خانه / مقالات / بحث پیرامون خطبة 80 و قصار 61 نهج البلاغه امیرمومنان علی (ع)-بخش اول

بحث پیرامون خطبة 80 و قصار 61 نهج البلاغه امیرمومنان علی (ع)-بخش اول

بحث پیرامون خطبة 80 و قصار 61

بخش اول

جنگ جمل پایان پذیرفت و درحدود 17 هزار نفر در اثر بی تدبیری زنی به نام عایشه یکی از همسران پیامبر ص علی رغم سفارش اکید آن حضرت که او را منع از کار زار با امیر مومنان علی علیه السلام کرده بود به خاک و خون کشیده شدند

امیر باز ماندگان را گردآورد و برای آن ها خطبه ای انشاد فرمود که مضامین آن در سده های اخیر دست آویز گروه های طرفدار حقوق زن قرار گرفت و

یک : گروهی آن را نفهمیده از مولا ندانستند و به آن اشکال سندی وارد کردند و آن را رد کردند

دو: گروهی به خاطر آن که در آن هیچ تضادی با مبانی وحیانی و تجربی و اخلاقی ندیدند آن را پذیرفته و به شرح پرداختند

سه: در این میان گروهی نیز مضامین این خطبه را موافق میل خود یافته و شخصیت قرآنی و ایمانی و اجتماعی زن را به بازی گرفته و به عنوان شاهد از آن استفاده کردند

متن خطبه 80 عبارت است از:

مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ النِّسَاءَ نَوَاقِصُ الْإِیمَانِ

ای مردم، زنان ایمانشان ناقص

نَوَاقِصُ الْحُظُوظِ

و همینطور ارث آنان ناقص

نَوَاقِصُ الْعُقُولِ

و همینطور خرد شان ناقص است

فَأَمَّا نُقْصَانُ إِیمَانِهِنَّ فَقُعُودُهُنَّ عَنِ الصَّلَاةِ وَ الصِّیَامِ فِی أَیَّامِ حَیْضِهِنَّ

اما نقصان ایمانشان نتیجة نماز نخواندن و روزه نگرفتن آن هااست در روزهای حیض؛

وَ أَمَّا نُقْصَانُ عُقُولِهِنَّ فَشَهَادَةُ امْرَأَتَیْنِ کَشَهَادَةِ الرَّجُلِ الْوَاحِدِ

و علت نقصان عقلشان این است که در اسلام گواهی دو زن به جای گواهی یک مرد است.

وَ أَمَّا نُقْصَانُ حُظُوظِهِنَّ فَمَوَارِیثُهُنَّ عَلَی الْأَنْصَافِ مِنْ مَوَارِیثِ الرِّجَالِ

و اماّ از نظر ارث نیز نصیب آنان نصف ارث مردان می‌باشد.

فَاتَّقُوا شِرَارَ النِّسَاءِ

پس از زن‌های بد پرهیز کنید

وَ کُونُوا مِنْ خِیَارِهِنَّ عَلَی حَذَرٍ

و از خوبانشان در حذر باشید

وَ لَا تُطِیعُوهُنَّ فِی الْمَعْرُوفِ

و از آن ها حتی در کارهای نیک اطاعت نکنید

حَتَّی لَا یَطْمَعْنَ فِی الْمُنْکَر

تا در گفتار و کردار ناشایسته طمع نکنند که از آنان پیروی کنید.

(کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ترجمه و شرح سید جواد مصطفوی، تهران: انتشارات علمیه اسلامیه)

در نهج البلاغه در حکمت 61 نیز می فرماید:

و قال عليه‏السلام ألْمَرْأَةُ عَقْرَبٌ حُلْوَةُ اللَّبْسَةِ.

