خانه / مقالات / اشعار / سرودۀ استاد محمد قدسی – سپید پوش – دیوان عترت خورشید

سرودۀ استاد محمد قدسی – سپید پوش – دیوان عترت خورشید

سپيد پوش

 

باز ديشب ،كنار بستر خويش

مَلَكِ قبض روح را ديدم

خويش را ، چون كبوتري حيران

در كف باز ، مبتلا ديد

چشم در چشم خوابناكم دوخت

لحظه سخت و هولناكي بود

كرد آهنگ قبض روح مرا

آه از آن لحظة ملال آلود

روحم از جسم ، چون جدا مي شد

بر خود از اضطراب لرزيدم

بعد ، تن را ميان بستر مرگ

سرد و سنگين و بي صدا ديدم

 

 

 

ساعتي چون ز ماجرا بگذشت

مضطرب آمدند اهل و عيال

دست بر سر زنان و مويه كنان

چهره ها ،گردپوش رنج و ملال

از صداي صفير شيونشان

شد خبر آشنا و بيگانه

آنشب از ، ازدحام مردم شهر

جاي خالي نماند در خانه

سدر و كافور و مُشك آوردند

آمد از راه ، ناگهان غسّال

تا بشويد تن نحيف مرا

حوض ، لبريز شد زآب زلال

پيش چشمان آشنا و غريب

مثل يك روستائي ساده

آستين را گشود و بالا زد

شستشوي مرا شد آماده

 

 

اوكه در كار خود مهارت داشت

چون تنم را به حوض آب انداخت

حاضران را ز كوچك و ز بزرگ

ياد حشر و غم حساب انداخت

پچ پچ افتاد در ميانه جمع

هر كسي سوگوار و درهم بود

يكنفر آه و ناله بر لب داشت

ديگري گرم اشك ماتم بود

آن يكي زير لب به خود مي گفت

آخر كار آدمي اين است

عمر انسان ، چه زود مي گذرد

تلخ يا شور يا كه شيرين است

هر يكي را زبان حالي بود

از سرانجام عمر خود نگران

چهره ها حاكي از غم و اندوه

رنجه از زندگاني گذران

 

مي گذشت از برابر هر چشم

نقش كردارها ، چه خوب و چه زشت

گوئي آن لحظه هر كسي مي خواند

آنچه را از عَمَل به نامه نوشت

قصه كوتاه مي كنم هرچند

شعرم از اعتبار لبريز است

خواب غفلت ، به دربرد از چشم

داستان بسكه عبرت آميز است

پيكرم شد سپيد پوش كفن

توي تابوت ، بيصدا خوابيد

رفت بر دستها به قبرستان

عزلت از مردم زمانه گزيد

چون سرازير شد ، تنم در گور

بارديگر به خويش لرزيدم

جستم از جاي خويش و بنشستم

تازه ديدم كه خواب مي ديدم

 

دير يا زود ، چونكه بايد رفت

دل ز هر هست و نيست بايد كند

خوش به حال كسي كه رشته دل

با خداوند خويش زد پيوند

گفت بايد كه اين شتر (قدسي)!

در هر خانه ايست خوابيده

سرنوشتي كز آن گريزي نيست

مرگ باشد ، مگير ناديده

بازدیدها: 17

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × یک =