خانه / مقالات / اشعار / سرودۀ استاد محمد قدسی در وصف اصفهان – دیوان عترت خورشید

سرودۀ استاد محمد قدسی در وصف اصفهان – دیوان عترت خورشید

 

اصفهان: ای شهر من(1)

 

ای اصفهان ای شهر من ای شهر گل­ها !

شهر عبیر افشان­ترین گل­های دنیا

 

ای شهر خاتم­کاری و مینا و مرمر !

ای خانة آئینه­کاران هنرور !

 

چشم هنر مفتون کاشی­کاری توست

اعجازها ، در صنعت معماری توست

 

در حجلة هستی عروس دل­ستانی

چون نوبهار آفرینش بی­خزانی

 

از سبز­ فکران سخندان ، سبزه­زاری

از چلچراغ روشنان ، روشن دیاری

 

زاینده­­رودت زمزم آرامش روح

موسیقی آبش بلوغ رامش روح

 

پل­های زرین رنگ بر رود مصفا

مانند گردن­بند دل­داری فریبا

 

باشد پل خواجو به گردشگاه دیده

یک کاروان آیینه از صبح و سپیده

 

در چار­باغت هشت­ جنت شادمانی­ست

گل­فرش شادابش ، حریر مهربانی­ست

 

در چلستون ، صد بیستون از راز عشق­ست

در هر ستونش طرحی از اعجاز عشق­ست

 

در حوض­ها ، رنگین­کمان از نور جاری­ست

گویی در آن صد موزه از آیینه­کاری­ست

 

پنداری آن­جا قابی از نور و بلور­ست

یا آن که زیبا حجله­ای در قصر نور­ست

 

نقش جهانت در هنر ذوق آفرین­ست

نقشی سزاوار هزاران آفرین­ست

 

بر اوج عالی­قاپویت چون پر­کشیدم

خود را فراز آسمان ، در سیر دیدم

 

در مسجد شاهت شهود غیب کردم

با دل­ستان گفت و شنود غیب کردم

 

بر سجده چون سر در شبستانش نهادم

حاجت گرفتم بر کف آوردم مرادم

 

رشک نگارستان چین ، معماری آن

گیتی ندارد نقش کاشی کاری آن

در گنبد شیخت ، شکوه عرش دیدم

بانگ هو­الحَی و الحَمید از آن شنیدم

 

معماریش چون کاسة گردون فریباست

جام جهان­بینی که می­گویند این­جاست

 

بازارهایت ، چشمة جوشان کالاست

صد جادة ابریشم از قالی در آن­جاست

 

در غرفه­ها غوغاست از دیبا و اطلس

دیدارشان در حیرت آرد چشم هرکس

بازدیدها: 35

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × سه =