خانه / مقالات / اشعار / سرودۀ استاد محمد قدسی برای ماه مبارک رمضان – دیوان عترت خورشید

سرودۀ استاد محمد قدسی برای ماه مبارک رمضان – دیوان عترت خورشید

در شبستان ابوحمزة راز

 

رمضان ماه مناجات و دعاست

ماه خودسازي مردان خداست

 

ماه پرواز به اوج ملكوت

شب­نشيني به جوار جبروت

 

سال اگر فصل بهاري دارد

موسم بوس و کناری دارد

 

 

رمضان ، فصل بهاران دل است

موسم آينه­باران دل است

 

هست تسبيح ، چو فانوس انار

چلچراغ شب اين سبز بهار

 

عاشقان سحر بالينش

مست از رايحة مشكينش

 

نَفَسِ هرشبِ آن ، وحی­آمیز

دم صبحش ز عنایت لبریز

 

هر شبش تا به سحر ، عرفان­جوش

اهل دل را بکشد در آغوش

 

عارفان! مژده که آمد شب قدر

شب قدری به درخشانی بدر

 

از شب قدر، صفا مي­خيزد

آبشار بركت مي­ريزد

 

هست در دامن هر لحظه رها

دل­نشين صوت دل­انگيز دعا

 

لحظه­هايش ، همه فوارة نور

مي­چكد از نفسش ، عطر ظهور

 

لحظه­هايش به صفا پيچيده­است

در دلش بوي خدا پيچيده­است

 

صوت قرآنِ دل شب ، چه خوش است

هر سحر، نغمة يا­رب چه خوش است

 

صوت قرآن ، چه حلاوت دارد

شبنم فيض ، به دل مي­بارد

 

معجزآساست دعاي افطار

نغمة روح­فزاي افطار

 

شويد افطار ، غبار از دل­ها

هست مفتاح همه مشگل­ها

 

زیبد ای دل ! ز رَهِ شیدائی

چشم خود سوی سحر بگشائی

 

که سحر ، بوي اقاقي دارد

مستي از كوثر ساقي دارد

 

كيست ساقي ؟ عليg آن شير خدا

اولين كشتة محراب دعا

 

 

اي خوش آن زمزمه در كوي سحر

پرسه در كوچة گيسوي سحر

 

که سحر نزهت گل­ها دارد

در خود اعجاز مسيحا دارد

 

هست سر­مست شراب ازلي

غرقه در شط مناجات عليg

 

سحر از عطر ملاقات ، پر است

از ره­آورد مناجات پر است

 

هست با هر نفسش ، رخصت وصل

عاشقان! می­گذرد فرصت وصل

 

فرصت وصل نگار اين ماه است

ليك چون عمر شرر كوتاه است

 

زود ، اين فرصت كم مي­گذرد

تا زني چشم به هم مي­گذرد

 

هركه را رو به خدا آورده­­است

خوان مهماني حق گسترده­­است

 

دل چو شد پاك ، به حق نزديك است

شد چو پر رنگ و ريا ، تاريك است

 

دست بايد زگناهان برداشت

رايت سبز اطاعت افراشت

 

توبه از هر چه خطا بايد كرد

روي دل ، سوي خدا بايد كرد

 

بايد احرام عبادت بندی

از اطاعت به خدا پیوندی

 

باز گرد از ره نافرماني

تا به كي غافل و سرگردانی ؟

 

از دلت ، ديو هوي بيرون كن

لب ز صهباي سحر مي­گون كن

 

پلك چشمان خود از هشياري

آشنا ساز به شب­بيداري

 

گر كه هستي ز دل و جان حق­خواه

سفره پهن است ، بيا بسم­الله

 

در مصلاي فراغت با خويش

خوش بود ، گريه و خلوت با خويش

 

 

پاي ابليس ، در اين ماه عزيز

هست بر دار بلا حلق­آويز

 

وا مكن از ره نافرماني

پاي اين لعنت حق را بانی

 

سوي حق ، چشم حقيقت واكن

با خدايت ، سر صحبت واكن

 

قلة قاف تقرب پيداست

چشم بگشا كه دلت چون عنقاست

 

بوي تسبيح ، دهد هر نفست

هست در روز جزا ، داد رست

 

جزء جزء تو نيايش­گر اوست

نالة نيمه­شبانت هوهوست

 

در شبستان ابوحمزة راز

خوش بود ، ريختن اشك نياز

 

سفرة سبز دعا رنگين است

بر لب مأذنه­ها ، آمين است

 

بشنو از محرم دل­خستة عشق

صوت تكبير ، ز گل­دستة عشق

كمتر از مرغ سحرخيز مباش

خواب و خاموش چو پائيز مباش

 

رَبَّنا­گوي سحر مرغان­اند

كه به مشكوي سحر مي­خوانند

 

شعر (قدسی) ز طرب موزون است

لبش از جام سحر می­گون است

 

 

بازدیدها: 25

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دو × 3 =