خانه / مقالات / اشعار / سرودۀ استاد محمد قدسی برای حضرت علی اکبر (ع) – دیوان عترت خورشید

سرودۀ استاد محمد قدسی برای حضرت علی اکبر (ع) – دیوان عترت خورشید

مدح و مصیبت حضرت علی اکبر g

 

امشب هواي سير، در آئينه دارم

پرواز رنگين در سپهر سينه دارم

 

امشب مرا شوق سفر افتاده در دل

در كوچة دل مي­روم منزل به منزل

 

از كورة گرم نفس­هايم برآيد

آهِ تب آلودي كه شورم مي­فزايد

 

در موج­خيز سينه ، طوفان ستاره است

گل­دشت دِل ، آئينه­باران ستاره است

 

هر كوكبي دارد نويدي آسماني

در دست ، گل­پيغام شادي ، شادكامي

 

دانم كه اين طوفان پنهاني زجائي­ست

در جانم اين اشراق عرفاني زجائي­ست

 

دانم كه امشب هستيم لبريز مولاست

در سينه رستاخيز عشق ، از سوي بالاست

 

دانم كه در من اين كرامت، كبريائي­ست

اين انفجار نور، در جانم خدائي­ست

شادم كه امشب، گشته مولائي وجودم

خون شفق ، گل كرده در هر تار و پودم

 

امشب كه دل آئينه­دار دلستان است

امشب كه دل با مرغ عرشي ، هم­زبان است

 

نوشم دمادم ساغر خورشيدي عشق

از دست رعنا­دلبر توحيدي عشق

 

امشب سراپايم ، عطش­نوش نياز است

در رگ رگم پيچيده گل­بانگ نماز است

 

امشب نماز راز ، بر دلبر گزارم

بر آستانش ، تا سحر، سر مي­سپارم

 

آن دلبر آئينه­پوش كوي افلاك

شمشاد طاها­طلعت گل­خانة خاك

 

آن ارغوان سرخ­دشت كربلائي

راز ازل جاري به نايِ نينوائي

 

نامش كليد گنج اكسير حقايق

همتاي پيغمبر، به خُلق و خَلق و منطق

 

همتاي او ، در رتبه چيزي كم ندارد

اين جاه را جبريل سبحان هم ندارد

 

او صافي كوثر، به ميناي الستي­ست

ميخانه در ميخانه ، عشق و شور و مستي­ست

 

وَجْهُ­الَّهي در حسن، از يوسف فراتر

در چشم مستش ، كوثر معني شناور

در دست مويش، رشتة شيدائي عشق

مركب­سوار كهكشان­پيمائي عشق

 

گيسوي مُشكينش ، نوازش­گاه دل­هاست

محراب ابرويش ، پرستش­گاه دل­هاست

 

رويش ز صد دشت شقايق باصفاتر

نرگس سجوده آورده ، بر آن غمزة تَرْ

 

در آستينش، طرّة باد بهاري­ست

گلگون­حديثش ، سوز آواز قناري­ست

 

بنهاده تا با كاكلش بر روي سر، تاج

صبر و قرار عاشقان را كرده تاراج

 

چشمي كه بر ميخوارگان عشق ، ساقي­ست

بويي كه مستي­بخش گلهاي اقاقي­ست

 

سرچشمة رادي ، جوانمردي ، دليري

گنجينة آزادگي ، روشن­ضميري

در كربلاي عشق ، اسماعيل عطشان

برتر ذبيح از درگه شاه شهيدان

 

شاه شهيدان در رخش غرق تماشا­ست

آن­سان كه موسي ، جلوه­نوش طور سيناست

 

شاه شهيدان را شهود لي مع الله

رشگ آورد نه طاق ، بر آن حشمت و جاه

 

شاه شهيدان را به ميقات دل احرام

آن ذوالفقار حيدري در دست اسلام

 

شاه شهيدان ، معتكف در كوي وصلش

محو تماشايش ، خراب از بوي وصلش

 

اي گل­سرود جاودان باغ هستي !

اي در تو جاري ، جوي­بار حق پرستي !

 

ما در عزايت ، صد نيستان ناله داريم

چون لاله صحراي غربت ، داغ­داريم

 

ما اربعين­ها در عزايت گريه كرديم

چون شمع، هر شب را به پايت گريه كرديم

 

هر جا لواي سوگواران تو برپاست

طوفان اشك و ناله هامان، ماتم افزاست

ما با غم عشق تو اي گل ، آشنائيم

در هر كجا ما با تولاي شمائيم

 

در وقت رفتن ، اي كه هجده­ساله بودي!

زيباترين شعر شهادت را سرودي

 

گفتي ، پدر! جدم رسول اللهoاينجاست

بنگر، به دستش جامي از آب گواراست

 

آبي كه رشگ آب خضر زندگاني­ست

هر قطره اش ، لبريز فيض جاوداني­ست

 

اي زادة زهراh عليِ اكبرg عشق!

زيباترين آئينة پيغمبرoعشق

 

سيراب گشتي آندم از صهباي ساقي

جان باختي در راه وجه الله باقي

 

طرز تو درس­آموز رهپوي كمال است

ما را نگه­دار از سراشيب زوال است

 

آموختيم از مكتبت ، آزادگي را

در راه حق، رسم و ره دلدادگي را

 

آموختيم از تو ، كه بايد مرد باشيم

غمخوار محرومان صاحب­درد باشيم

 

عطر مرامت ره­گشاي مذهب ماست

در پيروي از تو ، تمام مطلب ماست

 

ما سالكان دل ، ولي گم­كرده راهيم

ما بي­تو در طوفان غم ، بي جان­پناهيم

 

امشب كه ميلاد سعادت رفعت توست

امشب كه روشن آفتاب طلعت توست

 

مپسند ما را دل­پريش اي پور معصوم!

مگذار (قدسي) را ز فيض خويش محروم !

بازدیدها: 16

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

13 + 4 =