خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / تنظیم مباحث موضوعی مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی-حکمت آفرینش اضداد

تنظیم مباحث موضوعی مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی-حکمت آفرینش اضداد

 

حکمت آفرینش اضداد

یک پرسش همیشه برای اندیشمندان مطرح بوده است وآن این است که آیا چه می شد اگر همه انسان ها یک رنگ بودند؟

کسی نمی مرد؟

همه در یک حد زیبائی بودند؟

همه از حد اقل امکانات برخوردار بودند؟

همة خلق ها و خُلق ها یکسان بود ؟

انسان ها نیاز به هم نداشتند و همه از پسِ کار خود برمیآمدند؟

هوس نبود؟ خشم نبود؟ همه جا مهر بود تا کسی کسی را به کشتن ندهد و حتی آزار نرساند؟

سیستم بدن ها به گونه ای بود که حیات جاودانی داشتند؟ بدون آزار به دیگران و مزاحمت برای هم نوعان

کسی آلوده نمی شد؟ و یا اگر می شد خود خود را حمام می کرد و شستشو می داد؟

در عین حال همه از یک سطح معقول و مقبول معرفت علمی برخوردار بودند؟

خلاصه یک نواختی مطلق؟

خداهم که قادر است و از فراهم آوردن یک چنین شرائطی عاجز نیست؟

جهانِ انسان ها یا مانند جهانِ فرشتگان بود و همه تسبیح و تقدیس خداوند می کردند و یا مانند حیوانات می خوردند و می خوابیدند؟

 هیچ حیوانی با دیگری کار نداشت؟ و اصل تزاحم در زندگی انسان ها برداشته می شد؟

تا دیگر کسی با ظلم به دوزخ فرستاده نشود؟ و گروه زیادی دوزخ را پر کنند و به ناچار بسوزند؟  

پرسش دراین است که آن پاسخی که خداوند در برابر سوال فرشتگان داد که انی اعلم مالا تعلمون چیست؟ و حکمت آن کدام است؟

اگر بگوئیم برای تکامل بود که همه کامل در علم و معرفت بشوند

پاسخ می دهیم که از این میان اکثر مردمان هلاک می شوند و در آتش می سوزند و این برای انسان ناگوار است که ببیند همنوعان او به سبب جهل و صفات رذیله مستوجب دوزخ می شوند

و اگر بگوئیم این برای آن بود که خداوند به انسان ها سود برساند

باز می پرسیم چه می شد که این سود که برای گروهی هست ولی برای گروه بسیاری نیست و آن ها به عذاب ابدی دچار می شوند از اصل برای همه یکسان بود ؟

سوال ما در خلق اضداد است که اینهمه ماجرا و بلوا آفرید، چرا باید اینطور باشد؟

  پاسخ این سوال بسیار اساسی:

یک : انسان چون خلقتش دو جنبه دارد جسمی و روحی و به تعبیری زیبا شهروند دوجهان است جهان روح و جهان طبیعت و جنبة روحی او که نفخة الهی است  نسبت به جنبة طبیعت او برتری دارد ، وقتی اینگونه سوالات را می کند برخاسته از جنبة طبیعت اوست  و اگر جنبة طبیعی او قوی بود چنین سوالی نمی کرد

دو: خداوند حکیم و علیم است و خلقت او براساس حکمت و علم است بنابراین هرچه کرده درست است و به قول خواجه :

هرچه هست از قامت ناساز بی اندام ماست

ورنه تشریف تو بر بالای کس مجهول نیست

مقدری که به گل نکهت و به گل جان داد

به هرکه هرچه سزاوار آن بدید آن داد

سه : یکی از بهترین ویژگی انسان حق انتخاب است و انتخاب وقتی صورت می گیرد که اختلاف باشد بنابراین اگر همه چیز یکسان بود این حق بزرگ او در خلقت نادیده گرفته می شد و این با حکمت الهی سازش نداشت

