خانه / مقالات / اشعار / سرودۀ استاد محمد قدسی – شکوه – دیوان عترت خورشید

سرودۀ استاد محمد قدسی – شکوه – دیوان عترت خورشید

شِکوِه

 

سلام ما به تو ، ای بحر ! اگر چه بس خوبی

ولی ز عابر صحرانورد ، محجوبی

 

عطش نشسته به دل­ها ، روانه کن ابری

به رفع تشنگی از پلک­های مرطوبی

 

تو پر خروشی و در دل پر از تب امواج

ندانم از چه به بدسیرتان ، نیاشوبی ؟

 

تو راا به دامنه ، جولان خار و خاشاک­است

ز پهنه از چه خس و خار را نمی­روبی ؟

 

به پیش چشم تو ماهی رود به کام نهنگ

تو یوسفانه کنی رو به صبر ایوبی

 

صدف فتاده ز رونق در این دغل بازار

ولی خذف شده در ماورای مرغوبی

چه شد کنون ، که خدا را نمی­پرستد کس ؟

بت­ است و دار و صلیب و مسیح و مصلوبی

 

به جای آن­که همه راه مستقیم روند

فتاده­است پرستش ، ز حد مطلوبی

 

خلیل پیش­کش ما ، کجاست یک آذر ؟

دهد رواج به بت­های سنگی و چوبی

 

بد است هر چه اگر شرک ، بهتر از کفراست

که هست آبله­رویی ، به از بد ­اسلوبی

 

چو فکر من ، غزل آشفته شد ولی ای بحر!

برم به نام تو پایان که خوب و محبوبی

بازدیدها: 22

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دوازده − پنج =