خانه / مقالات / اشعار / سرودۀ استاد محمد قدسی برای امام جعفر صادق (ع) – دیوان عترت خورشید

سرودۀ استاد محمد قدسی برای امام جعفر صادق (ع) – دیوان عترت خورشید

امام جعفر صادقg

 

در اين مجال ، به توفيق ايــزد متعال

گشوده گشت به طبعم زِ نو ، در اقبال

 

قلم به دست گرفتم ، كنارِ خلوت دل

كه با مديحه­ سرايي زنم به نيكي ، فال

 

زمدحت ششمين پيشواي مذهب حق

زمدحت ششمين اختر سپهر کمال

 

ششم شريعة صاف و زلال شرع رسولo

ششم مُنادي توحيد ، آن حميده­خصال

 

 

ششم سُلالة زهراh ، ز نسل پيغمبرo

ششم شقايق عصمت به باغ احمد و آلb

 

امام عالم ايجاد ، حضرت صادقg

كه هست عرش برينش ، نشيمن اِجلال

 

زيمن مرحمتش ، فقه جعفري رايج

زفيض تربيتش ، دين احمدي به كمال

 

جز او كه مذهب بر حق جعفري آورد ؟

كِه بر مذاهب ديگر كِشد ، خطِ اِبطال ؟

 

فضائِلش چه شمارم ؟ كه آن سليل رسولo

ز حيث رتبه چو بدر است و ماسِوا چو هِلال

 

فلك نو­اله خورش ، بِالعَشِّيِ وَلابكار

ملك مقيم درش ، بِالْغُدُوِّ وَلاصال

 

به نور او متجلّي است ، كشور ايجاد

به طرز او مُتَكَوِّن ، شد آدمg از صلصال

 

ز جمع حلقه به گوشان او ، يمين و يسار

ز خيل سايه نشينان او ، جُنوب و شمال

 

قَدَر بر اوست موافِق ، قضا بر او تسلیم

عنان نپيچد از اَمرش ، به ذرّه­المِثقال

 

ز فكر او ثمر آرد ، حديقة فِكرت

ز رأي او رهد انسان ، ز بند كفر و ضلال

 

به محضر ادبش ، عقل و علم ، ابجد خوان

به مجلس سخنانش، زبان ناطقه ، لال

 

كلام اوست به اصحاب ، كُنْ لَنا زَيناً

وَلاتكونُ علینا شَين ، در افعال

 

هر آن­كسي كه ز دانشگهش علوم آموخت

به علم طبّ و شيمي ، گشت بي­عديل و مثال

 

بپروراند به مكتب ، هزارها شاگرد

تمام عالِمِ حُكم حق از حرام و حلال

 

به صد مجلّد اگر نامشان نمي­گنجد

در اين قصيده رقم گشت چند تن ز رجال

 

اَبان ، زراره ، مُفَضَّلْ ، هُشام و بوحمزه

بَريد و جابر و صفوانِ زادة جَمّال

 

به شيعه داد پيام ، اين­ چنين به وقت وفات

كه گر ، بِه كار نبندد ، فرو شود به ضلال

 

 

به روز حشر نيابد شفاعت ما را

سَبُكْ هر آن­كه شمارد ، نماز ، در هر حال

 

چو شصت و پنج ز سِنّ مُباركش طي شد

به يكصد و چهل و هشت ، در مَهِ شوال

 

به زهر كينة منصور ، در مدينه به جور

شهيد گشت و زغم گشت ، شهر مالامال

 

بقيع در بغل آورد ، جسم پاكش را

كز آن به شيعه شد آن خاك ، كعبة آمال

 

چو بر مزار غريبش نظر كني به بقيع

زِ غُربتش رود از ديدة تو ، اشگِ مَلال

 

به اوج رتبة او ، مرغ فهم را ره نيست

به هرزه طايرانديشه ! مي زني پر و بال

 

شد اين قصيده به الهام او رقم (قدسي)!

كه درك مرتبة او ، تَصَوُّري­ست مُحال

بازدیدها: 19

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه × سه =