خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / تنظیم مباحث موضوعی مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی-کاربرد اصطلاحات موسیقی در مثنوی – بخش اول

تنظیم مباحث موضوعی مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی-کاربرد اصطلاحات موسیقی در مثنوی – بخش اول

کاربرد اصطلاحات موسیقی در مثنوی بخش اول

همانطور که نوشتم در مثنوی نام 40 اصطلاح موسیقائی آمده است

در حال، علاوه بر آن چه پیش از این نوشتم  بعضی دیگر از آن ها را می نویسم:

-آواز،

کلمة آواز، هم به معنای: بانگ و لحن است و هم به نوعی موسیقی اطلاق می‌شود که وزن آزاد دارد و در قدیم به آن«نواخت» می‌گفتند.

علاوه بر این دو وجه، در تقسیمات سه‌گانة -که عبارت بوده از: مقام، شعبه و آواز- موسیقی قدیم ایرانی به نوعی اطلاق میشده است که به آن آوازه میگفتند.

         در روزگار ما کلمة آوازه، به مایه تبدیل شده است

     مانند: مایة دشتی، مایة ابوعطا، ماية افشاری و مایة بیات ‌ترک.

شواهد:

دفتر اول

(1136)صورت از معنى، چو شير از بيشه دان

يا چو آواز و سخن ز انديشه دان‏

(1137)اين سخن و آواز، از انديشه خاست

تو ندانى بحرِ انديشه كجاست‏

در داستان طوطی و آن بازرگان که به هند رفت از زبان بازرگان وقتی پیغام طوطیان هند را به او می رساند و طوطی در قفس خود را به مردن می زند :

دفتر اول

( 1695) اى دريغا مرغ خوش آواز من

اى دريغا هم دم و هم راز من‏

تا می رسد به این بیت:

( 1830) گفت طوطى كاو به فعلم پند داد

كه رها كن لطف آواز و وداد

( 1831) ز آن كه آوازت ترا در بند كرد

خويشتن مرده پى اين پند كرد

آواز از آن جهت که خوب و دلکش است  چنگ به دل ها می یازد و جذب می کند و این داشتن آواز  یک نوع اسارت برای دارندگان صدای خوش و هر هنر دیگر است و اگر این مطلب را به تاویل ببریم این نکته حاصل می شود که سالک الی الله هرگاه دارای جذابیت های ظاهری باشد هریک از این ها یک مانع جدی بر سر راه او تا خداوند است

شاهد دیگر برای آواز :

در آخر داستان پیر چنگی می فرماید:

( 2203) تا گره با نى بود هم راز نيست

همنشين آن لب و آواز نيست‏

که این گره در نی بودن عبارت است از ناخالصی انسان ها که تا خالص نشوند نمی توانند صدای عالم ملکوت را منعکس کنند

***

تبوراک

تبوراک: طبل کوچک برای راندن حیوانات از مزرعه ها

در داستان آن مسجد مهمان کُش و پاسخ گفتن آن میهمان در پاسخ آن کسانی که او را می ترسانیدند :

از زبان مهمان، حکایت سلطان محمود را به میان می آورد  و حملة او را به یکی از مناطق و کوس و طبلی که بر پشت یک شتر قرار داده بودند و وارد شدن شتر در یک زمین و طبلک و تبوراک زدن طفلی که صاحب آن زمین بود و سرزنش کردن آن عاقل که ای طفل ! شتر مست از صدای طبلک و تبوراک تو نمی گریزد

نکته ای در خور:

انسان سطحی انگارنده  می پندارد که می تواند با هنر نمائی های روئین ، سدِ راه اولیا ی الهی برای پیشبرد اهدافشان گردد  و حال آن که این پنداری غلط است

دفتر سوم

( 4097) پيش او ،چه بود، تَبوراكِ تو طفل؟

كه كَشَد او طبلِ سلطان، بيست كفل

سپس از قول آن مهمان می فرماید:

‏( 4098) عاشقم من، كشته‏اى قربانِ لا

جان من، نوبتگهِ طبل بلا

 ( 4099) خود تَبوراك است ،اين تهديدها

پيش آن چه، ديده است اين ديده‏ها

 ( 4100) اى حريفان !من از آنها نيستم 

كز خيالاتى در اين ره بيستم‏

***

جرس

در دفتر اول در قصة آدم ع و بستن قضا نظر او را از مراعات صریح نهی و ترک تاویل

مضمون ابیات:

نزد خداوند هر رازی آشکار است

آن گاه در تفسیر آیة46 سورة اعراف: و علی الاعراف رجال یعرفون بسیماهم می فرماید:

