خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / تنظیم مباحث موضوعی مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی- بحث اوصاف پیامبر ص و اوصیاء او علیهم السلام در مثنوی – بخش دوم

تنظیم مباحث موضوعی مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی- بحث اوصاف پیامبر ص و اوصیاء او علیهم السلام در مثنوی – بخش دوم

اوصاف پیامبر ص و اوصیاء او

علیهم السلام در مثنوی – بخش دوم

قسمت سه و چهار

سه:پیامبر صاحب شریعت است

یکی از مقامات پیامبر ص صاحب شریعت بودن است و اوصیاء او جانشینان اویند

در بیان شریعت او در قرآن آیات زیادی به پیامبری او اشاره دارد از جمله در(سورة الأحزاب)(40)(ص 423): مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً (40)محمّد [صلی الله علیه وآله] پدر هیچ یک از مردان شما نیست، بلکه فرستادۀ خداوند و خاتم پیامبران است، و خداوند به هرچیزی داناست

در بارة وصایت امیر مومنان علی علیه السلام و اوصیاء بعد از او (سورة المائدة) (67) (ص119): يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ (67)

اى پيامبر ! آنچه از سوى پروردگارت [ درباره ولايت و رهبرى على بن أبى طالب اميرالمؤمنين (عليه السلام) ] بر تو نازل شده ابلاغ كن ; و اگر انجام ندهى پيام خدا را نرسانده اى . و خدا تو را از [ آسيب و گزند ] مردم نگه مي  دارد ; قطعاً خدا گروه كافران را هدايت نمي  كند

در بارة او و اوصیاء او در بخش اول از دفتر اول شواهدی نوشتم و در اینجا بیت   (2454/2) در اشاره به شریعت می نویسم:

شاه راه باغ جان ها شرع اوست

باغ و بستانهاى عالم فرع اوست

خداوند در قرآن سورة حجر آیة 9 قرآن را مصون از هرگونه خطر معرفی می کند و خود را حافظ آن می داند و مولانا از بیت 1197 تا1214/3 در این باره می فرماید:

مصطفى را وعده كرد الطاف حق

گر بميرى تو نميرد اين سبق‏

سَبَق: درسى كه پيش استاد مى‏خواندند.

در اين بيت كنايت از قرآن كريم است كه درس دين و دنيا در آن آمده است.

در سورةحجر/ 9 /ص262: إِنَّا نحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لحَافِظُونَ

اين ماييم كه اين ذكر (قرآن) را نازل كرده‏ايم و ما آن را بطور قطع حفظ خواهيم كرد

من كتاب و معجزه‏ات را رافعم

بيش و كم كن را ،ز قرآن مانعم

رافِع: بردارنده. بالا برنده. بلند آواز كننده.

از آیة 9 سورة حجر این نتیجه نیز برمی آید که خداوند در برابر تحریف کنندگان می ایستد

من تو را، اندر دوعالم حافظم

طاعنان را ازحدیثت رافضم

كس نتاند بيش و كم كردن در او            

تو، بِه از من حافظى ديگر مجو

به از من حافظى مجو: چنان كه در قرآن كريم است: اشارة دیگر به همان (حجر، 9) می باشد

رونقت را روز روز، افزون كنم            

نام تو، بر زرّ و بر نقره زنم‏

نام بر زر زدن: كنايت از قدرت و عظمت و تبركى كه به نام رسول (ص) كنند، نيز اشارت بدان كه سكه‏ها به نام او خواهند زد.

به قول نظامی:

سکه تو زن تا امرا کم زنند

خطبه تو خوان تا خطبا دم زنند

منبر و محراب سازم بهر تو

در محبّت، قهرِ من شد قهرِ تو

براى تو محراب و منبر خواهم ساخت: مبلغان دینی را مامور تبلیغ دین تو می کنم

در محبت قهر من: اشارت است به حديث: «…..مَن أبغَضَنِى فَقَد أبغَضَ اللَّه….» (بحار الانوار، ج 21، ص 90)

نامِ تو از ترس، پنهان مى‏گُوَند

چون نماز آرند، پنهان مى‏شوند[1]

از هراس و ترسِ كُفّارِ لعين

دينت پنهان مى‏شود زيرِ زمين‏

من مناره پُر كنم آفاق را            

كور گردانم دو چشمِ عاق را

عاق: نافرمان، سركش

چاكرانت ، شهرها گيرند و جاه            

دين تو گيرد ز ماهى تا به ماه

تا قيامت باقيَش داريم ما            

تو مترس از نسخ دين اى مصطفى‏

اى رسول ما! تو جادو نيستى            

صادقى، هم خرقه موسيستى‏

جادو نبودن: اشارتى است بدان چه در قرآن كريم در رد گفته كافران آمده كه آن حضرت را ساحر مى‏گفتند.