زن عقربى است كه نيش او شيرين است

واژه لبسه در بعضی نسخه ها لبسه به معنای مباشرت ضبط شده است وحلوه اللسبه به معنای

با او بودن و معاشرت با او شیرین است

بحث پیرامون این خطبه و قصار

در دو محور بحث را ادامه می دهم

یک: اعتبار سند خطبه و قصار و اعتبار کُلِّ اسناد نهج البلاغه

دو: تحلیل و تطبیق سخن با موازین وحیانی و دینی و اخلاقی

نخست اعتبار سندی:

در بارة صحت اسناد نهج البلاغه ناگزیر به گشایش این مطلب هستم که پیشینة رد و یا تایید حدیث و دعا اعم از نهج البلاغه و کتاب های روائی دیگر و صحیفة سجادیه به کجا باز می گردد ؟

پاسخ اجمالی:

وقتی حدیث ثقلین را پیامبر ص فرمودند و عترت را همتای قرآن معرفی کردند خلیفة دوم گفت

حَسبُنا کتابَ الله

و از زمان خلیفة اول ابوبکر و دوم

عمر ، نخست منع نقل حدیث از پیامبر ص کردند

سپس ناقلان حدیث را شکنجه دادند

و بعد حدیث سوزی را رواج دادند

و درآخر حدیث سازی را انجام دادند

در زمان عثمان نیز این کار ادامه پیدا کرد

بنا براین احادیثی که از پیامبر ص نقل می شد را

مورد خدشه قرار دادند

و با مخدوش کردن روایات و احادیث نقل شده از پیامبر ص و اهل بیت علیهم السلام این فکر به وجود آمد که

ما حدیث صحیح نداریم و تنها باید به ظاهر قرآن اعتماد کنیم

سوال: حدیث ثقلین کجا بیان شد؟

حدیث ثقلین را پیامبر ص در :

یک:در روز عرفه سوار بر شتر،،در حجة الوداع

دو:در کنار غدیر خم پیش از آنکه حاجیان متفرق شوند،و حدیث غدیر در ادامه آن بیان شده است

سه :در خطبه‌ای در روز جمعه همراه با حدیث غدیر

چهار:در نماز جماعتی در مسجد خَیف، در آخرین روز از ایام تشریق( 11 و 12 و 13 ذیحجه)

پنج:در آخرین خطبه‌ای که برای مردم خواندند

شش:در خطبه‌ای بعد از آخرین نماز جماعت با مردم

هفت :در بستر بیماری، آنگاه که اصحاب بر بالین حضرتش گرد آمده بودند

ایراد فرمودند که ( اِنیّ تارِکٌ فیکُمُ الّثَقَلَینَ کِتابَ اللهِ وَ عِترَتی … من دوچیز پربها در بین شما به یادگار گذاشتم کتاب خدا و عترت خود را و بین آن ها جدائی نیست تا به من بر سر حوض کوثر ملحق گردند )( و بگقته ارشاد القلوب دیلمی ، اِنیّ تارِکٌ فیکُمُ الّثَقَلَینَ کِتابَ اللهِ و علیِّ ابن ابی طالب و عَلِیٌّ اَفضَلُ مِنَ القُرآنِ لانَّه یُتَرجِمُ القرآنَ)

در اینجا شرح این مطلب به تفصیل:

عمر در زمان خلافت خود گفت (حسبنا کتاب الله)

که بزرگان در باره این روایت ابعاد مختلف آن را مورد بحث و بررسی قرار داده اند :

از جمله :

تناقض حسبنا کتاب الله با قرآن و سيره پيامبر و اهل بيت عليهم السلام و سيره اصحاب راستین و حتی با سيرة خود عُمَر

و نیز نتایج شوم و ثمرات ذلت بار این روایت

****

توبیخ ناقلان حدیث توسط عمر

ذاذان نقل کرده است:

«عمر از مسجد بیرون آمد و با گروهی برخورد کرد که گرد مردی اجتماع کرده بودند. سؤال کرد: او کیست؟ گفتند: ابی بن کعب است که در مسجد برای مردم حدیث نقل می کرد و مردم بیرون آمده اند تا از او سؤال کنند.

تازیانه خود را بر سر ابی بن کعب زد.

