خانه / مقالات / اشعار / سرودۀ استاد محمد قدسی – جامانده – دیوان عترت خورشید

سرودۀ استاد محمد قدسی – جامانده – دیوان عترت خورشید

جامانده

 

من کیستم ؟ تجسم شمع فسرده­ای

پروانه­سان ، به راه وفا ، جان سپرده­ای

 

ترسیم یک جوانی بر باد رفته­ای

پیری زچنگ گرگ اجل ، زخم خورده­ای

آواره­ای به دامن صحرای بی­کسی

یا ره­گذار راه به مقصد نبرده­ای

 

در بحر بی­کرانة هستی ، زموج باد

کشتی شکسته­ای ، بَلَمِ موج برده­ای

 

در زیر تیغ حادثه­ها ، استخوان من

شد نرم تر، ز سرمة خیس فشرده­ای

 

پایان راه ، پیش نگاه­است و می­زنم

بر راهوار عمر ، رکاب شمرده­ای

 

(قدسی)! زعمر رفته مرا داغ بر دل­است

می­گریمش ، چو مادر فرزند مرده­ای

 

التماس

 

حصار را شکستی و پریدی از قفس ، دلم !

به داد خود رسیده­ای ، به داد من برس ، دلم !

 

پس از رها شدن چرا ، مرا زیاد برده­ای ؟

ببین نمی­برم تو را ، ز یاد ، یک نفس ، دلم !

 

به روی یاریت حساب کرده­ام، مرا بخوان

که یاریم نمی­دهد ، به جز تو هیچ­کس، دلم !

همیشه پیش من تو بوده­ای و مثل پیش­تر

مباش لحظه­ای مرا جدا زدسترَس ، دلم !

 

هنوز هم من آن اسیر چارچوبِ پیکرم

و نیست بی­توأم توان رستن از قفس ، دلم !

 

سفر به بیکرانه­های عشق کرده­ای بیا

عبور ده مرا از این کرانة هوس دلم !

 

تو هم­دم قدیمی منی ، مرا رها مکن

که فتنه ، بسته جاده را ، به من ز پیش و پس دلم !

 

به رویم ای بهار گل ! دری گشا به باغ گل

مباد سهم من درین ، میانه خار و خس ، دلم !

 

تو نخل طور ایمنی ، سراج سینة منی

برای (قدسی) از کرم ، بیار یک قبس ، دلم !

بازدیدها: 16

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هجده + هفت =