هم خرقه موسى بودن: كنايت از رداى پيمبرى بر تن داشتن.

دور توست ايرا كه موسىّ كليم            

آرزو مى‏بُرد زين دورت مقيم‏

355/2

تشبیه قرآن به عصای موسی ع که معجزه است:

هست قرآن مر تو را همچون عصا

كفرها را در كشد چون اژدها

اشاره به داستان ساحران که به دستور پدرشان موسی ع را آزمایش کردند در حال خواب :

تو اگر در زير خاكى خفته‏اى            

     چون عصايش دان، تو آن چه گفته‏اى‏

قاصدان را بر عصايش دست نى            

تو بخسب اى شه، مبارك خفتنى‏

واقعه/79 /ص537: لَّا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ ، جز پاكان كسى از آن آگاه نيست

تن بخفته ، نور تو بر آسمان            

بهر پيكار تو، زِه كرده كمان

كمان زه كردن: اشارت است به حيلت‏ها كه معاندان اسلام پس از زمان وى كرده و مى‏كنند اما كارى از پيش نبرده و نمى‏برند و خدا ايشان را مقهور كند.

فلسفى و ،آن چه پوزَش مى‏كند

قوس نورت تير دوزَش مى‏كند

فلسفى: مقصود فيلسوفان غير الهى است.که امروز در تحریف معانی قرآن از هیچ کوششی دریغ ندارند ولی اسلام راستین از دستبرد آنان در امان است

تير دوز كردن: كنايت از باطل ساختن گفتار.

آن چنان كرد و از آن افزون كه گفت            

او بخفت و بخت و اقبالش نخفت‏

آن چنان كرد: فاعل فعل حق تعالى است.

او بخُفت و…: ضمير راجع به حضرت رسول ص است. [2]

چهار:شناخت انبیا و اولیا

مولانا در جای جای مثنوی در بارة معرفت انبیا و اولیای الهی سخن گفته است که شناخت این بزرگواران به ویژه پیامبر ما و اوصیای اوصلوات الله علیهم اجمعین برای کافران و منافقان کوردل ممکن نیست ولی این معجزه در پیامبر ص وجود دارد که مهر از دل آن ها و زنجیر از پایشان بردارد و از آن ها شفاعت کند

از جمله در دفتر ششم ابیات 163تا 179/6:

معنىِ نَخْتِمُ عَلى‏ أفواههم

اين شناس، اين است ره رو را مهم

آيه 65 از سوره يس: اَلْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى‏ أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ

تا ز راهِ خاتمِ پيغمبران

بو كه برخيزد ز لب، ختمِ گران‏

ختم هايى كانبيا بگذاشتند

آن به دينِ احمدى برداشتند[3]

قفلهاى ناگشاده مانده بود

از كف إِنَّا فَتَحْنا بر گشود

آیة نخست سورة فتح: اِنّا فَتَحنا لَکَ فَتحاً مُبیناً. « ما به تو پیروزیِ نمایانی بخشیدیم.»

اشاره به شفاعت پیامبر ص:

او شفيع است اين جهان و آن جهان

اين جهان زى دين و آن جا زى جِنان‏

پیامبر ص در دنيا شفاعتش به وسيله دين و در آخرت شفاعت او به بهشت منتهى مى‏گردند.

زی: طرف، جانب. سو.

اين جهان گويد كه تو رهشان نُما

و آن جهان گويد كه تو مَهشان نُما

حضرت محمد (ص) در دنیا می گوید: خداوندا راه را به ایشان نشان بده و در آن جهان می گوید: تو ماه جمالت را به ایشان بنما.[4]

پيشه‏اش اندر ظُهور و در كُمون

اِهدِ قَومى اِنَّهُم لايَعلَمُون‏

دعای پیامبر :اَللّهُمَّ اهدِ قَومی فَاِنَّهُم لا یَعلَمُون. (خداوندا قوم مرا هدایت فرما که همانا ایشان نادان اند.)

باز گشته از دَمِ او هر دو باب

در دو عالَم دعوت او مُستَجاب‏

دو در گشوده شده است:درِ سعادت دنیا و آخرت به رویِ مردمان باز شده است

معنی خاتمیت آن حضرت:

بهرِ اين خاتم شده‏ست او كه به جُود

مثلِ او نه بود و، نه خواهند بود

معنی خاتمیت:

چون كه در صنعت بَرَد اُستاد دست

نه تو گويى: ختمِ صنعت بر تو است؟‏

در گشادِ ختم ها تو خاتَمى

در جهانِ روح بخشان حاتمى‏

هست اشاراتِ محمّد اَلمُراد

كُل گشاد اندر گشاد اندر گشاد

صد هزاران آفرين بر جانِ او

بر قُدوم و دَورِ فرزندانِ او

قُدوم به معنی آمدن است. گرچه جمع (قَدَم) نیز تواند بود. اما معنی اول بهتر است و مراد از آن، عصر محمّدی است.