(1266)رنگ رويم را نمى‏بينى چو زر؟

ز اندرون، خود مى‏دهد رنگم خبر

(1267)حق چو سيما را مُعَرِّف خوانده است

چشمِ عارف سوىِ سيما مانده است‏

(1268)رنگ و بو، غمّاز آمد چون جَرَس

از فَرَس آگه كند بانگِ فَرَس‏

(1269)بانگِ هر چيزى رسانَد زُو خبر

تا بدانى بانگِ خر از بانگِ دَر

(1270)گفت پيغمبر: به تمييزِ كسان

مَرء مَخفِىٌّ لَدى طَىَّ اللِّسان‏

(1271)رنگِ رو از حالِ دل دارد نشان

رحمتم كن، مِهرِ من در دل نشان‏

(1272)رنگِ روىِ سرخ دارد، بانگِ شُكر

بانگِ روىِ زرد باشد، صبر و نُكر

که جرس در اینجا افشاگر آمدن اسب است

نکته: موسیقی افشاء درون آدمیان می کند

***

چنگ

در دفتر اول در داستان آن طوطی و رفتن آن بازرگان به هندوستان

( 1564) گر فراق بنده از بد بندگى است

چون تو با بد، بد كنى پس فرق چيست‏

( 1565) اى بدى كه تو كنى در خشم و جنگ

با طرب تر از سماع و بانگ چنگ‏

( 1566) اى جفاى تو ز دولت خوبتر

و انتقام تو ز جان محبوبتر

( 1567) نار تو اين است نورت چون بود

ماتم اين، تا خود كه سورت چون بود

( 1568) از حلاوتها كه دارد جور تو

وز لطافت كس نيابد غور تو

نکته : مقایسه ای مابین جفای محبوب و بانگ چنگ می کند و آن را محبوب تر می نامد

سالک عاشق آن کسی است که با تمام دلربائیهای موسیقی ، جفای محبوب را بر آن ترجیح بدهد

***

حراره( ترانه و نغمه)

در دفتر دوم

در داستان فروختن صوفیان

 بهیمة مسافر را جهت سماع:

 ( 535) چون سَماع آمد ز اوّل تا كران

مطرب آغازيد يك ضرب گران‏

 ( 536) خر برفت و خر برفت آغاز كرد

زين حراره جمله را انباز كرد

( 537) زين حراره پاى كوبان تا سحر

كف‏زنان خر رفت و خر رفت اى پسر

این ابیات ، نشان از اوج شور و مستی حاصل از نغمه ها در وقت سماع دارد

نکته: شور و حال موسیقی سالکان در ابتدای راه را از درک حقایق در پرده می برد

***

حلق

در دفتر اول در بارة صفت یا محیی و یا ممیت الهی در داستان حضرت آدم ع و تعجب کردن او از گمراهی ابلیس می فرماید:

( 3916) كاى بسوزيده برون آ تازه شو

بار ديگر خوب و خوب آوازه شو

سوزيده: سوخته، سوخته شده (از خزان).

( 3917) چشم نرگس كور شد بازش بساخت

حلقِ نى ببريد و بازش خود نواخت‏

( 3918) ما چو مصنوعيم و صانع نيستيم

جز زبون و جز كه قانع نيستيم‏

نواختن: نوازش كردن، تر و تازه كردن و نيز به معنى دميدن در چيزى و آواز سر دادن.

نکتة در خور :آفريدگان از خود اختيارى ندارند و همه اختيار و قدرت از آن خداست. و چون او قادر و حكيم است، خود مى‏داند كه با مصنوع خويش چه بايدش كرد. اگر بيافريند در آفرينش رحمتى است و اگر نابود سازد در نابود ساختن حكمتى است.

هر بهاران باغ را پر گل كند و باز در زمستان باغ گل ويران كند و ديگر بار بهتر و زيباترش بروياند.

*****

صور

در دفتر اول درحكايت پادشاه جهود ديگر

 كه در هلاك دين عيسى سعى نمود:

(743)هر كه او بنهاد ناخوش سُنّتى

سوىِ او نفرين رود هر ساعتى‏

(744)نيكوان رفتند و سُنّتها بماند

وز لَئيمان، ظلم و لعنتها بماند

(745)تا قيامت هر كه جنس آن بَدان

در وجود آيد، بُوَد رويش بِدان‏

(746)رگ رگ است اين آبِ شيرين و آبِ شور

در خلايق مى‏رود تا نَفخِ صور

صور به معنی شیپور و بوقی است که در آن می دمند تا از آن آواز برآید و نفخ صور آن شیپور اسرافیل است که روز قیامت او در آن می دمد و مردگان زنده می شوند((الكهف 99) وَ نُفِخَ فِي اَلصُّورِ فَجَمَعْناهُمْ جَمْعاً)

مولانا در اینجا نفخ صور را در معنی کنایی گرفته است و آن اینکه صدای موسیقی صفت زنده کردن و میراندن را در خود دارد

نکته : موسیقی صفت یا محیی و یا ممیت الهی را در بردارد ف هم حیات بخش و هم میراننده است

***

ضرب

ضرب و ضرب آهنگ خود به معنی نواختن است و این کوبش گاهی تند است که مثنوی آن را ضرب گران می نامد و رسم صوفیان است که در آخر سماع یک ضرب آهنگی را دست جمعی همگی با قدرت می خوانند

      مولانا در دفتر دوم در داستان آن صوفی که شب به خانقاه در آمد و خر او را فروختند و غذا تهیه کردند می فرماید :

( 535) چون سَماع آمد ز اوّل تا كران

مطرب آغازيد يك ضرب گران‏

سماع از اول تا كران آمدن: يك دور گرديدن. دور اول انجام شدن.

