خانه / مقالات / اشعار / سرودۀ استاد محمد قدسی برای بانوی دو عالم حضرت زهرا (س) – دیوان عترت خورشید

سرودۀ استاد محمد قدسی برای بانوی دو عالم حضرت زهرا (س) – دیوان عترت خورشید

حدیث درد(به مناسبت تقارن ایام فاطمیه با نوروز باستانی)

 

آی مردم! عشق می­دانید چیست؟

مرد راه عشق می­دانید کیست؟

 

آی مردم! مرد را معنا کنید

مرد صاحب درد را پیدا کنید

 

آی مردم! غم چه معنا می­دهد؟

عشق در اینجا چه فتوا می­دهد؟

 

غربت و غم چیست در فرهنگ درد؟

می­نمایند از چه رو همرنگ درد؟

 

غربت و غم گوئی از یک مایه­اند

آفتاب عشق را همسایه­اند

 

غم اگر چون کوه شد جایش کجاست؟

در کدامین سینة درد آشناست؟

 

گرچه می­­دانید از من بشنوید

پاسخی با لفظ روشن بشنوید

 

نی، غلط گفتم که لفظ اینجا کم است

پیش آن دریای معنا یک نم است

 

لفظ اگر دریاست کم می­آورد

عقل هم کی ره بجائی می­برد؟

 

حرف و گفت و صوت را برهم زنید

تا که بی این هرسه از او دم زنید

 

عشق اگر یک­دم نهد پا در میان

سرفراز ­آیم برون زین امتحان

 

 

بادة نابم دهد مستم کند

نیست چون گشتم ، ز خود هستم کند

 

تا در آن حال از غمش چون دم زنم

می­توانم شعله در عالم زنم

 

کیست کو این روزها دل­خسته است؟

پیش زهرای­­دلش بنشسته است ؟

کیست در آن خانة در سوخته؟

چشم در چشمان عشقش دوخته؟

 

اشگ او آرام می­آید فرود ؟

خیس می­ریزد برآن روی­کبود؟

 

کیست آن مرد­غم آن تنهاترین؟

از فراق یار خود شیداترین؟

 

یار او این روزها در بستر است

پیکرش مجروح دیوار و در است

 

یار او این روزها می­پژمرد

بهر آن تنها­ترین ، غم می­­خورد

 

یاعلی j! ماجمله محزون توایم

در جنون عشق، مجنون توایم

 

چشم را از اشک پر نم می­کنیم

لختی از بار غمت کم می کنیم

 

از توغفلت کردن از خود غافلی­ست

باغمت سربردن اما خوشدلی­ست

 

در غمت ما نوبهار گریه­ایم

چشمه چشمه بی­قرار گریه­ایم

 

یاعلی j! تاغربتت ما را ببر

تا به مظلومیتت ما را ببر

 

برق مهرت زد ، که خاکستر شدیم

زیر باران نگاهت تر شدیم

 

از جنون آباد عشقت سرزدیم

سر برون از لاکِ بال و پر زدیم

 

دل ترا دادیم و غم صاحَب شدیم

از رموز عشق پرمطلب شدیم

 

شوق تو در ما سلیمانی کند

روح ما را ، عشق درمانی کند

 

در غمت ما را شریک خود بدان

در کنار بستر زهراh بمان

آمدیمت تا تسلایت دهیم

دل تسلا بهر زهرایتh دهیم

 

آمدیمت تا رواق خانه­ات

بادلی در عاشقی دیوانه­ات

 

بغض داریم و شبیه دِق شدیم

چون ترا ما از ازل عاشق شدیم

 

سینة ما را در آنجا کاشتند

عشق پاشیدند و غم برداشتند

 

باتو چون بودیم بالائی شدیم

لافتی گفتیم و اِّلائی شدیم

 

پیش پایت چِک چِک اشک غمیم

زخم غربت داری و ما مرهمیم

 

در غم تو عید را بگذاشتیم

بیرق سرخ و سیاه افراشتیم

 

ما که اَینَ الفاطِمیوّنِ توایم

عید را امسال دل­خون توایم

 

سفره­های هفت سین را تا زدیم

بر رسوم امسال پشت­پا زدیم

 

یا علیj ! ما عید را شیون کنیم

رخت ماتم جای شادی تن کنیم

 

عیش را در این عزا سرمی­بریم

پای یاس خانه­ات غم می­خوریم

 

عید را امسال می­جوشیم ما

جای شربت بغض می­نوشیم ما

 

نیست برلبهای ما لبخند عیش

نیستیم امسال ما پابند عیش

 

عید ما بوی محرم می­دهد

قلب ما را یک نفر، دَم می­دهد

 

هرطرف گلبانگ ماتم می­زنیم

شهر را رنگ محرم می­زنیم

 

کوچه­ها یک­سر سیه پوشت شوند

بلبلانِ ناله ، هم­دوشت شوند

 

نسترن­ها با تو شیون می­کنند

خاک برسر، سرو و سوسن می­کنند

 

 

در غمت اسب عزا را زین کنیم

تکیه را با نوحه­ها آذین کنیم

 

ما به زیر بار این غم تا شدیم

چون تو بی­زهراh تک و تنها شدیم

 

در گلو افغان ما گل می­کند

بغض ما ، فریاد بلبل می­کند

 

برمسیح گریه­های بیشمار

مریم دلهای ما شد باردار

 

یاعلیj ! ما چون تو گرم ناله­ایم

جانگدازِ هجر هجده ساله­ایم

 

سینه را رنگ شقایق می­زنیم

سرخ می­نالیم و هِق هِق می­زنیم

 

غم­گسار بی­کسی­های توایم

خون­دل از دلواپسی­های توایم

­

گوش ما را یاعلیj ! چون چاه گیر

با شکوه راز خود همراه گیر

 

یاعلیj ! فریاد کن اسرار را

ماجرای آن در و دیوار را

 

از چه میخ در حکایت می­کند؟

از کدام آتش شکایت می­کند؟

 

قامت خم گشته را تفسیر چیست؟

با طنابی بستن یک شیر چیست؟

 

ماجرای چادر خاکی بگو

زآن جسارتها و هتاکی بگو

 

ماجرای نامه و رَدِّ فدک

کوچه و سیلی، لگد­کوب و کتک

 

گرچه زین غمها ز پا افتاده­ایم

با تو در تشییع یاس آماده­ایم

 

دوش می­گیریم نعش لاله را

می­بریم از خانه هجده­ساله را

 

بازدیدها: 7

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × 4 =