خانه / مقالات / اشعار / سرودۀ استاد محمد قدسی – قیامت راز – دیوان عترت خورشید

سرودۀ استاد محمد قدسی – قیامت راز – دیوان عترت خورشید

قيامت راز

 

شبانه پرسه مي­زنم ، كرانه­هاي دور را

و دوست دارم از ميان آسمان عبور را

 

كنار زنده رود زندگاني­ام نشسته ام

كه عارفانه بنگرم ، پريدن طيور را

 

خدا رموز عشق را ، نوشته در من از ازل

و هر سحر مرور مي­كنم من آن زبور را

 

رها شدم ز برزخي كه بود سر به سر بلا

فرشته در نهاد من ، دميده نفح صور را

 

قيامتم ، قيامتي ، ز رازها كه چون فلك

به زير پر گرفته­ام ، قبيله­هاي نور را

 

من از كتاب ديگران ، نتيجه­اي نيافتم

دلم كجا پسندد آن صحائف قطور را

 

فريب نيست اين غزل ، كه من بدون ادعا

نهاده­ام به لطف دوست ، پشت سر غرور را

 

تو ای رفیق با­وفا ! دمی ز خود برون بیا

که پیش خود نظر کنی کرشمة حضور را

 

در آن حوالی ازل نگاه کن که با غزل

به میهمانی که می­بری دل صبور را

 

جمال يار قاب شد ميان سنگ و چوب­ها

كسي رها نمي­كند ، پرستش قبور را

به طرز دیگر این چکامه (قدسی)! آفریده­ای

که داده آب و رنگ تازه شعر تو شعور را

 

بازدیدها: 36

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 × چهار =