خانه / مقالات / اشعار / سرودۀ استاد محمد قدسی برای امام حسین (ع) – دیوان عترت خورشید

سرودۀ استاد محمد قدسی برای امام حسین (ع) – دیوان عترت خورشید

ما نماز عاشق آزاده­ايم (در ورود اهل­بيت عصمت به كربلا)

 

گفت یاران ، این مکان، موعود ماست

زآن­که نامش , سرزمین كربلاست

 

ني­نواي نغمه­پردازان عشق

پايگاه سدره­پروازان عشق

 

ما در اين غربت اقامت مي­كنيم

بر شهادت ، قصد قربت مي­كنيم

 

اين ديار عشق محراب خداست

تا خدا ، سكّوي پرتاب دعاست

 

سينه­اش سجّادة راز من است

شاه­بال سرخ پرواز من است

 

گرد اين وادي ، به هر دردي دواست

درد بي­درمان هر كس را شفاست

 

هست خاكش فرّ چرخ آبنوس

روز و شب روح­الامينش خاك­بوس

 

سنگ­فرش اين حرم از خون ماست

جلوه­اش از جاري جيحون ماست

آمدم اين­جا به فرمان خدا

تا زنم بر اهل عالم اين صلا

 

كين زمان اسلام تنها مانده است

درهجوم اهرمن­ها مانده است

 

پيكر اسلام زخمي از نفاق

مسلمين را نيست با هم اتفاق

 

زور با تزوير و با زر ساخته

پرچم كفر و نفاق افراخته

جاهليّت حاكميّت مي­كند

فتنه در كار حقيقت مي­كند

 

گشته بازار حقيقت بي­رواج

دردها بسيار، اما بي­علاج

 

سامري بر مسند پيغمبري­ست

با فسون كاري پي ويرانگري­­ست

 

ديگر آهنگ حقيقت ساز نيست

هيچ­كس با امر حق دمساز نيست

 

روح حق­جوئي ، به تن­ها مرده است

گلشن آزادگي پژمرده است

 

آفتاب عدل­جوئی در كسوف

ماهتاب حق­پرستي در خسوف

 

چلچراغ رادمردي سوخته

از حقيقت هر كسي لب دوخته

 

از غلاف آورده بيرون تيغ كين

قاسطين و مارقين و ناكثين

 

گيسوان وحي، درهم ريخته

كفر با ايمان ناب آميخته

 

طور دين بي­آفتاب موسوي­­ست

مريمستان بي­صفاي عيسوي­­ست

 

كو دگر حرفي ز دين مصطفيo؟

صحبتي از ذوالفقار مرتضيg ؟

 

ذوالفقار عدل­خواهي در نيام

پرچم کفر و ضلالت ، در قيام

 

رفته سلمانها دگر از يادها

ميثم طمّارها، مقدادها

 

هيچ­كس را از علیg گفتار نيست

با غدیر و طَیر مَشوی كار نيست

نيست حرفي از عدالت در­ ميان

گشته بازوي خيانت پر­توان

 

کُفر، صِفَینی دگر آورده است

باز قرآن بر سر ني كرده است

 

عنكبوت كافري در هر ديار

مي­تند با خدعه و نيرنگ تار

 

كار در دست يزيد افتاده است

آن که کار او ، قمار و باده است

 

عادت ديرينه­اش مي­خوارگي­­ست

رسم و راهش عشرت و زن بارگي­ست

بايد از نو طرح آئين ريختن

شور رستاخيز دين انگيختن

 

بايد آئين را به خون جاويد كرد

دين­پرستي را ز نو تجديد كرد

ما در اين­جا عشق جاري مي­كنيم

نخل دين را آبياري مي­كنيم

 

ما از اين­جا تا خدا پر مي­كشيم

سرمه در چشمان باور مي­كشيم

 

طُرّة توحيد را گل مي­زنيم

تا خدا پرواز را پُل مي­زنيم

 

در منای حق ، منم ذبح عظيم

هست هفتاد و دو تن آن­جا مقیم

 

ما بـه ابراهيم عرفان داده­ايم

نوح را كشتي به طوفان داده­ايم

 