ضرب گران: ضرب ثقيل اول كه مركب از شش وتد مفروق است تنَّ تَنَّ تَنّ فاعَ فاع فاع هر يك دو بار، يا ثقيل ثانى كه تركيب آن از دو وتد مفروق و يك سبب خفيف است.

(فرهنگ نوادر لغات، ذيل پرده گران)

ثقيل اول ششمين از ايقاعهاى عربى است و آن سه كوفتن سنگين پى در پى است و ثقيل دوم دو سنگين و يك خفيف. (قاموس الموسيقى العربية، ص 164)

( 536) خر برفت و خر برفت آغاز كرد

زين حراره جمله را انباز كرد

حَرارَه: آوازى كه دسته جمعى خوانند به همراه آهنگ دف و طبل.

نه حراره يادش آيد نه غزل   

نه ده انگشتش بجنبد در عمل‏

1658 6

«حراره كنان در پيش با طبل و دهل و دف.» (راحة الصدور، ص 161)

جمله را انباز كرد: همگى را به خواندن و دست افشاندن واداشت.

 ( 537) زين حراره پاى كوبان تا سحر         

كف‏زنان خر رفت و خر رفت اى پسر

 ( 538) از ره تقليد آن صوفى همين      

خر برفت آغاز كرد اندر چنين‏

حَنين: آواز، بانگ.

( 539) چون گذشت آن نوش و جوش و آن سماع

روز گشت و جمله گفتند الوداع‏

نکتة آن پیش از این گفته شد

***

زخم (زخمه)

زخم ( زخمه) اصل لغت فارسی آن به معنی زدن پس معنی جراحت و خراش و خستگی بر گرفته از آن است  و در موسیقی ضربه زدن ، مضراب آن آلتی است که با آن ضربه می زنند( زخمه = مطلق زدن)

در دفتر اول

در بيان آن كه موسى عليه السلام و فرعون هر دو مسخر يك مشيت‏اند چنان كه زهر و فازهر و ظلمات و نور و مناجات فرعون با حق تعالى

( 2446) كفر و ايمان عاشق آن كبريا

مس و نقره بنده‏ى آن كيميا

كفر و ايمان عاشق كبريايى خدا هستند آرى مس كفر و نقره ايمان بنده همان كيميا مى‏باشند.

نظير آن گفته‏ى حكيم غزنوى است:

كفر و دين هر دو در رهت پويان    

وحده لا شريك له گويان‏

( 2447) موسى و فرعون معنى را رهى    

ظاهر آن ره دارد و، اين بى‏رهى‏

رهى: چاكر، بنده و غلام.

ره داشتن: براه راست بودن، هدايت يافتن، اهتداء.

بى‏رهى: گمراهى، ضلالت.

  ( 2448) روز موسى پيش حق نالان شده        

نيم شب فرعون گريان آمده‏

 ( 2449) كاين چه غل است اى خدا بر گردنم        

ور نه غل باشد كه گويد من منم‏

غل: طوق آهنين يا چرمين كه در گردن افكنند و بر دست بندند، بند و زنجير.

( 2450) ز آن كه موسى را منور كرده‏اى           

مر مرا ز آن هم مكدر كرده‏اى‏

( 2451) ز آن كه موسى را تو مه رو كرده‏اى   

ماه جانم را سيه رو كرده‏اى‏

( 2452) بهتر از ماهى نبود استاره‏ام      

چون خسوف آمد چه باشد چاره‏ام‏

 ( 2453) نوبتم گر رب و سلطان مى‏زنند      

مه گرفت و خلق پنگان مى‏زنند

پنگان: طاس و طشت مسين يا رويين:

پنگان زدن: عمل زدن بر مس است كه عامه بوقت گرفتن ماه انجام مى‏دادند، اينان معتقد بودند كه بدين وسيله گرفتگى ماه باز مى‏شود و خسوف مرتفع مى‏گردد.

 ( 2454) مى‏زنند آن طاس و غوغا مى‏كنند    

ماه را ز آن زخمه رسوا مى‏كنند

( 2455) من كه فرعونم ز شهرت واى من 

زخم طاس آن ربى الاعلاى من‏

ربى الاعلى: مقتبس است از آيه‏ى شريفه: فقال انا ربكم الاعلى. (فرعون گفت منم پروردگار مهين شما) النازعات، آيه‏ى 4  

نکته : موسیقی وسیلة ارتباط با خداوند است و مولانا در نالیدن شبانة فرعون به درگاه خداوند لفظ زخمه را به کار می برد

والسلام

 

بازدیدها: 66

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

11 − 5 =