خانه / مقالات / اشعار / مناجات – سرودۀ استاد محمد قدسی – دیوان عترت خورشید

مناجات – سرودۀ استاد محمد قدسی – دیوان عترت خورشید

ترانة تكبير

 

هست گل­دستة دلم امشب

با­صفا از ترانة يا رب

 

بندبندم ، گشوده لب به نماز

با خدا هست گرم راز و نياز

 

جان و دل ، دست و سر، وضو داده

در شط عشق ، شستشو داده

 

لب به تسبيح كرده باز دلم

نغمة راز كرده ساز دلم

 

شب قدري چه با­صفا دارم

لب به ذكر خدا­خدا دارم

 

سينه­ام پر ز عطر اشراق است

دل من گرمِ سيرِ آفاق است

 

روي سجاده با خشوع تمام

گه به حال قعود و گه به قيام

 

از سر شوق ، سر به مهر نماز

دل به ياد خداي بنده­نواز

 

با نواي اذان هم­آغوشم

از زلال اقامه مدهوشم

 

بر لبم هر نفس ز عمق ضمير

مي­تراود ترانة تكبير

 

اقتدا كرده­ام به دلدارم

خوش صواب جماعتي دارم

 

صوت اَللهُ اَكبرم به زبان

مي­دهم اين شهادت از دل و جان

 

كه خدا بي­بديل و بي­همتاست

بي­نظير است و واحِدِ يكتاست

 

مصطفيoرا خدا فرستاده­است

بر سرش تاج وحي بنهاده­است

 

عاشقم آن رسول خاتم را

فخر آدم ، مراد عالم را

 

اين شهادت مرا به صوت جلي­­ست

كه وصي نبي ، عليِg ولي­ست

 

او كه حَيَ عَلَي الصَلّوهِ من است

مهر رويش ، مرا چو جان به تن است

 

رمز حي عَلَي الفَلاح اين است

كه ولايت اساس آئين است

 

هركه دارد ولايت حيدر

رستگار است در صف محشر

 

قامت افراختم به قَد قامَت

حالتي دست داده در طاعت

 

وه! چه حال عبادتي دارم ؟

خوش قيام و قيامتي دارم

 

بر زبان جاري از دل حق­خواه

نغمة لااله الا الله

نِيتم سُكر چشم آن ساقي­ست

جامي از جلوه­هاي اشراقي­ست

 

تا به تكبير ، بسته­ام احرام

دست برداشتم ز­ شهرت و نام

 

حمدم از خال و خط دلدار است

سوره­اي از دو چشم آن يار است

 

 

نيست باغي شكفته­تر ز خشوع

خوش بود خم شدن به شوق ركوع

 

سجده­ام آستانه­بوسي اوست

ركعتم آن دو مصرع ابروست

 

جبهه را گر نهاده­ام به زمين

خاك مُهرم ، به مِهر اوست عجين

 

عاشقم، عاشق صفاي قنوت

مي­نوازد لبم ، دعاي قنوت

 

در دعا با دل حق­آئينم

فوج فوج فرشته مي­بينم

 

كه درآيند از يسار و يمين

تا دعاي مرا دهند آمين

 

رَبَنا آتناست ورد زبان

فَقِنا مِن عَذاب ، يا رَحمان

 

اي ملائك! عبادتم بينيد

در تشهد ، شهادتم بينيد

 

ساقيم داده بادة توحيد

چشم بد دور ، مستيم بخشيد

 

من­كه زان باده مست و بي­تابم

چيست ترتيب و چيست آدابم ؟

 

مات اويم ، ز خويش بيگانه

غرقه در گريه­هاي مستانه

 

مست و بي­تابم از مِيِ ديدار

تار و پودم گسسته از اغيار

 

ابر چشمم به اشگ ، مهماني­ست

غرق حال و هواي عرفاني­ست

 

اين چه حالي­ست ؟ يا اُولِي­الابصار

نام من چیست ؟ خواب يا بيدار؟

 

خواب اگر نيستم ، چه بيداري­ست؟

مست اگر نيستم ، چه هشياري­ست؟

 

آنچنان مستم از مِيِِ وحدت

كه ندانم ركوع از رَكعت

 

آنقدر غرق عشق و احساسم

كه ركوع از سجود نشناسم

 

 

(قدسي)! آن صبح راستين سر زد

پيك اقبال ، حلقه بر در زد

 

در تشهد ، شهود جانان شد

بادة وصل ، حال­گردان شد

 

تا نماند نماز ، نيمه­تمام

مصطفيo را دهم ز صدق ، سلام

 

كاش اين حال خوش دوامي داشت

هر نمازم چنين سلامي داشت

بازدیدها: 29

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه × پنج =