دَورِ فرزندان او = عصر محمّدی و روزگار آیین حنیف احمدی

آن خليفه زادگانِ مُقبِلش

زاده‏اند از عنصرِ جان و دلش‏

گر ز بغداد و هِرى يا از رى‏اند

بى‏مزاجِ آب و گِل نسلِ وى‏اند

شاخِ گُل هر جا كه رويد، هم گُل است

خُمِّ مُل هر جا كه جُوشَد، هم مُل است‏

گر زِ مغرب بَرزَنَد خورشيد سَر

عينِ خورشيد است نه چيزِ دگر[5]

[1]چون نماز آرند: اشارت است به آغاز دعوت اسلام كه مسلمانان در دل كوه يا جاى پنهان نماز مى‏خواندند اما زمانى نگذشت كه به مسجد الحرام آمدند و در آن جا به عبادت پرداختند. و نيز اشارت است به شهرها كه مسلمانان در آن اندك‏اند و نمى‏توانند آزادانه به عبادت پردازند ولى سرانجام پيروزى از آن آنهاست.

[2]مخالفان پيمبران در هر زمان كوشيدند تا از نشر دعوت آنان مانع شوند، اما حيلت‏هاى ايشان بى‏اثر ماند. چنان كه آتش افروختن نمرود و ابراهيم (ع) را در آن افكندن، يا كوشش‏هاى فرعون برابر موسى (ع)، يا توطئه مشركان عرب برابر رسول (ص)، يا معارضت فيلسوفانى كه دين حق را نپذيرفتند و خود و افكار خود را برتر از پيمبران و سخنان آنان بر شمردند.

[3]منظور مصراع دوم را به دو وجه می توان بازگفت: وجه اول: چون امم پیشین استعدادشان در کشف اسرار کامل و یا کافی نبود پیامبران نیز رعایت حال ایشان می کردند و در حدّ فهم و فکرتشان اسراری را بازگو می کردند، لیکن در امتِ مرحومة نبی اکرم (ص) چون قابلیت استماع اسرار کافی بود لذا دین محمد (ص) اسرار ناگفتة ادیان پیشین را بیان کرد.

وجه دوم: پیامبران هر یک عَلی قَدرِ مراتِبِهِم اسراری را درک کردند، لیکن چون محمد (ص) خاتم رسولان است لذا اسراری را که بر آنان پوشیده بود آشکار کرد.

[4]«تو مه شان نما»: قالَتِ الصَّحابَهُ یا رَسُولَ اللهِ هَل نَری رَبَّنا یَومَ القِیامَهِ؟ قالَ النَّبیُّ اِنَّکُم سَتَرَونَ رَبَّکُم کَما تَرَونَ القَمَرَ لَیلَهَ البَدرِ.(ر.ک. شرح التعرّف لمذهب التصوف، ج1، ص 389.

اصحاب گفتند: ای رسول خدا آیا پروردگارمان را به روز قیامت خواهیم دید؟ فرمود: شما پروردگارتان را خواهید دید همانطور که قرصِ ماه را به شب چهاردهم.» رؤیت حق را در آن حدیث می توان حمل بر رؤیت قلبی و شهودی کرد که لزومی به تجسیم ندارد.

[5]حضرت شبستری (نَوَّرَاللهُ مَرقَدَهُ) فرماید:

بُوَد نورِ نبی خورشیدِ اعظم

گَه از موسی پدید و گَه ز آدم

مولانا در دیوان کبیر دربارة وحدت رجال الهی و اینکه همة آنان یک روح اند در کالبدهای متعدّد می فرماید:

آن سُرخ قَبایی که چو مَه، پار برآمد

امسال در این خرقة زنگار برآمد

آن تُرک که آن سال به یغماش بدیدی

آن است که امسال عرب وار برآمد

آن یار همان است اگر جامه بَدَل کرد

آن جامه بَدَل کرد و دگر بار برآمد

آن باده همان است اگر شیشه دگر شد

بنگر که چه خوش بر سرِ خمّار برآمد

آن شمع به صورت به مَثَل مشعله یی شد

وین مشعله زین روزنِ اسرار برآمد

شب رفت، حریفانِ صَبوحی به کجایید؟

کان مشعله زین روزنِ اسرار برآمد

این نیست تناسخ، سخن وحدتِ صِرف است

کز جوششِ آن قُلزُمِ زَخّار برآمد

 

 

بازدیدها: 55

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه + 15 =