اُبی گفت: ای امیرالمؤمنین! چه می کنی؟

عمر گفت: عمداً می کنم (و می زنم). تو نمی دانی که این عمل، تو را مفتون و این جماعت را خوار و ذلیل می کند؟

توجه: خود پیامبر ص امر به ثبت روایات می فرمود:

به سند صحیح از عمر بن شعیب و او از پدرش و جدّش نقل کرده است که می گوید: (به رسول خدا گفتم: «اَکْتُبُ کُلَّ ما اَسمَعُ مِنْکَ؟

قال رَسوُل اللهِ(ص): نَعَم.

قال: فی الرِّضا وَ الغَضَبِ؟ قالَ: نَعَمْ فَإِنّی لا أَقولُ إلاّ الْحَقّ؛ (مرا اذن می دهی که)

آنچه از شما می شنوم، بنویسم؟ فرمود: آری. گفتم: در حال رضا و غضب؟ فرمود: آری؛ زیرا من جز حق چیزی نگویم)

****

روایت سوزی از زمان ابو بکر آغاز شد:

عایشه گوید (کنز العمال، ج15، ص285):

«پدرم پانصد حدیث از رسول خدا را جمع کرد. شبی دیدم که او در بستر نمی خوابد. اندوهناک شدم و به او گفتم: آیا بیمار هستی یا اینکه فکر چیزی تو را از خواب منع کرده است؟ صبح روز بعد به من گفت: دخترم! احادیثی که نزد توست، بیاور. وقتی آوردم، آنها را سوزاند. گفتم: چرا سوزاندی؟ گفت: ترسیدم بمیرم و این احادیث نزد من باشد، ولی آن گونه که به من فرموده، نباشد و من آن را نقل کرده باشم

در واقع درست نقل نکرده باشم

بعد از ابوبکر روایت سوزی در زمان عمر:

عبدالله بن العلاء

(طبقات ابن سعد، ج5، ص187 و 237)گوید:

(از قاسم خواستم تا احادیثی را بر من املا کند. گفت: احادیث در عصر عمر زیاد شد. پس، از مردم خواست که آن احادیث را بیاورند. وقتی آوردند، دستور داد آنها را بسوزانند)

محمد بن ابوبکر (طبقات ابن سعد، ج5، ص187 )

نقل کرده است:

«در زمان عمر احادیث زیاد شد. وقتی آنها را به نزدش آوردند، دستور داد تمامشان را بسوزانند

****

شکنجه راویان حدیث:

در خلافت بنی امیه و بنی مروان و بنی عباس راویان حدیث شکنجه می شدند:

محمد بن ابی عمیر،

(رجال النجاشی، جامعه مدرسین، قم، چاپ چهارم، 1413 ق. شماره 887، ص326.)

یکی از راویان شیعه، در دوران هارون الرشید دستگیر شد. او را در حبس به شدت زیر شلاق گرفتند تا مخفیگاه های راویان، شیعیان و محل پنهان ساختن احادیث را نشان دهد؛ ولی او از خود مقاومت نشان داد. فشار و شلاق دشمن بیشتر شد تا آنجا که نزدیک بود ابن عمیر به خواسته های دشمن تن در دهد که ناگهان صدای هم زندانی او «محمد بن یونس بن عبدالرحمن» او را به خود آورد که می گفت: محمد! از خدا بترس و صبر پیشه ساز تا از طرف خداوند فرجی حاصل شود. بدین روی، او مقاومت می کرد

و بعد از چهارسال از زندان آزاد شد

و دید که حدیث های دفن شده، از بین رفته اند. ابن عمیر دوباره همه را از حفظ نوشت

جعل حدیث :

این کار از زمان خود اولی و دومی آغاز شد:

حدیث های دروغین:

«نَحْنُ مَعاشِرُ الانبیاءِ لا نُورَّث؛ ما گروه انبیا چیزی به ارث نمی گذاریم»،

« وَ لا تجْتَمع اُمَّتی عَلَی الخطاء؛ امت من بر خطا جمع نمی شوند»

«اَصْحابی کالنّجوُم بِایهِمْ اِقْتَدَیتُم، اِهْتَدَیتُمْ؛ اصحاب من همچون ستاره اند. به هر کدام اقتدا کنید، هدایت می شوید»،

 

ابوجعفر اسکافی

(شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج4، ص143.)

