خانه / مقالات / قرآن / تدبر، تعقل ،تفکر / تدبردر قرآن شمارۀ 1

تدبردر قرآن شمارۀ 1

به نام خداوند مهربان
مباحث قرآنی پیرامون تدبر
شماره 1:
به لطف خداوند متعال بنا بر آن است که مباحثی را پیرامون
تدبر در قرآن و نتایج تدبر در قرآن خدمت دوستان ارائه کنیم
این مباحث مستند به آیات قرآن است
اول : در این بخش خواهیم دانست تدبر چیست ؟
تدبر مصدر باب تفعل از ریشه دبر : دُبُر به معنی پشت و عقب ضد قُبُل (مفردات راغب )
و به معناى پشت سر و عاقبت چیزى است(ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج 4، ص 268، دار صادر، بیروت، چاپ سوم، 1414ق)
بنابر این، تفاوت آن با تفکر، این است که تفکر مربوط به بررسى علل و خصوصیات یک موجود است(( اعراف/ 176/ص 173):فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ
) این داستانها را (براى آنها) بازگو کن، شاید بیندیشند!
اما «تدبر» مربوط به بررسى عواقب و نتایج آن است(مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏4، ص 28، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1374ش)
لذا تدبر آن است که انسان با توجه به عواقب و نتیجه، در کارها می¬اندیشد
در قرآن کریم می‌فرماید: ( نساء، 82 /ص 91):أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فیهِ اخْتِلافاً کَثیراً
آیا درباره‌ی قرآن نمى‏اندیشند؟! اگر از سوى غیر خدا بود، اختلاف فراوانى در آن مى‏یافتند)
معلوم می شود که اگر می شود تدبر در قرآن کرد به خاطر آن است که در آن اختلاف نیست
پرسش:چرا درآن اختلاف نیست ؟
پاسخ :برای اینکه از جانب خداست
وچون خداوند دارای علمی است که محیط به عالم هستی می باشد و ذات او از هرگونه نسیان و جهل مبرّا هست پس گفتۀ او سراسر هماهنگ می باشد
دلیل دیگر بر اینکه اختلاف در قرآن نیست : سورة الزمر /23/ص 461 :اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الحَْدِيثِ كِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانىِ‏َ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يخَْشَوْنَ رَبهَُّمْ ثمُ‏َّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلىَ‏ ذِكْرِ اللَّهِ ذَالِكَ هُدَى اللَّهِ يهَْدِى بِهِ مَن يَشَاءُ وَ مَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ
خدا بهترين سخن را نازل كرده كتابى كه بعضی از آن به بعض دیگر مربوط و به يكديگر منعطف است آنهايى كه از پروردگارشان خشيت دارند از شنيدنش پوست بدنشان جمع مى‏شود و در عين حال پوست و دلشان متمايل به ياد خدا مى‏گردد اين هدايت خداست كه هر كه را بخواهد با آن هدايت مى‏كند و كسى كه خدا گمراهش كند ديگر راهنمايى نخواهد داشت
پس نه تنها در آن اختلاف نیست بلکه آیات بعضی شبیه بعضی دیگر است و تائید کنندۀ یکدیگر و لفظ مثانی (دو تا دوتا) بیانگر آن است که آیات دو تا دو تا یا بیشتر شبیه دارند و همدیگر را تصدیق می کنند و همین معنای تدبر است، چون اگر اختلاف در آن بود تدبر امکان پذیر نبود در نتیجه طبق آیۀ 23/ زمر از هدایت برخوردار نبود
نتیجه آنکه : برای راهیابی به هدایت قرآن باید در آن تدبر کرد و با تدبر به جرگۀ اولوالالباب که کارشان تدبر است وارد شد (سوره ص/ 29/ص 455كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِّيَدَّبَّرُواْ ءَايَاتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُوْلُواْ الْأَلْبَاباين كتابى است كه ما به سوى تو نازلش كرديم تا در آيات آن تدبر كنند و در نتيجه خردمندان متذكر شوند )
وآنگاه که در جرگۀ اولوالالباب وارد شد چون ایشان(طبق سورة الزمر/18/ ص 460الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئكَ الَّذِينَ هَدَئهُمُ اللَّهُ وَ أُوْلَئكَ هُمْ أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ
همانهايى را كه به هر سخنى گوش مى‏دهند پس بهترين آن را پيروى مى‏كنند، آنان هستند كه خدا هدايتشان كرده و آنان صاحبان خردهستند )
