خانه / مقالات / اشعار / سرودۀ استاد محمد قدسی برای شاعر گرانقدر استاد صاعد اصفهانی- دیوان عترت خورشید

سرودۀ استاد محمد قدسی برای شاعر گرانقدر استاد صاعد اصفهانی- دیوان عترت خورشید

تقدیم به استاد صاعد اصفهانی

 

در غروب بی­کسی­ها ، غم­گسارم صاعد­است

در شب غم ، چلچراغ شام تارم صاعد­است

 

سال­ها محفل به محفل گشتم و در­یافتم

بیش ، از هر هم­نوائی ، غم­گسارم صاعد­است

 

آن­که بی­عطر حضورش در گلستان سخن

شاخه­ای خشکیده و بی­برگ و بارم ، صاعد­است

 

از کج­اندیشان نیندیشم که در امواج ظلم

بادبان کشتی صبر و قرارم صاعد­است

 

از مخالف نیست باکم در میان انجمن

تا که چون یاری موافق در کنارم صاعد­است

 

نازک­اندیشان شاعر ، در دفاع از شعر من

جمله شمشیرند ، اما ذوالفقارم صاعد­است

 

مهربان­یاری که چون سستی کنم در کار شعر

می­دهد از کاهلی­ها ، زینهارم صاعد­است

 

ساقی عرفان ، که با گل­بادة مضمون ناب

می­برد در بزم دل ، از سر خمارم ، صاعد­است

 

نو نهالم ، کز بهار شعر او گل­ کرده­ام

مایه رویش ، به شعر آب دارم صاعد­است

 

هست در گنجینة شعر و ادب ، چشمم به او

دیگران دُرند و دُرّ ِ شاهوارم صاعد­است

آن­که هر دم با تجلی در منای طبع من

می­کند اعجاز در شعر و شعارم ، صاعد­است

 

در میان بزم صائب ، آن­که را از صدق دل

اوستاد اوستادان می­شمارم ، صاعد­است

 

در میان نکته­سنجان ، بی­سخن از بهر نقد

آن­که شعرم را به دستش می­سپارم صاعد­است

 

آن­که شعر اصفهان را هست تاج افتخار

من کیم ؟ (قدسی)! که گویم افتخارم صاعد­است

بازدیدها: 75

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ده − 7 =