چهار : اگر این اختلافات سبب می شد که انسان ها برای طی کردن مسیر تکامل دچار چالش گردند و نتوانند به آن کمالی که خداوند برای آن ها در نظر گرفته  برسند این باز با حکمت الهی منافات داشت وحال آن که می بینیم که مانع تکامل نیست بلکه خود عامل جهش در راه تکامل است  و بدون اختلاف که عامل رشد و پرش و جهش است تکامل معنا پیدا نمی کند

به قول مولانا در دفتر چهارم بیت 533 تا 535 :

دل به كعبه مى‏رود، در هر زمان

جسم ، طبعِ دل بگيرد زِ اِمتنان‏

اين دِراز و كوتهى، مر جسم راست

چه دِراز و، كوته آن جا كه خداست

چون خدا، مر جسم را تبديل كرد

رفتنش، بى‏فرسخ و، بى‏ميل كرد

در سير به سوی حق، او ديگر مسافت ها را مانند معراج پیامبر اكرم (ص ع). از میان بر می دارد و رفتن او در معیار ميل و فرسنگى نمی گنجد

پنج : به فرمودة قرآن در آیة 56 سورة ذاریات ،هدف از آفرینش جِنّیان و انسان ها عبادت خداوند است و اختلاف مانعی بر سر راه عبادت ایجاد نمی کند بلکه خود عامل تحقق این هدف حِکمی خداوند است و به شرحی که روایت آن در ادامه خواهد آمد اختلاف سبب صبر و شکر الهی در انسان ها می شود و در نتیجه رستگاری را به نام مومنان رقم می زند

شش : یک نواختی در خلقت خود ظلمی مضاعف است در حق کسانی که دارای استعداد برتر اند و می توانند یک نابغة جهان هستی بشوند نظیر ابن سینا ها و ملاصدراها و فارابی ها و در نگاه دینی و کلامی، شیخ مفید ها و شیخ طوسی ها و امثال آنان و بالاتر از آنان پیامبران الهی  و بالاتر از آنان پیامبر ما و آل او علیهم السلام و اینان همگی فردای قیامت در برابر خداوند از حق خود سوال می کردند و خداوند پاسخ گوی آن ها نبود و حال آن که با ترتیب کنونی خلقت جای هیچ سوالی برای هیچ کسی باقی نمی ماند و خداوند است که از همه سوال خواهد کرد که چرا استعدادهای نهفتة خدادادی خود را شکوفا نکردند( 23 انبیا)

هفت : انسان ها از خلاقیت ها در انواع علم ها به معنای گستردة آن که هنر ها را هم در بر می گیرد کم سود نبرده اند و این اختلاف بوده که اینهمه نو آفرینی را به جوامع علمی و هنری هدیه کرده است و در یکنواختی چقدر محرومیت شامل انسان ها می شد و اگر خداوند یکنواختی را در خلقت اعمال می کرد شاید اگر معترضی هم نداشت باز هرگز خود را نمی بخشید

حیف نبود که اینهمه خم های معارف بشری و الهی  سربسته بماند و این همه رودخانه های عظیم هنری در گاوخونی یخ بندان یک نواختی ها فرو بمیرد؟

به راستی که خداوند عجب کار حکیمانه ای کرد که هرکسی آن چه انگیزه های متعالی که دارد به نمایش گذارد و در راه بهترین شدن تلاش پیگیر نماید 

اگر در این میان گروه اندکی استعداد های فرودین را فرومیکاهند و در مسیر نابودی خویشتنِ خویش و جنبه های مثبت حیات به کار می گیرند در برابر آن سیل جهان برانداز زیبائیها و آفرینش های هنرمندانه تاکنون کاری از پیش نبرده اند و عِرض خود برده و زحمت ما داشته اند و بعد از این هم همین طور خواهد بود

هشت: شما خوانندة عزیز که این پرسش، همواره رنجتان می دهد اگر ابعاد بی پایان زیبائی آفرینش، برایتان روشن گردد دیگر هیچگاه چنین پرسشی به ذهنتان خطور نخواهد کرد و با دریافت تجربه های کافی در ابعاد گوناگون، یک پاسخ محکم آری به خلاق عالم آفرینش می دهید و هم نوا با سعدی شیراز خواهید شد که فرمود:

