خانه / مقالات / اشعار / سرودۀ استاد محمد قدسی برای ماه مبارک رمضان – دیوان عترت خورشید

سرودۀ استاد محمد قدسی برای ماه مبارک رمضان – دیوان عترت خورشید

عاشقان موسم ديدار گذشت

 

رمضان ماه مناجات گذشت

ماه مقبولي طاعات گذشت

 

رفت ماهي كه به هنگام سحر

داشت از بهر دعا ، فيض اثر

 

لحظه­ها بوي گل مريم داشت

دل ما خوب­ترين هم­دم داشت

 

هم­دمي چون شب گیسوی نگار

روز و شب زمزمه در خلوت یار

 

 

كو به گل­دسته نواي سحري؟

كو ز مرغ سحري نغمه­گري؟

 

كو دگر زمزمه در كوي سحر؟

پرسه در كوچة گيسوي سحر؟

 

وقت خوش بود، ولي زود گذشت

ماه مهماني معبود گذشت

 

شب قدرش ، چه اهورائی بود؟

در دمش روح مسيحايي بود

 

چقدر زمزمه­ها لذت داشت؟

لحظه­ها ، عطر گل الفت داشت

 

صوت قرآن ، به فضا مي­پيچيد

چشم عشاق ، خدا را مي­ديد

 

مرغ عرشي به زمين مي­آمد

روح ، از عرش برين مي­آمد

 

چشم اگر گرية حاجت مي­ريخت

فيض ، از ابر اجابت مي­ريخت

 

اهل دل غرق مناجات و دعا

بود ، آمين به لب ماذنه­ها

كو دگر خلوت عرفاني شب ؟

با خدا ، گرمي نجواي طلب ؟

 

ياد پرشوري طاعات ، به­خير

مستي از جام مناجات به­خير

 

ياد باد آن­كه به خلوت­گه راز

بود چون جویِ روان ، اشك نياز

 

ياد باد آن­همه توفیق دعا

سبحه­گرداني مردان خدا

 

بعد از اين نور ندارد آفاق

رونقي نيست به كار عشاق

 

بعد از اين ، اهل دعا ، محزون­اند

محرمان سحري دل­خون­اند

 

بعد از اين ، خلوت شب ، بي­نور است

روز عشاق ، شب ديجور است

 

بعد از اين سوته­دلان گريان­اند

نوحة هجر، به شب مي­خوانند

 

بعد از اين اي سحر آرام مگير !

كه خموش است ، نواي شب­گير

نایدت چشمة اسرار به­ جوش

بي­شباهنگ ، بمان ، سرد و خموش

 

کز برت محرم افلاكي رفت

غم­گسار قفس خاكي رفت

 

مرغ شب ، صوت غم­افزا دارد

اشك ، از چشم فلق مي­بارد

 

اي سحر ! اي شب ! اي صبح ! اي روز !

كو شما را دگر آن جان­افروز ؟

 

عاشقان ! موسم ديدار گذشت

فرصت ديدن دلدار گذشت

عاشقان رمضان ! گريه كنيد

شد ز كف دُرِ گران ، گريه كنيد

 

عاشقان ، موسم هجران آمد

سي ­شب وصل ، به پايان آمد

 

سي­ سبد عاطفه ، سي بزم بهار

سي­ سحر زمزمه در محضر يار

 

سي­­ گل از باغ طرب پژمردند

نغمه­ها ، زمزمه­ها ، افسردند

گل شاداب دعا باران خورد

باغ سرسبز عبادت افسرد

 

طاقت از دست شد ای سینه ! بسوز

دل ، بر آن یار سفر کرده بدوز

 

يا اباصالح f! اي حجت حق !

اي به کُونَین ، ولي مطلق !

 

روزه­داران غمت را بنگر

عاكفان حرمت را بنگر

 

بي ­تو ما عيد نداريم ، بيا

جز­ تو اميد نداريم ، بيا

 

روي بنما كه غمت ما را كشت

انتظار قدمت ما را كشت

 

طبع (قدسي) ز تو گوهر­ريز است

شعرش از مهر رخت لبریز است

 

بازدیدها: 21

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 × 2 =