می گوید: «معاویه عده ای از اصحاب و تابعان را وادار کرد که حدیث هایی در طعن و تبرّی از علی(ع) جعل کنند

و برای این کار اجرت زیادی تعیین کرد و افرادی مانند ابوهریره، عمرو بن عاص، عروة بن زبیر … را اجیر کرده بود»

از ابوهریره در صحیحین (مسلم و بخاری) 5374 روایت نقل شده است و فقط بخاری 446 حدیث از او نقل کرده است؛

در حالی که ابوهریره فقط سه سال از زمان پیامبر اکرم ص را درک کرد و در زمان خودش به دروغ گویی متهم بود

و حتی به وسیله عمر به خاطر خیانت به بیت المال شلاق زده شد،

( صحیح محمد بن اسماعیل بخاری، مکتبة الحمید احمد حنفی، مصر، کتاب البیوع و کتاب المزارعه.)

و او

(صحیح بخاری، ج7، باب 1، بخش نفقات. )

خود نیز اعتراف به جعل حدیث کرده است.

در صحیح بخاری حدیثی از طریق ابوهریره، از پیامبر اکرم(ص) نقل شده و در آخرش اضافه می کند: «فقالُوا … یا أبا هریره سَمِعْتَ هذا مِنْ رَسُول الله؟ قال: لا هذا مِن کیسِ اَبی هُرَیرة؛

گفتند: ای ابوهریره! ایا این مطلب را از پیامبر شنیدی؟

گفت: نه، این سخن از کیسه ابوهریره است»

از خود ابوهریره

(صحیح بخاری باب53، حدیث6213، کتاب الرقاق.)

نقل شده که پیامبر اکرم(ص) فرمود: …گروهی از اصحابم روز قیامت بر من وارد می شوند، پس از حوض (کوثر) دور می شوند. من می گویم: پروردگارا! اصحابم هستند؟ پس خداوند می گوید: تو نمی دانی بعد از تو چه بدعت هایی پدید آوردند. آنان  از هدایت حق به گذشته برگشتند»

بخاری که صد سال بعد از امام صادق(ع) از دنیا رفته، یک حدیث هم از امام صادق(ع) نقل نکرده و حتی از نقل حدیث متواتر ثقلین نیز دوری جسته است. امام حسن (ع) و امام حسین(ع) را حتی به عنوان راوی به حساب نیاورده و از حضرت فاطمه(س)که معصوم است، فقط یک حدیث نقل کرده است. این در حالی است که

(در کتاب احادیث بخاری و کلینی، هاشم معروف حسنی، ترجمه عزیز فیضی، مشهد، آستان قدس رضوی، ج1، ص132،آمده است که)

از عایشه، 242 و از ابوهریره، 446 روایت آورده است!

نتیجه:

این روایت سوزی از یک طرف و از طرفی دیگر جعل روایت سبب شد که این فکر گسترش یابد که پس ما حدیث صحیح نداریم و باید تنها به قرآن که متن غیر قابل انحراف است اکتفا کنیم

غافل از این که :

اولا شیعیانی بودند که بسیار مخفیانه روایات نبوی را ثبت و ضبط شده از خود باقی گذاشتند

در ثانی: امامان ما یکی یکی بنا بر داشتن علم رسول اللهی احادیث را از قول اجدادشان تا برسد به پیامبر ص ثبت و ضبط فرمودند

ثالثا: با داشتن این معیار که معصومین فرمودند:

ما خالفَ کتابَ اللهِ فَاضربوهُ عَلَی الجِدار

بنا براین آنانی که با کتاب خدا کاملا آشنائی دارند روایات را به قرآن عرضه کرده

و آن را تایید خواهند کرد

تذکر: در روایات زیادی آمده است که هیچ روایتی را از ما اهل بیت رد نکنید

شواهد:

اول:قَال  أَبِو الْحَسَنِ مُوسَى علیه  السلام :

