خانه / مقالات / اشعار / سرودۀ استاد محمد قدسی – عاشقانه – دیوان عترت خورشید

سرودۀ استاد محمد قدسی – عاشقانه – دیوان عترت خورشید

عاشقانه

 

تو زشیرین دهنانی و منم فرهادت

کام کی بخشیم؟ ای داد از این بیدادت!

 

دل درویش خود ای یار ! مبادا شکنی

که به آهی همه بر باد دهد بنیادت

 

نازم آن آهوی چشمان فسونکار تو را

که به دام افکند آن­را که شود صیادت

 

آفتابا نظری کن سوی این سایه­نشین !

تا به وقت سحر از صدق زند فریادت

قد سروت شود از جوی سرشکم سیراب

زین سبب تا به ابد، خم نشود شمشادت

 

همة کار تو دل بردن و پنهان شدن است

به جز این نکته ، مگر یاد نداد استادت ؟

 

آفرین بر تو که از عشق، حمایت داری

خوش سرشته­است قضا ، فترت مادرزادت

 

شاد باد آن­که ز غم پاک و رها خواست تو را

خون جگر باد هر آن­کس نپسندت شادت

 

باده­ای نوش و بزن بوسه به دست ساقی

تا ز بند غم ایام کند آزادت

 

چون نداری به دلت هیچ غمی جز غم عشق

می­فرستم غزلی نو ، به مبارک­بادت

 

(قدسی) و این غزل و سوز نهان در سخنش

تو بدان و تو بخوان و نرود از یادت

 

بازدیدها: 23

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شانزده − نه =