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست

عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

و به فرمودة شیخ شبستری در گلشن راز:

جهان چون خط و خال و چشم و ابروست

که هر چیزی به جای خویش نیکوست

و گفتة مولانا در این مقام چقدر مناسب است که در دفتر اول   فرمود:

عشقِ آن زنده گزین کاو باقی است

کز شراب جان فزایت ساقی است

عشق آن بگزین که جمله انبیا

یافتند از عشق او کار و کیا

تو مگو مارا بدان شه بار نیست

با کریمان کارها دشوار نیست

هرچه جز عشق خدای احسن است

گر شکر خواری است آن جان کندن است

او در دفتر دوم پاسخ تمام اینگونه پرسش ها را در یک بیت می فرماید که با ید عاشق شد تا علم کامل پیدا کرد و از نقص جنبة جسمی رها شد و دیگر هیچ گاه پرسش جاهلانه نکرد

دانش ناقص کجا این علم زاد؟

عشق زاید، ناقص اما، برجماد

( در روایتی که خواهد آمد جنبة نقص طبیعی نوشته خواهد شد)

 نه : پاسخ هائی که داده شد اگر برای گروهی قانع کننده نیست به قرآن آیة  23 سورة انبیاء مراجعه کنند که خداوند می فرماید از خداوند حکیم کسی سوال نمی کند بلکه اوست که از همه سوال می کند[1]

در دفتر ششم در نزاع قاضی و صوفی ابیاتی پیرامون حکمت خلقت و رمز خلقت و بقاء  از جمله 1645تا 1649 /6و  1747 تا 1754/6  آمده است

  در پاسخ آن مگسانی که فرصت یافته و در برابر سیمرغان قاف قرب ،خود را عنقا می نامند و برکه های لجن آلود را کوه قاف می پندارند در دفتر چهارم می فرماید:

( 1074)

ليك، زين شيرين گياىِ زهرمند

ترك كن! تا چند روزى_ مى‏چرند

بگذار آنان چند روزى از اين علف شيرين ولی زهر آلود دنیایی چون علفخواران بهره برند « آيه 3 / سوره حجر :ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَ يَتَمَتَّعُوا وَ يُلْهِهِمُ اَلْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ  ، بگذار كفار را كه بخورند و لذت ببرند و آرزوها آنان را مشغول نمايد كه بزودى خواهند دانست و به فرمودة على (ع) /نهج البلاغه، كلمات قصار: 119 : «دنيا همچون مار است، سودن آن نرم و هموار و درون آن زهر مرگبار.» »

 ( 1075)

گر نباشد جاهِ فرعون و، سَرى

از كجا يابد جهنّم پرورى‏

اگر در طول تاریخ رياست و حكومت فرعونیان  و سروری آنان نباشد چگونه هیزم دوزخ تامین شود ؟« در سورة تحريم، آیة 6: قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً وَقُودُهَا اَلنَّاسُ وَ اَلْحِجارَةُ. و در دعاى كميل على (ع): «أقسَمتَ أن تَملَأَها مِنَ الكافِرِينَ. مِنَ الجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجمَعِينَ وَ أن تُخَلِّدَ فِيها المُعانِديِنَ.»

( 1076)

فربهش كن، آن گهش كُش اى قَصاب!

ز آن كه بى‏برگ‏اند، در دوزخ، كِلاب‏

خطاب به قصاب  که او را فربه كن و سپس ذبح کن  كه سگهاى جهنم بى‏برگ و نوا هستند« دنیا قصاب است و آتش دوزخ سگهای دوزخند در گزندگی »

در بارةحکمت و مصلحت کلی خداوند در نظام عالم می فرماید:

( 1077)

 گر نبودى خصم و، دشمن در جهان

پس بِمردى، خشم اندر مردمان‏

 ( 1078)