وَ لَا تَقُلْ لِمَا بَلَغَکَ عَنَّا وَ نُسِبَ إِلَیْنَا هَذَا بَاطِلٌ وَ إِنْ کُنْتَ تَعْرِفُ مِنَّا خِلَافَهُ فَإِنَّکَ لَا تَدْرِی لِمَا قُلْنَاهُ وَ عَلَى أَیِّ وَجْهٍ وَصَفْنَاه — الکافی     8     125

دوم: بحارالأنوار ج : 2 ص : 212 ( و َجَدْتُ بِخَطِّ الشَّیْخِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْجُبَاعِیِّ قُدِّسَ سِرُّهُ نَقْلًا مِنْ کِتَابِ الْبَصَائِرِ لِسَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِی خَلَفٍ الْقُمِّى عَنْ سُفْیَانَ بْنِ السِّمْطِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّ رَجُلًا یَأْتِینَا مِنْ قِبَلِکُمْ یُعْرَفُ بِالْکَذِبِ فَیُحَدِّثُ بِالْحَدِیثِ فَنَسْتَبْشِعُهُ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ لَکَ إِنِّی قُلْتُ لِلَّیْلِ إِنَّهُ نَهَارٌ أَوْ لِلنَّهَارِ إِنَّهُ لَیْلٌ قَالَ لَا قَالَ فَإِنْ قَالَ لَکَ هَذَا إِنِّی قُلْتُهُ فَلَا تُکَذِّبْ بِهِ فَإِنَّکَ إِنَّمَا تُکَذِّبُنِی ) .

شخصی میگوید به امام جعفر صادق علیه السلام چنین گفتم که مردی از طرف  شما به سمت ما می آید که مشهور به دروغ گویی است .از شما  حدیثی را برای ما نقل میکند . از پذیرفتن آن روایت کراهت داریم .

امام صادق علیه السلام فرمودند : آیا به تو میگوید که من گفته ام شب روز است و روز شب؟

گفتم :نه

حضرت فرمودند :اگر به تو بگوید من این را گفته ام او را تکذیب نکن که در آن صورت من را تکذیب کرده ای.

سوم: الکافی ج : 2 ص : 223

مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِیلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ أَبِی عُبَیْدَةَ الْحَذَّاءِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ وَ اللَّهِ إِنَّ أَحَبَّ أَصْحَابِی إِلَیَّ أَوْرَعُهُمْ وَ أَفْقَهُهُمْ وَ أَکْتَمُهُمْ لِحَدِیثِنَا وَ إِنَّ أَسْوَأَهُمْ عِنْدِی حَالًا وَ أَمْقَتَهُم إِلَیَّ الَّذِى ( لَلَّذِی . کا ) إِذَا سَمِعَ الْحَدِیثَ یُنْسَبُ إِلَیْنَا وَ یُرْوَى عَنَّا  ( فَلَمْ یَعْقِلْهُ و . لیس فى الکافى ) فَلَمْ یَقْبَلْهُ ( قَلْبُه . لیس فى الکافى ) اشْمَأَزَّ مِنْهُ وَ جَحَدَهُ وَ کَفَّرَ مَنْ دَانَ بِهِ وَ هُوَ لَا یَدْرِی لَعَلَّ الْحَدِیثَ مِنْ عِنْدِنَا خَرَجَ وَ إِلَیْنَا أُسْنِدَ فَیَکُونَ بِذَلِکَ خَارِجاً عَنْ وَلَایَتِنَا . ترجمه

امام محمد باقر علیه السلام فرمودند : دوست داشتنی ترین اصحاب من برای من کسانی هستند که از همه ورعشان بیشتر است و از همه فقیه ترند و از همه بیشتر احادیث ما را پنهان میکند و بد حال ترین آنها نزد من ومبغوض ترین آنها نزد من آن کسی است که زمانی که میشنود حدیثی به من نسبت داده شده یا از ما روایت شده آنرا قبول نمیکند (ودر مورد آن تفکر نمیکند ) واز آن بدش می آید و آن را انکار میکند و کسی را که آن روایت را پذیرفته  کافر میداند .در حالی که او خبر ندارد ،شاید آن روایت از سخنان  ما  باشد و منتسب به ما باشد پس با این کارش از ولایت ما خارج خوهد شد .

