خانه / مقالات / اشعار / سرودۀ استاد محمد قدسی – کیمیای عشق – دیوان عترت خورشید

سرودۀ استاد محمد قدسی – کیمیای عشق – دیوان عترت خورشید

کیمیای عشق

 

چو آفتاب که بر می­فروزد اختر را

دمیده بر دل من ، عشق ، نور باور را

 

ز درد و داغ ، دلم روی بر نمی­تابد

ز آتش است پر و بال ، این سمندر را

 

به باد می­رود آخر ز عشق ، خرمن من

چه امن و عیش به دل هست ، باد صرصر را ؟

 

ز اشک ما ، سحر کهکشان چراغانی­ست

از این ستاره فروزیم ، شمع اختر را

جگر گداخته ، آتش­زبان بزم شود

تو دل فسرده مخوان ، شمع شعله بر سر را

 

جنون عشق ، به ساحل­نشین ندارد کار

کشد به سلسله، دریا­دل قلندر را

 

فلک ز اوج دل ، انگشت بر دهان ماند

عروج تا به کجا­هاست، این سبک پر را؟

 

به جسم و جان اثر کیمیای عشق یکی­ست

یکی­ست رتبه ، درون و برون گوهر را

 

تهی ز بادة نور­است جام شب­زدگان

ز آب خضر نشد ، بهره­ای سکندر را

 

هزار دل ، سپر غمزه­اش شد و بشکست

حریف نیست دو صد لشگر این دلاور را

 

ز چشم خلق نهانند اهل دل (قدسی)!

نشسته گرد یتیمی ، به چهره گوهر را

بازدیدها: 26

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 × 5 =