خانه / مقالات / اشعار / سرودۀ استاد محمد قدسی برای امام رضا (ع) – دیوان عترت خورشید

سرودۀ استاد محمد قدسی برای امام رضا (ع) – دیوان عترت خورشید

در مدح امام رضاg

 

اين بارگاه، مرقد سلطان دين رضاستg

گردون­مطاف اهل دل و كعبة ولاست

 

ميقات عارفان و به حق واصلان عشق

ركن و منا، حطيم و حجر، مروه و صفا­ست

 

در برگرفته پاره­اي از پيكر رسولo

آرامگاه زادة زهرا و مرتضاستb

 

فيروزة فلك ، كه فروزنده گوهري­ست

در انعكاس جام جمِ گنبد طلاست

 

اين­جا كه آرميده گل بوستان وحي

كاشانة فراز و فرودِ فرشته­هاست

 

فوج كبوتران حرم ، قاصد دلند

هر يك رسول نامه ­بَرِ حضرت رضاستg

 

چون اختران كه روشني چرخِ اخضرند

از چلچراغ عشق ، پر انوار ، اين فضاست

 

هر حلقة ضريح مطهّر، نظر­گهي است

بر زائري كه از دل و جان عاشق خداست

 

اين­جا ز بس تلاوت قرآن مكرّر­است

خواني اگر كه مهبَطِ وحيَش ، به حق رواست

 

پيچد ز بس صداي مناجات، در فضا

گوئي خليل راز ، به زُوّار هم­صداست

 

موسيg كنارِ پنجره در اعتكافِ عشق

خضرg از سر نياز ، در اين كفش­كن گداست

 

عيسيg سَرِ سقيم نهاده­است بر ضريح

چشم­انتظار بخشش جان­دارويِ شفاست

خاكش كه مهد زادة موسي­بن­جعفر استg

سرچشمة تجلّي انوار كبرياست

 

باغ بهشت ، دارد از اين بوستان نشاط

فردوس را طراوت از اين گلشن صفاست

 

رضوان كليد داري درگاه مي­كند

طوبا به زير ساية اين بقعة بقاست

 

غلمان نگر ، ستاده به درباني حرم

گيسوي حور، جاروي گلگشت اين سراست

 

گردي كه خيزد از گذرِ كفشِ زائران

مرهم براي هر غم و هر درد بي­دواست

 

گه­گاه اگر به كعبه كند عارفي طواف

اين­جا مطاف هر شب و هر روز أولياست

 

باشد صواب ، زائر آنرا به هر طواف

هفتاد حجّ اكبر و هر حاجتش رواست

 

تنها به شيعه نيست حريمش پناهگاه

اينجا ملاذِ اهل زمين تا به نُه سماست

 

در اين حريم ، پاي طلب با ادب گذار

بال فرشته پهن ، چو گل­فرشِ زير پاست

دل را ز جلوه­هاي جمالش ، جَلا ببخش

رخسار آفتاب ، از اين روضه ، پر ضياست

 

شمس شموس ، أنيس نفوس ، آن خديو طوس

خورشيد­­خو و ضامن آهو و پيشواست

 

در اصل اگر ولايت مولاست ، حصن حق

گفت آن ولي ، محبّت مَن ، مِن شروطِهاست

 

اي باني بناي جهان ! صادر نخست !

در قبضه­ات رگ قَدر و پنجة قضاست

 

اين قدر و منزلت كه ترا داده كردگار

جز خاندان وحي ، در اين كارگه ، كِراست؟

 

حُكمت به شيرِ پرده دهد جان و اين مقام

برتر هزار مرتبه از معجز عصاست

 

بذل تو برتر است ز صد بزم آفتاب

لطفت عميم و از همه عالم گره­گشاست

 

شد وامدار پرتو حُسن تو ، روز و شب

خرمن­گداي خوان تو ، هر هفت آسياست

 

حق در كتاب، وصف تو خَيْرُ­الْبَريّه خواند

اي آن­كه شمّه­اي ز خصال تو هَلْ أَتي است !

تكوين كلام حب تو اَلْيَوْمُ­أكْمَلْ است

كز سوي حق ، تمامي نعمت ، به ما­سواست

 

روشن­ترين نشان عطايت وَيُطْعِمُونْ

فاخرترين كساي كمال تو اِنَّما است

 

ديدار تو، به ديدة سَر لَنْ تَرَاني است

برقي ز آفتاب جمال تو وَالضُّحي است

 

درمانده را ز در تو براني ، كجا رود

از سفرة سخاي تو گسترده تر كجاست

 

من (قدسيم) مديحه­سراي تو يا­رضاg !

طبعم تو داده­اي و به مدح تو آشناست

 

امروز اگر كه وصف توأم هست بر زبان

فرداي حشر هم به لبم وِرْدِ يا­رضاستg

 

الهام­بخش چامة من ، گر چه مهر توست

دانم چكامه­ام به مديح تو نارساست

بازدیدها: 12

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نه − 2 =