خانه / مقالات / اشعار / سرودۀ استاد محمد قدسی برای امام حسن عسگری (ع) – دیوان عترت خورشید

سرودۀ استاد محمد قدسی برای امام حسن عسگری (ع) – دیوان عترت خورشید

امام حسن عسکری g

 

ای آسمان فّر تو را اختر آفتاب !

از جلوه­گاه طور تو یک اخگر آفتاب

 

ای گنج کائنات ، که در پیش رتبه­ات !

باشد کم از فضیلت یک گوهر آفتاب

 

روز ازل ز نور تو عالم چو جان گرفت

طالع شد از تلألو آن منظر آفتاب

 

تو شهسوار گسترة آفرینشی

بر درگهت نهد ز شرف افسر آفتاب

 

تا سایة همای تو افتاد بر سرش

بگشود بر زمین و زمان شهپر آفتاب

 

در محفلی ، که گرم تجلّی است مهر تو

باشد سپند ، ماه و بود مجمر آفتاب

 

تا نور­نوش قبة نورانی تو شد

بر بّر و بحر ، گشته ضیا­گستر آفتاب

 

تا در زلال چشمة مِهر تو چهره شست

شد فیض­بخش گیتی پهناور آفتاب

 

تا از گلاب روی تو نوشید شبنمی

آرد برون ز خاک ، گل صد پر آفتاب

 

در ملک اقتدار تو ای میر مقتدا !

مهتاب در نماز و نیایش­گر آفتاب

 

کمتر گدای درگه عرش­آستان توست

ساید ز جاه ، گر چه به گردون سر ، آفتاب

 

سلطان توئی و بر تو قضا و قدر مطیع

مولا توئی و بنده فرمان­بر آفتاب

 

مشکوه وحی و یازدهم کشتی نجات

روح نماز و بر تو نیاز­آور آفتاب

 

ای زادة رسول و جگر­گوشة بتول ! b

ای در علُّوِ رتبه تو را چاکر آفتاب !

بی­پرده گر عیان شوی ای شاهد بقا !

بر سر کشد ز شرم رخت مَعجَر آفتاب

 

گر شوق وصل روی تو را در نظر نداشت

می­ماند در نهاد عدم ، مُضمر آفتاب

 

در آسمان ، مَلَک چو به مدح تو لب گشود

اختر ترانه خوان شد و رامشگر آفتاب

 

آن­جا که جلوه­گر شوی ای حسن لایزال !

صف می­زنند بهر تو صد لشگر آفتاب

 

در ملک روز ، کارش اگر زرفشانی­است

دارد مِیِ ولای تو در ساغر آفتاب

 

نام مَلَک نوازِ تو را بهر چشم زخم

نقش نگین نمود در انگشتر آفتاب

 

نامت حسن ، نشانه حسن، دودمان حسنg

در باغ حُسن توست ، ز گل کمتر آفتاب

 

ابن الرّضا ، زکی و تقی ، عسکری لقب D

در کنیه بومحمدی ای انور آفتاب !

 

نور دو چشم حضرت هادی، دهم امام g

از جلوة جمال تو یک زیور آفتاب

از مشرق سپهر تو مهدی طلوع کرد  f

مهری که دارد از شرفش جوهر آفتاب

 

بر چهرة تو چشم خرد تا که باز شد

دانست پرتوی­ست از آن مظهر آفتاب

 

در وسعت صحائف فضل و کمال تو

تصویر نقطه ایست ز یک دفتر آفتاب

 

روز جزا به عرصة محشر چو بگذری

جوشد ز خاک پای تو چون کوثر آفتاب

 

ای نور حق ! ببخش مرا گر به چامه­ام

تشبیه شد صفات جمالت بر آفتاب

 

لفظ اندک است و فضل تو بی­حدّ و بی­حساب

گنجای ذره نیست ، کشد در بر آفتاب

 

(قدسی) ! مدار دست ز دامان رحمتش

تا سایه افکند به تو در محشر آفتاب

بازدیدها: 13

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

16 + پانزده =