و قیامت و نظائر آن پشت سر می گذارند تا به جایگاه ابدی یعنی بهشت جاو یدان راه یابند ، یکجا طی می کند

(دفترششم1539- 1538) می خوانیم:

مرده از يك روست، فانى در گزند

صوفيان از صد جهت فانى شدند

مرگ، يك قتل است و اين سيصد هزار

هر يكى را خونبهايى بى‏شمار

این بخش را در همین جا به پایان می برم و در بخش سوم به بیان مرگ اجباری و شواهد آن از مثنوی  خواهم پرداخت

والسلام

 

[1] – در بحارالانوار، ج 72، ص 59 از پیامبر (ص) (یا امامان معصوم) آمده که فرمودند: «مُوتوا قَبلَ اَنُ تَموتُوا; بمیرید پیش از آن که به مرگ طبیعی بمیرید، در تفسیر ابوالفتوح رازى(قرن ششم)، حسین بن على، روض الجنان و روح الجنان فى تفسیرالقرآن، ج ‏10، ص 47 – 48، مشهد، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1408ق از احادیث قدسی :مَن طَلَبَنی وَجَدَنی، و مَن وَجَدنی عَرَفَنی، و مَن عَرَفَنی احَبّنی و مَن احَبّنی عَشَقَنی‏، و مَن عَشَقَنی‏ عَشَقْتُهُ، و مَن عَشَقْتُهُ قَتَلْتُهُ، و من قَتَلْتُهُ فَعَلَی دِیتُهُ، و مَن علی دیتُه فانا دِیتُه‏»؛‏آن‌کس که مرا طلب کند، مرا می‌یابد و آن‌کس که مرا یافت، مرا می‌شناسد و آن‌کس که مرا شناخت، مرا دوست می‌دارد و آن‌کس که مرا دوست داشت، به من عشق می‌ورزد و آن‌کس که به من عشق ورزید، من نیز به او عشق می‌ورزم و آن‌کس که من به او عشق ورزیدم، او را می‌کشم و آن‌کس را که من بکشم، خون‌بهای او بر من واجب است و آن‌کس که خون‌بهایش بر من واجب شد، پس خود من خون‌بهای او می‌باشم.»

[2]از پيامبر اكرم (ص) نقل است  كه فرمود «من اراد ان ينظر الي ميت يمشي في الاحياء، فلينظر الي علي ابن ابيطالب» (صلوات الله عليه)

من أراد أن ینظر إلی میت یمشی علی وجه الارض فلینظر إلی وجه علی بن أبی طالب

در اینکه روایت پیامبر ص در باره موت اشاره به کیست بین فریقین اختلاف است اهل تسنن آن را ابی بکر می دانند چنانچه مولانا هم به او اشاره می کند ولی نظر علمای شیعه معطوف به امیر مومنان است و روایت اهل تسنن را جعلی برمی شمرند و حق هم همین است

بازدیدها: 269

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

یک دیدگاه

  1. بسم الله النور
    این روایت قطعا مربوط به ابوبکر است، چون با عبارت ابن ابی قحافه آمده است: من اراد ان ینظر الی میت یمشی علی وجه الارض فلینظر الی ابن ابی قحافه.
    که نه تنها فضیلتی محسوب نمی شود بلکه در مذمت اوست، بخاطر این وصیت الهی پیامبر را در مورد جانشین حقیقی اش علی بن ابی طالب امیرالمومنین زیر پا گذاشت، و با این هم خود به مرده ای متحرک در روی زمین بدل گشت و هم جامعه اسلامی را با محرومیت از ولایت الهی علی علیه السلام میراند.
    عبدالعالی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 + 2 =