دوزخ آن خشم است، خصمى، بايدش

تا زِيَد، وَ ر نى، رحيمى، بُكشدش

‏ نکته ای در خور: دوزخ  مثال خشم خداست که مایه سوزندگی خود را از کافران میگیرد وگرنه رحمت و بخشایش خدا آن را می کشت و این است حکمت بودن دوزخ

رَحيمى: (رحيم ياء مصدرى) بخشايش

( 1079)

 پس بماندى لطف، بى‏قهر و، بَدى

پس كمالِ پادشاهى، كى بُدى‏؟

مثال دیگر : اگر در عالم سراسر رحمت بود پس پادشاهان را خشم نبود و در ادارة مملکت دچار چالش می شدند و خشم کمال پادشاهان است« درآل عمران، 179:….حَتَّى يَمِيزَ اَلْخَبِيثَ مِنَ اَلطَّيِّبِ.. … »« به فرمودة على (ع) در دعای کمیل: «فَبِاليَقينِ أقطَعُ لَو لا ما حَكَمتَ بِهِ مِن تَعذِيبِ جاحِدِيكَ وَ قَضَيتَ بِهِ مِن إخلادِ مُعَانِدِيكَ لَجَعَلتَ النَّارَ كُلَّها بَرداً وَ سَلاماً وَ ما كانَ لاَحَدٍ فِيهَا مَقَرّا وَ لاَ مُقاماً لَكِّنَّكَ تَقَدَّسَت أسمَاؤُكَ أقسَمتَ أن تَملَأَها مِنَ الكافِرِينَ مِنَ الجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجمَعِينَ.» «تُعرَفُ الأشياءُ بِأضدادِها.»

و السلام

 

[1] روایتی که اشاره کردیم در کتاب کافی شریف است و حاج خانم امین در کتاب اربعین خود حدیث 24 آورده اند به شرح زیر  که توصیة بسیار می نمایم به خواندن آن و دقت در فراز های آن :

روایت عالم الست

 *حدیث بیست و چهارم

 از کتاب اربعین هاشمی بانو امین*

وَبِسَنَدِیَ المُتَّصِلِ اِلَی الشَّیخِ الجَلیلِ رَئیسِ المُحَدِثینَ مُحَمَدِبنِ یَعقُوبِ الکُلَینی (طابَ ثَراهُ)

به سند متصل به شیخ جلیل رئیس المحدثین یعقوب کلینی طاب ثراه

عَن مُحَمَدِبنِ یَحیی عَن اَحمَدِبنِ مُحِمَدٍ وِ عَلیِّ بنِ

اِبراهیمَ عَن ابیهِ عَنِ الحَسَنِ بنِ مَحبُوبٍ عَن هِشامِ بنِ سالِمٍ

عَن حَبیبِ السَّجَستانی قالَ سَمِعتُ اَبا جَعفَرَ عَلَیهِ السَّلامُ یَقُولُ:

از حبیب سجستانی روایت می کند که او گفت: شنیدم حضرت باقر(ع)می فرمود:

اِنَّ اَللهَ عَزَ وَ جَلَ لَمّا اَخرَجَ ذُریَهَ آدَمَ عَلَیهِ السَّلامُ مِن ظَهرِه ؛

چون خدای عزوجل از پشت آدم (ع) ذریه او را خلق نمود

لِیَأخُذَ عَلَیهِمُ المیثاقُ بِالرُّبُوبِیَهِ لَهُ ؛ وَ بِالنُّبُوَهِ لِکُلِ نَبِّیٍ

که برای ربوبیتش و نبوت هر نبی از آنان عهدوپیمان گیرد؛

فَکانَ اَوَلُ مَن اَخَذَ لَهُ عَلَیهِمُ المیثاقَ بِنُبُوَهٍ ؛مُحَمَدِبنِ عَبدُاَللهِ (ص)

نخستین کسی که برایش پیمان نبوت گرفت محمدبن عبدالله(ص) بود

ثَمَ قالَ اَللهُ تَعالی لِآدَمَ (ع) اُنظُر ماذا تَری؟ قالَ(ع)

وسپس خدای تعالی به آدم(ع)خطاب نمود بنگر که چه می بینی؟

فَنَظَرَ آدَمُ(ع) اِلی ذُریَتِه وَهُم ذَرٌّ قَد مَلَئُواالسَّمآءَ

آدم(ع)نظرکرد به ذرّیه اش و دید که آنان چون ذراتی آسمان راپر کرده بودند.

