خانه / مقالات / اشعار / سرودۀ استاد محمد قدسی – اسیر – دیوان عترت خورشید

سرودۀ استاد محمد قدسی – اسیر – دیوان عترت خورشید

اسیر

 

برباد داد حادثه ، بود و نبود من

مشتی غبار مانده به جا از وجود من

 

این آسیای چرخ ، که دنبال دانه بود

چون سرمه نرم کرد همه تار و پود من

 

یک سینه حرف دارم و دارم دلی که هست

آئینه­وار محرم گفت و شنود من

 

آتش به آب، داشت سَرِ آشتی ولی

بامن بود به جنگ رقیب حسود من

 

مرغم که از اسارت تن رنج می­برم

کی گردد این قفس، پرو بال صعود من؟

 

ای آسمان! شبی به من آغوش باز کن

تا پر کشد ز مجمر تن، بوی عود من

 

از میان همه ، تنها تو را …

 

طوطیم را چشم حیرت ، سرمة آواز بس

عقدة خاموشیم ، چنگال این شهباز بس

 

سوز پنهان در دلم آتش زبانی می­کند

از بهار بودنم ، این شعلة آواز ، بس

 

گنج اسرار مگو ، خال لب آن دل­بر ­است

پیش رویم در نماز آن قبله­گاه راز بس

 

دیگران ،گر سایه­ساری چشم دارند از فلک

بر سَرِ من سایة آن قدّ ِسَرو ناز بس

 

بر سبک­روحی چو من، کو را هوای اوج­­ها­ست

جذبه­ای زان دل­ربا ، بال و پر پرواز بس

 

در ازل گامی به دشت دل زدی و تا ابد

نقش پائی کز تو ماند آن­جا ، مرا دمساز بس

 

روز اول شورشی انگیخت در ما شور عشق

حجت فرجام خیر ما ، همان آغاز بس

بازدیدها: 30

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

10 + 18 =