به هدایت قرآنی راه پیدا کرده اند
در نهج البلاغه خطبه 18 مولای متقیان علی (ع)پیرامون تدبردر قرآن چنین میفرمایند:
فيهِ تِبْيانُ كُلِّ شَىْء. وَ ذَكَرَ اَنَّ الْكِتابَ يُصَدِّقُ بَعْضُهُ بَعْضاً،
بيان هر چيزى در آن است. و تذكر داده كه بعض قرآن گواه بعض ديگر است،
وَ اَنَّهُ لاَ اخْتِلافَ فيهِ، فَقالَ سُبْحانَهُ: «وَلَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللّهِ
و اختلافى در آن نيست، و فرموده: «اگر اين كتاب از سوى غير خداوند نازل شده بود
لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافاً كَثيراً.» وَ اِنَّ الْقُرْآنَ ظاهِرُهُ اَنيقٌ، وَ باطِنُهُ عَميقٌ،
در آن اختلاف فراوان مى يافتند.» قرآن ظاهرش زيبا، و باطنش عميق و ناپيداست،
لاتَفْنى عَجائِبُهُ، وَ لا تَنْقَضى غَرائِبُهُ، وَلا تُكْشَفُ الظُّلُماتُ اِلاّ بِهِ.
شگفتى هايش تمام شدنى نيست، و غرائبش پايانى ندارد، و تاريكيها جز با قرآن از فضاى حيات زدوده نگردد
حالا که دانستیم که برای راهیابی به هدایت قرآن جز از راه تدبر امکان پذیر نیست عرضه می داریم که :
الف –اگر در یک آیه از قرآن تأمل و تفکر و تعقل نمودیم ممکن است به نکاتی دست یابیم ولی به هدایت قرآن که آن صراط مستقیم است نخواهیم رسید
ب- ممکن است یک علمی برای ما با تأمل در یک آیه به دست آید ولی این هدایت قرآن نیست و به هدف قرآن که هدایت به سوی صراط مستقیم است نخواهیم رسید
ج-بیشتر اشکالاتی که اهل تسنن به مکتب حقۀ جعفری وارد می کنند حول محور تأمل در یک آیه است و حتی فضائلی که برای خلفای سه گانه به دروغ جعل می کنند با تمسّک به یک آیه است
مثلا در مورد خلیفۀ اول(سوره التوبه/40/ص 193)
إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُواْ ثَانىِ‏َ اثْنَينْ‏ِ إِذْ هُمَا فىِ الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَحِبِهِ لَا تحَْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا وَ جَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُواْ السُّفْلىَ‏ وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِىَ الْعُلْيَا وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ
را دلیل بر مصاحبت خلیفۀ اول با رسول خدا در غار ثور در هنگام هجرت به مدینه می دانند و این مصاحبت را دلیل بر شرف و مقام او بر می شمرند و حال آنکه صرف مصاحبت ،شرف نیست
دلیل قرآنی آن : (سوره يوسف/39/ص240 يَاصَاحِبىَ‏ِ السِّجْنِ ءَ أَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَيرٌْ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ
در زندان حضرت یوسف دو مصاحب داشت که مشرک بودند )
دلایل دیگری نیز می توان از درون آیه مذکور آورد :
1-ضمیر در سکینه مفرد است و تنها به پیامبر (ص) بر میگردد (فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ) و سکینه طبق آیۀ 4 و 18 سورۀ فتح صفحات 511 و 513 مخصوص مومنین است
2- در قسمت دیگر آیه (وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا) باز هم تائید با ضمیر «ه»آمده که مخصوص پیامبر(ص)است و شامل خلیفۀ اول نمی شود
3-مصاحبت با پیامبر (ص) شامل منافقین نیز می شود چون همۀ آنها با آن جناب مصاحبت داشتند نظیر آیات سورۀ منافقون که دربارۀ عبدالله بن ابی و اصحابش می باشد و اینها منافقان مدینه بودند
وچیزی که امروز اهل تسنن آن را مطرح می کنند که برای صحابه آن تعریف و تمجیدها را قائل می شوند از پایه بی اساس است که در جای خود بحث خواهد شد
د-تفسیرقرآنهایی که به خلاف راه تدبر رفته اند هیچ اعتباری ندارد و مارا به هدایت قرآن نمی رساند
چون ما باید تفاسیر را به محضر قرآن ببریم نه آنکه قرآن را به تفاسیر عرضه کنیم
در میان تمام تفسیرها تفسیر المیزان و تسنیم است که راه تدبر را دنبال کرده است
بحث پیرامون تدبر ادامه خواهد یافت .

بازدیدها: 78

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 × دو =