قالَ آدَمُ عَلَیهِ السَّلامُ یارَبِّ ما اَکثَرَذُرّیَتی؟ وَ لِاَمرِما خَلَقتَهُم؟

آدم(ع)عرض کرد پروردگارا چقدر  این نسل من فراوان اند و آن ها را برای چه آفریده ای؟

فَما تُریدُ مِنهُم بِاَخذِکَ المیثاقَ عَلَیهِم؛

و منظور حضرتت از پیمان گرفتن آنان چیست؟

قالَ اَللهُ تَعالی

خدای تعالی فرمود:

یَعبُدونَنی لا یُشرِکُونِ بی شَیئآ ؛

تا مرا عبادت کنند وچیزی را شریک من نسازند .

وَ یُومِنُونَ بِرُسُلی وَیَتَبِعُونَهُم؛

وبه فرستادگانم بگروند واز آنها پیروی نمایند.

قالَ آدَمُ عَلَیهِ السَّلامُ یا رَبِ فَمالی اَری بَعضَ اَلذَّرِاَعظَمَ مِن بَعضٍ ؟

آدم(ع)عرض کرد:پروردگارا چرااغلب ذرات را بزرگترازبعضی دیگر می بینم ؟

وَ بَعضُهُم نورٌ کَثیرٌ؛؟وَبَعضُهُم لَهُ نورٌقَلیلٌ؟ وَبَعضُهُم لَیسَ لَهُ نورٌ؟

وچرابرخی نورانی به نظر میرسند و برخی کم نور یا بی نورند؟

فَقالَ اَللهُ تَعالی:

پس خدای تعالی فرمود:

کَذلِکَ(لِذلِکَ خ ل) خَلَقتُهُم؛ لِاَبلُوَهُم فی کُلِ حالاتِهِم؛

آنها راچنین آفریدم تا در هر حال امتحانشان کنم؛

قالَ آدمُ(ع)یا رَبِ فَتَأذَنُ لی فی الکَلامِ فَاَتَکَلَمُ؛

آدم(ع)عرض کرد:پروردگارا به من اجازه سخن گفتن می دهی؟

قالَ اَللهُ تَعالی:

حق تعالی فرمود:

تَکَلَم فَاِنَّ روُحَکَ مِن روُحی وَ طَبیعَتَکَ خِلافُ کِینُونَتی

هرچه می خواهی بگو:زیرا روح تو از روح من است و طبیعت تو خلاف هستی من؛

قالَ آدمُ(ع):

آدم(ع)عرض کرد:

یارَبِ فَلَو کُنتَ خَلَقتُهُم عَلی مِثالٍ واحِدٍ؛وَقَدَرٍ واحِدٍ؛وَطَبیعَهٍ واحَدَهٍ؛وَجِبِّلَهٍ واحِدَهٍ؛

پروردگارا اگر آنها را در شکل و قدوخوی و طبیعت

وَاَلوانٍ واحِدَهٍ؛وَاَعمارٍ واحِدَهٍ؛وَاَرزاقٍ سَواءٍ؛

و رنگ پوست وعمر و رزق یکسان میآفریدی

لَم یَبغِ بَعضُهُم علی بَعضٍ؛

هرگز بریکدیگر تجاوز نمی کردند

وَلَم یَکُن بَینَهُم تَحاسُدٌ؛ وَلاتَباغُضٌ وَلَا اختِلافٌ فی شَیئٍ مِنَ الاَشیاءِ

و بین آنها کینه وحسد راه نمی یافت و نسبت به هم بغض نداشتند و در هیچ چیزی با هم اختلاف نداشتند (از هر لحاظ مساوی بودند).

