خانه / مقالات / اشعار / سرودۀ استاد محمد قدسی برای امیرمؤمنان امام علی (ع) – دیوان عترت خورشید

سرودۀ استاد محمد قدسی برای امیرمؤمنان امام علی (ع) – دیوان عترت خورشید

نادعلی

 

من ناد علی می­گویم با صوت جلی می­گویم

هو یا مددی یا مولا ، هو یا مددی یا مولا

* در هر بند بیت بالا تکرار شود

 

امشب مستم مستانه ، مهمان شب میخانه

در ساغر دل دارم می ، از چشم خوش جانانه

 

امشب شده ام مولائی ، شیدا شده ام شیدائی

با هر که ندارد عشقش ، بیگانه منم بیگانه

 

در خلوت وصل یارم ، خوش حال و هوائی دارم

بر گرد رخش پرگارم ، او شمع و منم پروانه

 

از جام طرب مدهوشم ، با مدعیان خاموشم

واعظ برو و در گوشم ، افسانه مخوان افسانه

 

ای سلسله هشیاران! دست از سر من بردارید

کز گردش چشم ساقی ، مستانه شدم مستانه

 

ای مایه شور و مستی ، تا با دل من پیوستی

دانم که به بحر هستی ، دردانه توئی دردانه

 

رخسار ترا مفتونم ، صحرای ترا مجنونم

هردم زلب می­گونت پیمانه کشم پیمانه

 

تا عشق تو شد استادم ، از دارو­ندار آزادم

با گنج غمت آبادم ، در این دل چون ویرانه

 

(قدسی) شده دُرد آشامت ، ته جرعه کشد از جامت

تا او شده مست نامت ، کی پا کشد از میخانه

 

 

 

 

قسم به عشق كه مولود كعبه را كشتند

 

شب است وكودك بغضم بهانه مي­گيرد

دل غريب مرا، غم نشانه مي­گيرد

 

شب است وطفل نگاهم نمي­رود در خواب

چو شمع گريد و پروانه­وار، درتب­وتاب

 

چه روي­ داده كه شب را فسرده مي­بينم ؟

پگاه را سحر تير خورده مي­بينم

 

كدام واقعه امشب وقوع مي­يابد؟

كه پلك چشم سحر ، يك­ نفس نمي­خوابد

 

چرا شب وسحر وصبح ، زار مي­گريند ؟

ستاره­ها ، همه بي­اختيار مي­گريند ؟

 

چرا شفق چو دلِ جام باده گلگون است ؟

نواي مرغ سحر­خيز عشق ، محزون است

 

ستاره­ها زچه بر بام كوفه مي­ريزند ؟

سحر براي مناجات بر نمي­خيزند ؟

 

چرا زكوفه كنون بوي لاله مي­شنوم؟

چرا زسيـنة محـراب ، ناله مي­شنوم؟

مؤذن از چه دگر سر نمي­دهد آوا ؟

مگر نماز ، به مسجد نمي­شود برپا ؟

 

كدام فاجعه رخ داده در بسيط زمين؟

مگر فتاده زانگشتر زمانه نگين ؟

 

فلك زچيست كه اين­گونه دل­ پريشاني ؟

زيار ما چه شود گر بلا بگرداني ؟

 

چه نيتّي به سر ، امشب فتاده گلچين را ؟

كه اضطراب گرفته است باغ آئين را

 

بگير اي فلك از مهر ، داس گلچين را

مگر خزان نكند نو­بهار آئين را

 

كدام واقعه امشب وقوع خونين يافت ؟

كه جبرئيل ، زعرش برين به فرش شتافت

 

سحر ! بگوي كه دست پليد و غرقه به خون

زآستين كدامين خبيث شد بيرون ؟

 

صفير صاعقه ها يا نداي قَدقُتِل است ؟

كه سوز زمزمه ، پيچيده در رواق دل است

 

قسم به عشق ، كه مولود كعبه را كشتند

يگانه ملجأ و معبود كعبه را كشتند

زشهر كوفه همان شهر ساكت وخاموش

خروش قد قُتِل آيد زآسمان بر گوش

 

نواي فُزتُ به محراب عشق ، پيچيده است

عليg چو غنچه ، به رخسار مرگ خنديده است

 

نداي فُزتُ وَرَبَّه ، چو در فضا پيچيد

زهول حادثه بر خويش ، كوفه مي­لرزيد

 

ميان مسجد كوفه ، منادي توحيد

به خون خويش ، به وقت پگاه در­غلطيد

 

به كوفه چون عليg آن نور حق به حق پيوست

به عرش ، رشتة كروبيان ، زهم بگسست

 

خداي من ، به گل روي مصطفيo سوگند

به لحظه لحظه مناجات مرتضيg سوگند

 

قسم به لعل لب روزه­دار آن دلدار

كه در پگاه به شمشير وصل كرد افطار

 

قسم به روزة مقبول آن عدالت ناب

كه روزه را به خُم خون شكست در محراب

 

قسم به فرق همايون اولين مظلوم

كه از شفاعت مولا مسازيم محروم

به (قدسي) ايمني از آفت عذاب ببخش

دلي پر از مِيِ اشراق بوترابg ببخش

بازدیدها: 11

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

14 − سه =