خانه / مقالات / اشعار / سرودۀ استاد محمد قدسی – زلف تابدار – دیوان عترت خورشید

سرودۀ استاد محمد قدسی – زلف تابدار – دیوان عترت خورشید

زلف تاب­دار

 

دست از ستم بدار و برم بازآ

از زلف تاب­دار ، گره بگشا

 

از خلوت بهشت گریبانت

دستی برآر ، بی­اگر و امّا

 

مجنون شدم ، جنون به جگر گل کرد

بنگر به سینه سرخ خود ای لیلا

 

با ما بکن هر آن­چه جفا داری

اما مکن کناره ز ما یارا

 

داری بنای صلح ، خبر با تو

اما برای جنگ خبر با ما

بگذار پا به ساحل چشمانم

گاهی خوش­است دیدن این دریا

 

سرمست خاطرات خوشیم از هم

آیا ز یاد می­بریَم ؟ حاشا

 

آئینه پیچ و تاب تنت را دید

شد محو آن ترنّم سر تا پا

 

محراب ابروان تو در یادم

قاب­است و قوس و وسعت اَواَدنی

 

گیسو­ فشان به چهره که تا بینم

وَالیل وَ الضُّحی به شب اَسرا

 

اسلیمی از تو ، کاشی دل از من

تذهیب کن مرا که شدم شیدا

 

فردای ماست در گرو امروز

امروز ماست ، آینة فردا

 

دل­مایه­های امشب من این بود

تقدیم می­کنم به تو ای زیبا !

بازدیدها: 30

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

17 + هجده =