قالَ اَللهُ تعالی یا آدَمُ(ع):

خدای عز وجل فرمود:ای آدم

بِروحی نَطَقتَ؛وَ بِضَعفِ طَبیعَتِکَ تَکَلَّفتَ

به واسطۀ روح من سخن گفتی ولی از روی ضعف طبیعتت خودرا به زحمت انداختی

مالا عِلمَ لَکَ بِه؛ وَاَناالخالِقُ العَلیمُ؛

نسبت به چیزی که درآن علم نداری و بدان که من خالق دانای جهانم

بِعِلمی خالَفتُ بَینَ خَلقِهِم

من از روی دانش خویش آن ها را مختلف آفریدم( آنان را یکسان نیافریدم.)

وَ بِمَشیَتی یُمضی فیهِم اَمری؛

و به سبب مشیّتم جاری می شود فرمانم در میانِ آنها

وَاِلی تَدبیری وَتَقدیری صائِرُونَ؛

و (همة آن ها) به سوی تدبیر و تقدیر من می گرایند ،

لا تَبدیلَ لِخَلقی

خلقتم دگر گونی نپذیرد.

وَ اِنَما خَلَقتُ الجِنَّ وَالاِنسَ لِیَعبُدونی

و بدانکه جن و انس را خلق نمودم تا مرا بستایند

وَخَلَقتُ الجَنَهَ لِمَن عَبَدَنی وَاَطاعنی مِنهُم؛ وَاتَّبَعَ رُسُلی

و بهشت را برای کسانی آفریدم که مرا بندگی کنند و از پیغمبرانم اطاعت نمایند؛

وَلااُبالی؛

ومرا از این کار هراسی نیست ؛

وَخَلَقتُ النارَلِمَن کَفَرَ بی وَعَصانی وَلَم یَتَّبِعَ رُسُلی

دوزخ را خلق نمودم برای کسی که به من کافر شود و فرمانم را نپذیرد و از پیغمبرانم متابعت نکند

وَلااُبالی؛

و از هیچ کس نمی هراسم

وَخَلَقتُکَ وَخَلَقتُ ذُرِّیَّتَکَ مِن غَیرِ فاقَهٍ بی اِلَیکَ وَاِلَیهِم؛

و تو و ذریه ات را خلق نمودم بدون اینکه مرا به هیچ یک نیازی باشد .

وَاِنَّماخَلَقتُکَ وَخَلَقتُهُم؛

ونیز تو را و آنها را آفریدم

لِاَبلُوَکَ وَاَبلُوَهُم اَیُکُم اَحسَنُ عَمَلاً فی دارالدُّنیا وفی حَیوتِکُم وَقَبلَ مَماتِکُم؛

تا همه را بیازمایم که کدامیک از شما در دنیا  در طول زندگانی خویش و قبل از مرگ  رستگارتر هستید؟

فَلِذلِکَ خَلَقتُ الدُّنیا وَلآخِرَهِ؛

وبه همین جهت دنیا و آخرت را

وَالحَیوهَ وَالمَوتَ؛

و هستی و نیستی را

وَالطّاعَهَ وَالمَعصیَهَ؛

واطاعت و معصیت

وَالجَنَهَ وَالنّارَ؛

و بهشت و دوزخ را آفریدم

وَکَذلِکَ اَرَدتُ فی تَقدیری وَتَدبیری؛

و در تقدیرو تدبیر خود این چنین اراده کردم،

وَ بِعِلمِیَ النّافِذِ فیهِم؛

وبه علم نافذی که نسبت به آنها دارم

خالَفتُ بَینَ صُوَرِهِم وَاَجسامِهِم وَاَلوانِهِم؛

بین صورت و جسم و رنگ

وَاَعمارِهِم وَاَرزاقِهِم وَطاعَتِهِم وَمَعصیَتِهِم؛

و عمرو رزق وتسلیم و تمرّد آنها تفاوت ها برقرارنمودم

فَجَعَلتُ مِنهُمُ الشَّقیَ وَالسَّعید؛

وازآنها شقی و سعید

وَالبَصیرَ وَالاَعمی؛

و بصیر و نابینا

وَالقَصیرَ وَالطَّویلَ؛

و کوتاه و بلند

وَالجَمیلَ وَالذَمیمَ

وزشت و زیبا

وَالعالِمَ والجاهِلَ؛

و عالم و جاهل

وَالغَنیَ وَالفَقیرَ؛

و فقیر و غنی

وَالمِطیعَ وَالعاصیَ؛

و مطیع و عاصی

وَالصَّحیحَ وَالسَّقیمَ؛

و تندرست و بیمار

وَمَن بِهِ الزِمانَهُ وَمَن لا عاهَهَ بِهِ.