عشق ما اعجاز در عيسی نهاد

در كف موسي يَدِ بيضا نهاد

تاك توحيد است مست از بوي ما

وحي ، باشد خانه­زاد كوي ما

 

هست در ما مَطلَعُ­الاَنوار عشق

سروري داريم ، بر احرار عشق

 

ساغر صبح ازل سرمست ماست

طرّة شـام ابد در دست ماست

 

فجر ايثار از دل ما سر زند

ابر جود ، از لعل ما ساغر زند

 

كهكشان­ها را نمود از بود ماست

آفرينش ريزه­خوار جود ماست

 

سینه­چاك عشق معبوديم ما

سالكان را كوي مقصوديم ما

 

مكتب ما مقتدا مي­پرورد

بر خلايق ، رهنما مي­پرورد

 

تشنه­كامان فرات عشق را

مي­دهيم آب حيات عشق را

 

در جهان ، كار خدائي مي­كنيم

از همه ، مشگل­گشائي مي­كنيم

 

چشم بینش ، خيره در ايثار ماست

در تحيّــر روزگار از كار ماست

 

قامت دين را بيافرازيم ما

پاي­مردي را بپا سازيم ما

 

نفخه در صور فضيلت مي­دميم

روح معني ، در ديانت مي­دميم

 

كُنتُ كنزاً را هويدا مي­كنيم

معني اَحْبَبْتُ افشا مي­كنيم

ما در اين­جا عشق جاري مي­كنيم

نخـل دين را آبياري مي­كنيم

 

خانه­اي بر پا كنيم از راز عشق

قبله­اي شش­گوشه از اعجاز عشق

 

قبلة آزاد­مردان جهان

کعبة قدوسیان آسمان

 

خاك آن را كيميائي مي­دهيم

نور مصباح­الهدائي مي­دهيم

 

رُتبه­اش تا عرش اعلا مي­بريم

تا فــراسوي ثريا مي­بريم

 

از قيام ماست ، آئين را قوام

از مرام ماست ، ايمان را دوام

 

تا كـه باشـد صولت ما در خروش

شمع حق­جوئي نمي­گردد خموش

 

هر كسی در کربلا پهلوي ماست

روز رستاخيز در مينوي ماست

 

هر كه ما را اين زمان تنها گذاشت

حاصلي از بذر ايـمان بــرنداشت

بدگهر افتــاده­اي از چشم ماست

دوزخي ، در شعله­جوش خشم ماست

اين زمين با خون ما رنگين شود

اهـــل دل را قبلــة آئين شود

 

شــور عشق از شور عاشوراي ماست

جوی کوثر موجي از درياي ماست

ما لهيب شوق را افروختيم

عاشقان را عاشقي آموختيم

 

در ميان لاله­زار انبياء

نيست همتاي شقايق­هاي ما

 

ساقي بزم وفا عباس ماست

او كه یک گُلبن ، به باغ یاس ماست

 

زينبh ما ، مريمستان حياست

آسمان در آسمان صبر و وفاست

 

اكبر ما شبل پاك حيدرg است

برترين آئينة پيغمبرoاست

 

اصغر ما صد نيستان شور عشق

ناي او صد ني­نوا در صور عشق

 

حُرّ ما را هودج حريّت است

مُحرّم از احرام وحدانيت است

 

عشق ما غوغا كند در سينه­ها

زنگ ظلمت شوید از آئينه­ها

 

ليلي حسن قِدَم مجنون ماست

عاشقي سرگشته در هامون ماست

 

ما نماز عاشق آزاده­ايم

كعبة مقصود هر دلداده­ايم

 

شمع ما را عاشقان پروانه­اند

روي ما را عارفان ديوانه­اند

 

آب مائيم و جهان موج سراب

ما چو دريائيم و عالم چون حباب

 

گوهر معناست از ما تابناك

بحر عرفان، دارد از ما ، دُرّ پاك

 

انقلاب عشق برپا مي­كنيم

كفر را تا حشر رسوا مي­كنيم

 

خط بطلان بر ستمگر مي­كشيم

كفر را بر سينه خنجر مي­كشيم

 

خوش بود در كوي ما جان باختن

با وضوي خون ، نماز افراختن

 

بازدیدها: 12

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × یک =