خانه / مقالات / اشعار / سرودۀ استاد محمد قدسی برای امام موسی کاظم (ع) – دیوان عترت خورشید

سرودۀ استاد محمد قدسی برای امام موسی کاظم (ع) – دیوان عترت خورشید

امام موسي­کاظمg

 

در اين قصيده به توفيق ايزد بي­چون

رقم زدم ز سر عشق و اعتقاد درون

 

مديح حضرت كاظمg ، امام هفتم را

كه هست ، دين خدا در پناه او مأمون

 

نهم سلالة معصوم ، از تبار رسولo

كه خلق را به سوي خالق است ، راهنمون

 

ز نسل حضرت خيرالنساh ، كه در عالم

نيامده است و نيايد به مثل او خاتون

 

چكيدة ورع شش امام قبل از خويش

عصارة همة انبيا ، به قدر و شئون

 

ملاذ و مرجع ناسوتيان ، ز خرد و كلان

مناص و ملجا لاهوتيان ، ز عالي و دون

 

ز بحر رحمت او ، جلوه­نوش ، خضر حيات

به خوان حكمت او ، كاسه­ليس افلاطون

 

به طور جلوة او ، موسي نَبيg مدهوش

در اوج حشمت او ، عيسي سَماg ، مفتون

 

به نطق او متكلم به مهد شد عيسيg

به ذكر او ز دل حوت ، شد رها ذَالنّون

 

به شصت سلطنت او ، قوام كاخ وجود

به دست مرحمت او زمام كُن­فيكون

 

ز حزم او به زمين ، وَ الجبالُ اوتاداً

ز عَزْمِ او به سما ، گرمِ سير، نه­گردون

 

به منبع ازلي ، اصل جلوة وَالشّمس

به مزرع ابدي ، رمز تين وَ الزيتون

 

مقام او به نُبي، هل اتي عَلَي الاِنسان

ولاي او به مثل ، رمز عَهْدِهِم راعون

 

به جز حديث جمالش ، هباءَ منثوراً

به جز كتاب كمالش ، فسانه است و فُسون

 

هر آن­كه مؤمن پاك است ، نيك مي­داند

كه هست دفتر عشقش ،َلاليِ مخزون

 

به معدن اَحَدي ، اوست گوهر شهوار

به مخزن صمدي ، اوست لولو مكنون

 

ولايتش به ازل ، جلوه چون بر آدم كردg

قبول كرد و شد از رتبه ، از مَلَك افزون

بر آفتاب جمالش ، به سجده اختر و مهر

به لامكان جلالش ، قد سپهر، چو ، نون

 

به خوان نعمت عامش ، نواله­خور، كيهان

به زير ساية لطفش ، نشسته نه­ گردون

 

هر آن­كه روي به درگاه او كند ، مسرور

هر آن­كه روي بتابد ز امر او ، مغبون

 

شفاست، پيروي از او ، دواست فرمانش

جفاست سركشي از او ، اطاعتش قانون

 

موافقش ز سعادت به عزّت سرمد

مخالفش ز شقاوت ، به طالع وارون

 

مُحبّ او به نعيم و مخالفش به جحيم

مطيع او به قيامت ، زهر عذاب مصون

 

به سال يك صد و هشتاد و سه ، به ماه رجب

به دست سِنْدِيِ شاهِك ، ز فتنة هارون

 

به زهر كينه به زندان ، در آن غل و زنجير

شهيد گشت و از آن داغ ، شيعه شد دل­خون

 

سلام ما به تو اي هفتمين امامِ مبين !

كه هست وصف تو از عهدة قلم بيرون

من و مديح تو را دم زدن بدان ماند

كه سنگ­ريزه به كُهسار و ريگ در هامون

 

به عشق روي تو ديوانه­ام ، كه مي­دانم

چه افتخار از اين به ، كه الجنون فُنون

 

مرا ولاي تو از سفرة مشيّت بس

مباد آنكه زبانم ، زند دم از چه و چون

 

ز اصفهان به سوي كاظمين ، با صد شوق

به قصد مرقد پاك تو عازمم اكنون

 

فقير و خسته به درگاهت آمدم ، چه شود ؟

به رفع حُزن كُني شادمان ، مَنِ محزون

 

ز آستان تو حاشا كسي رود محروم

جز آن­كه گشتِه ز انكار رتبه­ات ، ملعون

 

ارادتي كه نمودم ، در اين قصيده به صدق

سعادتي ز تو خواهم ، به عافيت مقرون

 

مرا كه (قدسيم) از لغزش گُنه بِرَهان

ز موج فتنة آخر زمان ، بِدار مصون

بازدیدها: 14

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهارده + 20 =