و کسانی که بیمار   و کسانی که بیماری ندارند قراردادم

فَیَنظُرُ الصَّحیحُ؛ اِلی اَلذی بِهِ العاهَهُ

تا سالم علیل را نگریسته

فَیَحمِدَنی عَلی عافِیَتِهِ

 و به شکرانۀ عافیتش مرا سپاس گوید

وَیَنظُرُالَّذی بِهِ العاهَهُ اِلی الصَّحیحِ

و ناسالم تندرست را دیده

فَیَدعونی وَیَسألُنی اَن اُعافیهِ؛

و از من استمداد طلبد و تقاضای سلامت نماید

وَیَصبُر عَلی بَلائی

وبربلاءِ من صبرکند،

فَاُثیبَهُ جَزیلَ عَطائی؛

تا او را بهره مند کنم از فراوانی ثواب  و  بخشش خود

وَیَنظُرُ الغَنِیُ اِلی الفَقیرِفَیَحمِدَنی وَیَشکُرَنی

و توانگر به فقیربنگرد وشکر مرا به جای آرد

 وَ یَنظُرُ الفَقیرُ الی الغَنِیُ فَیَدعُونی وَیَسألُنی

وفقیر توانگر را ببیند و مرا بخواند و آنچه می خواهد از من طلب کند؛

وَیَنظُرُالمؤمِنُ الی الکافِرفَیَحمِدَنی علی ما هَدَیتُهُ؛

ومؤمن به کافر نظرکند وبه شکرانۀ هدایتش سپاسگزار من گردد؛

فَلِذلکَ خَلَقتُهُم لِاَبلُوَهُم فِی الُسَّرآءِ وَالضَّرآءِ

ازاین جهت آنها را آفریدم تا امتحانشان کنم  در خوشی و ناخوشی

وَ فیما اُعافِیهِم وَ فیما اَبتَلیهِم؛

و در آنچه که  عافیت برای آن ها قرار دادم  و در آنچه که  گرفتاری برایشان قرار دادم

وَفیمااُعطیهِم وَفیما اَمنَعُهُم؛

ودر آنچه به آنها بخشیده ام و در آن چه از آن ها بازداشته ام

وَاَناَاللهُ المَلِکُ القادِرُ؛

و منم خداوند مالک توانا

وَلِیَ اَن اَمضِیَ جَمیعَ ما قَدَرتُ علی ما دَبَّرتُ؛

و برمن است که انجام دهم جمیع آنچه را تقدیر کرده ام برآنچه تدبیر نموده ام

وَلِیَ اَن اُغَیِّرَ مِن ذلِکَ ما شِئتُ علی ماشِئتَ

و بر من است که در هر چیز که مشیتم قرار گیرد، بر آن چه می خواهم دگرگونی پدید آورم

وَاُقَدِّمَ مِن ذلِکَ ما اَخَّرتُ ؛

و به ارادۀ خود مقدم را مؤخر

وَاُؤَخِّرَما قَدَّمتُ مِن ذلِکَ،

و مؤ خر را مقدم بدارم

 واَناَاللهُ الفَعالُ لِما اُریدُ؛

ومنم خدائیکه هرچه اراده کنم انجام می دهم

لااُسئَلُ عَمّااَفعَلُ،

و به هر چه کنم بازخواست نشوم

وَاَنا اَسئَلُ خَلقی عمّا هُم فاعِلُونَ.

ومنم که از اعمال و رفتار مخلوقم باز خواست نمایم

بازدیدها: 57

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × پنج =