خانه / مقالات / اشعار / سرودۀ استاد محمد قدسی – بی نشان – دیوان عترت خورشید

سرودۀ استاد محمد قدسی – بی نشان – دیوان عترت خورشید

بي نشان

 

بي­نام و بي­نشان است ، او را كه مي­شناسد ؟

پيدا ولي نهان است او را كه مي­شناسد ؟

 

عطر سلام دارد ، سحر كلام دارد

با خلق مهربان­است ، او را كه مي­شناسد ؟

 

وقت سخن چو طوطي ، خوش­نغمه و شكر­ريز

شيرين چو داستان­است ، او را كه مي­شناسد ؟

 

چشمش مِيِ شبانه ، كامش پر از ترانه

اعجوبه در بيان­است ، او را كه مي­شناسد ؟

 

در آرمان ايمان ، روشن­گر جوانان

خورشيد اصفهان­است ، او را كه مي­شناسد ؟

 

چون موج بي­محابا ، چون لُجّه ژرف و پايا

درياي بي­­كران است ، او را كه مي­شناسد ؟

 

يك شعر ناسروده ، يك دل ز ما ربوده

چون بخت ما جوان است ، او را كه مي­شناسد ؟

 

در آستين سبزش ، دارد بهار عرفان

در عشق نكته­دان است ، او را كه مي­شناسد ؟

بالايي زميني ، با عرشيان صميمي

مردي ز آسمان است ، او را كه مي­شناسد ؟

 

از علقه­ها مجرّد ، صافي دِلِ مؤيَّدْ

سيمرغ لامكان است ، او را كه مي­شناسد ؟

 

تنديس حق­پرستي ، محو رموز هستي

حق­دان و حق­نشان است ، او را كه مي­شناسد ؟

 

در بزم عاشقي شمع ، شمعي كه قبلة جمع

جمعي كه يك جهان است ، او را كه مي­شناسد ؟

 

مِعمار نكته ناب ، عارف به سِرِّ ناياب

دولابی زمان است ، او را كه مي­شناسد ؟

بازدیدها: 39

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

18 + 20 =