بنابراین معیار کتاب خداست ولی تطبیق روایات با کتاب خدا کار همه کس نیست

*****

گاهی فهم سخن اهل بیت مشکل است و بنا براین نباید آن را به دلیل آن که نمیفهمیم رد کنیم

روایتی از امام باقر ع :

اذا وقع الذباب فی اناء أحدکم فلیغسله فان فی أحد جناحیه داء و فی الاخری شفاء و انه یوخر الشفاء و یقدم السمّ .

هرگاه مگس در ظرف یکی از شما بیافتد مگس را ظرف شناور کند، زیرا در یکی از بال‌های مگس بیماری و در دیگری شفاست و مگس شفا را مؤخر و سم را مقدم می‌دارد

ذباب در این روایت به معنی ملکۀ زنبور عسل است و امروزه داروی آن برای بیماری ام اس به کار می رود

یاد آوری:

کاربرد واژه ها گاهی در طول زمان های متمادی گوناگون می شود

نمونه: واژه دست شوئی که امروز به جای واژة مستراح استعمال می شود و پیش از استعمال مستراح واژة غائط در قرآن نساء 43 استعمال شده و در آن زمان همان قدر این واژه معنای کنایی داشته که امروز واژة دست شوئی

به عنوان مثال در ادبیات کهن حکایتی داریم در بارة

شیخ ابوسعید ابوالخیر که روزی در حمام بود، کلمه ی ( شوخ ) که به معنای چرک است در شعر عطارنیشابوری آورده شده است : (منطق الطیر عطارنیشابوری   )

بوسعید مهنه در حمام بود

قایمش افتاده مردی خام بود

شوخ شیخ آورد تا بازوی او

جمع کرد آن جمله پیش روی او

و هم اکنون شوخ در زمان ما به معنی خنده است،

در زمان گذشته واژۀ شوخ به معنای چرک بوده است

در روایات آمده است :

مرحوم شیخ طوسی از امیرالمؤمنین علیه‌السلام ذکر کرده است که از حضرت درباره‌ی ذبح کدو پرسیدند. کدو را آیا باید ذبح کرد و خورد؟! امیرالمؤمنین علیه‌السلام گفتند کدو شیئ قابل ذبح نیست. کدو را بخورید و شیطان هم شما را بازی ندهد.

یکی از مُحَشّین به نقل از ابن شهرآشوب پیشینه‌ی این مطلب را چنین ذکر کرده

که وقتی معاویه می‌خواست در برابر امیرالمؤمنین علیه‌السلام ایستادگی کند، ‌خواست مردم شام را بیازماید، عَمرو عاص به او پیشنهاد داد که اگر می‌خواهی بیازمایی مردم تا چه اندازه از تو تبعیت کورکورانه دارند، به مردم بگو

از این پس هرکس می‌خواهد کدو بخورد، باید رو به قبله باشد و بسم‌الله بگوید و آن را ذبح کند. معاویه هم این موضوع را اعلام کرد و مردم شام هم اطاعت کردند.)

علامه مجلسی بزرگوار با خود گفتند امیرمومنان دلیلی داشته است که اینگونه پاسخ داده است

علامه نگفتند این روایت اشتباه است و از آن بگذرند

پس از تحقیق فراوان یافتند که عمرو عاص برای اینکه حماقت مردم را نشان دهد و این که به چه آسانی می توان علی ع را به قتل رسانید با جهل مردم

گفت بر سر منبرها بگویند کدو را قبل از خوردن باید رو به قبله ذبح کرد و مردم جاهل می آمدند و می پرسیدند کدوهایی که قبلا خورده ایم آیا حلال است و به همین دلیل امیرمومنان ع پاسخ این مرد احمق را اینگونه دادند

نتیجه نهائی :

دفع شبهة اینکه احادیث پیامبر ص و امامان شیعه توسط مغرضان جعل و منحرف نشد و توسط مخلصان از شیعیان ثبت و ضبط شد

پایان بخش اول

در بخش دوم پیرامون اسناد نهج البلاغه سخن خواهیم گفت

والسلام

 

بازدیدها: 64

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 + شانزده =