خانه / مقالات / اشعار / سرودۀ استاد محمد قدسی برای آیت الله ارباب (متوفی 1355) – دیوان عترت خورشید

سرودۀ استاد محمد قدسی برای آیت الله ارباب (متوفی 1355) – دیوان عترت خورشید

در رثای آیه الله ارباب متوفی 1355

 

ساقیا لبریز کن پیمانه را !

وارهان از عقل ، این فرزانه را !

 

پر کن امشب جام صهبای سخن

تا زنم دل را به دریای سخن

 

از خم عرفان ، شرابم آرزوست

یک بغل ، مضمون نابم آرزوست

 

یک زبان خواهم پر از سوز درون

کز دهانم شعله­وار آید برون

 

من سخن­دان و سخن­ور نیستم

لیک مستم کن ، که دانی کیستم !

 

دیگر از خاموش ماندن خسته­ام

لب به گفتار از چه رو بربسته­ام ؟

 

ای زبان ! بشکن سکوت خلوتم

ترسم از دستم رود این فرصتم

 

ای زبان ِ بی­زبان ! لب­ باز کن

با عصای واژه­ها ، اعجاز کن

راه باز است ای تکلم ! ای صدا !

تا رواق گوش­ها ، با من بیا

 

امشبم حال و هوای دیگری است

این تب مستی ، ز جای دیگری است

 

خُمّ ِخیّامم به کف ، سر مست کرد

عطر عطارم ، برون از دست کرد

 

بایزید عشق ، از بسطام راز

پاسخ امشب می­دهد بر هر نیاز

 

بوسعید از مَحنه چشمک می­زند

عشق را بر لوح دل ، حک می­زند

 

یاد مولانائیم تا شمس برد

برد و در آغوش حیرانی سپرد

 

بلخ تا قونیه دست­افشانی است

غرق در تاب و تب عرفانی است

 

یاد محی الدین دلم را زنده کرد

روح را چون گوهری رخشنده کرد

 

امشب ای دل ! تا سحر با من بمان

از فصوص آن فصّ اوّل را بخوان

تا که دریابی مقام آدمی

معنی تام و تمام آدمی

 

با فتوحاتش تو چون کشتی نوح

می­روی تا قلّه فتح­الفتوح

 

عشق را چون دل ، تلّقی می­کند

مکّی و بلخی ، چه فرقی می­کند ؟

 

درمیان آری ، گر اکنون پای عشق

گوش جانت بشنود ، فتوای عشق

 

هست فتوایش که امشب از نیاز

روی کن بر تخته­فولاد از حجاز

 

بر سر هر تربتی ، گشتی بزن

گو به هر یک با زبان دل سخن

 

بعد بید آبادی و بانو امین

بعد میرفندرسک و رکن دین

 

سمتِ کاشی ، سویِ قشقائی برو

لیک ، دور از هر من و مائی برو

 

بر شهیدان خدائی ، کن گذار

هر یکی را بوسه ده ، خاک مزار

رُو ، سوی ارباب ، حاج آقا رحیم

سرمه کَش در چشم بینش ، زان حریم

 

دیگر این­جا خویش را ، بی­خویش کن

یک نفس هم ، گر شده ، درویش کن

 

قبله ارباب حاجات ، آن­که اوست

کاشف جمع مهمات ، آن­که اوست

 

کاروان­سالار ره­پویان عشق

شمع بزم جمله حق­جویان عشق

 

بر مقام اُدخلی ره یافته

سوی نفس مطمئن بشتافته

 

بود ، تالی تِلوِ عصمت درخصال

کوکبی رخشنده در برج کمال

 

از ره غوّاصی بحر شهود

جملة دانسته­ها را دیده بود

 

جامع معقول و منقول علوم

رتبه­اش در پرده از درکِ عموم

 

محضرش ارباب دل را کیمیا

رهروان راه حق را رهنما

مظهر انسان کامل ، روی او

روح ایمان مجسم ، خوی او

 

آن نماز جمعه­ها یادش بخیر

خطبه­های با صفا یادش بخیر

 

یاد آن صاحب­ دل بی­ادعا

خطبه­خوان رسته از روی و ریا

 

یاد باد آن لحن پر سوز و گداز

آن نماز و آن قنوتِ دل­نواز

 

آن­که چون پیغمبر والا مقام

می­گرفت از خَلق ، پیشی در سلام

 

(قدسی)! این مردان پاک و صاف­دل

رسته­اند از این جهانِ آب و گل

 

هست بی­حد ، وسعت پروازشان

نیست کس را آگهی از رازشان

 

کاش ، چشم لطف سوی ما کنند

تا گره از مشکل ما وا کنند

بازدیدها: 27

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفده − یازده =